پرش به محتوای اصلی

۲۰. تفاوتهای فرهنگی در رهبری

۹ دقیقه مطالعه

فرهنگهای گوناگون در سبک هر دو نوع رهبری (نظری و فعال) تأثیر می‌گذارند.

«باس» شواهد مردم شناختی روشنی را ارائه می‌دهد که وجود تفاوتهایی در ویژگیهای رهبری نظری، در فرهنگهای مختلف را مبرهن می‌سازد. فرهنگهای متنوع با ارزشهای گوناگون رهبران خاصی را ترجیح می‌دهند و روشهای رهبری ویژه ای را تقویت می‌نمایند. مثلاً در یک فرهنگ، سیاست سنتگرایانه را بیش از تجدّد می‌پذیرند و .

تحقیق در گروههای فرهنگی اقلیت در ایالات متحده نیز مؤید وجود تفاوتهایی در روشهای رهبری است. «برنال» اظهار می‌دارد که روش رهبری کودکان آمریکایی - مکزیکی ممکن است کمتر مداخله کننده تر از کودکان انگلیسی باشد. «فو» ویژگیهای رهبری را در میان طبقات متوسط و پایین (از لحاظ درآمد) مورد مقایسه قرار داد. در میان طبقه متوسط، کودکان، بیشتر ویژگیهای رفتاری تابعین و فرمانبران را نشان دادند؛ ضمن این که تفاوت مهمی در کیفیت رفتار رهبری وجود نداشت.

«فو» بیان می‌دارد که تفاوت به دست آمده ممکن است به رفتارهای ترجیحی رهبری مربوط باشد. تفاوتهای طبقه اجتماعی در جریان تربیتی کودک و ارزشهای آن ممکن است به توجیه تفاوتهای طبقاتی در رفتار رهبری کمک کند.(کاظمی، 1372)

ضرورت بررسی تعاملی استعداد فرهنگی

چنان که ذکر شد، مفاهیم «استعداد فرهنگی» و «تیزهوشی فرهنگی» صرف نظر از آن که مفاهیمی بسیط(تک زمینه‌ای) و یا ترکیبی(مرکّب از دو یا چند زمینه) باشند، به مثابهٔ یک حیطهٔ بسیار مهمّ از انواع استعداد بشری اصطلاحهای بسیار تازه‌ای در تاریخ مطالعات نظری قلمداد می‌گردند.

بهره‌گیری از این ظرفیّتهای درخشان بشری بستگی به روشنی و استواری مفاهیم و مبانی نظری در دو حوزه دارد:

الف) توجّه به انواع پنجگانهٔ استعدادهای فرهنگی و انواع سه‌گانهٔ تیزهوشی فرهنگی.

«سازش‌یافتگی فرهنگی» به عنوان شاخصی از مهارت «وظیفه‌مندی فرهنگی»، سهم عمده‌ای در سازگاری محیطی و انجام مسؤولیّتهای فرهنگی ایفا می‌کند و در واقع شناخته‌شده‌ترین مؤلّفه از مؤلّفه‌های پنجگانهٔ استعداد فرهنگی است.

شایسته است علاوه بر «سازش یافتگی فرهنگی»، سایر شاخصهای «وظیفه‌مندی فرهنگی» نیز بررسی شوند. این در حالی است که شاخصهای انواع دیگر استعدادهای فرهنگی (نوسودمندی، پیشرفت تحصیلی، تحلیل و تجربه در قلمرو فرهنگ ) هنوز استنباط نگردیده‌اند.

تاکنون شاخصهای قلمروها یا انواع سه‌گانهٔ تیزهوشی فرهنگی نیز شناسایی نشده‌اند و این امر نیازمند کاوشها و تلاشهای تخصّصی گسترده‌ای و مستمرّی است.

ب) تعیین حیطه‌های فرعی مقولهٔ فرهنگ بر اساس تعاریف مفهومی آن مانند حیطهٔ ارزشها حیطهٔ گرایشها و حیطهٔ آداب و رسوم، حیطهٔ زبانها و گویشها و ...

بدیهی است که روشنی و استواری مبانی نظری مزبور، راه را برای پی‌ریزی روشهای تشخیص و ابزارهای مناسب هموار می‌کند و از سوی دیگر زمینه‌های پرورش انواع استعداد و تیزهوشی فرهنگی را فراهم می‌آورد.

مشارکت فرهنگی

مفهوم مشارکت فرهنگی

مشارکت فرهنگی به معنی شرکت داوطلبانه، ارادی و آگاهانه افراد، گروهها و سازمانهای تشکیل دهنده یک جامعه در ابعاد گوناگون زندگی فرهنگی آن جامعه به منظور گسترش توسعه پایدار، متوازن و همه جانبه حیات فرهنگی است.

شرکت داوطلبانه، ارادی و آگاهانه به این معنا است که حضور در عرصهٔ مشارکت فرهنگی، حضور در عرصهٔ مشارکت فرهنگی، حضوری فعالانه، با انگیزه، فارغ از الزامات و تعین‌های تحمیلی و مبتنی بر تصمیمگیری عاقلانه و آگاهانه و با اتّکا به شناخت برون داده‌ها و تأثیرات مشارکت فرهنگی است. بنابراین مقیّد نمودن تعریف مشارکت فرهنگی به ویژگیهای شرکت داوطلبانه، ارادی و آگاهانه، این نوع از فعّالیّتها را از سایر فعالیتهای معمولی و روزمرّه زندگی که ممکن است بنای آن بر پیروی کورکورانه از قیود، سنتها تعینهای اجتماعی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و سنّتی در اجتماعات شهری، روستایی و عشایری باشد متمایز می‌کند.

از مشارکت فرهنگی تعاریف دیگری نیز به عمل آمده است:

مشارکت در هر فعّالیّتی برای رشد ظرفیت فرهنگی به گونه ای که به تعریف هویت شخصی و یا «خود ابرازی» یاری دهد. (آنهایر و همکاران، 2017)

مشارکت در قلمرو هنر و فعالیتهای زندگی روزمره مرتبط با یک فرهنگ خاصّ از طرق متنوع قوم شناسی در سلایق، ارزشها و رفتارهای فرهنگی است.(بنت، 2001)

مشارکت فرهنگی از دیدگاه «بوردیو» به مثابه بروز سرمایه فرهنگی در بهینگی بختها و فرصتهای از طریق انباشتگی و تخصیص منابع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زندگی است.(روز و داین کیندت، 2015)

اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری

مفهوم اجتماعی شدن بازگو کننده همه تجربه‌هایی است که انسان از طریق فرایند آن، آمادگی رفتاری را در خصوص زندگی گروهی کسب می‌کند. به زبان دیگر اجتماعی شدن فرایندی است که انسانها از طریق آن اعتقادها، گرایشها، ارزشها، هنجارها، و عادات را از فرهنگ اخذ می‌کنند. این فرایند همچنین به فرد امکان می‌دهد تا شخصیت ویژه ای را برای خویش کسب کند. الگوهای فرهنگی موجود در یک اجتماع همیشه توسط همه افراد به یک میزان و به یک شکل جذب نمی‌شود.

از طریق فرایند اجتماعی شدن فرد درباره فرهنگ می‌آموزد (انتقال فرهنگی) هر فرد دانشها، اعتقادات، ارزشها، هنجارها و انتظارات جامعه خویش را از این راه کسب می‌نماید. از طریق یادگیری (درونی کردن) فرهنگ، انسان موفق می‌شود هویتی خاص کسب نمایید. در پرتو تکوین اجتماعی موجود در فرایند اجتماعی شدن، انسان دارای «خود» یا هویت می‌گردد. یک فرهنگ ممکن است در شرایط واحدی امکان انتخاب عمل را نیز به افراد بدهد، که این امر می‌تواند از راه‌های گوناگون بر فرایند اجتماعی شدن مؤثّر واقع شود.

با توجه به اینکه ساخت و تکوین زیستی افراد با هم متفاوت است، برخی از اجزا مهم تر و یا تعداد بیشتری از عناصر فرهنگ را می‌آموزند . به علت تجارب منحصر به فرد، هرکس چیزهای متفاوتی را می‌آموزد . تجارب خیلی متفاوت به عکس العمل‌های انسان‌ها در مسیر اجتماعی شدن رنگ خاصی می‌دهد .و در نتیجه افراد در مقابل محرکی واحد به نحوی متفاوت از خود عکس العمل نشان می‌دهند . از سوی دیگر، فرهنگ نیز تغییر می‌کند و افراد در مقاطع مختلف زمانی چیزهای متفاوتی یاد می‌گیرند . در داخل خانواده یک فرد سالمند در مقایسه با یک جوان، اجتماعی شدن را به گونه ای متفاوت تجربه می‌کند، چرا که والدین خود نیز تغییر می‌کنند . این واقعیت – البته در سطح متفاوتی – موضوع «فاصله نسل‌ها » مطرح می‌کند. والدینی که در دوره بحران اقتصادی یا جنگ بزرگ شده اند تجربه‌هایی به کلی متفاوت از فرزندان خود دارند علاوه بر این افراد با عوامل اجتماعی کردن به یک نسبت در رابطه قرار نمی‌گیرند . در حالی که یک نفر از دانشگاه فارغ التحصیل می‌شود و کسانی هم هستند که به علل مختلف نمی‌توانند حتی دوره ابتدایی را به پایان برسانند نمودار ارائه شده عرضه کننده گونه‌های متفاوت تجربه‌هایی است که افراد در طول زندگی کسب میکنند.

ابعاد اولیه و ثانویه تفاوتهای افراد در فرایند اجتماعی شدن نهایت اینکه انتظارهای جامعه از فرد از طریق اجتماعی شدن آموخته می‌شود و اجزای آن عبارتند از:

[محل درج تصویر: cultural_psychology_chapter_020_image_01.jpeg]

الف) اصول مرتبط با نظم و انضباط روزمره که درحکم مهارت‌های اصلی برای زندگی در جامعه هستند (روشهای شست شو، شیوه‌های خوردن و آشامیدن و .... )

ب) آرزوها که ارزش‌ها و هدف‌های مورد تاکید جامعه را در میگیرد (انگیزه‌ها و موقش شدن، ثروتمند شدن و مانند اینها )

ج) مهارت‌ها که عبارت اند از آن دسته از آموختنی‌ها که از طریق آن نیل به هدف‌ها وآرزوها امکان پذیر میگردد، مانند دست زدن به معاملات بزرگ و ثروتمند شدن

د) نقش‌ها که عبارتند اند از الگوهای رفتاری که برای کسب و حفظ پایگاه اجتماعی رعایت آنها لازم است.

آیا می‌توان اجتماعی شدن را در مواردی ناموفق تلقی کرد؟ برای مثال آیا درمواقعی که افراد آمادگی همسازی با هنجارهای جامعه را ندارند، فرایند اجتماعی شدن را باید شکست خورده و یا ناموفق بدانیم؟ گاهی اتفاق می‌افتد که این افراد در مراحلی پیشرفته تر از جامعه قرار داشته باشند و دارای اندیشه‌های نوآورانه باشند و جامعه در آینده آنها را قهرمان تلقی کند . اما معمولا آن نوع از نارسایی دراجتماعی شدن بیشتر منظور است که بر اثر آن افرادی به بزهکاری، الکلیسم، اعتیار و یا سایر رفتارهای انحرافی روی می‌آورند . در توجیه این گفتار از امیل دورکیم که فرهنگ را چیزی خارج و در بیرون از فرد تشریح می‌کند ( چرا که دورکیم بحث خارجی بودن پدیده‌های اجتماعی را مطرح کرده است ) گروهی از مردم شناسان مفهوم «فشار فرهنگی » را مورد استفاده قرار داده اند و منظور آنها این است که فرهنگ عاملی برای محدود کردن دامنه اختلافهای فردی است

در عین حال بدیهی است که همیشه فشارهای فرهنگی مستقیم از سوی افرادی که دریک جامعه زندگی می‌کنند احساس نشود، آنها در طول فرایند اجتماعی شدن با نگرش‌ها و رفتارهای خاص فرهنگی که به ان تعلق دارند عادت کرده و نسبتبه آن خوپذیری پیدا کرده اند . برخی از فشارهای فرهنگی حالت مستقیم دارند، چرا که افراد در صورت عدم رعایت آنها با انواع مختلف عکس العمل‌های اجتماعی (تمسخر، بی احترامی، انزوا، زندان و . . . ) مواجه می‌شوند . در این حالتاه فشار فرهنگی شدید است فشارهای فرهنگی غیر مستقیم معمولا کمتر آشکار احساس می‌شوند . اما عملا افراد ناگزیر از رعایت آنها هستند مانند اندیشیدن به شیوه خاص، تبعیت از رفتارهای معین، طی نمودن مسیرهای خاص برای نیل به موفقیت در جامعه و . . . به تعبیر «دورکیم » اگر افراد از این نوع فشارها یا احتیاجات دوری کنند تلاش آنان به نتیجه ای نخواهد رسید، در عین حال به اعتقاد مردم شناسان، فشارهای فرهنگی مانع از گسترش «فردیت » در فرد نیست، چرا که هر رفتار عملا دارای تنوع و محدوده گسترده ای است و فرد می‌تواند دست به انتخاب بزند . فرهنگ چیزی نیست که ما یکباره آن را جذب خود کنیم، بلکه چیزی است که آموخته می‌شود . در مردم شناسی از فرایند فرهنگ پذیری یاد می‌شود و در روانشناسی آن را شرطی شدن توصیف می‌کنند . اما جامعه شناسان از واژه اجتماعی شدن استفاده می‌کنند . و از این مفهوم فرایندی را در نظر دارند که در پرتو آن انسان‌ها موجودانی اجتماعی و فرهنگی می‌شوند . به تعبیر آنتونی گیدنز اجتماعی شدن فرایندی است که بر اثر آن کودک بی پناه از طریق تماس با سایر موجودات انسانی به تدریج «خودآگاه » و هوشمند می‌گردد و از مهرت‌های مرتبط با راه و روش‌های مطرح در یک فرهنگ و محیط بهره مند می‌شود روان شناسی و زمینه‌های اختصاصی آن مانند روان کاری توجه ویژه ای به دوره کودکی و شرطی شدن در این مرحله دارند که با پذیرش موقعیت فردی از نظر جنسیت و حیات جنسی در رابطه است . جنسیت با نقش‌های اجتماعی که در جوامع گوناگون موقعیت مذکر ومونث را تعریف میکند در رابطه است . جنسیت با تمایلات و جهت گیری‌های جنسی فرد مرتبط است . «فروید » بنیان گذار مکتب روانکاوی استدلال می‌کرد که حالات مذکر و مونث بودن کاملا و مستقیما با جنبه‌های زیست شناختی رابطه ندارند، بلکه نتیجه فرایند شرطی شدن هستند . فمینیست‌ها با استفاده از عقاید فروید با اندیشه برتری طبیعی مردان و زنان به مخالفت برخاستند، هرچند خود فروید گرایس خاصی به فمینیسم نداشت . با توجه به آنچه گفته شد می‌توان نتیجه گرفت که مفاهیم فرهنگ پذیری، فرهنگی شدن، شرطی شدن، اجتماعی شدن از زاویه‌های مختلف محور توجه به فرهنگ و سرانجام آموختنی بودن آن گردید . (مقدّم، 1398)