۱. چکیده
بنیادهای نظری تیزهوشی و استعداد
انگاره تلویحی نخبگی
مبانی روانشناختی
درآمدی بر روانشناسی تیزهوش
چکیده
هوش، توانایی شناخت است که بر اساس عوامل ارثی، متاثر از پدیدههای محیطی است. تیزهوشان شش در هزار و نوابغ یک در ده هزار افراد جامعه را تشکیل میدهند. زودرسی تواناییهای شناختی و مشکلات جدی در سازگاری محیطی از مختصات نوابغ است. تیزهوشی به عنوان یک شخصیّت وحدت یافته قلمروهای انگیزشی، گرایشی، شناختی، نگرشی، شخصیّتی رفتاری و جسمانی را در بر میگیرد. شناخت، پیشرفت علمی، سرگرمی اختصاصی، قوام فردی، تعاون،کمال، نظم و امنیت، عمده ترین نیازهای تیزهوش به شمار میآیند. تیزهوش از مشکلات انگیزشی و هیجانی خاصّی رنج میبرد که گاهی ممکن است موجب اقدام به خودکشی شود.
تواناییهای شناختی تیزهوش شامل: اطّلاعات وسیع و متنوّع، سهولت و سرعت در یادگیری، توجه عمیق، تفکّر منطقی و مستدل برای حلّ مسأله، وسعت حافظه، خلّاقیت، قضاوت منصفانه و صادقانه و قابلیت در توحید پدیدهها میشود. ساختار شخصیّتی تیزهوش خصیصههای رهبری، مسؤولیّت پذیری و آرامش درونی را شامل میشود. امّا افسردگی از مهمّترین مسایل شخصیتی و روانی است که تیزهوش را رنج میدهد. اصل پشتکار بر الگوهای رفتاری تیزهوش حاکم است؛ ظاهراً برای شناخت تیزهوش رفتارهای حرکتی،بیانی و اجتماعی شاخصهای مناسبی نباشند؛ گرچه غالباً در این موارد، در مقایسه با افراد عادی برتری وجود دارد. سلامت جسمانی تیزهوش بر فرد عادی برتری دارد. از لحاظ تفاوتهای جنسی میان تیزهوشان استنباط میشود که ظاهراً خویشتن پذیری،توان استدلال ریاضی و آرامش روانی پسران بیشتر است.
مفهوم هوش
هوش در لغت به معنی زیرکی، آگاهی و شعور به کار میرود. در شناخت مفهوم اصطلاحی هوش لازم است عناصر عمده و مؤلفههای هوش بررسی شود:
توانایی تفکر، اندیشه، یادگیری، درک حقایق و واقعیات و تشخیص آنها، سنّجش غایت، ابتکار و نوآوری، وسعت دایره دید و نگرش، ژرف نگری، استنتاج سریع و سهل، استخراج مطلوب و هدف غایی بدون اضطراب و تشویش، سرعت حرکت از ملزومات به لوازم تمرکز در توجّه به مطلب و دقت در آن،نگاهداری حدود در تعاریف و احکام یا جامع و مانع بودن،ادراک دقی حسی به ویه،سمعی، معانی و کنه مطالب در معنای وسیع هوش دیده میشود. با بررسی مولفههای فوق میتوان گفت: هوش، توانایی شناخت است.
این توانایی به طور محرزی پایههای ارثی دارد و به مغز و ویژگیهای آن مرتبط است.
هوش به معنای وسیع اصطلاحی ویژگیهایی را در حیطههای شخصیت و الگوهای رفتاری در بر میگیرد و این ارتباط از طریق بعد شناخت و سایر تواناییهای شناختی، محقق میشود. توانایی هوش متاثر از عوامل محیطی است و قابلیت تجدید یافتن، نو شدن و بازسازی دارد.
از لحاظ خط سیر، ضریب همبستگی هوش در یکسالگی با 17 سالگی صفر است. در دو سالگی 41% در سه سالگی 65% در چهار سالگی 71% و در ده سالگی 92% است.
نبوغ
در بررسی ویژگیهای افراد نابغه به نکات زیر بر میخوریم:
زودرسی تحصیلی، توانایی کلامی فوق العاده،پراکندگی علایق و مشاغل،غالباً در ابتدای زندگی از اهم آنهاست.
افزایش هوش ضرورتاً تعادل و سازگاری را افزایش نمیدهد،حتی عدم تعادل روانی و ناسازگاری محیطی در میان برخی رجال دیده میشود که کم و بیش در دوران کودکی و نوجوانی تظاهر کرده است. با این وصف، تاثیر محیط و شیوه تربیت را نباید از نظر دور داشت.
افراد سرآمد به سهولت در میان افراد پایین تر از لحاظ هوشی، پذیرفته نمیشوند. گاهی به سبب عدم درک، خصومت و دشمنی ایجاد میشوند.
افراد سرآمد در خواندن از تیزهوشان در سطوح عالی تری قرار دارند و از لحاظ راه رفتن، آغاز سخن گفتن و بلوغ تفاوتی ندارند گرچه پسران درآمد برتری نشان داده اند. از لحاظ سلامت عمومی و روانی تفاوت چندانی نیست. در میان زنان سرآمد نشانههای مرضی از جمله ناسازگاری اجتماعی، فراوان است. معمولاً در یادگیری نوشتن، شرکت در بازیها و اعمال مستلزم هماهنگی عصبی و عضلانی، دچار مشکل میشوند. بی حوصلگی خاصّ آنها در هنگام دقت و طمانینه که مانع جهش افکار است بروز میکند. ناسازگاری اجتماعی همانطور که ذکر شد، شاید ناشی از عدم درک متقابل باشد.
هر چه هوشبهر سرآمدان بالاتر باشد مشکلات ناسازگاری اجتماعی بیشتر خواهد بود و آزاری که در مدرسه میبینند بر ایشان گرانتر تمام خواهد شد و منجر به عدم موفّقیت تحصیلی میگردد. رنج سرآمدان از کودکستان آغاز میشود . مشکل عدم ارتباط مناسب و متقابل با اجتماع، کم و بیش موجب سقوط و هلاکت سرآمدان میگردد.
طبقه بندی توزیعی افراد برتر در میان جمعیت بدین گونه است:
مفهوم تیزهوشی
«ویتی»(1977) تیزهوشی، را به عنوان توانایی ویژه مربوط به هوشبهر عالی در یکی از حیطههای هنر، موسیقی، مکانیک، علم، روابط اجتماعی،رهبری و سازماندهی میداند.
«رنزولی»(1987) یک تعریف عملیاتی از تیزهوشی را ذکر میکند:
توانایی هوش فوق العاده
عملکرد عالی در انجام امور
خلّاقیّت فوق العاده
به نظر میرسد که تیزهوشی، مفهومی وسیعتر از آن است که عناوین و یا تعاریف فوق بتواند آن را کاملاً تبیین نماید. به ویژه آن که «مهرنز»(1985) در بررسی ساختار هوش خاطر نشان میسازد که تحقیقات گسترده در طی چند دهه اخیر دلالت دارد که تنوّع هوشی در میان دانش آموزان تیزهوش گستره بیشتری از افراد عادی دارد.
علاوه بر این باید از قلمرو تواناییهای صرفاً هوشی و شناختی نیز پا فراتر نهاد و از یک شخصیّت وحدت یافته و منسجم سخن گفت که ویژگیهای وی در حیطههای نظام انگیزشی، گرایشها، تواناییهای شناختی، خصایص شخصیّتی، الگوهای رفتاری و حتّی مشخّصات جسمانی گسترش یافته اند مفهومی که عموماً با استعداد ویژه،خلّاقیت، و رهبری در یک مجموعه قرار میگیرد. چنانچه «ایزاک»(1985) اذعان میدارد برخی افراد تیزهوش هم مستعدّ و هم خلّاق میباشند.
«گانه» (1985) بیان میدارد ویژگیهای انگیزشی در کنار شرایط محیطی در شکوفایی تیزهوش در استعدادهای ویژه دخالت دارند.
برای تشخیص ظرفیت تیزهوشی، یافته «وینینگ»(1985) قابل ملاحظه است: فرد تیزهوش نسبت به افراد عادی، شباهت بیشتری با والدین خویش دارد؛ ولی هنگامی که تیزهوشی به حدّ نبوغ رسید، تشخیص آن ( برخلاف تصوّر عامّه) پیچیده میشود. «آغاسی» (1985) استدلال میکند که گاهی برخی نوابغ رشد تاخیر یافته ای بروز میدهند.
پدیدهٔ هوش، تحت تأثیر تحوّل عمومی دستخوش تغییر میشود.«ترمن» نشان داده در میان تیزهوشان با میانگین سی سال، هوشبهر محاسبه شده میان ½ تا 5/2 انحراف معیار بالاتر از جمعیّت عادی بزرگسالان قرار داشته، در حالی که همین افراد در سنّین طفولیّت بالای 15/3 انحراف معیار واقع بودند. در عین حال نمراتی که در سال 1940 از افراد تیزهوش مورد مطالعه به دست آمد، مشخّص ساخت که هیچ یک از آنها از لحاظ هوشی به سطح عادی تنزّل نکردند و تقریباً هیچ کدام بیش از 10% کاهش هوشی نشان ندادند؛ به عبارت دیگر از صدک 85 پایینتر نیامدند.