۳۰. تبیین
آسیب پذیری فراوان زن در برابر مقتضیّات شغلی، بحرانها و سختیهای مرتبط با آن، شرایطی را فراهم میکند که «اشتغال» سهم پیش بینی کننده ای در بهداشت کلّی و رضایت از زندگی زنان نداشته باشد. به عنوان مثال افسردگی به منزله یکی از رایجترین بحرانهای روانی، سهم برتر را در جنس مؤنّث نشان میدهد. زنان بیش از مردان دچار افسردگی میشوند و زندگی و محیط شغلی نیز مستقل از این قاعده کلّی نیست. پس به طور کلّی میتوان استنباط کرد که باید افسردگی شغلی زنان بیشتر باشد.
حسّاسیّت بیشتر زن نسبت به مسائل شخصیّت گرایانه (در مقابل شیء گرایی) و ترجیح ارزشهای اجتماعی نیز از سوی جنسیّت مؤنّث، روابط کلامی و اجتماعی را نیز حسّاسیّت برانگیز میکند. حمایتهای کلامی و اجتماعی سازمان از فعّالیّتهای شغلی زنان، اهمیّت وافری برای خشنودی شغلی آنها دارد.
به نظر میرسد زنان با بالارفتن سنّ برای تقویّت هویّت شغلی خود، نیاز بیشتری به تصویب خارجی دارند. این تصویبها میتوانند در قالب وجوه تمایز صوری و ظاهری از سوی منابع اداری و سازمانی ابراز شوند. این در حالی است که آنها تصوّر میکنند با گذشت زمان و کسب سوابق کاری و تجارب حرفه ای باید این وجوه تمایز ظاهری با سایر همکاران، بیشتر شود. پس پوشش یکنواخت با تمایز صوری فردی و ویژه مغایرت دارد و قلمرو شخصی و هویّت خاصّ وی را مورد تهدید قرار میدهد. بدین ترتیب مرزهای فردی در زمینه اجتماعی کار، ناپدید میشوند. از این رو، احساس خودپذیری شغلی، شایستگی در کار و خودباوری حرفه ای نزول میکند و عزّت نفس شغلی نیز کاهش مییابد.
کاهش عزّت نفس معمولاً همراه با آسیب پذیری اجتماعی است. آسیب پذری اجتماعی زنان بر این اساس در محیط شغلی بیشتر میشود و نیز ابتلای آنها به بحرانهای روانی ناشی از شغل افزونی دارد. بنابراین آسیب پذیری روانی شغل در جنسیّت مؤنّث برتری نشان میدهد؛ در نتیجه آنها دشواری و سختی بیشتری در مقایسه با مردان، احساس و تجربه میکنند.
احساس دشواری شغلی بیشتر از سوی زنان کارمند، ممکن است ناشی از عدم درک کافی مقتضیّات شغلی باشد؛ یعنی این طور به نظر میرسد که مقتضیّات شغلی و یا خصایص محیط سازمانی غالباً به وسیله زنان به درستی درک نمیشود؛ پس راه حلّ و تدبیر مناسب برای رفع فشار و بحران گریبانگیر، مؤثّر نیست و کارسازی ندارد؛ یا آن که نقص و یا آسیب در ناآشنایی با اتّخاذ تدبیر مناسب است. نتیجه آن خواهد شد که روشهای مقابله با بحران شغلی، سودمند نیست.
چنان که ذکر شد نیاز زن به حمایت اجتماعی در زندگی شغلی بیش از مرد است. ظاهراً موضع درونی نظارت همراه با چالش شغلی است؛ پس در شرایطی که زن در کوران فعّالیّتهای رقابت آمیز شغلی به سر میبرد، در واقع با بحرانها، تنگناها و سختیهای کاری بیشتری دست به گریبان است؛ پس نیاز مضاعفی به حمایت اجتماعی خواهد داشت.
استنتاج
بخش قابل ملاحظه ای از عوامل مؤثّر در رضایت زن از زندگی اش، به منابع غیر شغلی وی بستگی دارد. به نظر میرسد که نقشها و هویّتهای غیر شغلی، بتوانند وضعیّت بهداشتی و زندگی رضایتبخش زن را پیش بینی کنند. بررسی ویژگیهای شغلی و زندگی حرفه ای زنان در شناخت بهداشت و رضایت کلّی آنها، نقش روشنگری ندارد و بلکه گمراه کننده است. این منابع را باید در جاهای دیگری جست وجو کرد.
با این وصف، آسیب پذیری روانی زنان در برابر مقتضیّات شغلی و به طور کلّی اشتغال بیش از مردان است.
به نظر میرسد که انتظارات اجتماعی زنان از فضای شغلی، بیشتر از مردان باشد و ویژگیهای فضای اجتماعی سازمان، در انتخاب پیشه و دوام شغلی زنان اهمیّت ویژه ای دارد.
با تهدید خودباوری شغلی، مسؤولیّت پذیری حرفه ای نیز در معرض فرسایش و فروپاشی واقع میشود. پس برای افزایش مسؤولیّت پذیری و تعهّد حرفه ای در میان زنان میانسال و مسنّ، تقویت حمایتها و تصویبهای سازمانی و محیطی امری ضروری است.
ناپایداریها و تغییرات شغلی، در میان زنان بیش از مردان است؛ یعنی زندگی شغلی زنان، بیشتر در معرض تهدید قرار میگیرد. احتمال قطع فعالیّت، وقفه و یا تغییر شغل از سوی زنان فزونی دارد. از این رو، محیطهای کاری و سازمانی زنانه، اگر به این زمینه آسیب پذیری متمایز، بی توجّه باشند، دچار رکود و نزول در کارآیی و تأثیربخشی سازمانی خواهند شد.
پشتیبانی سازمانی، اداری و حتّی برون سازمانی بیشتری باید در اختیار زنان قرار گیرد تا بتوانند در رویارویی با فشارها و بحرانهای شغلی به این منابع اتّکا کنند. این طور استنتاج میشود که شکایات و گلایههای شغلی زنان، یک پدیده طبیعی است.
فعّالیّتهای پویایی شغلی زنان نخبه و هوشمند که تحت حمایت شبکههای اجتماعی انجام میدهند، از جمله موارد اندکی به شمار میآیند که اشتغال، نقش سودمندی در بهداشت روانی و رضایت زنان دارد. حمایت اجتماعی از اشتغال علاوه بر آن که به عامل جنسیّت ربط دارد، تحت تأثیر نوع فعالیّتهای شغلی و سطح هوش کارمند نیز واقع میشود.