۶. رضایت از زندگی
انگارهٔ تعادل روان
خشنودی
سرزندگی معنوی 5
آرامش زندگی
استقلال
معنویت
شخصیّت تحلیلی
ظرفیت تحلیلی
پیامدسنجی
روان استواری
استواری درونی
آینده پویی
سرسختی
کنجکاوئ
سرسختی شناختی
چیرگی هیجانی
پایداری
استقرار
چالش ناپذیری
پشتیبانی
شایستگی
انتظام
انضباط
دانشکاری
دادپویی
پویش
پاکزیستی
نیروی روانی
خودپویشی
اعتدال
خویشتنداری
برتابش
رضایت از زندگی
نیازهای روانی بنیادین و ثانوی
معنویت
(بهزیستی معنوی)
اصالت (ریشه گیری معنا)
رعایت ارزشها
پایبندی دینی
معنویّت و پایبندی به ارزشها
معنویّت به معنایابی برای نیل به جایگاه شایسته فرد در زندگی یاری میدهد. لذا بیتابی برای معنایابی در زندگی از ناآرامیهای قابل تقدیر است؛ از آن روی که ابهام در هویت محیطی نمیتواند موجب آرامش شود. کسی که در معنای زندگی اش دچار تردید و یا ابهام است، تشویش و دلنگرانی دارد.
معنویّت در برابر پوچ گرایی و روزمرّگی ظاهراگرایانه قرار میگیرد؛ پوچ گرایی و روزمرّگی تدریجاً پاکی زندگی را تهدید میکند.
افزون بر آن، داشتن معنا در زندگی اهداف کارساز خلق میکند و تلاش برای دست یابی به این اهداف و نیز دستیابی به آنها رضایت از زندگی به دنبال دارد.
از این رو، خودیابی در برابر خود گمگشتکی و یا آشفتگی در هویت قرار میگیرد. خود فقط در پیوند با مرجعی استوار از خطرگمگشتگی رهایی مییابد. توجّه به معنا از یافتن ارتباط فرد با جهان هستی حاصل میشود.
معنای زندگی هر فرد خاصّ خود او و برگرفته از جهان بینی اوست ودر هر سنّی ممکن است معنایی نو شکل گیرد. پس طبیعی است که همه زندگی در تکاپو برای معنایابی صرف شود.
معنویت از پیوند با نظام ارزشی میجوشد. دوره کنونی عصر احیاء ارزشهاست. ارزشها به مثابه نقطه اشتراک معنوی آحاد افراد بشر ریشه در سرشت دارند و از ماهیّتی ذاتی و ثابت (غیر قابل تغییر) برخوردارند و قرارداد نمیپذیرند؛ بلکه «اهمیّتها» دگرگونی میپذیرند. بسته به شرایط مکانی و یا زمانی آنچه "مهم" است، تغییر میکند؛ ولی بدین معنا نیست که ارزشها تغییر کردهاند.
لذا نه خانواده و نه جامعه هیچ یک ارزشگذاری نمیکنند؛ بلکه بر اساس پایبندی به ارزشها استحکام مییابند؛ یعنی ارزشها به جامعه و هر واحد اجتماعی، استواری میدهند.
ارزشها یا از سرچشمه ادیان الهی و آموزههای وحیانی میجوشند و یا ظاهراً از مکاتب اندیشه ورزانه فلسفی نشأت میگیرند؛ زیرا در حقیقت ارزشهای انسانی را معنویّت ناشی از ادیان الهی تعیین میکنند. لذا پاکزیستی مبتنی بر تدیّن است.
از این رو، زندگی بدون نظام ارزشی، به پوچی میگراید و بیتابی را شدّت میبخشد. ارزندگی زندگی به نظام ارزشی وابسته است. نظام ارزشی به زندگی فرد معنا میدهد و وی را از هر پژمردگی و سستی میرهاند.
«رعایت» اشاره به پایبندی به اخلاق و حقوق دیگران دارد. رعایت حقوق دیگران مستقیماً به پاکی زندگی قوام میدهد. رعایتمندی به حقوق دیگران اشاره دارد که مستلزم شناخت دقیق حقوق دیگران است. طبعاً بدون این رعایت، فرد خود را در انزوا و محاق قرار میدهد.
پایداری روابط به «وفاداری» است. وفاداری از منبعی اصیل و ریشه دار سر چشمه میگیرد و با آرامش روان همراهی دارد. پس اصالت هر کس با وفاداری اش نمایان میشود.
معنویّت و تعادل روان
بررسی پژوهشی در نمونه ای مرکّب هزار و چهارصد مرد و زن هجده تا چهل و چهار ساله کشور حاکی از آن بود که «تعادل روان» برایند تعاملی «نظریه هیجان اندیشه»، «نظریه تعاملی انتظار» و «ماهیّت تعاملی شخصیت» است.(کاظمی، 1399)
«تعادل روان» به سه قلمرو گسترده اشاره دارد:
الف) خشنودی روانی که اشاره به «سرزندگی معنوی»، «شخصیت تحلیلی»، «استواری روانی» و «سرسختی» دارد.
ب) پایداری به مفهوم «حاکمیّت نظم در جایگاه یابی و رهیابی پشتیبانی شده برای پیشرفت»
ج) دادپویی به معنای نیرومندی شخصیتی و «روان آرامی» ناشی از «پاکزیستی» است.
«سرزندگی معنوی» به معنای احساس آرامش روانی مبتنی بر معنویّت در زندگی است که موجب استقلال میشود.
«سرزندگی معنوی» به مفهوم گسترده یعنی «احساس آرامش روانی و سرزندگی مبتنی بر ریشه دواندن معنویّت در زندگی و پایبندی به ارزشهای دینی و معنوی که عقاید و نظرات قابل احترامی به فرد داده و استقلال و آزادی وی را در این چارچوب تأمین مینماید و به وی احساس ماندگاری میدهد و موجب رضایت از زندگی میشود».
«استواری روانی» به معنای «رهیابی در زندگی آینده نگرانه مبتنی بر معنویّت با پرهیز از رکود، بدون احساس تنهایی و سردرگمی است که سبب ماندگاری در زندگی میشود».
«استقرار» در کانون پایداری روانی جای دارد و آن به معنای قرارگیری در جایگاه شایسته بر اساس برخورداری از کارآمدی شخصی و وجود یک راهنما در مسیر زندگی درست و هدفمندانه همراه با حمایت و همکاری اطرافیان درهنگام رویارویی با سختیهای زندگی و پرهیز از جاه طلبی، مقایسه خود با دیگران و رقابت جویی است.
مراد از پاکزیستی، «اعتقاد به خدا و اهمیت دهی بازگشت به سرشت الهی و اصالت، با پیگیری زندگی پاک و سالم و بدون ریا با همه وجود، بر پایه استقرار در مسیر نیل به ارزشهای معنوی و پایبندی به اخلاق و قراردهی انسانیت، درستی، راستگویی و صداقت در سرلوحه زندگی و محوریت وفاداری و تعهّد در زندگی و نیز رعایت حقوق دیگران و انصاف» است.
بررسی تعاملی «ماهیت تعادل روان» چنین برداشتی را از آن به دست میدهد: «احساس آرامش روان مبتنی بر معنویت در زندگی (بدون احساس تنهایی و دلشورگی) که به فرد احساس ماندگاری در زندگی داده، با مدیریت بر هیجانها موجب بروز رفتار متعادل میشود».
لذا تعادل روان اوّلاً «احساس» است و ثانیاً ناظر بر مسأله «ماندگاری» و«بقاء» است و ثالثاً بر «آرامش روانی» متّکی است و رابعاً بر «معنویت» استوار است.
در واقع نخستین انتظار فرد از زندگی که موجب رضایت و خشنودی وی میشود، نیل به آرامش روانی است که ماندگاری میدهد.
بر این اساس تعادل روان از هفت اصل بنیادین تشکیل یافته است:
1) احساس ماندگاری در زندگی
2) احساس آرامش روانی در زندگی
3) تعادل رفتاری
4) عدم احساس تنهایی
5) عدم احساس دلشورگی
6) چیرگی هیجانی
7) معنویّت
لذا ممکن است در مفهوم «تعادل روان» اجمالاً بر «معنویّتی که با زدایش احساس تنهایی به تعادل رفتاری میانجامد»، تأکید ورزید.
«انگاره تعادل روان» نه تنها به معنابخشی و روشنگری گستره سلامت و بهداشت روان میپردازد، بلکه زمینههای ضروری برای دسته بندیهای سودمند و کارآ و پایدار و استوار «اختلالات و بیماریهای روانی» را فراهم میآورد. گزاف نیست چنان که تأکید شود ازین پس باید بر پایه قلمروهای «انگاره تعادل روان»، طبقه بندیهای نوینی از آسیبهای روانی به دست داد.
بی گمان «بقاء» مهمترین مسأله آدمی است. «احساس تنهایی»، «دورافتادگی از معنویّت» و «عدم تعادل رفتاری»، بقای آدمی را به مخاطره میافکند. انگاره تعادل بر محور «بقای روان» استوار است.
«تعادل رفتاری» یک خصیصه شخصیتی در مؤلّفه «بیتابی» است و «نزدیکی به معنویّت» یک انتظار بزرگ در رضایت از زندگی محسوب میشود و احساس تنهایی از ویژگیهای بیتابی روانی در قلمرو هیجان اندیشه به شمار میآید. لذا خصایص سه گانه مزبور دستاورد تعاملی «هیجان اندیشه»، «ماهیّت تعاملی شخصیت» و «نظریه تعاملی انتظار» قلمداد میشوند.