۱۳. پایههای نظری هیجان اندیشه
زمینهٔ کنونی خلاقیت
روانشناسان مدّتها از بررسی جنبههای خلّاق شخصیّت غافل مانده اند در حالی که اهمیّت اجتماعی این مسأله عظیم است .به ویژه پس از شکست دستیابی بین هوش و رفتار خلّاق تلاش شد که خلّاقیّت با ویژگیهای شخصیّتی مشخّص شود .پس از چندین دهه تتّبع و پژوهش یک جمع بندی حاصل شده که مرکّب از نکاتی است:
اوّل آن که خلّاقیّت استعداد یا ظرفیّت بسیطی نیست که منحصراً از یک بافت شناختی سرچشمه گیرد و بتوان آن را با هوش همبسته و همراه دانست .
دوّم آن که در طول دوران بزرگ پژوهشگری متدرجا مفهوم فرآیند خلّاق از زاویه محدودتر شناختی به زاویه گسترده تر شخصیّت خلّاق کشانده شده است یعنی قالبی که به تبیینهای بنیادی بهتر رکاب میدهد.
راهبردهای پژوهشی متفاوت را میتوان در حول چند محور مشاهده کرد:
الف) زاویه روانسنجی که خلاقیت به کمک ابزارهای عینی ارزشیابی میشود.از این دیدگاه خلّاقیّت معرف شبکههایی از استعدادهای نخستین است، شبکههایی که ممکن است برحسب زمینه ای که به فعالیت خلّاق در آن صورت میگیرد، تغییر یابند.
ب) پژوهشهایی که در آنها شخصیت خلاق اساس کار قرار میگیرد.در این جا صحبت از تعیین رگههای مشخص کننده شخصیّت افراد خلّاق در قلمروهای علمی و هنری است .
ج) پژوهشهایی که راهگشای خط توجّه به مسایل تحول خلّاقیّتند. هدف، نشان دادن کارآمدی روش متحوّل ساختن خلّاقیّت در فرد یادر گروه، متحوّل ساختن یک روش آموزش یا یک آموزش و پرورش نوین است .
د) در کنار سه روی آورد قبلی میتوان به روی آوردی اشاره کرد که مبنای بررسی خلّاقیّت را در چهار جوب بررسی فرآیند تحوّل روانی قرار میدهد . در این جا مسألهٔ خلّاقیّت را از حدّ شکل گیری نخستین تار و پودهای آن میتوان بررسی کرد.
حرکت ارتجالی سازمان روانی را که به منزله یک فعّالیّت اکتشافی، از حدّ نخستین رفتارهای فرد مشهود است، باید چیزی فراتر از یک استعداد، یک ظرفیّت یا یک مؤلّفه و یا یک عمل قلمداد کرد. پس اگر در جست وجوی بنیادهای خلّاقیّت هستیم باید آن را از سطح آغازین و با وسیعترین معنا ردّ یابی کنیم.(منصور 1372)
یافتههای مربوط به نظام روانی خلّاقیت را میتوان در هشت حیطه اساسی دسته بندی کرد:
حیطهٔ نخست: آمادگی فردی
استعداد
در بخش گسترده ای از مطالعات به رابطه میان خلّاقیّت و استعداد توجّه شده است.(مری فیلد و همکاران، 1964؛ اسمیت، 1970؛ جنسن، 1973؛ گوردن، 1989؛ وبستر، 1990؛ کلاپهام، 2004)
بررسی نظریّهٔ آستانهای بر پایهٔ هوش چندگانه در میان دانشآموزان ابتدایی نیز نشان داد که به طور کلّی هوش و خلّاقیّت رابطهای با یکدیگر ندارند؛ امّا نظریّهٔ آستانهای بستگی به انواع استعداد دارد. همبستگی خلّاقیّت به ترتیب با استعداد بصری- فضایی، طبیعی، بدنی- جنبشی و زبانی بیشتر است.(پریتو و سانچز، 2005)
استعداد به معنای گسترده مفاهیمی چون «آمادگی روانی زیستی»، « توانایی»، «هوش» و «تیزهوشی» را در برمی گیرد.
بی تردید هوش به مثابهٔ ظرفیّت شناختی، بر پایهٔ برخی آمادگیهای بدنی، زیستی و حسّی، تعیین کنندهٔ چگونگی اندیشهٔ فرد است. پژوهشگران پیوند میان جنبههای وراثتی و شخصیّت را مورد بحث قرار داده اند. وراثت پذیری پیوستار «درونگردی» (به منزله یک خصیصه شخصیّتی خلّاقّانه) در حدود 60% است (بوچارد و هار، 1998)
خلاقیت یک فرآیند فراگیر مغزی است که مراحل چهارگانه «والاس» را در چهاربخش خود جای میدهد.(هرمان، 1991) به علاوه مفاهیم بنیادین خلّاقیّت در برگیرنده فیزیولوژی مغزی است. (دیسی، 1989) به نظر میرسد شخصیّتهای خلّاق حسّاسترند. (بچتولد و ورنر، 1973) همچنین آشکار شده است که در شخصیّتهای خلّاق «تیزحسّی» برتری وجود دارد.(لانگ و ریبا، 1976) «گونه شخصیّتی ترکیبی سازش دهی- نوآوری» همبستگی مثبتی با «جست وجوگری حسّی» نشان میدهد.(گلداسمیت، 1984)
بررسیهای مربوط به پیوند هوش و خلّاقیّت را میتوان در سه دستهٔ کلّی یعنی «همراهی هوش و خلّاقیّت»، «رابطهٔ منفی یا استقلال هوش از خلّاقیّت»، و «بستگی رابطهٔ هوش و خلّاقیّت به سطح هوش» طبقه بندی کرد:
الف) مطالعات به همراهی هوش با خلّاقیّت اشاره دارند. (دادستان، 1372؛ جاکوب و کانینگهام، 1969؛ کالاوی، 1969؛ دی و لانجوین، 1969؛ کروپ، 1969؛ دلاس، 1971؛ گولد، 1972؛ دوهرتی و کرسینی، 1976؛ فریمن، 1978؛ آلیوتی، 1979؛ هاسوار، 1980؛ سالتفورد، 1981؛ هاتی و راجرز، 1986؛ اشترنبرگ، 1989؛ کاتنا، 1989؛ رانکو، 1993؛ میکر، 1993؛ اشترنبرگ و لوبار، 1993؛ هانساکر و کالاهان، 1995؛ هافمان، 1995؛ گالبرایت و ونزل، 2001؛ ناگلیری و کافمان، 2001؛ اشترنبرگ، 2001؛ اشترنبرگ و دیویدسون، 2005؛پاول، 2015)
ب) بر پایهٔ برخی مطالعات، به طور کلّی هوش بیش از خلّاقیّت در طول زندگی استواری نشان میدهد.(مگنوسون و بکتمن، 1979) و استقلال هوش از خلاقیت مورد تأکید واقع شده است. (پیرخائفی، 1372)
ج) دستهٔ قابل ملاحظه ای از مطالعات حاکی است که رابطهٔ هوش و خلّاقیّت تا آستانهٔ تیزهوشی (بهرهٔ هوشی 115-120) به نوسان تحقّق دارد. لذا از آن با تعبیر «آستانهٔ تیزهوشی» یاد میشود. (دادستان، 1372؛ هتریک و همکاران، 1966؛ کیتانو و کایربی، 1986؛ فاکس بوچامپ همکاران، 1993)
امّا پیوند میان تیزهوشی به معنای وسیع (بهرهٔ هوشی بالاتر از 115) و خلّاقیت یکی از مباحث پیچیده است.
نگارنده در یک پژوهش گسترده، رابطهٔ تیزهوشی و خلّاقیّت را مورد بررسی قرار داد. دستاوردهای اساسی این پژوهش در چهار دسته، جای میگیرند: استقلال خلّاقیّت از عامل عمومی هوش، ملاحظات تحوّلی، تنوّع همبستگی و بستگی بروز هوشی خلّاقیّت به تعامل.
الف) پژوهش نشان داد که خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش به طور کلّی بستگی به «عامل عمومی هوش» ندارد.
ب) بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در پهنهٔ هوش نشان داد که هوش به طور کلّی در هیچ سنّی پیشبینیکنندهٔ خلّاقیّت نیست.
ج) بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در گسترهٔ هوش در سطوح تیزهوشی و طیفهای گوناگون بهرهٔ هوشی دارای تفاوتهایی قابل ملاحظهای است.
د) بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در پهنهٔ هوش، وابسته به سطح تیزهوشی، بهرهٔ هوشی، و مستقلّ از پایهٔ تحصیلی و جنسیّت است؛ امّا به تعامل جنسیّت با پایهٔ تحصیلی و تعامل جنسیّت با بهرهٔ هوشی بستگی دارد. (کاظمی، 1389)