۴۹. مقدمه
تیزهوشی اجتم اعی
چکیده
در این گفتار ظهور و اهمیّت رهبری، مفاهیم و نظریات، انواع و سبکهای رهبری، سنجش و تشخیص، (ارائه یک فهرست تشخیصی، روشهای تشخیص)، تحوّل رهبری، تفاوتهای فرهنگی، برنامهریزی تربیت (فعال و نظری)، ویژگیهای مربّیان و معلّمان در پرورش رهبری، مباحث اساسی را تشکیل میدهند.
مقدمه
قلمرو تیزهوشی به معنای وسیع و گسترش یافته، طبقههایی را در بر میگیرد، «تیزهوشی سازماندهی» «تیزهوشی آفرینندگی» «تیزهوشی پیشرفتگی» سه حوزه اساسی را تشکیل میدهند که تا کنون به عنوان انواع تیزهوشی شناسایی و کشف شدهاند.
مقوله «رهبری» در زمینه گسترده اجتماعی یک عرصه مهم بروز و ظهور انواع سه گانه تیزهوشی است که موضوع تحقیقات و پژوهشهای گسترده و فراوانی واقع شده است. مطالعات مزبور، ماهیّت و مفهوم رهبری، سبکها و انواع مختلف آن سنجش و تشخیص رهبری، و تحوّل و رشد آن را در کانون بررسی قرار دادهاند. بر این اساس مفهومپردازی و تعاریف بنیادی، دیدگاهها و نظریات گوناگونی شکل گرفته و تکوین یافتهاند و در پی آن نظامهای تعلیم و تربیت رهبری و پرورش مربیان رهبری عرضه شدهاند.
در این گفتار، چشم اندازی کلّی به جنبههای روانشناختی و تربیتی استعداد اجتماعی به ویژه رهبری ارائه میشود.
بررسی قلمرو رهبری از زوایای گوناگون دارای اهمیّت و ضرورت برجستهای است: از زاویه «روانی» فرد رهبر برخوردار از مجموعهای ویژگی در ابعاد ذهنی، نگرشی، شخصیّتی وجسمانی است که منحصر به وی میباشد. فقدان توجّه ویژه به جنبههای مزبور، موجب محرومیّت جامعه از رهبران و مدیران شایسته و با کفایت میگردد.
از نقطه نظر «تربیتی» و «آموزشی» توجّه به این واقعیت حائز اهمیّت است که بخش قابل توجّهی از تیزهوشان با ضعف تحصیلی را، افراد رهبر تشکیل میدهند. این تیزهوشان بویژه در دروسی که مربوط به علوم پایه میشود دچار عقب ماندگی تحصیلی میباشند. لذا ضرورت دارد که آموزش و پرورش ویژهٔ افراد رهبر تکوین یافته تیزهوشان مزبور را تحت شمول قرار دهد. این نظام، بطور بنیادی و ذاتی از نظامهای تعلیم و تربیت خلّاقیّت و پیشرفت تحصیلی، متمایز میباشد و نیاز به مدیران، معلّمان، مربیان، مشاوران، موادّ درسی، اهداف، استراتژیها، برنامهریزیها، دوران تحصیلی، مقاطع و امکانات و تسهیلات ویژهای دارد.
ظهور و اهمیّت رهبری
پیدایش و ظهور قدرت رهبری افراد آدمی، به وجود زمینهها و تمهیدات مساعد کننده ای ارتباط دارد. ولی غالباً در شرایط ویژای، ظهور رهبر، تقویّت مییابد که از جمله این شرایط میتوان به موارد زیر توجّه نمود:
1 – هنگامی که بنیانها، اصول و مبانی اساسی یک سازمان و یا شالوده یک جامعه یا گروه اجتماعی فرو میریزد.
2 – موقعیتهایی که موجب ایجاد تضادّ و اختلاف داخلی در سازمان میشود.
3 – وجود قدرت و استعداد رهبری قابل ملاحظه و تامّ در فرد یا افراد ویژه.
فرد رهبر، عصاره وجودی، مرجع و الگوی یک سازمان است و مناسبترین ملاک و معیار برای ارزشیابی هر سازمانی محسوب میگردد. حیات و دوام سازمان به وجود ویژگیهای وی بستگی دارد. این آرمانها، اهداف و مقاصد متعالی وی است که به سازمان نظام ارزشی ویژهٔای میبخشد.
با توجّه به نکات فوق، تردیدی برای اهمیّت و ضرورت وجود رهبری برای هر نهاد، گروه و یا جامعهای باقی نمیماند و به همین ترتیب مطالعه و تحقیق و بررسی در این امر اهمیّت شایانی مییابد.
فرد رهبر، مجری، سیاستگذار، برنامهریز، متخصص، نماینده خارجی، ناظر روابط داخلی، تشویق و تنبیه، قاضی، الگو، علامت، جانشین مسؤولیّتهای فردی، نظریه پرداز، شبه پدر و سپر بلا در یک نهاد است.
مفاهیم و نظریات رهبری
گر چه نتیجه مطالعات فراوان در طیّ چهار دهه گذشته برای تعریف مناسب از " قدرت رهبری " چندان امیدوار کننده نبوده است امّا پژوهشگران برخی از ویژگیهای کلّی یک " رهبر " را یادآور شدهاند:
" باس "ویژگیهای یک رهبر مؤثر را شامل پشتکار، تمرکز در کار، خودمختاری شخصی، ایجاد وحدت، اعتماد به نفس و خودشکوفایی میداند.(کیتانو و کایربی، 1986)
" ارت " و همکاران وی (1987) در بررسی اهمیّت و تأثیر مدیران در نقش مشاور خردمند، متذکر میشوند که رهبر و مدیر در ایجاد یک فضای امّاده و مناسب برای نوعی همیاری و ارتباط مشاورهای با کارکنان نقش بسزایی دارد.
مدیر فردی است که از طریق شناختهای مشاهدهای، مصاحبه و مهارتهای پسخوراند، اقدام میکند و توانایی شنونده و مستمع فعال بودن را برای کارکنان دارد تا به احساسات، عقاید و دیدگاههای افراد واقف شود.
«بینا» (1986) به نقش مدیر و رهبر در همیاری و تعاون کارکنان و افراد انسانی اشاره میکند رهبر، فردی است که در قبال دیگر افراد تأثیرپذیر و حساس باشد و در ایجاد یک رابطه متقابل موفّقیّت کسب نماید.
«گیولمت» و «ترنور» (1986) نشان دادند که افراد مدیر و رهبر، عوامل مؤثر درموفّقیّت و یا شکست در عملکرد را انگیزش، توانایی و استعداد و شکل کار، میدانند.
در هر حال محقّقان بر جنبههای شخصیّتی در میان نخبگان رهبر تأکید دارند. خصایص شخصیتی بر نفوذ رهبری در فعالیت گروه و سازمان مؤثر است(برانداستتر و فاردور،1997)143.
توانایی رهبری بالا مقتضی عدم حالات عصبی و قلت اضطراب است(گاستلو و همکاران،1992؛ گانسالرز و همکاران،1981)144.
نخبگان رهبر به خوبی قادرند اضطراب، احساس تنهایی و عدم محبوبیت را تحمل کنند(تراشتنبرگ،1998)145.
" تندام " ( 1986) " «ذهنیّت تدبیری» (SM) را از مشخصات اساسی رهبر میداند. او برخی از مشخصات این اصطلاح را بطور خلاصه چنین بیان میدارد:
1 – رهبر باید بتواند الگوی کاملی از اصول و روابط را بنگرد و در یادگیری تجربی به اندازه نظری و منطقی واجد شرایط باشد.
2 – او باید قادر باشد که وظایف مربوطه را در یک مدت زمانی 2 تا 5 ساله اجرا نماید.
3 – از لحاظ شخصیّتی دارای پختگی، ثبات و استواری، اعتماد به نفس و وضعیّت روانی نسبتاً غیر عصبی باشد.
4 – فوقالعاده نیرومند و اهل فعّالیّت باشد.
«کوئیک» ( 1987 ) برای افادی که قدرت نفوذ در میان مردم را دارا میباشند ویژگیهایی را بیان میدارد:
«آنها میدانند که چه میخواهند، شمرده و فصیح تکلم میکنند، حسّاس هستند، اعتبار دارند، میدانند که چگونه باید با مخالفین برخورد نمود و چگونه دیگران را تحریک کرد»
«سیسک» (1986) سه تعریف را از " هرسی – بلانچارد "، " کودکان "و " جاکوبز " ارائه میدهد:
«1 – فرآیند تأثیر و نفوذ و تأثیرگذاری در فعّالیّتهای یک فرد و یا یک گروه است که مربوط به کوششهای جهت یافته نسبت به پیشبرد هدف میگردد.
2 – فرآیند تأثیر و نفوذ در جهت تغییر کنشها و نقطه نظرات فرد در راستای نیل به هدف سازمان است.
3 – تعامل میان اشخاصّ بگونهای که اطّلاعاتی در جهت کیفیّت نیل به منافع و اهداف سازمانی ارائه میشود.»
«نیومن» ( 1985) در تشریح مفهوم «مدیریت ضمنی» آن را به عنوان عاملی در جهت تقویّت سازگاری میان اهداف سازمان و نیاز فرد برای رقابت مطرح میسازد و مع هذا خاطرنشان میکند که مدیر باید بر طبق قوانین و مقررات کار به فعّالیّت بپردازد و کوششهای کارکنان بر طبق انگیزش ممکن است همیشه موفّقیّتآمیز نباشد.
علی رغم ویژگیهای مشخص فوق، تعریف اجماعی از سوی پژوهشگران در دست نیست. «استوگدیل» پس از جمعبندی کلّیه یافتههای مربوطه، خاطرنشان میسازد که مطالعات فراوان تجربی یک مفهوم واحد از رهبری را به دست نداده است.
درچهار دهه گذشته که مطالعات و تحقیقات فراوانی در مورد قدرت رهبری صورت پذیرفته، "استوگدیل "هیچ نظریهٔ یکنواخت و متشکلّی را نیافته است.
«باس» که مطالعات «استوگدیل» را ادامه داد به 11 مفهوم مربوط به رهبری (نظیر وادار نمودن به قبولی و پذیرش، ابزاری برای نیل به هدف و ...) و 10 نظریه (شخصیّت، محیط گرایی، وضعیّتی، شخصیّتی و...) اشاره کرده به طبقه بندی رهبران میپردازد. (کیتانو و کایربی، 1986)
معمولاً چهار نظریه عمده، در رهبری مطرح میشود