۵۶. سازشیافتگی فرهنگی و نقد یک اصطلاح
برخی از مؤلّفان دچار لغزش شدهاند و مفهوم «استعداد فرهنگی» را با «جنبهٔ هوشی» آن دَر هم آمیخته و اصطلاح بی پایهٔ «هوش فرهنگی»156و سپس، مفهوم «بهرهٔ فرهنگی» را به کار بردهاند.
این اصطلاح گرچه با الهام از دیدگاههای نظریه پردازان قلمرو هوش (نظیر اشترنبرگ) شکل یافت. (اَنگ و وَن داین، 2008) امّا تعریفی که از آن داده شد، هیچ اشارهای به ظرفیّت شناختی و توانایی یادگیری ندارد:
«توانایی یک فرد در راستای سازگاری موفقیّت آمیز با محیطهای فرهنگی جدید که معمولاً با بافت فرهنگی خود فرد نا آشناست». (اَنگ و وَن داین، 2008)
همان گونه که دریافت میشود «سازگاری موفقیّت آمیز» به مثابهٔ الگویی رفتاری، یکی از پیامدهای مهارت فرهنگی «وظیفه مندی» است؛ در حالی که در این تعریف هیچ نشانهای از جنبههای شناختی استعداد فرهنگی دیده نمیشود؛ چنانکه بررسیها نیز گویای آنند که این مفهوم، پدیدهای مستقلّ از توانایی شناختی عمومی(با شاخص ریون) است. (وارد و همکاران، 2009)157
از سوی دیگر باید توجّه داشت اصطلاح «هوش» مفهومی تخصّصی است که به ظرفیّت، توانایی و قابلیّت شناخت و یادگیری عمومی انسان اشاره دارد. این مفهوم تخصصی اصیل و استوار روانشناختی نه تنها نمیتواند اصطلاحاً در برگیرندهٔ انگیزه و رفتار باشد(چنان که دو مؤلّفهٔ اساسی مفهوم به اصطلاح هوش فرهنگی را تشکیل میدهند)، بلکه حتّی با محتوا و زمینهٔ یادگیری نیز ترکیب نمیشود و چنانچه مقصود، ترکیب توانایی یادگیری با زمینه باشد، شایسته است اصطلاح «استعداد» به کار رود.
علاوه برآن، در نظریهٔ اشترنبرگ نیز که خاستگاه مفهوم مزبور است، تصریح شده که «هوش موفّق» به منزلهٔ یک چارچوب برای درک مفهوم «سازش یافتگی فرهنگی» قلمداد میگردد. (اَنگ و وَن داین، 2008) افزون برآن، چنان که متعاقباً بیان خواهد شد، مؤلّفههای چهارگانه این مفهوم نیز دلالت بر «سازش یافتگی فرهنگی» دارند.
بنابراین شایستهتر است از این مفهوم با اصطلاح «سازشیافتگی فرهنگی» یاد کرد که از نشانههای «مهارت وظیفهمندی فرهنگی» است؛ از این رو بررسیها نشان میدهند که این مفهوم از همبستگی بالایی(82/0) با اصطلاحاً «هوش عاطفی»! برخوردار است. (وارد و همکاران، 2009)158همچنین مقایسههای جنسیّتی حاکی از آن است که زنان همان گونه که در سازگاری فردی و اجتماعی برجستگی دارند، در این زمینه نیز برجستهترند.(عسکری و روشنی، 1391)
با این حال، در پی کاربرد اصطلاح بحث برانگیز مزبور، ابزارهایی فراهم آمد و بسیاری پژوهشها در دههٔ گذشته صورت گرفت؛ ولی همان گونه که تأکید شد، باید توجّه کرد مطالعاتی که با این اصطلاح انجام شده در واقع بخشی از «مهارت وظیفه مندی فرهنگی» (و نه جنبهٔ هوشی استعداد فرهنگی) بررسی شده است:
در واقع «سازشیافتگی فرهنگی» شاخصی از ظرفیّت فرهنگی فرد به شمار میرود(چنگ،2007)159به بیان دیگر، «سازشیافتگی فرهنگی» به معنای کفایت برای رشد شخصی از طریق «یادگیری مستمرّ» و درک شایسته از میراث، خردمندی و ارزشهای فرهنگی متنوّع و نیز رویارویی مؤثّر با افرادی است که واجد زمینهها و درک فرهنگی متفاوت باشند.
بر اساس برخی کاوشها «سازشیافتگی فرهنگی» مشتمل بر سه جنبه از رفتار انسانی است: شناختی، عاطفی و بدنی. هر یک از این شاخصها سهمی منحصر به فرد و مهمّ در توانایی زبانی- گفتاری ایفاء میکنند.(رابرتسون،2007)160
جنبهٔ شناختی «سازشیافتگی فرهنگی» به یادگیری و فهم فرهنگ خود و فرهنگهای بیگانه اشاره دارد؛ جنبهٔ بدنی به بهرهگیری از بدن به مثابهٔ یک ابزار زبانی مربوط میشود و سرانجام جنبهٔ انگیزشی(یا عاطفی) به هیجانها پیوند مییابد.
نظریه پردازان «سازشیافتگی فرهنگی» را مشتمل بر چهار ظرفیّت اساسی میدانند:
الف) انگیزه: گرایش و اعتماد فرد به کنش مؤثّر در تنوع فرهنگی
ب) دانش: معلومات فرد در رابطه با فرایند و چگونگی شکل گیری شباهتها و تفاوتهای فرهنگی از جنبههای کسب و کار، روابط میان افراد، و جنبههای زبانی- اجتماعی
ج) راهبرد: پدیدآیی احساسی در خود از تجارب متنوّع فرهنگی که شامل آگاهی، طرح ریزی و آزمونگری میشود.
د) کنشوری: ظرفیّت انطباق رفتار کلامی و غیرکلامی مناسب با فرهنگهای گوناگون
مؤلّفههای انگیزشی، شناختی، فراشناختی و رفتاری تعابیر دیگری از ظرفیّتهای مزبوراند. (اَنگ و وَن داین، 2008)
همان گونه که دریافت شد این مؤلّفه نیز دلالت بر «سازش یافتگی فرهنگی» دارند.
اخیراً به نقش «سازشیافتگی فرهنگی» در پیشبرد فرایند و بروندادهای مربوط به مذاکرات بین فرهنگی توجّه شده است. با مهار و کنترل توانایی شناختی، جنبهٔ عاطفی، شرح صدر و برونگردی، و نیز تجارب بین المللی صد و بیست و چهار مذاکره کنندهٔ آمریکایی و آسیای شرقی، آشکارشد که فرایند و نتیجه مذاکرات بین فرهنگی به «سازشیافتگی فرهنگی» فرد مذاکره کننده بستگی دارد. «سازشیافتگی فرهنگی» فرد امکان پیش بینی قابلیّت و ظرفیّت وی را در فرایند و دستاورد مذاکره بین فرهنگی فراهم آورد. (ایمای و گلفاند،2010)161
پژوهشها همچنین نشان میدهند که مدیران آموزشی توانمند و متنفّذ از «سازشیافتگی فرهنگی» برجستهای برخوردارند. این مدیران از توانایی و ظرفیّت برجستهٔ فرهنگی خویش آگاهی دارند و از این آگاهی برای گسترش تعاملهای خود با فرهنگهای گوناگون فرد به خوبی استفاده میکنند. (ناگتان،2010)
به زعم برخی محقّقان هر شخصی صرف نظر از زمینهٔ تحصیلی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از «سازشیافتگی فرهنگی» برخوردار است؛ یعنی میتواند تجارب محیطیاش و آنچه مربوط به موقعیّتش است را تحلیل کند. (اُلیور و همکاران، 2011)
مفهوم تیزهوشی
درک مفهوم تیزهوشی به مؤلّفههای بنیادین آن یعنی «هوش»، «استعداد» و «خلّاقیّت» بستگی دارد. «هوش» به معنای موهبت الٓهی خاصّ در فهم موشکافانهٔ تحلیلی است که منجر به نوآوری برجسته شود. «خلّاقیت» نیز به معنای پویایی نوپدیدآورانه در طرح، استنباط یا کردار بر پایهٔ توانایی، اندیشه یا نگاه است و مراد از «استعداد» شناخت مفاهیم ویژه و طبقهبندی آن همراه با بروز قابلیّت شخصی و انجام ماهرانهتر یک کار خاصّ میشود. خاصّ بودن این توانایی ناظر به وجود سرعت و برجستگی عملکرد شناختی در زمینهای ویژه است. «تیزهوشی» ماهیّتی «فراگیر و تنوّع پذیر» است یعنی پدیدهٔ تیزهوشی خاصّ طبقه، جامعه یا نژاد خاصّی نیست و انواع گوناگونی دارد. (کاظمی و همکاران، 1389)
معمولاً به مفهوم تیزهوشی از چشم انداز تئوریها نیز توجّه میشود. به طور کلّی نظریّههای تیزهوشی را از لحاظ طرز تلقّی نسبت به «عامل» میتوان در سه چشم انداز بررسی نمود: الف) عاملی، ب) ترکیبی، ج) تعاملی. (کاظمی،1389 و 1393)