۳۱. 2. ظرفیّتهای شناختی (بخش 17)
9. عدم کفایت در توضیح تعاملات چندبعدی هیجانات
نظریه «پلاچیک» نشان میدهد که هیجانات میتوانند ترکیب شوند (مانند اعتماد + شادی = عشق) و شدتهای مختلفی داشته باشند. فیزیکالیسم نمیتواند این روابط پیچیده و ترکیبی را که شامل عوامل روانشناختی و اجتماعی هستند، توضیح دهد.
احساسات از ترکیب عوامل شناختی، بیولوژیکی، اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرند. فیزیکالیسم در توضیح این پیچیدگی و تعامل چندبعدی محدود است.
5.تعامل شناختی عاطفی
نظریهٔ هیجان اندیشه
«نظريهٔ هيجان انديشه» براي نخستين بار در هفدهمين كنفرانس شوراي جهاني كودكان تيزهوش و مستعدّ (انگلستان، 2007) ارايه شد و سپس در ساير مجامع بين المللي توسعه يافت.(كاظمي،2008، کاظمی و کاظمی، 2014)
این نظریّه به ماهيّت يكپارچهٔ دامنه هاي عاطفي و شناختي خلّاقيّت توجّه مي كند و فرآيند خلّاقيّت را ناشي از وجود دگرگونيهاي هماویختهٔ شناختي و عاطفي ميداند. بر اين اساس، معمولاً دو هيجان عمده در پديدآيي و شكل گيري خلّاقيّت نقش دارند: «پويايي» و «بيتابي». (کاظمی، 2007، 2008، 2015، کاظمی، نوابخش، 2011، کاظمی و کاظمی، 2014)
«نظريهٔ هيجان انديشه» گرچه در آغاز از قلمرو خلّاقیّت نشأت یافت، امّا در واقع بر یکپارچگی تعاملی دامنه های عاطفی، شناختی و رفتاری نظام روانشناختی تأکید می ورزد. از این رو نظریهٔ مزبور نه صرفاً یک چشم انداز شناختی است و نه فقط یک روی آورد هیجانی، بلکه یک نظریهٔ عمومی در روانشناسی است. چنین جایگاهی سبب شد پژوهشهای متعدّد و متنوّعی بر اساس آن انجام گیرد. (اخوان، 1399؛ اسدی، 1399؛ بابایی، 1398؛ باغبان، 1398؛ باغبان و همکاران، 1400 ، 2020؛ بلیر وهمکاران، 1400 و 1401؛ بنیادی و همکاران، 1402 الف و ب؛ بهرامی و ترابی، 1396؛ ترابی، 1394؛ ترابی و همکاران، 2023؛ راثی، 1395؛ داوری، 1397؛ ده ملایی، 1397؛ عبّاسی و ایرانی، 1399؛ عقیلی و همکاران، 1401؛ علیخانی، 1396 و 2024؛ قنبری نژاد و همکاران، 1400؛ کاظمی حقیقی، 1389، 1394، 1400، 2007، 2008، 2015، کاظمی حقیقی و کاظمی حقیقی، 2014؛ کاظمی حقیقی و ابراهیمی، 1396؛ کرباسیان، 1397؛ مالمیر، 1397 و 1398؛ نازی زاده و همکاران، 1399؛ نوابخش و کاظمی، 2011؛ نیکمراد و همکاران، 1400 و 2022؛ یوسفی و همکاران، 2017)
این نظریه با برجسته سازی روابط تعاملی نظام یافته میان ابعاد روانی، دیدگاهی نو در تبیین پدیده ها و پیش بینی رویدادهای روانشناختی قلمداد می شود.
گسترده ترین زمینهٔ بهره گیری از این نظریه در تبیین فرایند خلّاقیّت، تصمیمگیری، حلّ مسأله و نارساییهای عاطفی_شناختی است.
در توضیح این نظریه باید بیان کرد هر جا اندیشه ای پای گیرد، پابه پای آن، احساسی خاصّ می توان یافت که هیچ یک متقابلاً جدایی پذیر نیستند. این احساس به سرعت، اندیشهٔ ملازم با خود را متبادر می کند: «یکپارچگی تار و پود اندیشه و احساس».
هنگامی که احساس مزبور بروز یابد، ناگزیر در ظرف «هیجان» نمودار می شود؛ به چنین بروزی «هیجان اندیشه» اطلاق می کنیم. امّا باید تأکید ورزید که هر اندیشه ای لزوماً به هیجان منجرّ نمی شود.
«هیجان اندیشه» اصطلاحاً بدین معناست که یک «تصوّر» در اندیشه کم وبیش به سرعت به یک «احساس» همراه با «گرایش» پیوند می یاید و سپس دو واکنش هیجانی را پی ریزی و شکل دهی می کند: «پویایی» و «بیتابی»
پويايي به معناي احساس نيرومندي شديد همراه با شيفتگي و پیگیری در تجربهٔ كنجكاوانه و فعّال براي يك اندیشهٔ بزرگ، تازه و هيجان انگيز است. این احساس نیرومندی با حالات روان تنی چون بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی همراه است.
«پویایی» به مفهوم وسیع بدين معناست كه كنجكاوي فرد با هر مسألهٔ مبهمي در قلمرو فعّالیتهای مورد علاقهاش تحريك ميشود و وي با همهٔ وجود و مشغوليّت سرسختانه به آن مسأله، با احساس نیرومندی شدید بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حل مسأله هر قدر بزرگ، در پي آن است كه از آن، سر در آورد و حقیقت را كشف كند و امور را روشن نمايد؛ بدين ترتيب، فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ، بویژه نو و تازه، و انديشهٔ كنجكاوانهٔ هیجانانگیز و دردسرآفرین همهٔ زندگيش را فرا ميگيرد؛ وي با لذّت و سرسختي، اين كنجكاويهاي هيجانانگيز، ماجراجويانهٔ ولو خطرناك را از طريق تجربهٔ دانستههايش دنبال ميكند و برای اين تجربه، ناآرامی نشان ميدهد ولو بر اين كه آن مسأله تجربه كردني نباشد. این حالات همراه با شوخ طبعی مشهود، تحرك و واکنش هيجانی راحت، لذّت از فعّالیتهای بدنی، بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی است.
بيتابي به فرسودگی روانی تدریجی ناشی از «گردش اندیشه» اشاره دارد كه همراه با نارساییهای روان تنی است.
«بيتابي» در معنای گسترده يعني: شدّت انديشه گردي، فعّالیّت و گفتوگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکري، فرد را دچار گرفتاری دروني، دلمشغولی و بيقراري مستمرّ و دائمي ميكند كه همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن كامل یقین است؛ شکّ و تردید در حلّ مسائل فرد را گرفتار ميكند و او در حسرت کسانی به سر میبرد كه همیشه در حال یقین زندگی میکنند؛ نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکي و نگراني ميشود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافهاش ميكند؛ به ويژه وقتی مسأله جدّي است ولي حلّ نمیشود، نااميدي از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دايمي خستگی و ناتوانی و احساس تنهایی وي را فرا گرفته و در قالب کمکاری و عدم فعّالیت بروز مييابد و خواب را از او میگیرد و او با دلشورگي و دلنگراني دائماً احساس ميكند كه براي انجام فعّاليت تحت فشار است و در پي آن، احساس خشکی دهان، افزايش ضربان و تپش قلب و سردرد بروز مييابد.
البتّه سهم هر يك از اين دو هيجان در خلّاقيّت به تفاوتهاي فردي (مانند هوش، سنّ، جنسيّت، عوامل فرهنگي) بستگی دارد.
بنابراین خلّاقیّت گاهی مستلزم طیّ تجارب روانشناختی ناخوشایندی است که شباهتهایی فریبنده و گمراه کننده با برخی اختلالات روانی دارند. جریان عاطفی خلّاقیّت ممکن است به پدیدهٔ «روان فرسایی» و بروز آسیبهایی در «خود» بینجامد. به سبب ویژگیهایی که در تجربه «بیتابی» ملموس است، بسیاری از افراد خلّاق در معرض عنواندهی موهوم برای «بیماری یا اختلال روانی» قرار دارند. غفلت از ماهیّت بیتابانه خلّاقیّت و رهاسازی فرد خلّاق در این جریان به حال خود، بدون نظارت مشاوره ای تخصّصی، خطر ابتلا به اختلال واقعی را پیش می آورد.
ردّ فیزیکالیسم بر اساس نظریه "هیجان اندیشه" میتواند به این صورت استدلال شود که این نظریه بر ماهیت یکپارچه و تعامل پیچیده میان ابعاد عاطفی، شناختی، و رفتاری تأکید دارد. این تعاملات پیچیده و چندلایه، محدودیتهای دیدگاه فیزیکالیسم را در تبیین فرایندهای روانی، از جمله هیجان و خلاقیت، آشکار میکند. نظریه هیجان اندیشه با تأکید بر یکپارچگی و تعامل پیچیده میان اندیشه و عاطفه، محدودیتهای اساسی فیزیکالیسم را در تبیین فرایندهای ذهنی و روانی مبرهن میکند. این نظریه بر این نکته تأکید دارد که ذهن انسانی، بهویژه در سطح خلاقیت و هیجان، به دیدگاههایی فراتر از تقلیلگرایی فیزیکی نیاز دارد. برای درک کاملتر این پدیدهها، باید رویکردهایی چندبعدی و جامعتر اتخاذ شود.
نظریهٔ هیجان اندیشه بر یکپارچگی و تعامل فعال میان سه ساحت عاطفی، شناختی و رفتاری در نظام روانی تأکید میکند. بر این اساس، تجربهٔ روانی انسان، صرفاً حاصل فعالیتهای فیزیکی ساده در مغز یا بدن نیست، بلکه پدیدهای است که در آن اندیشه و عاطفه چنان در هم تنیدهاند که پدید آمدن هیجانها و معنادار شدن مفاهیم ذهنی وابسته به این باهمآیی است. از این منظر، چند محدودیت بنیادین بر دیدگاه فیزیکالیستی (کاستن ذهن به امور فیزیکی و مادی محض) وارد میشود.
بر اساس نظریهٔ هیجان اندیشه، ذهن انسان چیزی فراتر از یک ماشین فیزیکی است که ورودیهای حسی را پردازش میکند. ذهن، میدانی از تعاملات پویا، درهم تنیده و معنادار میان اندیشه و عاطفه است که هیجانها و انگیزشها را میآفریند. این نگاه، به محدودیتهای دیدگاههای فیزیکالیستی اشاره میکند و نشان میدهد که نمیتوان تمامیت روان را صرفاً با ارجاع به امور مادی تبیین کرد. ضرورت در نظر گرفتن شبکهای از تعاملات پویا میان عاطفه، شناخت و رفتار، فیزیکالیسم را به چالش میکشد و بر لزوم رویکردی کلگرا و فرارونده از سطح فیزیکی تأکید میورزد.
در ادامه، استدلالهای اصلی برای رد فیزیکالیسم بر اساس "هیجان اندیشه" آورده شده است:
نابسندگی تبیین فروکاستگرایانه
فیزیکالیسم تلاش میکند همهٔ پدیدههای روانشناختی را به امور فیزیکی در مغز—مانند الگوهای شلیک نورونی، ساختارهای مولکولی یا فعالیتهای الکتروشیمیایی—فروکاهد. اما نظریهٔ هیجان اندیشه نشان میدهد که پدیدههای روانی، بهویژه هنگامی که از تعامل اندیشه و عاطفه برمیخیزند، ساختاری چندوجهی و یکپارچه دارند. فروکاست این کل پیچیده به اجزای فیزیکی ساده، توضیحدهندهٔ کیفیات پدیدارمند یا چگونگی شکلگیری هیجانهای خاص از ترکیب اندیشه و عاطفه نخواهد بود. به عبارت دیگر، بررسی پویاییهای ذهنی بدون درنظر گرفتن نقش انگیزش، احساسات و تمایلات عاطفی، از دیدگاه این نظریه ناقص است.
عدم کفایت در توضیح پویاییهای درونی هیجان و اندیشه
نظریهٔ هیجان اندیشه بر پویایی و تعامل دائمی میان اندیشه و عاطفه تأکید دارد. این تعاملات پویا، غیرخطی و گاه غیرقابل پیشبینیاند. فیزیکالیسم با آنکه میتواند برخی همبستگیهای عصبی را بیان کند، اما در تبیین مکانیزمهای شکلگیری و دگرگونی هیجانها بر اساس تغییرات شناختی یا شکلگیری اندیشهها بر پایهٔ هیجان، با محدودیت مواجه میشود. چراکه این نظریه درکی مکانیکی و خطی از فرایندهای ذهنی دارد و عمدتاً بر همبستگیهای مادی تکیه میکند، حال آنکه نظریهٔ هیجان اندیشه بر تکامل و تعاملات متقابل در زمان تأکید دارد.
عدم تبیین کفایت علّی تجربههای درونی
یکی از چالشهای مهم برای فیزیکالیسم، توضیح اینکه چرا احساسات، ارزشها، تمایلات، و انگیزهها چنین نقشی قاطع در رفتار و اندیشهٔ انسانی دارند، است. نظریهٔ هیجان اندیشه نشان میدهد که عامل هیجانی—که ریشه در همآیی اندیشه و عاطفه دارد—در انگیزش و اقدام انسان نقشی مستقیم ایفا میکند. فیزیکالیسم اگرچه وجود مکانیزمهای بیولوژیک را روشن میکند، اما به سختی میتواند نشان دهد که چگونه چنین مکانیزمهایی فارغ از بار معنایی و عاطفی، انگیزش و جهتمندی رفتار را پدید میآورند. بدین معنا، ارزشها و معانی در نظریهٔ هیجان اندیشه نقشی کلیدی دارند که صرف فیزیکال کردن ذهن، نمیتواند از پس تبیین این وجه معنادار و هنجارگذار روان برآید.
بیتوجّهی به یکپارچگی آگاهانه و معنادار روان
نظریهٔ هیجان اندیشه بر یکپارچگی تار و پود اندیشه و عاطفه تأکید میکند. این رویکرد نشان میدهد که رخدادهای ذهنی، از جنس پدیدههای پراکندهٔ فیزیکی نیستند که صرفاً در کنار هم قرار گیرند، بلکه نظامی زنده، پویا و هدفمند را شکل میدهند. فیزیکالیسم عمدتاً به زیربناهای عصبزیستی میپردازد و در تحلیل یکپارچگی معنایی که فرد آن را آگاهانه تجربه میکند، با محدودیت مواجه میشود. این در حالی است که هیجان اندیشه بر این آگاهی و معناسازی ذهنی تأکید دارد، امری که نمیتوان آن را به صرف فعالیتهای نورونی فروکاست.
یکپارچگی اندیشه و عاطفه
نظریه هیجان اندیشه بیان میکند که اندیشه و عاطفه به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند و هر اندیشهای میتواند از طریق عاطفه به هیجان منجر شود. فیزیکالیسم، که بر تقلیلگرایی و توضیح پدیدههای ذهنی از طریق فرایندهای فیزیکی و زیستی تأکید دارد، نمیتواند این یکپارچگی را توضیح دهد.
اگر ذهن صرفاً محصول فعالیتهای مغزی باشد، چگونه میتوان تعاملات پیچیده میان عاطفه و شناخت را توضیح داد؟ این تعاملات شامل جنبههایی کیفی هستند که فراتر از توصیف فیزیکی صرفاند.
نقش هیجان در خلاقیت و تصمیمگیری
هیجان اندیشه نقش مهمی در خلاقیت، تصمیمگیری، و حل مسئله ایفا میکند. این فرایندها مستلزم پویایی و بیتابیاند که فراتر از فرایندهای شیمیایی و فیزیکی مغز به نظر میرسند.
پویایی: توانایی برای کشف مسائل جدید، تجربه لذت در مواجهه با چالشها، و داشتن انگیزه برای حل مسائل.
بیتابی: تجربه اضطراب، شک و تردید، و احساسات عمیق در مواجهه با چالشهای ذهنی.
این حالات نشان میدهند که فرایندهای ذهنی انسان، بهویژه در سطح هیجان و خلاقیت، نمیتوانند به فعل و انفعالات فیزیکی ساده تقلیل یابند.
تعامل پیچیده میان عاطفه، شناخت و رفتار
هیجان اندیشه بر تعامل پیچیده میان عاطفه، شناخت، و رفتار تأکید دارد. این تعاملات، که بهصورت دینامیکی و غیرخطی عمل میکنند، نمیتوانند به سادگی در قالب الگوهای فیزیکی یا شیمیایی توضیح داده شوند.
اگر ذهن صرفاً تابع قوانین فیزیکی باشد، نمیتوان توضیح داد که چگونه این تعاملات پیچیده و چندلایه میان عاطفه، شناخت، و رفتار شکل میگیرند.
چالش در تبیین انگیزش
فیزیکالیسم با دشواری میتواند انگیزش را، بهعنوان یکی از عناصر اساسی هیجان اندیشه، توضیح دهد. انگیزش نهتنها به عوامل زیستی وابسته است، بلکه به عوامل ذهنی و عاطفی نیز مرتبط است که جنبههایی غیرمادی و کیفی دارند.
مرزهای نامشخص میان اندیشه و عاطفه
بر اساس هیجان اندیشه، مرز مشخصی میان اندیشه و عاطفه وجود ندارد، زیرا این دو در یکدیگر تنیده شدهاند. این امر چالشی جدی برای فیزیکالیسم ایجاد میکند، زیرا این دیدگاه بر وجود مرزهای دقیق و تقلیلپذیری پدیدهها تأکید دارد.
عدم توانایی فیزیکالیسم در پیشبینی و تبیین نارساییهای عاطفی_شناختی
فیزیکالیسم قادر به تبیین نارساییهای عاطفی_شناختی نیست، زیرا این نارساییها ناشی از تعاملات پیچیده میان ابعاد روانیاند. نظریه هیجان اندیشه نشان میدهد که این نارساییها چگونه از عدم توازن در تعاملات عاطفی و شناختی ناشی میشوند.(شرر، 2005)
بیتابی روانی
محدودیتهای فیزیکالیسم در توضیح و تحلیل روان، بهویژه در زمینههایی مانند بیتابی روانی، نشاندهنده نقص دیدگاهی است که پدیدههای ذهنی و روانی را صرفاً به فرآیندهای فیزیکی و زیستی تقلیل میدهد. بیتابی روانی، که با ویژگیهایی همچون گردش اندیشهی مداوم، تردید درونی و فرسودگی روانی-بدنی همراه است، بهخوبی نشان میدهد که تجربههای ذهنی و روانی، چیزی فراتر از توضیحات فیزیکی صرف هستند.