پرش به محتوای اصلی

۳۷. 2. ظرفیّت‌های شناختی (بخش 23)

از کتاب پویایی تجربهٔ معنوی · نوشته دکتر ناصرالدّین کاظمی حقیقی ۱۱ دقیقه مطالعه

۵. ارتباط با بُعد اجتماعی و فرهنگی انسان

«هیجان‌اندیشی تعاملی» بر این تأکید دارد که هیجان‌ها و اندیشه‌ها در یک زمینه اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرند. این دیدگاه برخلاف فیزیکالیسم، که بیشتر بر فرآیندهای فردی و مکانیکی متمرکز است، نشان می‌دهد که ذهن انسان محصول تعامل‌های اجتماعی، تاریخی، و فرهنگی نیز هست. بنابراین، محدود کردن ذهن به فرآیندهای فیزیکی، نادیده‌گرفتن این ابعاد مهم انسانی است.

۶. تعالی و خودشکوفایی به‌عنوان فرآیندهای فراتر از ماده

در «هیجان‌اندیشی تعاملی»، تعالی شخصی و خودشکوفایی نه‌تنها نتیجه تعامل شناخت و هیجان، بلکه فرآیندهایی معنایی و هدف‌گرا هستند که فراتر از توضیحات فیزیکی ساده قرار دارند. این مفاهیم به‌وضوح نشان می‌دهند که ابعاد وجودی انسان شامل عناصری غیرمادی هستند که نمی‌توانند به‌سادگی به مکانیزم‌های فیزیکی کاهش داده شوند.

ساختار تعاملی هویت

مفهوم هویت

«هویت» یعنی «باور معنوی نسبت به خود، ناشی از مرجعیّت و یا قیاس که در گذار تحوّلی شکل گرفته ثبوتاً و اثباتاً قابل ابراز است و به پایایی خود می انجامد».

این باور معنوی شامل احساس منحصر به فرد از خود، می شود و مبتنی بر خودباوری ناشی از ادراک از خود در اتّحاد میان زمانهای سه گانه است که پذیرش ارزشها و باورهای شخصی و تعهّد نسبت به آنها را پی می ریزد و پدیده ای دائمی و تحوّل پذیر است.

این تعریف بیانگر یک مفهوم پیچیده و چندبعدی است که به شمولی از جنبه‌های روان‌شناختی، اجتماعی و معنوی فرد اشاره دارد. در این تعریف، چند نکته مهم وجود دارد که به تفکیک آن‌ها می‌پردازیم:

باور معنوی نسبت به خود: هویت، در ابتدا، از درک فرد از خود آغاز می‌شود. این باور معنوی به این معناست که فرد به نحوی به «وجود خود» و «مکان خود در جهان» پی می‌برد. این باور می‌تواند از احساسات شخصی، تجارب روانی و یا حتی از مراجع معنوی و دینی ناشی شود. در واقع، هویت به یک نوع خودآگاهی و معنای خاصی از وجود خود بر می‌گردد.

ناشی از مرجعیت و یا قیاس: این بخش از تعریف به این اشاره دارد که فرد هویت خود را از طریق مراجع یا منابع خارجی (مانند خانواده، جامعه، فرهنگ یا حتی مراجع دینی) می‌سازد. علاوه بر این، فرد هویت خود را با مقایسه با دیگران و محیط پیرامونی درک و شکل می‌دهد. این قیاس‌ها می‌توانند در طول زمان تغییر کنند و به تکامل فرد کمک کنند.

شکل‌گیری در گذار تحولی: هویت ثابت نیست و در طی تحولات و تجارب مختلف زندگی فرد شکل می‌گیرد و تغییر می‌کند. در دوران مختلف زندگی، فرد ممکن است هویت خود را به طور مداوم بازتعریف کند، به‌ویژه در دوران‌های بحرانی یا تحولات بزرگ (مانند بلوغ، مهاجرت، تغییر شغل، یا بحران‌های شخصی).

ثبوتاً و اثباتاً قابل ابراز است: هویت یک مفهوم ذهنی است، اما فرد می‌تواند آن را در عمل و در تعامل با دیگران ابراز کند. این ابراز می‌تواند در رفتارها، انتخاب‌ها، گفتار و درک از خود و دیگران نمایان شود. فرد می‌تواند هویت خود را از طریق اعمال، اعتقادات و بازخوردهایی که از دیگران دریافت می‌کند، اثبات کند.

پایایی خود: هویت در نهایت به استحکام و پایداری خود می‌انجامد. به این معنا که فرد از شناخت عمیق‌تری نسبت به خود و جایگاه خود در زندگی دست می‌یابد و این شناخت به‌تدریج به یک هویت ثابت‌تر و پایدارتر تبدیل می‌شود. این پایداری به معنای ثبات در احساس خود و جایگاه اجتماعی است، گرچه در معرض تغییرات و تحولات زندگی قرار دارد.

به‌طور کلی، این تعریف از هویت به این نکته مهم اشاره دارد که هویت فرد نه‌تنها از درون خود او ناشی می‌شود، بلکه به‌طور مستمر تحت تأثیر عواملی بیرونی نیز قرار دارد و در طول زمان شکل می‌گیرد. فرد با تعامل با محیط و دیگران، و از طریق خودآگاهی و تجربه، هویت خود را می‌سازد و آن را به اثبات می‌رساند

ادراک مستلزم معنابخشی عاطفی و ارزشی است پس فراتر از جنبه شناختی قلمداد می شود لذا مستلزم احساس است پس هویت ادراک است و مستلزم احساس؛ یعنی هر جا ادراک است احساس نیز وجود دارد

لذا هویت مبتنی بر خودآگاهی و خودباوری خودپذیری است باور به خود بر پایه ادراک که مستلزم دریافت حسّی و احساس(معنابخشی عاطفی) است

هویت در ظرف «خود» پی ریزی می شود میان آنها رابطه ظرف و مظروف برقرار است میان خود و هویت که هر دو متعلق به «من» هستند

به معنویت خاص خود بر پایه ارزشها نایل شده که ملازم با خودارجدهی میشود

منحصر به خود، یعنی انحصاری است و ویژه فرد صرفاً به وی تعلق دارد

یکی از منابع سه گانه منشأ آن است:

الف) با تأیید یک مرجع مشخص آغاز می شود و نضج می گیرد

ب)در مقایسه با دیگری و از جمله فضای همگنی ایجاد می شود

ج) در مقایسه با ملاحظات ملاکی پدید می آید.

مشمول دگرگونیهای تحوّلی(سنّی و غیر سنّی) است و در مجموع ثبوت و اثبات باعث شکل گیری خودپایایی می شود

مهارتها و ورزیدگیهای مناسب ولازم برای بروز فردی انجام می گیرد فعالیتهای فرد با خودپایایی هماهنگ است

لذا «هویت» درکانون «تفرّد» جای دارد بدون هویت، تفرّدی صورت نمی بندد.

بر اساس منابع سه نوع هویت وجود دارد

1)مرجعیتی

2)ملاکی

3)هنجاری

پس محتوای هویت، شناختی، عاطفی و ارزشی است لذا مستلزم خودآگاهی، خودباوری، خودپذیری، خودارجدهی است

از این رو، اغتشاش و استحکام به بافت محتوایی سه گانه ربط دارد عناصر سه گانه چقدر مستحکم و هماهنگ هستند. خلأ، توهم، تعارض، ابهام(ظنّ آلود)، اغتشاش، انفعال و پایداری متعلق به این عناصرند

هویت مغشوش، دچار ناهماهنگی درونی و جابجایی متزلزل و غیر قابل پیش بینی در عناصرند نه تعارض و یا ابهام و توهّم

«هویت یابی» از مهمترین مؤلّفه های تفرّد قلمداد می شود.

«هویت» به بیان ساده یعنی«ابراز و اثبات وجود» که مستلزم پاسخ مسؤولانه به چند پرسش اساسی است:

1) من کیستم؟ کیستی(محتوا: شناختی، عاطفی، ارزشی)

2) چه قلمروی به من اختصاص دارد؟ مرزبندی

3) هستی ام از چه منبعی نشأت می گیرد؟(منشأ) منشئیّت پدیدآیی

4) هستی ام چگونه شکل گرفته است؟(فرایند) شکل گیری

5) چرا هستم؟)هدف) چرایی

6) چطور گستره منحصر به فردم را برای خود ثابت کنم؟ ثبوت

7) چگونه قلمرو اختصاصی ام را برای محیط اثبات کنم؟ اثبات

8) چگونه هستی و وجود خود را در این قلمرو بروز دهم؟ ابراز

مرجعیّتی

ملاکی

هنجاری

پایدار

انفعال

ابهام(ظن آلود)

اغتشاش

تعارض

توهّم

خلأ

ساختار تعاملی هویت

محدودیت‌های فیزیکالیسم بر پایه ساختار تعاملی هویت

محدودیت‌های فیزیکالیسم در زمینه‌ ساختار تعاملی هویت، به چالش‌های موجود در تبیین یا تحلیل هویت انسانی از منظر صرفاً مادی و فیزیکی اشاره دارد. فیزیکالیسم، به‌طور کلی، به دیدگاهی اطلاق می‌شود که همه‌چیز، از جمله ذهن و آگاهی، در نهایت بر اساس اصول و قوانین فیزیکی قابل توضیح و تحلیل است. از این رو، زمانی که فیزیکالیسم به هویت انسانی تعمیم داده می‌شود، مشکلات و محدودیت‌هایی در توضیح ابعاد پیچیده‌ هویت انسانی به وجود می‌آید که نمی‌توان آن‌ها را تنها با توجه به مولفه‌های فیزیکی و مادی توضیح داد.

در ساختار تعاملی هویت، همان طور که اشاره شد، هویت فرد از تعامل میان ابعاد شناختی، عاطفی و ارزشی شکل می‌گیرد. این ابعاد به‌ویژه در تعامل با مراجع اجتماعی، فرهنگی، دینی و روان‌شناختی تأثیرگذار هستند.

در نهایت، فیزیکالیسم در تحلیل هویت انسانی با چالش‌های زیادی روبروست. هویت یک پدیده چندبعدی است که شامل ابعاد معنوی، عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی است که نمی‌توان به‌طور کامل آن را از طریق توضیحات فیزیکی و مادی درک کرد. برای تبیین دقیق‌تر هویت، لازم است که از دیدگاه‌های جامع‌تری که شامل روان‌شناسی، فلسفه، جامعه‌شناسی و حتی معنویت می‌شود، بهره‌برداری کنیم.

حالا اگر بخواهیم محدودیت‌های فیزیکالیسم را در این زمینه بررسی کنیم، می‌توان به نکات زیر اشاره کرد(چالمرز، 1995؛ ناجل، 1974):

1. ناتوانی در توضیح ابعاد معنوی و غیرمادی هویت

هویت معنوی یا روحانی یکی از ابعاد اساسی هویت است که نمی‌توان آن را صرفاً از منظر فیزیکی تبیین کرد. هویت افراد غالباً شامل باورهای معنوی، اعتقادات فلسفی یا دینی است که به خود، زندگی و جهان هستی معناداری می‌بخشد.

فیزیکالیسم نمی‌تواند به‌طور کامل ابعاد غیرمادی و معنوی هویت مانند خودآگاهی، ارزش‌ها و معنای زندگی را توضیح دهد. به عنوان مثال، پدیده‌هایی مثل خودباوری و ارزش‌های اخلاقی نمی‌توانند صرفاً به فرایندهای فیزیکی یا شیمیایی مغز نسبت داده شوند.

2. ناتوانی در تبیین تحولات و گذار هویتی

هویت انسان به طور مداوم در حال تحول است. در طول زندگی فرد، هویت تحت تأثیر تجارب مختلف، روابط اجتماعی، تحولات فرهنگی و تغییرات درونی قرار می‌گیرد.

فیزیکالیسم نمی‌تواند به‌طور کامل توضیح دهد که چگونه این تغییرات در هویت انسان به‌وجود می‌آید و چرا انسان‌ها در مواجهه با تجارب مشابه به روش‌های متفاوتی واکنش نشان می‌دهند.

در حالی که در فیزیکالیسم ممکن است تغییرات هویتی به‌عنوان تغییرات مغزی یا شیمیایی توضیح داده شوند، این توضیحات نمی‌توانند پیچیدگی‌های روان‌شناختی و اجتماعی در فرآیند تحولی هویت را پوشش دهند.

3. عدم توانایی در تحلیل ابعاد عاطفی هویت

یکی از ابعاد اصلی هویت انسان، احساسات و عواطف است که نقش مهمی در شکل‌دهی به هویت فردی دارد. انسان‌ها از طریق احساسات خود به خودآگاهی، پذیرش اجتماعی و پیوندهای عاطفی با دیگران دست می‌یابند.

فیزیکالیسم قادر نیست به‌طور کامل توضیح دهد که چگونه احساسات پیچیده‌ای مانند عشق، تنهایی، ناراحتی یا شادی در مغز ایجاد می‌شود و چگونه این احساسات به هویت فردی و اجتماعی فرد ارتباط می‌یابند. احساسات و عواطف به‌طور غیرمستقیم با ارزش‌ها و باورهای فرد مرتبط هستند که این امر خود پیچیدگی‌های فیزیکی را می‌طلبد که تنها از طریق توصیف فرآیندهای مغزی قابل توضیح نیست.

4. محدودیت در تبیین هویت اجتماعی و فرهنگی

هویت فردی نه‌تنها به جنبه‌های داخلی بلکه به ارتباط فرد با جامعه و فرهنگ نیز بستگی دارد. در حقیقت، بخش عمده‌ای از هویت فرد به هویت‌های اجتماعی مانند هویت قومی، ملی، دینی و فرهنگی مربوط می‌شود.

فیزیکالیسم نمی‌تواند به‌طور دقیق توضیح دهد که چگونه هویت فرد در تعامل با نهادهای اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد. از آنجا که هویت اجتماعی از طریق فرایندهای اجتماعی و فرهنگی تعریف می‌شود، توضیح این فرایندها تنها از طریق اصول مادی و فیزیکی امکان‌پذیر نیست.

5. عدم توانایی در تحلیل خودآگاهی و آگاهی از خود

یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد انسان، خودآگاهی است. انسان‌ها توانایی دارند که خود را به‌عنوان یک موجود فاعل و مستقل بشناسند، که این ویژگی در تحلیل‌های صرف فیزیکالیستی به سختی قابل توضیح است.

فیزیکالیسم نمی‌تواند به‌طور کامل توضیح دهد که چگونه و چرا انسان‌ها قادر به تجربه خودآگاهی هستند. این خودآگاهی، که شامل تجزیه و تحلیل فرد از گذشته، حال و آینده خود است، به ابعاد روان‌شناختی و فلسفی نیاز دارد که از چارچوب فیزیکالیستی فراتر می‌روند.

6. عدم توجه به ابعاد اخلاقی و ارزشی هویت

ارزش‌ها و معیارهای اخلاقی نقش کلیدی در شکل‌دهی به هویت فردی دارند. به عنوان مثال، انسان‌ها می‌توانند خود را به‌عنوان فردی با ارزش‌های خاص مانند صداقت، شجاعت، یا مهربانی بشناسند. این ارزش‌ها معمولاً از تفکر فلسفی، فرهنگی یا دینی ناشی می‌شوند.

فیزیکالیسم نمی‌تواند به‌طور کافی توضیح دهد که چگونه انسان‌ها قادر به ارزیابی و اتخاذ تصمیمات اخلاقی هستند، چرا که این فرآیندها بیشتر به سطوح بالاتر آگاهی، تفکر انتقادی و تحلیل اخلاقی مربوط می‌شوند که فراتر از شرح‌های فیزیکی مغز قرار دارند.

7. چالش در تبیین هویت در شرایط خاص (بحران‌های هویتی)

هنگامی که فرد دچار بحران هویتی می‌شود، مانند بحران‌های ناشی از تغییرات زندگی، فقدان‌ها یا تجربه‌های دردناک، این وضعیت‌ها نمی‌توانند به سادگی از منظر فیزیکی و مادی توجیه شوند. بحران‌های هویتی به طور عمیق با ابعاد روانی و اجتماعی ارتباط دارند و فیزیکالیسم توانایی کافی برای تحلیل این جنبه‌های روانی را ندارد.

ساختار پنج وجهی تصمیمگیری

«تصمیمگیری» به عنوان انتخاب یک گزینه ازمیان دو و یا چند گزینه یک فرایند انتخابی است که از انتظار نشأت می گیرد؛ لذا تابعی از خصایص شخصیّتی، شناختی عاطفی ونگرشی است. براساس الگوی پنج وجهی تصمیمگیری، این پدیده روانشناختی برایند تعاملی «ظرفیّت تحلیلی»، «دانش تخصّصی»، «کارآزمودگی»، «انگیزش درونی» و «ویژگیهای شخصیّتی» است.

ویژگی‌های شخصیتی به عنوان یکی از عوامل بنیادین در فرایند تصمیم‌گیری شغلی شناخته می‌شوند که از طریق تعامل با سازوکارهای اجتماعی-شناختی، منابع تطبیقی، و مؤلفه‌های هیجانی، نقش کلیدی ایفا می‌کنند. این ویژگی‌ها نه تنها بر هویت شغلی و خوداثربخشی تأثیر دارند، بلکه در مدیریت چالش‌های تصمیم‌گیری و حتی مذاکرات شغلی نیز تأثیرگذارند. به طور کلی، شخصیت به عنوان یک عامل تطبیقی، پایه‌ای برای شکل‌گیری مسیر شغلی پایدار فراهم می‌کند.

انگیزش درونی

انگیزه‌های درونی به دلیل نقش کلیدی‌شان در افزایش تعهد و پایداری تصمیم‌ها و کاهش تأثیرات منفی عوامل خارجی، باید به‌عنوان یک محور اساسی در فهم و بهبود فرآیندهای تصمیم‌گیری در افراد مورد توجه قرار گیرند. این پارادایم نه‌تنها به بهبود تصمیم‌گیری در شرایط روانی دشوار کمک می‌کند، بلکه می‌تواند به طراحی بهتر ابزارها و روش‌های درمانی برای افراد مبتلا به آنهدونیا، استرس، و اضطراب کمک کند.

فرایند اخذ تصمیم از انگیزش آغاز می شود. شدت گرایش و رغبت شخصی فرد به ذات یک حیطه انگیزش را درونی می کند، فرایند تصمیمگیری ریشه دارتر است. انگیزش برونی چه بسا جریان تصمیمگیری را در نقطه ای غیر قابل پیش بینی، دچار رکود کند و آن را ابتر گذارد. (مهتا و همکاران، 2024؛ کوپر و همکاران، 2024؛ بانکر و همکاران، 2024؛ بانرجی و همکاران، 2024؛ چاترجی و همکاران، 2024)