۱۶. فضای همگن
اگر رشد توجه جهانی نسبت به استعدادهای درخشان شامل افراد خلّاق شود، پذیرش اجتماعی لزوم تفکیک آنها از نظام آموزشی و پرورشی اجتنابناپذیر است؛ زیرا پرورش خلّاقیت، مستلزم تحقق کوششهای تفکیکی است. در درون یک طرح عادی نمیتوان «استقلال طلبترین» دانشآموزان را تحت آموزشی قرار داد که با نیازهای آنها متجانس نیست. از سوی دیگر، ساختار آموزش رسمی، بطور ذاتی با پرورش خلّاقیت متناقض است. بنابراین، یک نظام تفکیکی که با پذیرش واقعیتهای تکوینی فرد خلّاق، برای رشد و پرورش، مقتضی تعدیلهایی در ساختار آموزشی رسمی است. در این نظام از طریق اقدامات مشاورهای ویژه، پیوند رضایتبخشی میان فرد خلّاق و کتاب درسی فراهم میآید.
«غنیسازی» بعنوان برنامهای که معمولاً با نظام تفکیک، ملازمت دارد، از ویژگیهایی ذاتی برخوردار است که در مقایسه با تسریع، تجانس بیشتری با تقویت مهارت تفکر و پرورش خلّاقیت نشان میدهد. توصیف به معنای تقویت مبانی اطلاعاتی منجر به استواری بیشتر ریشههای تفکر و خلّاقیت میشود و تأکید بر روش تفکر، یادگیری و تحقیق در ذات غنیسازی نهفته است (یعنی یادگیری طوطیوار در جریان تفکر، مانع رشد خلّاقیت است) و سرانجام ممارست انفرادی بعنوان مصداقی از خود فراگیری منظم، خودگردانی و کار انفرادی بیش از تسریع در بافت غنیسازی یافت میشود.
همه این ویژگیها، مشروط بر آن است که معلّمانی با ویژگیهای خاصّ به عنوان مراجع اطلاعاتی معتبر و
الگوهایی نیرومند در محور تلاشهای غنیسازی قرار گیرند. این الگوها از طریق انتظاراتی که با واقعیتهای جریان شناختی خلّاقیت (توجّه، ادراک، تفکر، یادگیری، و حفظ) سازگاری یافته، زمینههایی را برای تقویت انگیزههای تحصیلی ویژه و در پی آن، جلب توجّه فراهم میآورند و با پرهیز از خردهگیری، ایراد، سرزنش و تحقیر، انتظارات خویش را متوجه مستقل بودن و تشویق تعالی جویی و پیشرفت گام به گام میکنند. چنین شرایطی مناسبترین وضعیت را برای پذیرش خلّاقیت مهیا میسازد.
خلّاقیت در ذات خود، مستلزم استقلالطلبی است، اما وجود یک نظام تفکیکی ویژه خلّاقیت، فضای همگنی خلّاقانهای را پدید میآورد که بنظر میرسد «تعامل خلّاقانه»، تعارضی با استقلال طلبی افراد خلّاق ندارد. این فضا حداقل سه نقش بسیار اساسی در پرورش خلّاقیت ایفا مینماید که تعامل خلّاقانه را اجتنابناپذیر میسازد:
1. در میان سایر افراد خلّاق، الگوهایی متنفذ و نیرومند یافت میشوند که به تقویت مبانی خلّاقیت و مهارت تفکر شکل داده، پایههای شناختی خلّاقیت را استوارتر میسازند.
2. همگنان خلّاق، منابعی معتبر و مؤثر از لحاظ اطلاعاتی و شناختی بشمار میآیند. وجود این منابع در درون یک نظام تفکیکی خاصّ خلّاقیت، علاوه بر آنکه تهدیدی برای مراجع رسمی محسوب نمیشود بلکه نظام مزبور را غنی و تکمیل میکنند.
3. گسترش گروههای مطالعاتی و تحقیقاتی خلّاق که کم و بیش از تجانسهایی برخوردارند، سبب تعالی کیفی آفرینندگی شده، خلّاقیت را به وحدت، ارتقاء میبخشد.
فضای همسالی خلّاق در بسیاری از موارد کافی است که خودبخود محیطی سرشار و غنی برای پرورش خلّاقیت فراهم آورد، فضای غیررسمی و عاری از رقابتطلبی که صرفاً یک تقلید را میتوان در آن یافت: «تقلید برای خلّاقیت».
فضای همگنی مذکور یکبار دیگر وجود پایههای تکوینی و ذاتی خلّاقیت را مورد تأکید قرار میدهد. این پایهها که در گستره ویژگیهای شخصیتی، انگیزشی، نگرشی و شناختی ریشه دوانیدهاند، ظرفیتی کلی و نوعی دامنه واکنش برای تأثیرپذیری محیطی فراهم میآورند، دامنه واکنشی که قبلاً برای هوش یعنی زمینه خلّاقیت، وجود داشته است. بر این اساس، خلّاقیت بیش از آنکه از محیط نقش بپذیرد، از طریق عوامل درونی و ذاتی تکوین مییابد(کاظمی، 1393)
محیط آموزشی
برنامهٔ درسی نیز سهمی مهمّ در بروز خلّاقیّت ایفا میکند.(کنستانتینی دو و همکاران، 2014)
به طور کلّی «اهمیّت اجتماعی خلّاقیّت» و «آموزش و پرورش خلّاق» دو مفهوم بسیار متفاوتی اند؛ که شرایط محیطی خلّاقیّت بدانها مربوط میشود. (هاکالا و همکاران، 2015)
فضای سازمانی
از دیگر شرایط عمده محیطی، فضای سازمانی، گروهی و شغلی است که نقش بسیار مؤثّری در رشد نوآوری و توسعه خلّاقیت دارد.(آمابایل، 1988؛ کورتزبرگ و آمابایل، 2001)
اثر گروه بستگی به اندازه آن دارد. در یک پژوهش، اثر اندازه گروه بر سیّالی، انعطاف پذیری و اصالت پاسخ نسبت به آزمونههای مشکل گشایی بررسی شد. نتایج نشان داد که گروه بالاتر از دوازده نفر، فراوری جمعی بیشتری برحسب کمّیت(تعداد)، اصالت کیفی پاسخها و نیز حیطههای جدید بروز میدهد. همان طور که گروه افزایش مییابد، سهم هر فرد کاسته میشود.(رنزولی و همکاران، 1974)
خلّاقیّت در فضای شغلی میتواند تحت تأثیر شخصی شدن فضا باشد. شخص خلّاق به طور کلّی فردی «دروننگر» است. در بررسی گروهی از هنرمندان خلّاق یافت شد که آنها همراه با توانایی هنری از یک «شخصیّت متمرکز درونی» برخوردارند.(اوهایر و مارسیا، 1980) چنانکه پیش از این هم بر اساس «نظریّهٔ تکاپوی شخصیّت» ذکر گردید، وسعت و غیرعادی بودن فراوری خیالپردازانه و فعّالیّت در یک محیط ناآشنا و ناهمگون در میان کسانی که «جهتگیری درونی» دارند، بالاتر است.(مدّی و همکاران، 1982)
خلّاقیّت در فضای شغلی میتواند تحت تأثیر شخصی شدن فضا باشد.(یورک، 2000) مثلاً خلّاقیّت هنرمندان بستگی به احساس آزادی و احترام آنها در محیط اجتماعیشان دارد.(نمیرو، 1997)
حیطهٔ سوّم: بازخورد
بازخورد اشاره به جنبه شناختی (شامل اشراق) و نگرش دارد. برخی مطالعات، موانع خلّاقیّت و بازخوردهای خلاقانه را مورد بحث قرار داده اند(دیویس، 1999).
شناخت و شهود
نگارنده ریشههای شناختی خلّاقیّت شامل توجّه، ادراک و تفکّر را مورد بحث قرارداده است.(کاظمی، 1373) وی بر نقش پرورش مهارتهای بینایی و بینش در تقویت خلاقیت تأکید میورزد.(کاظمی، 1376)
توفیق هر برنامه پرورش خلاقیت که به گسترش سیّالی و انعطاف پذیری کلامی منجر میشود، بستگی به بهسازی ترجیحات مربوط به روش شناختی در «رویارویی با پیچیدگی »دارد. این برنامهها بر «دریافت حسّی مسایل »تأکید میورزند.(رنه و ورنه، 1971)
تردیدی در نقش «آگاهی» برای خلّاقیت وجود نیست. «آگاهی» و پایه معلومات از مبانی خلّاقیت محسوب میشود.(فلدهاوزن، 1995؛ اشترنبرگ و لوبار، 1995(
فرایند خلّاقیت را میتوان از طریق«ترکیب دهی» و « انتشار آگاهی » گسترش داد.(اشتاین، 1983) امّا معلومات میتواند مانند یک کارد دولبه باشد.(اشترنبرگ و لوبار، 1993)
آگاهی ومعلومات ممکن از طریق شهود و اشراق حاصل آید. از این رو « حالات شهودی و اشراقی» در هدایت رفتارها (بویژه یادگیری و دانش اندوزی) یک خصیصهٔ قابل ملاحظه در میان افراد خلّاق است(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) گاهی از آن به عنوان «فرایند فراشناختی» یاد میشود که در تعامل با خصایص شخصیتی در خلّاقیت اثر میگذارد(فلدهاوزن، 1995)
اهمیت این خصیصه در افراد خلّاق چنان است که به عنوان یک «گونهٔ شخصیتی شهودی» که رابطهٔ مستقیمی با جست وجوی حسّی دارد، شناخته شده است.(گلداسمیت، 1985) (تحلیل خصایص شخصیتی «انیشتین» و «هنری پوانکاره»آشکار نمود که «شهود» از ویژگیهای آنها بود.(میلر، 1992)حتّی مبانی وراثتی این خصیصه ( در حدّ توارث پذیری 4/0) نیز مورد تحقیق قرار گرفته است. (بوچارد و هار، 1998)
بررسی شخصیت هنرمندان متعهد در مقایسه با هنرمندان غیرمتعهّد نیز نشان داد که آنها دارای حالت «الهام» هستند.(دادک و همکاران، 1991) گرچه برخی مطالعات نشان میدهند که «حالات مراقبه» با افزایش اندیشهٔ خلّاق رابطه ای ندارد.(اوهایر و مارسیا، 1980)