پرش به محتوای اصلی

۲۷. 2. ظرفیّت‌های شناختی (بخش 13)

از کتاب پویایی تجربهٔ معنوی · نوشته دکتر ناصرالدّین کاظمی حقیقی ۱۱ دقیقه مطالعه

این رفتارها نشان می‌دهند که ارزش‌های اخلاقی مستقل از نیازهای زیستی یا منفعت شخصی عمل می‌کنند.

5. مسأله احساسات اخلاقی

احساسات اخلاقی مانند گناه، شرم، افتخار یا همدلی، نقشی کلیدی در ارزش‌های اخلاقی دارند. این احساسات معمولاً ارزش‌های اخلاقی را هدایت یا تقویت می‌کنند.

فیزیکالیسم ممکن است بتواند احساسات اخلاقی را به فعالیت‌های عصبی یا زیستی مرتبط کند، اما نمی‌تواند توضیح دهد که چرا این احساسات معنای اخلاقی دارند.

تجربه احساساتی مانند «گناه» یا «شرم» به زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی خاص وابسته است، که فیزیکالیسم نمی‌تواند آن‌ها را به طور کامل توضیح دهد.

6. مسأله اختلاف‌های فرهنگی و تاریخی

ارزش‌های اخلاقی اغلب از فرهنگ، تاریخ، و جامعه خاصی نشأت می‌گیرند و در مکان‌ها و زمان‌های مختلف متفاوت هستند. برای مثال، مفهوم عدالت یا حقوق بشر در جوامع مختلف تعاریف گوناگونی دارد.

فیزیکالیسم نمی‌تواند این تنوع و تغییرات را که به عوامل فرهنگی و اجتماعی وابسته هستند توضیح دهد. اگر ارزش‌های اخلاقی صرفاً به قوانین فیزیکی وابسته باشند، چرا در فرهنگ‌ها و زمان‌های مختلف متفاوت هستند؟

این تنوع نشان می‌دهد که ارزش‌های اخلاقی نمی‌توانند به قوانین فیزیکی جهانی تقلیل یابند.

7. مسأله استقلال اخلاق از زیست‌شناسی

ارزش‌های اخلاقی اغلب مستقل از زیست‌شناسی عمل می‌کنند و به هنجارهای اجتماعی، فلسفی و معنوی وابسته هستند.

فیزیکالیسم نمی‌تواند توضیح دهد که چرا ارزش‌های اخلاقی مانند عدالت یا حقوق بشر باید مستقل از شرایط زیستی به رسمیت شناخته شوند.

این استقلال نشان می‌دهد که ارزش‌های اخلاقی به نوعی واقعیت متافیزیکی یا معنایی وابسته‌اند که فراتر از چارچوب فیزیکی است.

8. مسأله ضرورت اخلاقی

ارزش‌های اخلاقی اغلب از نوعی ضرورت برخوردارند، به این معنا که عمل به آن‌ها اجتناب‌ناپذیر و لازم است. مثلاً «نباید قتل کرد» یک ضرورت اخلاقی است.

فیزیکالیسم نمی‌تواند توضیح دهد که چرا این ضرورت اخلاقی وجود دارد و از کجا ناشی می‌شود. قوانین فیزیکی ضرورت توصیفی دارند، اما ضرورت هنجاری اخلاقی را نمی‌توان به آن‌ها تقلیل داد.

9. مسأله عینیت ارزش‌های اخلاقی

بسیاری از ارزش‌های اخلاقی به عنوان اصول عینی مطرح می‌شوند، به این معنا که مستقل از احساسات یا تمایلات فردی درست یا غلط هستند.

فیزیکالیسم نمی‌تواند توضیح دهد که این عینیت از کجا نشأت می‌گیرد. اگر ارزش‌های اخلاقی صرفاً نتیجه فرایندهای مغزی یا زیستی باشند، چگونه می‌توانند عینی باشند؟

این مسأله نشان می‌دهد که ارزش‌های اخلاقی ممکن است به واقعیت‌های متافیزیکی وابسته باشند که فیزیکالیسم نمی‌تواند توضیح دهد.

اطلاق ارزشهای اخلاقی

ردّ فیزیکالیسم در زمینه اطلاق ارزش‌های اخلاقی، به چالش‌هایی اشاره دارد که این دیدگاه در توضیح و تبیین ارزش‌های اخلاقی ذاتاً انسانی با آن مواجه می‌شود. فیزیکالیسم بر این باور است که همه چیز در جهان—انسان‌ها—به قوانین فیزیکی و مادی تقلیل می‌یابد.

فیزیکالیسم، به‌عنوان یک جهان‌بینی مبتنی بر ماده و قوانین طبیعی، در مواجهه با ارزش‌های اخلاقی ذاتی با محدودیت‌های اساسی روبروست. این دیدگاه نمی‌تواند به‌طور کامل منشأ، جهان‌شمولی و ماهیت فرامادی ارزش‌های اخلاقی را توضیح دهد. به همین دلیل، بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان پیشنهاد می‌کنند که برای فهم بهتر ارزش‌های اخلاقی، نیاز به چارچوب‌هایی فراتر از فیزیکالیسم داریم، از جمله نظریه‌های متافیزیکی، الهیاتی یا شناختی.

اما در زمینه ارزش‌های اخلاقی، این دیدگاه با چند چالش اساسی روبروست(گرین، 2008؛ کیم، 1992؛ ناجل، 1974):

۱. ارزش‌های اخلاقی فراتر از پدیده‌های فیزیکی

فیزیکالیسم بر این باور است که هر پدیده‌ای در نهایت قابل تقلیل به توصیف‌های فیزیکی است. اما ارزش‌های اخلاقی، نظیر عدالت، نوع‌دوستی و صداقت، مفاهیمی انتزاعی هستند که نمی‌توان آن‌ها را صرفاً به فعل و انفعالات فیزیکی یا زیستی تقلیل داد.

چگونه می‌توان مفهومی مانند «عدالت» را به فعالیت‌های نورونی مغز یا قوانین شیمیایی و فیزیکی مرتبط دانست؟

۲. آگاهی و تجربهٔ اخلاقی

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های فیزیکالیسم در زمینه ارزش‌های اخلاقی، مسأله آگاهی است. تجربه اخلاقی—مانند حس گناه، همدلی، یا تمایل به کمک به دیگران—جنبه‌ای کیفی دارد که با توصیفات مادی و فیزیکی قابل توضیح نیست.

وقتی فردی حس گناه یا همدلی را تجربه می‌کند، این تجربه به یک حالت ذهنی کیفی اشاره دارد که نمی‌توان آن را به نشانه های عصبی ساده تقلیل داد.

فیزیکالیسم نمی‌تواند توضیح دهد که چرا و چگونه تجربه‌های اخلاقی در مغز انسان ظهور می‌کنند.

۳. هستی‌شناسی ارزش‌های اخلاقی

اگر فیزیکالیسم درست باشد، تمام ارزش‌ها و اصول اخلاقی باید ناشی از قوانین طبیعی یا فرایندهای زیستی باشند. اما این رویکرد نمی‌تواند به سؤالاتی مانند منشأ ارزش‌های اخلاقی یا جهانی بودن آن‌ها پاسخ دهد.

اگر ارزش‌های اخلاقی صرفاً حاصل تکامل و سازگاری زیستی هستند، چرا این ارزش‌ها اغلب فراتر از نیازهای زیستی عمل می‌کنند؟ برای مثال، چرا انسان‌ها گاهی حاضرند جان خود را برای ارزش‌هایی نظیر عدالت یا آزادی فدا کنند؟

فیزیکالیسم نمی‌تواند توضیح دهد که چرا اصول اخلاقی به‌عنوان «خیر مطلق» یا «واجب» درک می‌شوند.

۴. چالش جهان‌شمولی ارزش‌های اخلاقی

برخی ارزش‌های اخلاقی مانند عدالت، احترام و صداقت در تمام فرهنگ‌ها و جوامع بشری مشترک‌اند. فیزیکالیسم در توضیح جهان‌شمولی این ارزش‌ها که مستقل از عوامل زیستی و فرهنگی هستند، ناکام می‌ماند.

احترام به دیگران یا ممنوعیت قتل در تمام جوامع بشری وجود دارد. این جهان‌شمولی به چه چیزی بازمی‌گردد؟ آیا می‌توان آن را صرفاً به تکامل زیستی نسبت داد؟

۵. استقلال اخلاق از قوانین فیزیکی

فیزیکالیسم می‌پذیرد که تمام پدیده‌های انسانی به قوانین فیزیکی محدود هستند. اما ارزش‌های اخلاقی، همچون مفاهیمی خودمختار، می‌توانند به شیوه‌ای کاملاً مستقل از قوانین فیزیکی عمل کنند.

فردی که جان خود را برای نجات دیگران فدا می‌کند، برخلاف غریزه بقا عمل می‌کند. چگونه می‌توان این رفتار را با فیزیکالیسم توضیح داد؟

فیزیکالیسم نمی‌تواند استقلال اخلاق از قوانین طبیعت را تبیین کند.

۶. ماهیت غیرمادّی ارزش‌های اخلاقی

فیزیکالیسم بر ماده‌گرایی تأکید دارد، اما ارزش‌های اخلاقی از نوع مفاهیم غیرمادی هستند. اصول اخلاقی همچون عدالت و نوع‌دوستی هیچ وجود فیزیکی ملموسی ندارند و به حوزه‌ای فراتر از ماده تعلق دارند.

ارزش‌های اخلاقی در حوزه اندیشه و مفاهیم ذهنی جای می‌گیرند و قابل تقلیل به ماده نیستند.

خردورزی معنوی‏

«انگارهٔ تعادل روان» ساختاری مفهومی است که به تبیین پدیدآیی و شکل گیری سلامت و مقتضیات بهداشت روان می پردازد.(کاظمی حقیقی، 1400)

بررسیهای اعتبار سنجی و روایی یابی اکتشافی و تأییدی در مجموع پانزده مؤلّفه بنیادین را به دست داد.(خداوردی، 1402)

تحلیلی نظری دستاوردهای اکتشافی و تأییدی حاکی از آن بود که مفهومی گسترده موسوم به ‏«خردورزی معنوی» ‏به یکپارچگی و سازمان یافتگی مولفه های پانزده گانه تحقق می بخشد.

‏«خردورزی معنوی» ‏در دو مؤلّفهٔ «خردورزی» و «ارزشمندی» قابل جمع بندی است:

«خردورزی» به معنای «بررسی همه جانبه با استفاده از عقل و منطق، هوش و درک ‏همراه با پشتكار و سختكوشي و کارآمدی در آنچه یاد گرفته شده برای تصمیمگیری و انجام بهترین و ‏دقیقترین کار است».‏

«ارزشمندی» به معنای «اعتقاد به خدا و ریشه دواندن معنویّت در زندگی همراه با استقرار در مسیر نیل به ارزشهای معنوی، پایبندی به ارزشهای دینی و رعایت ارزشهای معنوی» است.

لذا از «خردورزی معنوی» چنین تعریفی را می توان ارایه داد:

«اعتقاد به خدا، ریشه دواندن معنویّت همراه با استقرار در ‏مسیر نیل به ارزشهای معنوی، پایبندی به ارزشهای دینی و رعایت ارزشهای معنوی که مجموعاً موجب بهره مندی از حمایت معنوی، ظرفیّت تحلیل عقلانی، همه جانبه نگری روشن بینانه برای تصمیمگیری ‏همراه ‏با کارآمدی سختکوشانه و دانش محورانه می شود.»

‏«خردورزی معنوی» بطور کلی به سه حیطه بزرگ و اساسی اشاره دارد (با این توضیح که تعادل و درست زیستی از دو سو ناظر بر یک پدیده روانشناختی مربوط به بهداشت و سلامت روان هستند)(کاظمی حقیقی، 1400):

الف) تعادل

تعادل به معنای گسترده یعنی «اعتقاد به خدا و برخورداری از وجود ‏یک راهنما در مسیر زندگی، ریشه دواندن معنویّت و اهمیّت اصالت در زندگی و پیگیری سالم زیستی همراه با وفاداری و استقرار در ‏مسیر نیل به ارزشهای معنوی، پایبندی به ارزشهای دینی، اخلاق، درستی و رعایت ارزشهای معنوی است که مجموعاً موجب بهره مندی از حمایت معنوی، پشتیبانی اجتماعی، ظرفیّت تحلیل عقلانی، همه جانبه نگری روشن بینانه برای تصمیمگیری درهنگام رویارویی با سختیها و بهینگی درکار بزرگ و نو ‏همراه ‏با کارآمدی سختکوشانه و دانش محورانه می شود. افزون بر آن به تأثیر اجتماعی با رعایت حقوق دیگران نیز تحقّق می بخشد. برایند کلّی چنین زمینه ای رضایت از زندگی و احساس سرزندگی است.»

تعادل اصطلاحاً مشتمل بر شش مؤلفه است:

پاکزیستی رعایتمندی به معنای «پیگیری زندگی سالم با پایبندی به اخلاق و درستی، وفاداری و رعایت حقوق دیگران»

« خردورزی » به معنای «بررسی همه جانبه با استفاده از عقل و منطق، هوش و درک ‏همراه با پشتكار و سختكوشي و کارآمدی در آنچه یاد گرفته شده برای تصمیمگیری و انجام بهترین و ‏دقیقترین کار است».‏

معنویت به معنای «اعتقاد به خدا و ریشه دواندن معنویّت در زندگی همراه با استقرار در مسیر نیل به ارزشهای معنوی، پایبندی به ارزشهای دینی و رعایت ارزشهای معنوی» است.

خشنودی به معنای «رضایت از زندگی و احساس سرزندگی ‏ناشی از برخورداری از وجود یک راهنما در مسیر زندگی، حمایت درهنگام رویارویی با سختیهای زندگی ،همراهی فرد مناسب و بهره مندی از همکاری اطرافیان»

پویایی یعنی «جذابیت اندیشه های هیجان انگیز ‏برای انجام کار بزرگ و نو در زندگی با روشنی امور و استفاده از فرصتهای رقابت آمیز»

انتزاع اصطلاحاً یعنی «اهمیت اصالت و خشنودی از تأثیر بر دیگری و پرورش وی بر اساس ظرفیت تحلیل»

ب)پرهیز از ناپایایی روانی

‏«ناپایایی» در معنای گسترده يعني: «دوری از معنویّت، فقدان صداقت و تعهّد و مقایسهٔ همیشگی با دیگران برای جاه طلبی، بدون آینده نگری و توجّه به پدیدهٔ مرگ که موجب گرفتاری شکّ و تردید در حلّ ‏مسائل، بیمناکي و نگراني نسبت به حلّ آنها، دلمشغولی دائمی، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دايمي دلنگراني و خستگی، احساس تنهایی در هنگام دشواریها و احساس نگرانی برای بقای خود می گردد. در چنین وضعیّتی تشخیصها و انتخابها، هیجانی هستند و کنجکاویهای خطرناک و دردسرآفرین برای تجربه، رهگشایی ندارد. این شرایط، مجموعاً منجرّ به احساس ناآرامی، سردرگمی، فقدان چیرگی هیجانی و بروز رفتارهای نامتعادل در زندگی می شود».

اصطلاح ناپایایی روانی ناظر بر پنج مؤلفه است:

1) هیجان پذیری یعنی «تأثّر از احساس و هیجان در تشخیص انتخابی بدون چیرگی هیجانی»

2) کنجکاوی «دست بر نداشتن از کنجکاویهای خطرناک و دردسرآفرین توأم با ناآرامی برای تجربه کردن»

3) مادّیگرایی «دوری از معنویّت ومقایسه همیشگی با دیگران برای جاه طلبی بدون توجّه به پدیده مرگ»

4) تزلزل «فقدان صداقت و تعهّد بدون آینده نگری که موجب بروز رفتارهای نامتعادل می شود»

‏5) «بيتابي» در معنای گسترده يعني: «گرفتاری شکّ و تردید در حلّ ‏مسائل، بیمناکي و نگراني نسبت به حل آنها، دلمشغولی دائمی، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دايمي دلنگراني و خستگی، ‏ احساس تنهایی در هنگام دشواریها و احساس نگرانی برای بقای خود که مجموعاً موجب احساس ناآرامی و سردرگمی در زندگی می شود».

ج) درست زیستی

« درست زیستی» اصطلاحاً در این جا یعنی «احساس نیرومندی مبتنی بر اهمیّت بازگشت به سرشت الٰهی، استقرار در جایگاه شایسته و بهره مندی از درست زیستی که موجب ظرفیّت یکپارچه سازی امور و کوشش متمرکز برای پاکزیستی می شود؛ تحقّق این هدفمندی، مقتضی آینده نگری، انضباط، وقت شناسی و رهایی از مسائل گذشته است.

درست زیستی در اصطلاح مرکب از چهار مؤلّفه است:

1)شایستگی به معنای «هدفمندی مبتنی بر استقرار در جایگاه شایسته و بهره مندی از زندگی درست»

2) پاکی به معنای «پیگیری زندگی پاک، اهمیت برای بازگشت به سرشت الهی و راستگویی در زندگی»

3) انضباط به معنای «کوشایی در نگهداری وسایل شخصی، مرتب و منضبط بودن، وقت شناسی، مشغولیت با همهٔ وجود با مسألهٔ روبرو، ظرفیت طبقه بندی»

4) آینده پویی به معنای «احساس نیرومندی در انتخاب فردی با نگاه به آینده، ارتباط دهی میان امور و رهایی از مسائل گذشته»

پیوستگی مؤلّفه ها

این سه مؤلّفه به شکلی یکپارچه عمل می‌کنند: تعادل بستر اولیه‌ای برای ایجاد سلامت روانی و هماهنگی در زندگی است؛ پرهیز از ناپایایی روانی به عنوان یک مانع، از بروز اختلالات در تعادل و درست‌زیستی جلوگیری می‌کند و درست‌زیستی نتیجه نهایی تلاش‌های فرد برای ایجاد هماهنگی میان معنویت، عقلانیت و اخلاق است.

بنابر این خردورزی معنوی به معنای مختصر عبارت است از: «ریشه دواندن معنویت در زندگی، اعتقاد به خداوند و پایبندی به ارزش‌های دینی، همراه با بهره‌مندی از عقلانیت، نظم و انضباط برای دستیابی به زندگی متعادل، معنادار و رضایت‌بخش.»

بهزیستی معنوی

«بهزیستی معنوی» به معنای توانایی تجربه اندوزی و یکپارچگی معنا و هدف در زندگی از طریق پیوند فرد با قدرتی فراتر از توانایی شخصی است. در واقع این مفهوم بازتاب چگونگی روابط فرد با خود، دیگران، محیط زندگی و خداست.(فیشر،2006) «بهزیستی معنوی» مفهومی چندبعدی در حوزه روان‌شناسی سلامت و مطالعات معنویت است که به احساس معنا، انسجام و هدف در زندگی اشاره دارد. این نوع از بهزیستی، توانایی فرد در تجربه‌ ارتباطی عمیق با خود، دیگران، طبیعت و قدرتی متعالی را شامل می‌شود. فیشر (2006) در مدل چهار بعدی خود، بهزیستی معنوی را در چهار بُعد اصلی تعریف می‌کند:

رابطه با خود: خودآگاهی، پذیرش خود، و تلاش برای رشد شخصی؛

رابطه با دیگران: احساس تعلق، مهربانی، و همدلی در روابط انسانی؛

رابطه با هستی: درک هماهنگی با طبیعت و حس مسئولیت‌پذیری در قبال آن؛

رابطه با خدا : احساس اتصال به نیرویی فراتر از خود، که می‌تواند در قالب دین، معنویت یا ایمان شخصی نمود یابد.

این ابعاد نشان می‌دهند که بهزیستی معنوی تنها به باورهای دینی محدود نمی‌شود، بلکه تجربه‌ای درونی و بین‌فردی است که می‌تواند در افراد با دیدگاه‌های مختلف معنایی، به‌ویژه در بسترهای فرهنگی گوناگون، ظاهر شود.

بهزیستی معنوی یکی از پیامدهای درخشان روان‌شناختی به‌شمار می‌رود و با مزایایی همچون موارد زیر همراه است:

احساس معنا و محتوا در زندگی،

حفظ تعادل روانی و چیرگی بر چالش‌های روزمره،

ایجاد و تقویت روابط مثبت با دیگران،

دستیابی به هدفمندی و معنایابی در زندگی،

ارتباط درونی با منبعی متعالی و فراتر از خود،

پذیرش دشواری‌های زندگی و بهره‌گیری از آن‌ها به عنوان فرصت‌هایی برای رشد فردی

پیامدهای روانشناختی بهزیستی معنوی

مطالعات بر روی 470 نوجوان پسر و دختر با میانگین سنی 15 نشان می دهند که ارزشهای نوجوانان به طور مستقیم بهزیستی معنوی و حمایت اجتماعی آنها را پیش بینی می کند.(سیمسیر و همکاران، 2018)