پرش به محتوای اصلی

۳۰. فصل ششم

۸ دقیقه مطالعه

نقش یادگیری و خودباوری در پرورش استعداد

محورهای اساسی این مقاله، کاوش در نقش یادگیری و خودباوری، تشویق یادگیری، بهسازی خودباوری، یادگیری و رقابت تحصیلی، پیوندهای خلّاقیت و رهبری و ارزشیابی عملکرد معلّم در برنامه می‌باشد.

در پدیدآیی هوش و شکوفایی استعدادهای آدمی، عوامل گوناگونی تأثیربخشی دارند. در این گفتار، نقش یادگیری و خودباوری در پرورش استعداد، مورد بررسی اجمالی قرار می‌گیرد و سپس بحثی تخصصی پیرامون منشأ پدیدآیی خودباوری و برخی از آثار و پیامدهای بسیار مهم و برجسته آن در امر پرورش تیزهوشی و نخبگی، تحت عنوان «خودآگاهی شناختی و تصمیمگیری واگرا» عرضه می‌شود.

تشویق یادگیری

به اندازه‌ای که آدمی با حقایق آشنایی دارد، استعداد خویش را می‌تواند بروز دهد و آشنایی با حقایق از طریق یادگیری و تعلّم، قابل حصول است. پس علم به معنای شناخت حقیقت یک پدیده، شایستگی و استحقاق ارزشگذاری ذاتی را داراست؛ زیرا با اعتقاد به حق و باور به آن، قرانت و توأمی دارد و موجب شناخت و معرفت حق تعالی می‌گردد.

«ثَمُّرًّهً العِلْمِ مًّعُرِفَهَ اللهِ»(1)

اگر دانش در بستر رقابت و تعیّنات ظاهری قرار گیرد، رفته‌رفته از قلمرو حق و حقیقت خارج شده، محدود به ظواهر و جنبه‌های صوری و بطلان‌آمیز می‌شود. علم با بطالت جمع‌پذیر نیست و رقابت تحصیلی از خطرات بطلان‌آمیز مصون نمی‌باشد. بخش قابل توجهی از انصراف از تحصیلات رسمی در مقاطع آموزشی عالی متعلق به نخبگانی است که در جستجوی برخی حقایق، خود را از تعیّنات ظاهری و صوری دانش مآبانه رها ساخته‌اند: دانشجویان خلاّق. هرگاه خلّاقیت را به منزله «کشف حقایق جدید» تعبیر کنیم، از طریق علم است که آفتاب حقیقت، نورافشانی می‌کند و به وسیله علم است که مرکبهای راهوار طی طریق به سوی حقیقت، کسب می‌شود. شناختهای وهمی، حسّی و حاصل فکر و ادراکات شخصی، راه به سوی حقیقت نمی‌برند و بارهای بر دوش صاحبان خود خواهند بود که رنجهای بی‌ثمر را در پی خواهند داشت.

دل و قلب شخص طالب حق، جایگاه علم است؛ زیرا که علم، بخششی الهی است که فقط در قلب کسی جای می‌گیرد که محبوب حق تعالی است:

اِنًّ اللهَ سَبُحانَهَ یًّمُنَحَ الْمالَ مًّنُ یَحِبَّ وَ یَبُغِضُ وَلا یًّمُنَحَ الْعِلْمًّ اِلّا مًّنُ أحًّبٍ.(1)

«به راستی که خداوند سبحان، دارایی و مال را به هر کس که دوست می‌دارد و دشمن می‌دارد، می‌بخشد؛ و علم را جز به کسی که وی را دوست می‌دارد، نمی‌بخشد».

و علمی که در دل جای نمی‌گیرد، بار سنگینی است که بر تن، رنج و محنت وارد می‌کند و همچون مال و دارایی است که باید آن را نگهداری نمود تا از کف نرود؛ امّا استواری و پایایی چندانی نیز ندارد و دیری نمی‌پاید که از بین می‌رود:

آفتاب حق چو گردد مستوی
آنگهی بینید مرکبهای خویش
وهم و حسّ و فکر و ادراکات ما
علمهای اهل دل حمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود
گفت ایزد: «حمل اسفاره»
علم کان نبود ز هو بیواسطه

در قیامت بر رشید و بر غوی
مرکبی سازیده‌اید از پای خویش
همچو نی دان مرکب کودک هلا
علمهای اهل تن احمالشان
علم چون بر تن زندباری شود
بار باشد علم کان نبود ز هو
آن نپاید همچو رنگ ماشطه2

بهسازی خودباوری

خودباوری به بیان ساده یعنی اعتقاد و باور شخص به ویژگیهای خود که شامل نیازها، انگیزه‌ها، نگرشها، تواناییها، معلومات، آگاهیها و الگوهای رفتاری وی می‌شود.

هرچه هوش افزایش می‌یابد، شرایط برای خودباوری و رشد آن، مناسبت بیشتری می‌یابد و شخص هرچه بیشتر می‌تواند خود را بشناسد و به آنچه که درباره خود شناخته است، باور و اعتقاد می‌یابد؛ پس خودباوری بر هوش و هوش بر خودشناسی استوار است:

«اَلْکَیٍسَ مًّنُ عًّرًّفًّ نَفْسًّهَ وًّ ٱخْلَصَ أعُمالَهَ». (1)

«زیرک کسی است که خودش را شناخته و اعمالش را خالص گردانیده است.»

صدهزاران فضل داند از علوم
که همی دانم یجوز و لا یجوز
این روا وان ناروا دانی و لیک
قیمت هر کاله میدانی که چیست
سعدها و نحس‌ها دانسته‌ای
جان جمله علمها این است این
جان جمله علمها این است خود
عاریت را ملک خود داند غنی
آن اصول دین بدانستی تو لیک
از اصولیّت اصول خویش به
جان خود را می‌ نداند آن ظلوم
خود ندانی تو یجوزی یا عجوز
خود روا یا ناروائی بین تو نیک
قیمت خود را ندانی زاحقیست
ننگری سعدی تو یا ناشسته‌ای
که بدانی من کیم در یوم دین
کو ببخشد جمله را جان ابد
پس بر آن احوال لرزد آن دنی
بنگر اندر اصل خود کوهست نیک
که بدانی اصل خود ای مرد مه2

باور کردن خود و آنچه که خود دارد؛ یعنی پذیرش توانایی و استعداد و اعتقاد و ایمان به وجود آن؛ و خودباوری ضعیف یعنی عدم قبول و پذیرش توانایی و استعداد؛ پس وجود خودباوری اساس بروز و ظهور استعدادها و قابلیتهای فردی است.

خودباوری ملازم با حرمت خود است و حرمت خود به این معناست که شخص برای خویش، چنان ارزش و احترام و ارجی قائل باشد که مبادرت به انجام امور توهین‌آمیز نکند و خود را از آن امور برحذر دارد:

«مًّنُ عًّرًّفًّ قَدُرًّ نَفْسًّهَ لَمُ یَهِنْها بِالْفانِیاتِ»(1)

«هر که اندازه خودش را شناخت، خود را با امور نابود شدنی، خوار و کوچک ننمود».

چه بسا که فرد دارای هوش برجسته و نبوغ فراوان، گاهی دچار خودپنداری شود و واقعیت خویش را نشناسد و در نتیجه به برخی گمانها و پندارهای باطل درباره خود، آلوده گردد و خود را در معرض هلاکت و نابودی در کارزارهای واقعیت قرار دهد. در این هنگام، تیزهوشی و حتی نبوغ فوق‌العاده نیز به تنهایی توان نجات و رهایی وی را نخواهد داشت.

پیشتر از واقعه آسان بود
چون درآید اندرون کار زار
چون نه شیری هین منه تو پای پیش
وز ز ابدالی و میشت شیر شد
کیست ابدال آنکه او مبدل شود
لیک مستی شیرگیری وز گمان
در دل مردم خیال نیک و بد
آن زمان گردد بر آن کس کارزار
کان اجل گرگست و جان تست میش
ایمن آکه گرگ تو سر زیر شد
خمرش از تبدیل یزدان خل شود
شیر پنداری تو خود را هین مران2

زمینه

«مبانی و مفاهیم تیزهوشی و نخبگی در حالی که از استحکام برخوردار است، از برخی ابهامات نظری و ارزشی، مصون نیست. این امید وجود دارد که با توجه روزافزون و چشمگیر جهانی به پدیده نخبگی و استعدادهای درخشان، ابهامات مزبور نیز تدریجاً از بین بروند.

روش تفکر خاصّ افراد تیزهوش و رفتار شناختی ویژه، پایه سرعت یادگیری آنها را تشکیل می‌دهد و در پی آن، موجب سرعت عملکرد و فعالیت و رفتار حرکتی آنان می‌شود. اگر تفکر ویژه از طریق انتزاع و قیاس، تجهیز و تقویت شود، حتی اگر همگرا باشد، می‌تواند کم و بیش منجر به تفکر واگرا و آفرینندگی شود( زیرا خلّاقیت امری موهوبی است نه اکتسابی).

توانمندی شناختی و ذهنی تیزهوش، ظرف و قالب نگرش ویژه وی را تشکیل می‌دهد. خودباوری و عزّت نفس فوق‌العاده و مثبت و همچنین موضع درونی نظارت جلوه‌های هوشی نگرش ویژه است.

خودباوری فوق‌العاده مستلزم توانمندی شناختی و ذهنی برجسته است؛ محیط می‌تواند بر میزان خودباوری و موضع نظارت فرد تیزهوش تأثیر بگذارد؛ امّا به نظر می‌رسد که این تأثیرپذیری کمتر از افراد متوسط است. میزان تأثیرپذیری نگرش تیزهوش از محیط بستگی به نوع نخبگی نیز دارد؛ فرد خلّاق، مقاومترین نوع خودباوری، موضع درونی نظارت و عزّت نفس را دارد؛ مع‌هذا، جنسیت، سنّ و فرهنگ می‌تواند منجر به دگرگونیهایی در آن شود. تیزهوشان پیشرفته تحصیلی بیش از افراد خلّاق، تحت تأثیر محیط و انتظارات برونی قرار می‌گیرند و چه بسا، موضع برونی نظارت را بروز دهند.

قابلیت تجسمی برجسته در توجه درونی، ادراک دقیق و سریع، و تفکر واگرا و خلّاق پایه‌های شناختی خلّاقیت را تشکیل می‌دهند و همه آنها مستلزم نوعی شیءگرایی محض، خودباوری ریاضی و نظام ارزشی نظری است. لذا فرد خلّاق از حیث نگرشی، کمتر تأثیرپذیری برونی نشان می‌دهد.

رهبری به منزله نوعی نخبگی در دو گونه فعّال و نظری از دوران خردسالی قابل پرورش ویژه است. ابهامات ارزشی و نظری، تنوع نخبگی و تأثیرگذاریهای فرهنگی و محیطی اقتضا می‌کند که از روشهای چندگانه و اقتضایی در تشخیص بهره‌گیری شود.

محور پرورش ویژه نخبگان، جنبه اجتماعی دارد. از این چشم‌انداز، جامعه‌پذیری و همنوایی اجتماعی (نه به معنای عادی سازی) آنها بر اساس نیازهای فردی و خواسته‌های محیط، امکان‌پذیر خواهد بود.

وجود مسائل خاصّ در میان تیزهوشان و نخبگان، مشاوره و راهنمایی ویژه‌ای را می‌طلبد. مسا ئل خاصّ تقریباً در همه ابعاد روانی آنها آشکار است و همراه با تنوع نخبگی و سایر جنبه‌های تفاوتهای فردی، یک نظام راهنمایی و مشاوره اختصاصی را اقتضا می‌کند.

نظیر همین اقدام خاصّ در حوزه مهارتها و خصائص معلّم نیز مشهود است.

ویژگیهای عمومی و اقتضایی بر اساس نخبگی به معنای وسیع کلمه و تنوع تیزهوشی، ضرورتی اساسی را تشکیل می‌دهد.

کامیابی هر برنامه ویژه‌ای در گرو همیاری تنگاتنگ خانواده، مدرسه و جامعه است. تفکیک، یکی از رایجترین اقدامات ویژه است و در کنار آن غنی‌سازی و تسریع، هنگامی بهره‌دهی دارند که به اقتضای جنسیت، تحوّل (ویژگیهای سنیّ) و نوع نخبگی به کار گرفته شوند. بنابراین، برنامه‌های کنونی، فراگیری و شمول مطلقی ندارند. همین محدودیت اساسی است که توسعه‌ی ‌برنامه‌های اقتضایی و پویا را ضروری می‌سازد. در حاشیه کوششهای عمومی مزبور، می‌توان از برنامه‌های موضوعی و خاّص در جهت تکمیل اقدامات بهره جُست.

هر برنامه‌ای نیازمند ارزشیابی پس از اجراست که بازنگری ویژگیهای معلّم و تحلیل میزان تحقق رضایت محیطی (ناشی از انتظارات اجتماع) ستونهای اساسی آن را تشکیل می‌دهند.»3