رواندرمانی تعاملی بر مبانی نظری و تجارب بالینی حرفهای استوار است و از الگوهای خاصّی بهره میگیرد. این الگوهای متنوّع بسته به ویژگیهای راهبردهای درمان معیّن میشوند و به کار میروند. در میان دوازده الگوی بسیار مهم رواندرمانی تعاملی، دو الگوی «مرجعیت» و «استکمال» جایگاه ویژهای دارند؛ زیرا هر یک بهتنهایی در راهبردی معیّن به کار میروند و ترکیب آنها نیز راهبرد مستقلّی را میسازد. در اینجا نخست جایگاه این دو الگو را در نظام رواندرمانی تعاملی بررسی میکنیم، سپس مؤلّفههای هر یک و پیوند آنها با مفهوم همخانوادهٔ «دلبستگی معنوی» را برمیشماریم و در پایان دلالتهای آن را برای رواندرمانگر و مشاور مورد بررسی قرار میدهیم.
جایگاه الگوها در رواندرمانی تعاملی
رواندرمانی تعاملی چشماندازی در رواندرمانی است که بر «نظریهٔ تعاملی انتظار» مبتنی است. این چشمانداز با هدف تحقّق «رضایت از زندگی» در درمانجو، بر پایهٔ سه نیاز بنیادین امنیت، تفرّد و پیشرفت به فرایندهای مداخلهای اقتضایی میپردازد و پیوستاری از «راهنمایی»، «مشاوره»، «رواندرمانی حمایتی» و «بهسازی عاطفی» را در بر میگیرد.
بازسازی روانی در این چشمانداز بر اساس یکی از راهبردهای هفتگانه انجام میگیرد: بلندمدّت عمیق، میانمدّت عمیق، میانمدّت نیمهعمیق، کوتاهمدّت عمیق، کوتاهمدّت نیمهعمیق، کوتاهمدّت اضطراری و ترکیبی بنیادین. سه راهبرد از این میان مستقیماً به موضوع ما مربوط میشوند:
1 ـ راهبرد کوتاهمدّت نیمهعمیق که الگوهای سرزندگی، مرجعیت و پویش استوار را در بر دارد؛
2 ـ راهبرد کوتاهمدّت اضطراری که الگوهای حریم فردی و استکمال را در بر دارد؛
3 ـ راهبرد ترکیبی بنیادین که بهطور ویژه از الگوهای استکمال و مرجعیت بهره میگیرد.
بدین ترتیب، مرجعیت و استکمال هم در راهبردهای کوتاهمدّت جداگانه به کار میروند و هم در یک راهبرد بنیادین به یکدیگر پیوند میخورند.
الف ـ الگوی مرجعیت
الگوی مرجعیت در راهبرد کوتاهمدّت نیمهعمیق، مرکّب از سه مؤلّفه است:
1 ـ درک محیطی؛
2 ـ رهیابی؛
3 ـ راهنمایی.
«راهنمایی» به وجود یک راهنما در زندگی اشاره دارد. «رهیابی» روی دیگر همین فرایند است؛ زیرا به تعبیر نگارنده، فرایند راهنمایی مستلزم راهیابی در فرد و پیروی وی از مرجعی است که نقش راهنمایی را بر عهده دارد. «درک محیطی» به فهم فرد از محیط پیرامون خود مربوط میشود؛ و در دیدگاه تعاملی، بسیاری از مسائل روانی ریشه در محیط خانوادگی، آموزشی و اجتماعی ـ اقتصادی دارند، چنانکه اثرات محیط نامساعد نخستین آسیب را بر تصوّر و نگرش فرد نسبت به خودش وارد میآورد. پس مرجعیت تنها به وجود یک راهنما بسنده نمیکند، بلکه به راهیابی فرد در پرتو این راهنما و فهم درست او از محیط زندگیاش میانجامد.
ب ـ الگوی استکمال
الگوی استکمال مشتمل بر دو مؤلّفه است:
1 ـ احساس سرزندگی و آرامش روانی مبتنی بر دستیابی به معنای زندگی که سبب رضایت از زندگی میشود؛
2 ـ بهرهمندی از وجود راهنما در زندگی.
از این رو، الگوی استکمال را میتوان اینگونه تعریف کرد: «احساس سرزندگی و آرامش روانی مبتنی بر دستیابی به معنای زندگی با بهرهمندی از وجود راهنما که سبب رضایت از زندگی میشود.»
تعریف تکمیلی این ساختار در راهبرد کوتاهمدّت اضطراری شامل دو مؤلّفه میشود: «درستزیستی» و «راهنمایی». بدیهی است که در هر دو تعریف، وجود راهنما جزء جداییناپذیر استکمال است؛ یعنی کمالیابی آدمی بدون راهنما تحقّق نمییابد. پیوند استکمال با رضایت از زندگی نیز روشن است؛ زیرا رضایت از زندگی هدف رواندرمانی تعاملی را تشکیل میدهد و استکمال از طریق معنایابی و آرامش روانی به همین هدف میانجامد.
مفهوم استکمال در قلمرو پرورش استعداد نیز به کار رفته است. فرایند «پرورش استعداد» یک حرکت استکمالی و مستلزم بروز و شکوفایی استعداد است و کمالیافتگی استعداد، سبب نخبگی دانشآموز میگردد. در این قلمرو نیز پرورش استعداد «فرایند راهنمایی» تعریف میشود که مستلزم راهیابی در دانشآموز مستعد و پیروی وی از مرجع نخبهای است که نقش راهنمایی را بر عهده دارد. بدین سان، استکمال و مرجعیت در اندیشهٔ تعاملی از یکدیگر جدا نیستند.
ج ـ استکمال مرجعیتی
این الگوی رواندرمانی تعاملی به بهرهگیری از دو الگوی استکمال و مرجعیت اشاره دارد و در آن بهطور همزمان هر چهار مؤلّفه برگزار میگردد:
1 ـ درستزیستی؛
2 ـ راهنمایی؛
3 ـ رهیابی؛
4 ـ درک محیطی.
مؤلّفهٔ «راهنمایی» نقطهٔ اشتراک دو الگوست؛ «درستزیستی» از الگوی استکمال و «رهیابی» و «درک محیطی» از الگوی مرجعیت به این ترکیب میپیوندند. این الگو همان است که در راهبرد «ترکیبی بنیادین» به کار میرود.
د ـ دلبستگی معنوی: مفهومی همخانواده
«دلبستگی معنوی» در راهبرد میانمدّت نیمهعمیق، مرکّب از پنج مؤلّفه است:
1 ـ راهنمایی: وجود یک راهنما در زندگی؛
2 ـ معنویت؛
3 ـ درک اجتماعی؛
4 ـ دلبستگی: که با احساس خلأ در زندگی عاطفی پیوند دارد؛
5 ـ یگانگی: که در مقابل احساس تنهایی قرار میگیرد.
حضور مؤلّفهٔ «راهنمایی» در این ساختار نشان میدهد که وجود راهنما در زندگی، رشتهٔ پیوند الگوهای مرجعیت، استکمال و دلبستگی معنوی است. «درک اجتماعی» نیز در کنار «درک محیطی» در الگوی مرجعیت قرار میگیرد، و «معنویت» با معنایابی در الگوی استکمال همسوست.
مرجعیت در خانواده، مدرسه و مشاوره
نگارنده مرجعیت را در سه قلمرو خانواده، مدرسه و مشاوره نیز بررسی کرده است.
در خانواده، یکی از زمینههای ناسازگاریها و کشمکشهای خانوادگی استعدادهای درخشان، فقدان درک و تحمّل آراء و نگرشهای متنوّع و نوآورانهٔ آنها از سوی والدین است. فرد تیزهوش در این هنگام اگر به عصیان نپردازد، «تبدیل به عضو فیزیکی از خانواده شده و مرجعیت و اعتباری برای خانواده قائل نخواهد بود و طبعاً روی به مراجع خارج از خانواده (نظیر همسال و...) میآورد.» از سوی دیگر، در اصالت گذشته، پدر نمادی از اقتدار، راهنمایی و حمایت معنوی است و ریشهٔ پیشرفت معنوی زندگی فرزند را پدید میآورد؛ از همین رو، رواندرمانی تعاملی بر بهسازی تعامل میان فرزند با پدر و مادر تأکید میورزد.
در مدرسه، رفتار منصفانهٔ معلّم نسبت به دانشآموز تیزهوش به تسلّط علمی او ارتباط دارد؛ یعنی معلّمان مسلّط از انصاف نیز برخوردارند و این امر «مرجعیت علمی برای تیزهوش در فرد معلّم ایجاد میکند و تحکیم رابطهٔ اجتماعی را ثمر میدهد.»
در مشاوره، شخصیت مشاور در کمک به تصمیمگیری مستقل مراجع تأثیر دارد. باید از یک «شخصیت تصمیمگیرنده» سخن گفت که به مشاور نقش مرجعیت در تصمیمگیری میدهد و از ویژگیهای بنیادین آن، «پایداری روانی و شخصیتی» است که سهم اساسی در فرایند مشاوره دارد.
دلالتها برای رواندرمانگر و مشاور
یافتهها و تعاریف فوق بهخوبی نشان میدهند که الگوهای مرجعیت و استکمال بر محور «راهنمایی» استوارند. نگارنده درمان را بر محور «درماندگی در تصمیمگیری» تعریف میکند: در راهنمایی، فرد از حیث نقص دانش و آگاهی دچار درماندگی در تصمیم است؛ در مشاوره چه بسا دانش کافی وجود دارد، امّا درماندگی در اخذ تصمیم مستقلّانه است؛ و در سطوح شدیدتر، شخص در «اجرای تصمیم درست» درمانده است و به درمانگر نیاز دارد. از این رو درمان را میتوان اینطور تعریف کرد: «کمک به درمانجو برای اجرای تصمیم درست» و «هر که به فرد این کمک را کند، رواندرمانگر است.»
بهطور کلّی، رواندرمانگر و مشاوری که از این الگوها بهره میگیرد، خود در جایگاه مرجع و راهنما قرار دارد. روشن است که این جایگاه با پایداری روانی و شخصیتی او و با برخورد منصفانه و پذیرا با آراء مراجع پدید میآید؛ وگرنه، چنانکه در خانواده دیده شد، مراجع برای او مرجعیتی قائل نخواهد بود و به مراجع دیگر روی میآورد. همچنین نارساییهای هیجانی و اجتماعی تیزهوشان به اندازهای نیست که قابل علاج نباشد، بلکه نیاز به خدمات مشاورهای ویژهای دارد که باید بر اساس توجّه به نگرشها، علایق، موضعگیریها و نظام ارزشی خاص آنها انجام گیرد، و بررسی وضعیت محیط خانوادگی، آموزشی و اجتماعی ـ اقتصادی، محور خدمات مشاوره، راهنمایی و رواندرمانی را تشکیل میدهد؛ امری که با مؤلّفهٔ «درک محیطی» در الگوی مرجعیت همسوست. از این طریق، استکمال درمانجو با بهرهمندی از وجود راهنما به سرزندگی، آرامش روانی و در نهایت رضایت از زندگی میانجامد.
منبع
فرهنگنامه، «دلبستگی معنوی» — دلبستگی معنوی
فرهنگنامه، «الگوی مرجعیت» — الگوی مرجعیت
فرهنگنامه، «استکمال مرجعیتی» — استکمال مرجعیتی
فرهنگنامه، «استکمال مرجعیتی» — استکمال مرجعیتی
فرهنگنامه، «راهبرد درمان» — راهبرد درمان
فرهنگنامه، «الگوهای رواندرمانی تعاملی» — الگوهای روان درمانی تعاملی
استعداد و تیزهوشی، «استنباط» — استنباط
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: شخصیت
مقالههای همموضوع: حریم فردی: احترام به مرزهای درونی مراجع نوجوان در رواندرمانی تعاملی