۸. مفهوم تیزهوشی در فرهنگ ایران
گزاف نیست اگر بیان شود فرهنگ غنی و سرشار ایران ملهم از فرهنگ والای اسلامی بی تردید یکی از خاستگاههای بزرگ فرهنگ بشری قلمداد میشود. این خاستگاه بی همتای فرهنگی سرچشمه ای شگرف در مفهوم پردازیهای معرفتی و علمی به شمار میآید. از مهمترین این مفهوم پردازیها، قلمرو علوم انسانی و از جمله روانشناسی است. در عرصه مطالعات روانشناختی، مقوله هوش و تیزهوشی و ملازمات آنها سهم بزرگی را ایفا میکنند.
در این گفتار اجمالی به مفهوم فرهنگی ایرانی در مقوله هوش توجه میشود.
بر پایهٔ آنچه از مبانی و منابع معتبر مکتب اسلام برمیآید، میتوان بیش از چهارده واژه را یافت که به انحا و سطوح مختلف، مفهوم «توانایی ذهنی» را در بردارند و یا با آن در پیوندند. به نظر میرسد این مفاهیم از لحاظ در برگیری مفهوم ارزشی در یک پیوستار جای میگیرند. به بیان دیگر واژههایی نظیر «نَکراء» و «دهاء» بار ارزشی منفی دارند و اصطلاحاتی مانند «ذهن» و تا حدّی «قریحه» و «حذاقت» جنبهٔ خنثایی دارند؛ امّا به تدریج بار ارزشی مثبت و درآمیختگی آنها با ایمان و صلاح و عقل آشکارتر میشود. از این حیث با اصطلاحاتی نظیر «فهم»، «فطنت»، «ذکاوت»، «کیاست»،«نباهت»، «فراست»، «لبّ»، «حجی» و «نهی» رو به رو میشویم.
واژهها و لغات یک زبان هر گاه از بُعد اصطلاحی در علوم به خدمت گرفته شوند. از بار فرهنگی، ادبی و ارزشی خاص آن زبان و سنّت خالی نیستند. لذا محتمل است که گاهی آن واژه به منزلهٔ یک اصطلاح علمی خاص، نوعی بار ارزشی و فرهنگی را نیز با خویش حمل کند، امّا هر گاه آن واژه متعلّق به ادبیاتی باشد که از یک میراث و گنجینهٔ غنی و اصیل فرهنگی برخوردار است، سیر کوششهای علمی را در جهتی استوار و نیرومند قرار میدهد تا حقایق حاکم بر طبیعت انسانی آشکار شود. تحقّق چنین سیری، مستلزم بازنگری ارزشی در مفاهیم، تعاریف و مبانی نظری است. از این رو، بهره گیری از ذخایر سرشار ادبی و فرهنگی، به اصلاح و بهسازی مبانی نظری در علوم انسانی یاری میرساند. مطالعات و بررسیهای مفهوم پردازی فرهنگی و ارزشی مصطلحات علمی، در همه زبانهای زنده دنیا، با سیاست گسترش علوم انسانی آغاز شده است و بهره گیری ارتجالی واژهها در علوم جدید، استنباطهایی چند را پدید آورده است از آن جمله معنای اصطلاحی آن واژه در یک علم خاص، تبادر محاوره ای و عمومی آن لفظ و سرانجام مفهوم ارزشی آن واژه در لسان اندیشه، ادبیات و فرهنگ مکتوب آن ملّت را میتوان نام برد.
استفاضه از گنجینهٔ غنی میراث ادبی و فرهنگی پارسی که ملهم از اندیشه اسلامی است، سبب غنی سازی مفهوم «هوش» خواهد شد؛ به گونه ای که حقیقت این پدیده را از کدورتها و آلایشهای وهم، ظن و گمان متمایز سازد.
بر پایهٔ دلالات ارزشی و منابع روایی اسلامی و مضامین ادبیات و فرهنگ ایرانی، انواعی از هوش بر حسب منبع پدیدآیی، حیطهٔ دریافت و مراتب وجود دارد.
الف) انواع بر حسب منبع
1) آمادگی طبیعی؛ انواع و گونههایی از هوش وجود دارد که از ابتدا در جوهره و بافت آفرینش آدمی سرشته شده و امکان دریافت و استنباط دانش را فراهم میآورد؛ چنان که در متون ادبیات از آن تعبیر به «طالع موهوبی» شده است. به این نوع هوش «قریحه» اطلاق شود.
2)طعام، نوعی ویژه از هوش موسوم به «ذهن» میتواند تحت تأثیر تغذیه قرار گیرد و اصطلاحاً «صفای ذهن» تکوین آید.«ذهن» در برابر «سفاهت» قرار میگیرد.
3) ورزیدگی در کار، مهارت و ورزیدگی میتواند منجر به پدیدآیی نوعی خاص از هوش شود و چه بسا مراتب ما دون هوش را ورزیده کند. این نوع هوش «حذاقت» نامیده شود.
4) خرد، یک منبع و سرچشمهٔ مهم برای انواعی از هوش به شمار آید. چنانچه دریافت و خردورزی، همراه با ظرافت طبع باشد،«فهم» نام میگیرد. لذا هوش ابزار اندیشه، وسیلهٔ تفکّر و آلت فهم و دقّت بویژه فهم ادب و وقوف نسبت به حفظ حق، بشمار آید.
«فهم» در برابر «غباوت» قرار میگیرد
هرگاه دریافت خالص و ناب هرچیزی مورد نظر باشد،«لُبّ» اطلاق شود. آن هوشی که بر اساس خرد به دریافت پیچیدگیهای امور امکان دهد،«حِجی» نامیده شود.
و سرانجام هوشی که بر پایهٔ خرد از بدیها باز میدارد،«نُهی» نام میگیرد.
5) «ایمان» یک منبع و سرچشمه بزرگ برای هوش بشمار میآید. بر این اساس انواعی از هوش وجود دارد.
گونه ای هوش که بر بنیاد ایمان، امکان دریافت معنی سخن و فهم حقایق کلام را دهد و بینش فراهم آورد، «فطنت» است.
این هوش در کنار کیاست و حذر کردن قرار میگیرد.
یادگیری و درک گفتهها و تمایز آنها از پوستههای قالب و کنار گذاشتن صورتها برای درک و، فهم زبان، فهم چیزی از بانگش، دقّت و فهم در شنیدن حکایت، فهم و درک معانی و نکته دانی با «فطنت» قوام یابد.
نوعی از هوش، که با نشأت گیری از ایمان همراه با سرعت فطنت، دریافت و فهم باشد و در قلب و فؤاد جای گیرد، بدان «ذکاوت» اطلاق گردد. به ذکاوت است که دشواریهای گفتهها و سخنان عالیه المضامین دریافت و حمل شود اما برخی مراتب ما دون (نظیر دهاء و نکراء) میتواند آفت آن باشد.
نوعی دیگر از هوش که از ایمان نشأت میگیرد و همراه با پرهیزکاری، حق پذیری، و دوراندیشی است و صاحبش را همواره به نقد حال خویش و خودیابی وامیدارد، «کیاست» است.
گونه ای دیگر از هوش ایمانی که تیزبینی دهد و به تعبیر دیگر، به دریافت حقایق آنچه دیده شود، امکان بخشد، «فراست» نام میگیرد.و این تعبیر دیگری از بینش در ادبیات کهن است که به راهدانی، سرانجام بینی، روشن بخشی امور، ساماندهی از سرگردانی و سرگشتگی و حیرت، اشاره دارد.
6) امرپذیری حق
دریافت و هوش خاصی وجود دارد که از خاستگاه «حق» و «حق پذیری» آغاز شود. اصطلاح «نباهت» بدین معناست. این نوع هوش به مثابهٔ یکی از قوای نفس ناطقه سبب بیداری هوشیارانه و آگاهانه و دوری از غفلت میشود و از طریق اندیشه میتواند دل را در برگیرد و با انجام اوامر شرع مقدّس پدید میآید. در ادبیّات از آن تعبیر به بیداری و شتاب در اجرای امر شده است. چنان که بیداری یکی از متداولترین معانی هوش در ادبیّات ماست.
ب) انواع بر حسب حیطه
هوش را میتوان بر حسب قلمرو دریافت و درک دسته بندی نمود. حوزههای شنیداری، دیداری، گزیدگی مطالب و پیچیدگیهای امور گونههایی از این قلمروهایند.
1) سمعی و شنیداری، نوعی هوش که امکان دریافت معنی سخن و فهم حقایق کلام را میدهد،«فطنت» نام میگیرد و چنانچه بیان شد، متعلّق آن معمولاً قلمرو کلام و سخن است: دریافت حقیقت کلام و معنی گفتار و ممکن است با فراموشی دچار خدشه شود و تلازمی با فزونی دانش ندارد. اگر به قلمرو کلام عالیه المضامین مربوط شود، بدان «ذکاوت» اطلاق گردد.
2) بصری و دیداری، نوعی هوش که امکان دریافت حقایق مبصرات و دیدنیهارا دهد،« فراست» نامیده شود وبه عبارتی مترادف با تیزبینی است و به تعبیر دیگر، دیدن و شناخت هر چیز و پدیده ای پنهان از روی نشانه هایش بدون استدلال شهودی و آگاهی از روی تجربه است و به نوبهٔ خویش دارای درجاتی است. از این رو مرتبه ای از هوش به شمار آید که به دریافت حقایق آنچه دیده شود، امکان بخشد.
لذا در بسیاری ازمتون ادبی، هوش به مفهوم راهدانی، سرانجام بینی، روشن بخشی امور، ساماندهی از سرگردانی و سرگشتگی و حیرت، استعمال شده است.
3) قلمروی که به دریافت گزیده، ناب و خالص هر پدیده ای مربوط میگردد و بدان «لُبّ» گفته میشود.
«حکمت نادره» میتواند تعبیر دیگری از آن باشد.
4) برای دریافت پیچیدگی امور و پدیدهها هوش ویژه ای وجود دارد که «حِجی» نام میگیرد.
به «حِجی» است که حقیقت پدیدهها از روی نشانه هاشان، پی برده شود و، قرارگیری جزء در کلّ خودش و خامی و نقص پدیدهها، دریافت شود و، و یقین صورت بندد و فرد با رهایی از تقلید به کشف نایل آید و رازهای امور و پدیدهها دریافت گردد. و حتّی دانش هوش نیز به این هوش، راست آید.
ج) انواع هوش بر حسب مراتب
هوش برحسب مراتب و درجات با تأکید بر غایت نگری نیز قابل تقسیم بندی است.
1) نیرنگ پذیری، مرتبه ای از هوش وجود دارد که با شیطنت و نیرنگ درمی آمیزد. برای این مرتبه از هوش دو اصطلاح ذکر شده است: «نَکراء» و «دهاء»
بنابراین هوش چنان که تبدیل پذیر است، امری پریدنی نیز است. اساسی ترین آفت و مانعش، شهوت باشد که همچون خمر و باده، مستی و غفلت دهد.
2) بازدارندگی، در مراتب عالیتر نوعی هوش یافت شود که از بدیها و زشتیها و نکوهیدهها ممانعت نماید و بازدارد. دو تعبیر مهم برای این مرتبه وجود دارد: «عقل» و «نُهی». لذا سنجیدگی گفتار، پاک کنندگی از آلایشها و پرهیز از یاوه کوشی از آثارش است و نهی پذیری و برحذر بودن از پیرایشها تحقّق یابد.
«عقل» در برابر «حمق» قرار میگیرد. «حمق» از آز و حرص سرچشمه گیرد و به مفهوم گسترده در برگیرندهٔ همراهی غفلت، دوری از حق، پیمان شکنی، بی پرهیزکاری، نادانی، بی تمییزی، رهزنی، آیین دزدی، ارزش خود ندانستن، جرأت ورزیدن بر اجل، و آن آتش و رنجی است درمان ناپذیر که سزاوار خاموشی نسبت به وی، گریختن ازوست.
افزون بر آن بر پایهٔ مضامین ادبیات انواعی از هوش چون تکوینی و عرفی نیز وجود دارد.
مجموعهٔ این هوشها و دریافتها، به صاحب خویش «پایندگی»، «صواب» و «فتح ازلی» عطا نماید.
در پاسخ به این سؤال: آیا بین برداشتهای عرفی و عامّهٔ مردم با مبانی نظری اجماعی از پدیدهٔ تیزهوشی و استعداد تفاوت وجود دارد؟
نظریههای اساسی تیزهوشی در یک جمع بندی کلّی بر وجود نکات ذیل اجماع دارند:
الف) توانمندی هوشی (ظرفیّت شناخت) و استعداد بالاتر از سطح متوسّط که بالقوّهٔ و غیراکتسابی است
ب) عامل عمومی یا تعامل میان چند مؤلّفه
ج) دربرگیری استعداد
د) همپوشی تیزهوشی با خلّاقیت یا امکان همراهی با آن
ه) تنوّع، چندگانگی یا چند وجهی بودن پدیدهٔ تیزهوشی