پرش به محتوای اصلی

بیتابی روانی و برتابش: دو قطب هیجان اندیشه در گسترهٔ هیجان تعلیل

نوشته هیئت تحریریه ۷ دقیقه مطالعه مقاله متوسط

برای: پژوهشگران

اندیشیدن به مسائل سخت و مبهم تنها کاری شناختی نیست. هر جا اندیشه با مسأله‌ای جدّی درگیر می‌شود، هیجانی نیز همراه آن برمی‌خیزد که گاه به ناآرامی و دلنگرانی می‌انجامد و گاه به تمرکز و آرامش. در نظریهٔ «هیجان اندیشه» این دو حالت با دو اصطلاح «بیتابی روانی» و «برتابش» از یکدیگر بازشناخته می‌شوند. در این‌جا نخست جایگاه بیتابی روانی را در «هیجان تعلیل» روشن می‌سازیم، سپس بیتابی و برتابش را تعریف می‌کنیم، آن‌گاه پیوند آن‌ها را با «فراتحریک‌پذیری» و «اشباع‌ناپذیری» و نیز با نظریهٔ دوعاملی هیجان بررسی می‌کنیم و سرانجام به پیامدهای این مباحث برای پژوهشگر و دانشجوی روان‌شناسی می‌پردازیم.

الف ـ هیجان تعلیل: خاستگاه نظری بیتابی روانی

«هیجان تعلیل» با محوریّت خصیصه‌ای شخصیّتی موسوم به «سرسختی شناختی» شکل می‌گیرد و در کنار آن ویژگی‌های شناختی و عاطفی دیگری چون «بیتابی روانی»، «ظرفیّت ریشه‌یابی تجربی» و «پیش‌بینی» جای دارند. از این رو، هیجان تعلیل به‌مثابهٔ یک مؤلّفهٔ ضروری و بنیادین برای تصمیم‌گیری، در واقع نوعی «هیجان اندیشه» است. این هیجان فرد را با برانگیختگی کنجکاوی، ناآرامی و مشغولیّت فراگیر و سرسختانه به‌سوی درک تجربی و مستقیم عناصر بنیادین یک مفهوم سوق می‌دهد.

«ظرفیّت ریشه‌یابی تجربی» به معنای پردازش مسائل سخت و مبهم برای درک تجربی و مستقیم عناصر بنیادین یک مفهوم و کشف رشتهٔ علّیّتی مربوط به آن است. این ظرفیّت در کنار دقّت پیش‌بینی دربارهٔ رویدادها برای تصمیم‌گیری دقیق، دو خصیصهٔ مهمّ هیجان تعلیل را تشکیل می‌دهد.

بدین ترتیب، بیتابی روانی در این نظریه پدیده‌ای جدا از اندیشه نیست، بلکه در همان بافتی قرار دارد که سرسختی شناختی و ریشه‌یابی تجربی در آن معنا می‌یابند. ناآرامی‌ای که با مسأله‌ای دشوار همراه است، می‌تواند چهره‌ای از همین هیجان اندیشه باشد.

ب ـ بیتابی روانی (بیتابی خصیصه‌ای)

«بیتابی خصیصه‌ای» یکی از خصیصه‌های شخصیّتی در مقیاس «پویایی تحلیلی» است که در متن‌های دیگر با نام «بیتابی روانی» آمده است. این خصیصه به معنای ناامیدی از خود، احساس دائمی خستگی و ناتوانی و دلنگرانی دائمی هنگام رویارویی با مسأله‌ای جدّی در زندگی است. هیجان‌پذیری و تأثّر از احساس شخصی و دیگران در تشخیص خوبی از بدی و انجام رفتارهای نامتعادل نیز در آن می‌گنجد.

بیتابی در کنار تعهّد، نیرومندی، سازش، استقلال و ظرفیّت تحلیلی در شمار خصیصه‌های بنیادین شخصیّت آمده است. در گسترهٔ بهداشت روان نوجوان نیز بیتابی با ناتوانی، فرسایش تدریجی و احساس تحت فشاربودن همراه دانسته شده است.

پیوند بیتابی روانی با خلّاقیّت از نکات درخور توجّه است. در بررسی «تیزهوشی آفرینندگی» همبستگی بیتابی روانی با خلّاقیّت منفی بوده است. با این حال، این رابطه یکسان و همگانی نیست:

1 ـ در سطوح بسیار بالای هوش، یعنی هوش‌بهر ۱۵۲ و بالاتر، بیتابی لزوماً مانع خلّاقیّت نمی‌شود؛

2 ـ در میان پسران، خلّاقیّت از شش عامل بیتابی تأثیری نپذیرفته است.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که بیتابی روانی را نمی‌توان به‌طور ساده سدّی در برابر آفرینندگی شمرد؛ بلکه اثر آن در تعامل با سطح هوش و ویژگی‌های فردی معنا پیدا می‌کند.

ج ـ برتابش روانی (فقدان بیتابی)

«برتابش» به معنای تمرکز اندیشه در ارتباط با مسائل فکری است که با رهایی درونی، تمرکز ذهنی، قراریافتگی و آرامش روانی مستمر همراه است. این آرامش از احساس زندگی در حال یقین و سربراهی ناشی می‌شود. در پژوهش بهداشت روان نوجوانان، برتابش با عنوان «فقدان بیتابی» یکی از هفت مؤلّفهٔ مؤثّر بر بهداشت روان بوده است.

فرد برخوردار از برتابش ظرفیّت یادآوری و حفظ مطالب دارد، به خود امیدوار است و با احساس گشایش، مسائل رویارو را می‌پذیرد. آسودگی خاطر، سرزندگی تدریجی، احساس توانایی، نشاط و یگانگی با محیط او را فرا می‌گیرد و به فعّالیّت و پرکاری او می‌انجامد. او از خواب آسوده بهره‌مند است و از فشار محیطی رهاست. این وضعیّت در قالب حالات روان‌تنی طبیعی بروز می‌کند.

در برابر آن، بیتابی با دلمشغولی، شکّ و تردید، نگرانی و احساس خستگی و فشار همراه است. بنابراین برتابش و بیتابی دو قطب یک پیوستارند: در یک‌سو «سرزندگی تدریجی» و در سوی دیگر «فرسایش تدریجی»؛ در یک سو امید به خود و در سوی دیگر ناامیدی از خود.

د ـ فراتحریک‌پذیری و اشباع‌ناپذیری: چهرهٔ عصبی و بدنی هیجان اندیشه

«فراتحریک‌پذیری» مؤلّفه‌ای محوری در «تجزیهٔ مثبت» است. این اصطلاح از روان‌پزشکی اقتباس شده و به حسّاسیّت نظام عصبی اشاره دارد و گویای پاسخی بالاتر از سطح عادی به محرّک محیطی است. پنج ظهور آن عبارت‌اند از:

1 ـ روانی‌ـ‌حرکتی: تحرّک و جنبش، بی‌قراری و ظرفیّت بالا از فعّالیّت و نیرومندی؛

2 ـ حسّی: نیرومندی و حسّاسیّت بسیار به تجارب حسّی، گرایش شدید به پدیده‌های حسّی و واکنش قوی به دریافت‌های حسّی منفی؛

3 ـ تخیّلی: شادابی در تخیّل، پرمایگی در تداعی و سهولت در رؤیاپردازی و ابداع؛

4 ـ هوشی: اشتیاق به دانش، کشف، پرسش و تحلیل نظری؛

5 ـ هیجانی: طیف پهناوری از احساسات دلسوزی، تعلّق، وابستگی و مسؤولیّت‌پذیری.

برای سطح پنجم تحوّل، یعنی «وحدت‌یافتگی ثانوی»، فراتحریک‌پذیری هیجانی، تخیّلی و هوشی اشکال غنی‌تری محسوب می‌شوند و اگر با هم ظاهر شوند، امکان‌های غنیِ تحوّل و خلّاقیّت را به انسان می‌دهند.

در کنار این حسّاسیّت عصبی، «اشباع‌ناپذیری» جلوهٔ بدنی شدّت فعّالیّت ذهنی است. فرد دارای این ویژگی پس از فعّالیّت‌های ذهنی شدید، احساس‌های فیزیکی غیرمعمولی می‌کند؛ پس از تمرکز ذهنی احساس گرسنگی عجیبی دارد که ممکن است با احساس خشکی دهان همراه باشد. این وضعیّت نشان‌دهندهٔ شدّت بالای فعّالیّت‌های ذهنی و تمرکز بیش از حدّ اوست، به‌طوری که اثرات آن روی بدن احساس‌پذیر می‌شود. این ویژگی یادآور آن است که هیجان اندیشه، چه در قالب بیتابی و چه در قالب برتابش، در بدن نیز بازتاب می‌یابد؛ چنان‌که برتابش نیز در قالب حالات روان‌تنی طبیعی بروز می‌کند.

هـ ـ تعبیر شناختی انگیختگی: نظریهٔ دوعاملی «شاختر» و «سینگر»

نظریهٔ دوعاملی «شاختر» و «سینگر» نظریه‌ای شناختی دربارهٔ هیجان است که می‌گوید هیجانی که احساس می‌کنیم ناشی از تعبیر ما از یک حالت بدنی برانگیخته‌شده است. بر پایهٔ این نظریه، تجربهٔ هیجان به دو عامل بستگی دارد: تحریک‌پذیری خودمختار و تعبیر شناختی ما از آن تحریک‌پذیری. این نظریه بر تعامل انگیختگی فیزیولوژیک با ارزشیابی شناختی در تکوین احساس تأکید می‌ورزد و در کنار نظریهٔ شناختی «مندلر» و «فرضیّهٔ پسخوراند چهره» از آن یاد شده است. در نظریهٔ «مندلر» نیز به انگیختگی برچسبی زده می‌شود که از تفسیر موقعیّت نشأت می‌گیرد.

این نگاه تعاملی به هیجان با نظریهٔ هیجان اندیشه همسو است؛ زیرا در هر دو، هیجان نه صرفاً یک پاسخ بدنی و نه صرفاً یک داوری ذهنی، بلکه برایند پیوند این دو است. همین پیوند توضیح می‌دهد که چرا بیتابی روانی با «تأثّر از احساس شخصی و دیگران در تشخیص خوبی از بدی» همراه است و چرا برتابش هم آرامش روانی و هم حالات روان‌تنی طبیعی را دربر می‌گیرد.

پیامدها برای پژوهشگر و دانشجوی روان‌شناسی

مباحث فوق به‌خوبی نشان می‌دهند که بیتابی و برتابش را باید در بستر تعامل اندیشه، هیجان و بدن فهمید. از این میان چند پیامد اساسی آشکار می‌شود:

1 ـ کاهش دقّت و پشتکار می‌تواند بیتابی را افزایش دهد؛ پس بیتابی روانی را نمی‌توان جدا از خصیصه‌هایی چون سرسختی شناختی بررسی کرد؛

2 ـ توانایی حلّ مسأله و تعادل میان هیجان و فکر از اضطراب و بیتابی روانی می‌کاهد؛

3 ـ افزایش ظرفیّت حلّ مسأله و تقویت هویّت به افزایش برتابش می‌انجامد و فرد را در برابر تنش‌ها مقاوم‌تر می‌کند؛

4 ـ رابطهٔ بیتابی با خلّاقیّت یکنواخت نیست و در تعامل با سطح هوش و تفاوت‌های فردی و جنسی تغییر می‌کند؛ از این رو پژوهشگر باید از تعمیم ساده بپرهیزد.

روشن است که برتابش، به‌عنوان فقدان بیتابی، تنها نبود ناآرامی نیست، بلکه حالتی از تمرکز اندیشه، امید به خود و یگانگی با محیط است که به فعّالیّت و پرکاری می‌انجامد. از این طریق، هیجان اندیشه از دلنگرانی و فرسایش به‌سوی آرامش و سرزندگی سوق می‌یابد.

منبع

فرهنگ‌نامه، «ریشه تجربی» — ریشه تجربی

فرهنگ‌نامه، «بیتابی نوجوانی» — بیتابی نوجوانی

فرهنگ‌نامه، «برتابش روانی (فقدان بیتابی)» — برتابش روانی فقدان بیتابی

فرهنگ‌نامه، «اشباع ناپذیری» — اشباع ناپذیری

فرهنگ‌نامه، «فراتحریک‌پذیری حسّی» — فراتحریک پذیری حسی

فرهنگ‌نامه، «بیتابی خصیصه ای» — بیتابی خصیصه ای

فرهنگ‌نامه، «برتابش روانی (فقدان بیتابی)» — برتابش روانی فقدان بیتابی

مقالات دکتر کاظمی، «شخصیت تحلیلی» — شخصیت تحلیلی

فرهنگ‌نامه، «فراتحریک‌پذیری» — فراتحریک پذیری