پرش به محتوای اصلی

۳۲. خودآگاهی شناختی و توانمندی ذهنی

۵ دقیقه مطالعه

مفهوم سازی مقدمه و اساس هرگونه استدلال (و از جمله استدلال قیاسی) است. برتری کودکان تیزهوش در استدلال قیاسی مستلزم این برتری در مفهوم سازی نیز هست. استدلال قیاسی و توانمندی در آن، موجب غنای در تفکر است و توانمندی در قیاس شقوق و گزینه‌های مختلف، سرعت در فعالیت ذهنی را پدید می‌آورد. از این رو، تصمیمگیری، سریع می‌شود و روشها بر اساس مفهوم سازی دقیق و استدلال قیاسی معتبر، اعتبار و دقت می‌یابند. بدین ترتیب کودک می‌تواند اطلاعاتش را منظم کرده و جولان مناسب دهد و از اطلاعات پیشینه بهره گیرد.

می‌دانیم که قیاس و انتزاع می‌تواند منجر به تفکر واگرا شود. پس تصمیمگیری نیز واگرا می‌شود؛ یعنی می‌توان از تعبیر جدید «تصمیمگیری واگرا» سخن گفت. پیگیری و جدّیت و طاقت‌فرسایی در درک مفهوم و مفهوم سازی، اطلاعات غنی و عمیقی در اختیار فرد تیزهوش می‌گذارد و زمینه و پایه تصمیمگیری را تقویت می‌کند. از سوی دیگر سختکوشی در تحقیق و مطالعه و شناخت همراه با استواری در بهره‌گیری از روشها و اسلوبهای شناختی و یادگیری به ویژه استدلال قیاسی- بر پایه یک انگیزه نیرومند در حل مسأله- سختکوشی و جدّیت در تحصیل و شناخت را ثمر خواهد داد و این امر،‌ نتایج مستحکمتر و قابلتر برای پیش‌بینی در اختیار می‌گذارد. پس نوعی «خودآگاهی شناختی»، علمی و تحصیلی شکل می‌گیرد. – زیرا که او در فراشناخت، برجستگی دارد- بدین معنا که او بر جریان و خط سیر یادگیری خود، وقوف و آگاهی دارد و می‌داند که چگونه چیزی را یاد می‌گیرد؛ گرچه لازم است در این میان به تفاوت نژادی سفید و اسپانیولی توجهی تام مبذول داشت که قیاس برتر به خودآگاهی علمی استوارتر در نژاد سفید می‌انجامد.

فرد نخبه آن چنان از عملکرد معتبر خویش آگاه است که در تخمین و برآورد نتایج نیز صائبتر عمل می‌کند. همین امر گویای وجود رابطه عمیق میان توانمندی ذهنی و تکوین خودباوری از طریق «خودآگاهی شناختی» است.

خوباوری، ستون نگرشها را تشکیل می‌دهد. هرگونه نظام ارزشی و موضعگیری فرع بر این اصل است؛ از جمله ترجیحات درسی و موضعگیریهای تحصیلی که در حول حاکمیت «خود» و توجه به آن تکوین می‌یابند. ترجیح تدریس خصوصی همسالی (بویژه همسالان نخبه همانند خود) بر سایر کوششهای آموزشی نظیر غنی‌سازی، و تسریع، از یک سو و ارزشگذاری ذاتی به یادگیری و علم، فارغ از هرگونه پیامد متفرع بر آن، تائیدی دیگر بر جایگاه «خود» در میان نظام نگرشی تیزهوش است. اصالت ذاتی علم و یادگیری، ریشه در انگیزه‌های درونی دارد.

تقویت نگرش تحصیلی برای تفکر واگرا

نگرش تحصیلی دانش‌آموز تیزهوش، کانون کوششهای رسمی هر نوع طرح آموزشی ویژه‌ای است: ویژگیهای ترجیحی مربوط به معلّم، ترجیحات درسی و نقش خودباوری در تفکر واگرا.

کم و بیش در همه مقاطع سنّی، ترجیح تعلیم و آموزش انفرادی و خصوصی (بویژه توسط همسالان)، انتخاب نخست را تشکیل می‌دهد‌ این نوع تعلیم ویژه از طریق لحاظ دو اصل تجانس (حداقل از نظر سنّی) و کوشش انفرادی، بیش از هرگونه فعالیتی به شکوفایی و بروز فردیت می‌انجامد؛ فردیّتی که برای تجلّی نخبگی، یک هدف را تشکیل می‌دهد. از این رو، معلّم ارزشگذار به عقاید خاصّ یک دانش‌آموز تیزهوش، از رابطه و تعامل صمیمانه و خونگرمی برخوردار خواهد بود و این امر موجب موفقیت شغلی وی خواهد شد. او در حدّ توان خود و نیاز دانش‌آموز تیزهوش، رفتار منصفانه و عادلانه را در محیط آموزشی حاکمیت می‌بخشد و به دیدگاهها و نگرشهای خاصّ هر دانش‌آموز در امر ترجیحات درسی و تحصیلی، بذل توجهی تام دارد.

اصل بر آن است که محتویات ریاضی و علوم تحت تأثیر یک گرایش جنسی (در جنس مذکر) قرار می‌گیرد. پس به منظور تقویت پیشرفت تحصیلی جنس مؤنث در حوزه ریاضی باید از یک تحوّل نگرشی آغاز کرد. زمینه‌های تحول‌پذیری نگرش ریاضی در میان دختران، دو انگیزه رقابت تحصیلی و سختکوشی در انجام تکالیف است. بر این اساس می‌توان مسائل ریاضی را در حدّ قابلیت آنها در اختیار گذارد که پس از پاسخگویی و حلّ آنها، عزّت نفس ریاضی را در میان دختران تیزهوش تقویت کند.

عزّت نفس ریاضی را از طریق شناسایی بیشتر پیامدهای شغلی و حرفه‌ای مربوط به ریاضی نیز می‌توان بهبود بخشید. هرجا که عزّت نفس تقویت شد، عنصر نگرشی ملازم و ریشه‌ای آن یعنی خودباوری نیز گسترش می‌یابد. اگر تلازم عزّت نفس و خودباوری را در پهنه تفکر واگرا بپذیریم، به نظر میرسد که یکی از اسلوبهای پایه‌ای تقویت تفکر واگرا، کوششهای مربوط به حل مسأله ریاضی است که در دانش‌آموز تیزهوش، خودباوری و عزّت نفس ریاضی را پدید می‌آورد و این دو نگرش غیرقابل تفکیک، موجب تقویت تفکر واگرا و آفرینندگی می‌گردند: «من اعتقاد و باور دارم که می‌توانم مسائل انتزاعی ریاضی را از طریق پاسخهای فراوان، متنوع و تازه و تکمیلی حل کنم؛ یعنی تفکر واگرا دارم.»

پیوندهای خلّاقیت و رهبری

علی‌رغم نوسانهای تفکر واگرا در گستره تحوّل (بویژه پس از 12 سالگی)، کم و بیش، خلّاقیت بر یک پایه شخصیتی خاصّی استوار است که دستخوش دگرگونیهای سنّی (تا 18 سالگی) واقع نمی‌شود.

خلّاقیت را می‌توان از طریق برخی خصائص شخصیتی (نظیر استقلال و خودکفایی)، مطالعات سختکوشانه تحصیلی، غنی‌سازی، خودباوری مثبت، تقویت عزّت نفس و نویسندگی گسترش داد. مهارت نویسندگی یکی از حلقه‌های پیوندی میان خلّاقیت و رهبری است. نویسندگی به منزله مهارتی که از گزینه‌پذیری متنوع و عمیق و فراوانی (حداقل در مقایسه با نقاشی، علوم و موسیقی) برخوردار است، میدان و عرصه بسیار مستعدی برای خلّاقیت محسوب می‌شود و از سوی دیگر مصداقی از مهارت کلامی بشمار می‌آید و مهارت کلامی ستون و محور هرگونه تعامل و رابطه اجتماعی را در حوزه رهبری تشکیل می‌دهد.

همبستگی نویسندگی با رهبری شامل رابطه با اساسی‌ترین عنصر آن، یعنی تصمیمگیری نیز می‌شود. برتری تیزهوشان در توانمندی تصمیمگیری از حیث سرعت اخذ تصمیم، تنظیم و طبقه‌بندی و سازماندهی اطلاعات، شایستگی و کفایت در اخذ تصمیم و تنوع و گستردگی راههای پژوهش و بررسی و اخذ اطلاعات، گویای آن است که تصمیمگیری به منزله یک قابلیت، از اساس هوشی استوار برخوردار است. این قابلیت را می‌توان از طریق مطالعات و پژوهشهای آینده‌نگرانه (آینده‌شناسی) تقویت کرد.

مبانی مزبور حاکی از آن است که حداقل سه حلقه پیوندی میان خلّاقیت و رهبری برقرار است: نویسندگی، مشکل‌گشایی برای آینده و تصمیمگیری واگرا.