۴۰. بحث و نتیجهگیری
بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در گسترهٔ هیجان نشان میدهد که در یازده سالگی واکنشهای هیجانی، پیشبینیکنندهٔ خلّاقیّت نیست؛ امّا در دوازده تا پانزده سالگی، خلّاقیّت را پیشبینی میکند؛ یعنی «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» مانع «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزئیّات» نوجوانان تیزهوش یازده ساله نمیشود؛ حال آنکه خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش دوازده تا پانزده ساله در بستر «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش رخ میدهد».
بر اساس پیشینه، مطالعهای وجود ندارد که به بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در گسترهٔ واکنشهای هیجانی پرداخته باشد. بنابراین، یافتههای مقاله در این زمینه از تازگی برخوردار است.
ممکن است با مسامحه، نتایج پژوهشی ذیل را به نوجوانان تیزهوش دوازده تا پانزده ساله اسناد دهیم:
همراهی میان «بیان کامل» و خلّاقیّت (پارنز، 1971؛ هافمان و هاوزر، 1994؛ ون هوک و تگانو، 2002) همراهی میان شوخ طبعی (به مثابهٔ یکی از مصادیق بروز سادهٔ هیجان) و خلّاقیّت (منصور، 1372؛ بهرنز، 1974؛ برودزینسکی و رابین، 1976؛ زیو، 1976؛ شیبلز، 1979؛ زیو، 1984؛ ماردوک و گانیم، 1993؛ ویلارد، 2006) وجود سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی» در فرد خلّاق هنگام مقابله با موانع شناختی(رادفورد، 2004) همراهی نمرات بالا در اندیشه واگرا با اضطراب اندک (شریفی، 1383؛ وایت، 1968) همبستگی معکوس تنهایی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996)، نمرات کمتر نوجوانان (بدون تفاوت جنسیّتی) در خلّاقیّت که دارای تجربه بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس، و اضطراب هستند(دنسبای و مارینلّی، 1999) استلزام خلّاقیّت به منزله یک ظرفیّت انسانی، برای وجود سلامتی و بهداشت روانی(پارنز، 1971؛ لاسونن، 1997) و گسترش بهتر خلّاقیّت با وجود بهداشت روانی.(شوبرت و بیوندی، 1977)
از سوی دیگر نیز بنا بر تسامح، ممکن است پژوهشهایی که بر بروز خلّاقیّت در بستر برخی نارساییهای هیجانی، اشاره میکنند، به نوجوانان تیزهوش یازده ساله مرتبط دانیم. از آن رو که واکنشهای هیجانی مانع خلّاقیّت این نوجوانان نیست:
پیوند میان «دلتنگی» با خلّاقیّت(شوبرت، 1977) وجود افسردگی در حیطه هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995) همبستگی «تنهایی» با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) افزایش خلّاقیّت از طریق حالات خلقی انتهایی (ریچاردز و کینی، 1990؛ جکسون، 2001) وجود برخی نارساییهای روانآزردگی در حیطه مسائل هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995؛ گلاد، 1997) بروز «اختلالات روانتنی»(سندبلوم، 1997) بهرهگیری از «تنیدگی» و «اضطراب» برای خلّاقیّت(اسمیت و کارلسون، 1987) وجود «تنیدگی هیجانی» در افراد خلّاق(نمیرو، 1997؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ هینتون، 1971؛ ماگیاری بک، 1990) استقلال خلّاقیت از بیماری روانی(پوره و ویتمن، 1993-1994) استقلال خلّاقیت از روانگسیختگی (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) همراهی خلّاقیّت با حالات خشم و طغیان(دایاموند، 1996) حالات هیجانی و برانگیختگیهای شدید ناشی از کشاکشهای درونی به منزلهٔ یک «روحیّه تخریب» همراه با «خود» در حال انفجار که نویدبخش برآیند خلّاقانه است. (ردفیرن و استور، 1992)
بیتردید با بهرهگیری از دیدگاههای تحوّلی، میتوان تبیین شایستهتری از دستاوردهای مزبور به دست داد.
سنین 9 تا 11 سالگی با هماهنگی و یکپارچگی عملیّات و تشکیل ساخت کلّی، ممکن است یک نقطهٔ عطف در تحوّل خلّاقیّت محسوب شود. سنّ یازدهسالگی در واقع اوج تعادل یافتگی دورهٔ عملیّات عینی است. کودک نسبت به منطق قضایا بیگانه است. از دوازده سالگی (با آغاز دورهٔ عملیّات انتزاعی) به بعد، ساخت جدیدی با ظهور یک ردیف روانبنههای عملیّاتی جدید تشکیل میگردد؛ در این دوره، پذیرش ممکن در کنار واقعیّت آغاز میشود. افزون بر آن، استنتاج بر پایهٔ فرض، انتزاع(شکل از محتوی)، قیاس و استقراء نیز به استواری هر چه بیشتر استدلال علمی یاری میدهد. تناوب شکّ و سازندگی در این دوره، علامت ظهور استعدادهای جدید استدلالی و ترکیبات ذهنی است که نوجوان را قادر میسازند که از شناخت ظاهری اشیاء فراتر رود و پدیدآیی و قوانین حاکم بر آنها را دریابد. به عبارت دیگر، نوجوان از وهلهای میگذرد که در خلال آن در عمل بر اساس فکر و امکان جدیدی که به وی داده شده، جوشش و جهش خاصّی در فکرش پدید میآید که میخواهد اصلاحاتی بکند و همه چیز را تازه کند و از نو بسازد؛ رؤیای آیندهای پیروزمند را در سر میپروراند؛ حالتی تمام نشدنی و بیانتها در خود حسّ میکند، توانایی نامحدودی به فکر خود نسبت میدهد، به عبارتی، احساسی پدید میآید که او خود را برای انجام فعّالیّتهای اصلاحگرانه، نیرومند مییابد. بنابراین نوجوان قبل از هر چیزی در جست و جوی هویّت خویشتن است. در واقع بلوغ، پایداری آنچه را که اندک اندک پایدار شده بود، بر هم میزند. افرادی که برای خود قدر و منزلت ناچیزی قایلند، مفهوم ناپایداری از خود دارند. از این رو، نسبت به انتقاد، خود را حسّاستر نشان میدهند.(منصور و دادستان، 1371) این چنین است که با رابطهٔ تعقّلی کردن و ورود به فکر انتزاعی، نوجوان به «از نوسازی دنیا» گرایش مییابد.(منصور، 1380، ص165-166) این بیان، توصیف شرایط آغاز دورهٔ عملیّات انتزاعی، در سنّ دوازده سالگی است که روانبنهها در مرحلهٔ تهیّه است و هنوز استوار نشده، آسیبپذیری هیجانی نوجوانان تیزهوش سبب کاهش خلّاقیّت آنها میگردد؛ لذا در این سنّ، با بروز خلّاقیّت در گسترهٔ هیجانپذیری رویاروییم.
ازسوی دیگر، تعادلیافتگی همهٔ روانبنههای عملیّات عینی در یازده سالگی آن چنان نیرومند و استوار است که احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب، قادر نیست از بروز خلّاقیّت این نوجوانان تیزهوش یازدهساله، بازداری کند.
امّا بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در پهنهٔ هوش نشان داد که هوش به طور کلّی در هیچ سنّی پیشبینیکنندهٔ خلّاقیّت نیست.
این دستاورد، هماهنگ با «نظریّه آستانهای» و «چشمانداز عاملی» در تیزهوشی و پژوهشهایی است که به استقلال خلّاقیّت از هوش(بدون تفاوت تحوّلی) اشاره دارند.(هتریک و همکاران، 1966؛.فاکس بوچامپ و همکاران، 1993)245
مطالعات تحوّلی نظیر هشدار مربوط به حاصل شدن خطاهایی در نتایج آزمایشگریهای خلّاقیّت مبتنی بر متغیّرهای غیر سنّی .(ساسر- کوئن، 1993)246و وجود ابهامهایی اساسی در باره نقش تجارب تحوّلی در پدیدآیی شخصیّت مناسب برای کنشهای خلّاقّانه(جگو، 1996)247، در مسیر دیگری قرار دارند. گرچه در سطح نظری، شدّت و ماهیّت روابط بر حسب سطح تحوّل شناختی آزمودنیها نمیتوانند یکسان باشند (دادستان، 1372) امّا هیچ تفاوت معنیداری در زیرمتغیّرهای خلّاقیّت میان مراحل تحوّل انتزاعی و عملیّات صوری یافت نشده است و روابط معنیدار میان سنّ و خلّاقیّت به سیزده سالگی تا شانزده سالگی مربوط میشود.(ادموند، 1990)248
بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی پیاژه » یازده سالگی، وهلهٔ تعادلیافتگی عملیّات عینی به شمار میآید و دوازده تا پانزده سالگی، سراسر دورهٔ عملیّات انتزاعی را تشکیل میدهد؛ تحوّل خلّاقیّت در دورهٔ سوم با پذیرش ممکن در کنار واقعیّت و استنتاج بر پایهٔ فرض، انتزاع(شکل از محتوی)، قیاس و استقرا صورت میبندد.(منصور، 1385) از این رو، در همهٔ مراحل تحوّل شناختی، خلّاقیّت به مثابهٔ جلوهای از هوش قلمداد میشود. بر این اساس ابزارهایی نظیر «آزمون هوش فرهنگ زدودهٔ کتل» با تأکید وجود «عامل عمومی هوش» (G) که خلّاقیّت را بروزی از عامل عمومی هوش تلقی نمیکنند، به طور طبیعی در گذار تحوّل، از خلّاقیّت استقلال نشان میدهند. بر اساس چنین ابزارهایی، خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش، هم در مرحلهٔ تعادلیافتگی عملیّات عینی (یازده سالگی) و هم در سراسر دورهٔ عملیّات انتزاعی (دوازده تا پانزده سالگی) فرایندی مستقل از هوش است.
«نظام تحوّل شناختی پیاژه» در تبیین دستاوردهای مقاله، نیرومندتر است: بر این اساس، ممکن است استنباط کرد هرجا تعادلیافتگی تحوّلی (در دورهٔ دوم و سوم) وجود دارد، خلّاقیّت پسران تیزهوش فرآیندی مستقل از آسیبپذیری هیجانی و عامل عمومی هوش است. علاوه بر آن، خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش، چه در وهلهٔ تعادلیافتگی عملیّات عینی و چه در سراسر دورهٔ عملیّات انتزاعی، فرایندی مستقل از هوش است.
باید توجّه داشت که در دامنهٔ دوازده تا پانزده سالگی، ویژگیهای سنّی و مقتضیات بهرهٔ هوشی، هر دو در بروز خلّاقیّت بر پایهٔ واکنشهای هیجانی با یکدیگر هماهنگی دارند؛ امّا برای تیزهوشان یازده ساله این هماهنگی دیده نمیشود.
با توجه به محدودیّتهای تحقیق و برای توسعهٔ مطالعات آینده پیشنهاد میشود:
1) موضوع رساله با گروههایی از نوجوانان تیزهوش غیر دانشآموز، قبل و بعد از این مقطع تحولّی، مختلف از لحاظ سطح فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، و در سایر شهرها و مناطق جغرافیایی، مورد تحقیق قرار گیرد.
2) موضوع رساله با بهرهگیری از سایر ابزارهای خلّاقیّت (آزمونهای کلامی، بصری و حرکتی)، آزمونهای تحوّلی سنجش ظرفیّتهای هوشی و دیگر آزمونهای سنجش هیجان، انجام شود.
3) استفاده از روشهایی نظیر مصاحبهٔ بالینی همراه با کسب اطّلاعات از اطرافیان نظیر والدین، معلمان و همگنان با تأکید بر راهبرد طولی ممکن است به گسترش مطالعات کمک کند.
به سوی چشماندازی نو در مرزهای هیجانی خلّاقیّت: رابطه هیجان اندیشه با خلّاقیّت در گسترهٔ تیزهوشی سازماندهی
نگارنده در یک پژوهش بسیار گسترده، با افزودن سه ابزار هیجانی به بررسی یکپارچگی دامنههای عاطفی و شناختی در بروز خلّاقیّت در «تیزهوشی سازماندهی» پرداخت.
پنج پرسش اساسی مورد پژوهش قرار گرفتند:
1) آیا جلوههای خلّاقیّت دانشآموزان تیزهوش سازمانده با واکنشهای هیجانی و هوش آنان رابطه دارد؟
2) آیا رابطه جلوههای خلّاقیّت دانشآموزان تیزهوش سازمانده با واکنشهای هیجانی و هوش آنان در میان دختران و پسران، متفاوت است؟
3) آیا رابطه جلوههای خلّاقیّت دانشآموزان تیزهوش سازمانده با واکنشهای هیجانی و هوش آنان در پایههای تحصیلی، متفاوت است؟
4) آیا رابطه جلوههای خلّاقیّت دانشآموزان تیزهوش سازمانده با واکنشهای هیجانی و هوش آنان در طیفهای بهرهٔ هوشی، متفاوت است؟
5) آیا رابطه جلوههای خلّاقیّت دانشآموزان تیزهوش سازمانده با واکنشهای هیجانی و هوش آنان در سطوح تیزهوشی سازماندهی، متفاوت است؟
سه فهرست «سرسختی شناختی»، «جنب و جوش هیجانی» و «بیتابی روانی» در کنار ابزارهای «هیجانپذیری برژه»، «آزمون هوشی کتل» و «آزمون سنجش خلّاقیّت»، در میان سیصد و بیست وچهار دانشآموز تیزهوش (صد و پنجاه و هشت پسر و صد و شصت و شش دختر با متوسّط بهرهٔ هوشی 137 در پایههای تحصیلی اوّل راهنمایی تا دوم دبیرستان) اجرا شدند. یافتهها با شیوهٔ تحلیل رگرسیون همزمان و گام به گام به دست آمد.
مقصود از هوش در این جا «هوش تحلیلی» است که با آزمون کتل سنجیده میشود.
در صفحات آینده ابتدا یافتههای کلّی انعکاس مییابند و سپس بر حسب جنسیّت، پایه تحصیلی، سطح تیزهوشی و بهرهٔ هوشی به تفصیل ارایه میشوند.