۴۰. رابطهٔ هوش تحلیلی و بیتابی روانی با رضایت شغلی
در پژوهشی رابطه هوش تحلیلی و بیتابی روانی با رضایت شغلی مورد مطالعه قرار گرفت. جامعهٔ پژوهش را کارمندان اداره شهرداری مناطق شهر تهران تشکیل دادند که از میان آنها یک نمونه 105 نفری (60 مرد و 45 زن) بهصورت نمونهگیری در دسترس، مورد آزمون قرار گرفتند. آزمون هوش آر- بی- کتل- مقیاس 3، فهرست بیتابی روانی، فهرست رضایت شغلی و آزمون هوش تحلیلی، ابزارهای پژوهش را تشکیل میدادند. برای تحلیل داده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری خطّی استفاده شد. نتایج نشان داد که گرچه متغیرهای هوش تحلیلی و بیتابی روانی در مجموع، حدود 9 درصد از تغییرات رضایت شغلی کارکنان را تبیین میکنند، امّا رضایت شغلی، مستقل از هوش تحلیلی است و صرفاً بهطور معکوس بر اساس بیتابی روانی پیشبینی میشود. بیتابی روانی، به تنهایی حدود هشتدرصد تغییرات رضایتشغلی را تبیین میکند. افزون بر آن، هوش تحلیلی نیز مستقلّ از بیتابی روانی است. استنتاج میشود، رضایت شغلی زنان و مردان شاغل بستگی به بیتابی روانی آنها دارد؛ امّا میزان هوش تحلیلی ایشان، قادر به پیشبینی رضایت شغلی در آنها نیست.
الف) بیتابی روانی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله موجب کاهش رضایت شغلی به مفهوم جذابیّت فضا، تجربهاندوزی، تأمین، معنویت و پژوهش میشود.
ب) رضایت شغلی به مفهوم جذابیّت فضا، تجربهاندوزی، تأمین، معنویّت و پژوهش مستقلّ از هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث است.
ج) هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائه آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث، پدیده ای مستقلّ از بیتابی روانی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است.
در واقع رضایت شغلی به مفهوم جذابیّت فضا، تجربهاندوزی، تأمین، معنویت و پژوهش متأثّر از بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است امّا مستقلّ از هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث است و هوش تحلیلی نیز مستقلّ از بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است.
به بیان دیگر هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائه آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث مستقل از رضایت شغلی به مفهوم جذابیّت فضا، تجربهاندوزی، تأمین، معنویّت و پژوهش و بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است ولی رضایت شغلی به مفهوم جذابیّت فضا، تجربهاندوزی، تأمین، معنویّت و پژوهش متأثّر از بیتابی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله است
به مفهوم گسترده تر بیتابی روانی به معنای شدّت اندیشهگری، فعالیت و گفتوگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکری، فرد را دچار گرفتاری درونی، دلمشغولی و بیقراری مستمر و دائمی میکند که همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن یقین است، شک و تردید در حل مسائل فرد را گرفتار میکند و او در حسرت کسانی به سر میبرد که همیشه در حال یقین زندگی میکنند، نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی میشود، فراموشی و ضعف حافظه کلافهاش میکند، بهویژه وقتی مسأله جدّی است ولی حل نمیشود، ناامیدی از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دائمی خستگی، ناتوانی و تنهایی وی را فرا گرفته و در قالب کمکاری و عدم فعالیت بروز میکند. خواب را از او میگیرد و او با دلشورگی و دلنگرانی احساس میکند که برای انجام فعّالیّت تحت فشار است و در پی آن، خستگی، تشنگی شدید، گرسنگی عجیب، لرزش بدن، افزایش ضربان و تپش قلب را در خود احساس میکند، با کاهش رضایت شغلی به مفهوم جذابیّت فضا، تجربهاندوزی، تأمین، معنویت و پژوهش همبستگی دارد.
به بیان دیگر، نارضایتی شغلی با بیتابی روانی همراهی دارد؛ یعنی در فضای شغلی که به گرفتاری کارمند رسیدگی نمیشود، امکان تخصّص و تجربه در کار فراهم نیست، عدالت شغلی، شرایط تشویقآمیز، مدیریت صحیح، امکان مادی، مالی و امنیت شغلی، ثبات محیط شغلی و امکان پیشرفت در کار وجود ندارد، نیازهای معنوی ارضاء نمیشود کار با تحصیل تناسب ندارد، برای مطالعه و تحقیق و فعالیت کارمند ارزشگذاری نمیشودف ایستایی و یکنواختی حاکم است، طبعا آرامش روانی در فضای سازمانی نیز حس نمیشود و بیتابی روانی به معنای بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله رخ میدهد امّا هوش تحلیلی به معنای توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث لزوماً نمیتواند این نارضایتی شغلی و بیتابی روانی را برطرف کند.
از سوی دیگر وضعیّت روانی که شدّت اندیشهگری، فعّالیّت و گفتوگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکری، فرد را دچار گرفتاری درونی، دلمشغولی و بیقراری مستمر و دائمی میکند که همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن یقین است، شک و تردید در حل مسائل فرد را گرفتار میکند و او در حسرت کسانی به سر میبرد که همیشه در حال یقین زندگی میکنند، نسبت به حل مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی میشود، فراموشی و ضعف حافظه کلافهاش میکند، بهویژه وقتی مسأله جدّی است ولی حلّ نمیشود، ناامیدی از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دائمی خستگی، ناتوانی و تنهایی وی را فرا گرفته و در قالب کمکاری و عدم فعّالیّت بروز میکند؛ خواب را از او میگیرد و او با دلشورگی و دلنگرانی احساس میکند که برای انجام فعّالیّت تحت فشار است و در پی آن، خستگی، تشنگی شدید، گرسنگی عجیب، لرزش بدن، افزایش ضربان و تپش قلب را در خود احساس میکند مجموع چنین شرایط روانی لزوماً توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی ساده مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث را دچار آسیب و صدمه نمیکند.
همچنیندر فضای شغلی که به گرفتاری کارمند رسیدگی نمیشود؛ امکان تخصّص و تجربه در کار فراهم نیست؛ عدالت شغلی، شرایط تشویقآمیز، مدیریت صحیح، امکان مادّی، مالی و امنیّت شغلی، ثبات محیط شغلی و امکان پیشرفت در کار وجود ندارد؛ نیازهای معنوی ارضاء نمیشود؛ کار با تحصیل تناسب ندارد؛ برای مطالعه و تحقیق و فعّالیّت کارمند ارزشگذاری نمیشود؛ ایستایی و یکنواختی حاکم است؛ طبعاً آرامش روانی در فضای سازمانی نیز حسّ نمیشود؛ لزوماً به توانایی فهم، دریافت و گیرایی در محوریابی، ریشه یابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دسته بندیهای جدید از مفاهیم و سازماندهی ساده مباحث، آسیب و صدمه وارد نمیآورد. (کرباسیان، 1397)