پرش به محتوای اصلی

۹. نتیجه‌گیری

۴۴ دقیقه مطالعه

الف) تجلّی خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده بر بنیاد هیجان، بستگی به پایهٔ تحصیلی، جنسیّت، سطح تیزهوشی و بهرهٔ هوشی دارد.

خلّاقیّت در گسترهٔ هیجان برای نوجوانان دوازده تا پانزده‌ساله در سطح تیزهوشی نیمه‌شدید برجستگی قابل ملاحظه‌ای دارد.

بیشترین بازداری از بروز خلاّقیّت در بستر واکنشهای هیجانی به دختران چهارده و پانزده ساله و پسران سیزده ساله در سطح تیزهوشی نیمه‌شدید(130تا144) به ویژه طیف بهرهٔ هوشی 138 تا 140 اختصاص دارد.

اوج استقلال خلاّقیّت از واکنشهای هیجانی، متعلّق به نوجوانان یازده ساله در طیف بهرهٔ هوشی 147 تا 152 است.

ب) بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در پهنهٔ هوش، وابسته به سطح تیزهوشی، بهرهٔ هوشی، و مستقلّ از پایهٔ تحصیلی و جنسیّت است؛ امّا به تعامل جنسیّت با پایهٔ تحصیلی بستگی دارد.

اوج بروز خلّاقیّت در پهنهٔ هوش، به پسران دوازده‌ساله در سطح تیزهوشی استثنایی(160تا179) و به ویژه طیف بهرهٔ هوشی 161تا 180 اختصاص دارد.

عامل عمومی هوش: سرعت و دقّت ادراک، ظرفیّتهای کلامی و عددی، هجّی کردن کلمات، سیّالی کلامی و اندیشه، فراخنای حافظه، استدلال و قضاوت

اوج استقلال خلاّقیّت از هوش، متعلّق به نوجوانان یازده ساله در طیفهای بهرهٔ هوشی142تا 144 و 147 تا 152 است.

بیشترین بازداری هوش از بروز خلّاقیّت به دختران در طیف.بهرهٔ هوشی 124تا 128 مربوط می‌شود.

ج) محدودیّت نظریّه‌های موجود خلّاقیّت، تیزهوشی و هیجان، در تبیین بروز جلوه‌های خلّاقیّت در گسترهٔ هوش و واکنشهای هیجانی با توجّه به سطوح مختلف بهرهٔ هوشی

هرجا تعادل‌یافتگی تحوّلی (در دورهٔ دوم و سوم) وجود دارد، خلّاقیّت پسران تیزهوش فرآیندی مستقلّ از هوش و آسیب‌پذیری هیجانی است.

خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش، چه در وهلهٔ تعادل‌یافتگی عملیات عینی و چه در سراسر دورهٔ عملیات انتزاعی، فرایندی مستقلّ از هوش است.

د) یکپارچگی دامنه‌های عاطفی و شناختی در بروز خلّاقیّت بستگی به ملاحظات تحوّلی، جنسیّتی، سطح تیزهوشی و بهرهٔ هوشی دارد.

اوج این یکپارچگی را در میان پسران تیزهوش دوازده ساله در سطح تیزهوشی استثنایی(160تا179) و به ویژه طیف بهرهٔ هوشی 166تا 180 می‌توان یافت:

بنابراین بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزئیات» به مثابهٔ خلّاقیّت، در میان پسران تیزهوش دوازده‌ساله در طیف بهرهٔ هوشی 160تا 180، در بستر احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش رخ می‌دهد و این بروز، تابع نوسانهای دامنهٔ بهرهٔ هوشی 160 تا 180 است.

عامل عمومی هوش: سرعت و دقّت ادراک، ظرفیّتهای کلامی و عددی، هجّی کردن کلمات، سیّالی کلامی و اندیشه، فراخنای حافظه، استدلال و قضاوت

اوج استقلال خلاّقیّت از یکپارچگی دامنه‌های عاطفی و شناختی، به دختران یازده‌ساله در سطح تیزهوشی شدید(145 تا 159) به ویژه طیف بهرهٔ هوشی 147 تا 152 تعلّق دارد.

و «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» و نوسانهای دامنهٔ بهرهٔ هوشی 145 تا 159 مانع بروز خلاّقیّت دختران یازده‌ساله نمی‌شود.

«یکپارچگی دامنه‌های عاطفی و شناختی در بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش از نوع سازماندهی بستگی به ملاحظات تحوّلی، جنسیّتی و سطح هوش دارد»

بحث

بر اساس یافته‌های این پژوهش بخشهایی عمده از فرضیّه‌های پژوهش تأیید گردید و پاره‌ای از جنبه‌های آنها مورد تأیید واقع نشد. افزون بر آن، چنان که خواهیم دید علاوه بر پایه تحصیلی و جنبه‌های افتراقی میان پسران و دختران، به ملاحظات مربوط به بهره هوشی و سطح تیزهوشی سازماندهی نیز باید پرداخت. از این رو در این جا، علاوه بر بررسی فرضیّه‌های مجموعه، به نتایج تلویحی پژوهش در زمینه بروز جلوه‌های خلّاقیّت در بستر واکنشهای هیجانی و هوش، به بهره هوشی و سطح تیزهوشی سازماندهی دانش‌آموزان تیزهوش نیز توجّه می‌شود:

الف) به طور کلّی واکنشهای هیجانی پیش‌بینی‌کننده خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده است؛ یعنی «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده را تشکیل می‌دهد.

این یافته با پژوهشهای ذیل همسویی دارد:

همراهی میان «بیان کامل» و خلّاقیّت (پارنز، 1971؛ هافمان و هاوزر، 1994؛ ون هوک و تگانو، 2002)، همراهی میان شوخ طبعی (به مثابه یکی از مصادیق بروز ساده هیجان) و خلّاقیّت ( منصور، 1372؛ لوین و ردلیچ، 1955؛ بهرنز، 1974؛ برودزینسکی و رابین، 1976؛ زیو، 1976؛ شیبلز، 1979؛ زیو، 1984؛ ماردوک و گانیم، 1993؛ ویلارد، 2006)، وجود سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی» در فرد خلّاق هنگام مقابله با موانع شناختی(رادفورد، 2004) همراهی نمرات بالا در اندیشه واگرا با اضطراب اندک (شریفی، 1383؛ وایت، 1968)، همبستگی معکوس تنهایی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان(ماهون و همکاران، 1996)، نمرات کمتر نوجوانان (بدون تفاوت جنسیّتی) در خلّاقیّت که دارای تجربه بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس و اضطراب هستند (دنسبای و مارینلّی، 1999) استلزام خلّاقیّت به منزله یک ظرفیّت انسانی برای وجود سلامتی و بهداشت روانی(پارنز، 1971؛ لاسونن، 1997) و گسترش بهتر خلّاقیّت با وجود بهداشت روانی.(شوبرت و بیوندی، 1977)

امّا یافته کلّی مجموعه با این مطالعات، همگرا نیست:

پیوند میان «دلتنگی» با خلّاقیّت(شوبرت، 1977) وجود افسردگی در حیطه هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995) همبستگی «تنهایی» با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) افزایش خلّاقیّت از طریق حالات خلقی انتهایی (ریچاردز و کینی، 1990؛ جکسون، 2001) وجود برخی نارساییهای روان‌آزردگی در حیطه مسائل هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995؛ گلاد، 1997) بروز «اختلالات روان‌تنی»(سندبلوم، 1997) بهره‌گیری از «تنیدگی» و «اضطراب» برای خلّاقیّت(اسمیت و کارلسون، 1987) وجود «تنیدگی هیجانی» در افراد خلّاق(نمیرو، 1997؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ هینتون، 1971؛ ماگیاری بک، 1988؛ کاپلان، 1990) استقلال خلّاقیت از بیماری روانی(پوره و ویتمن، 1993-1994) استقلال خلّاقیت از روان‌گسیختگی (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) همراهی خلّاقیّت با حالات خشم و طغیان(دایاموند، 1996) حالات هیجانی و برانگیختگیهای شدید ناشی از کشاکشهای درونی به منزله یک «روحیّه تخریب» همراه با «خود» در حال انفجار که نویدبخش برآیند خلّاقانه است (ردفیرن و استور، 1992) وجود همانندیهایی میان خلّاقیّت و جنبه‌های مرضی(آیسنک، 1983) ارتباط حالات روان‌گسستگی و خلّاقیّت(بچتولد، 1980) و ارتباط تجربه «روان‌گسیختگی» با خلّاقیّت.(سیمونتون، 1999؛ جکسون، 2001؛ اوجیلوی، 2000-2001)

ناسازگاری میان دو دسته از پژوهشها با توجّه به یافته کلّی مجموعه، ممکن است به نکات ذیل بستگی داشته باشد:

1) عوامل تعدیلی نظیر سنّ، جنسیّت و بهره هوشی چنانکه در ادامه این بحث ذکر خواهد شد.

2) بنا بر دلالت برخی از پژوهشها تاکنون حدّ اقل ده جفت ویژگی متضادّ در افراد خلّاق یافت شده است.(سایکزنت میهالی، 1996) زوجهایی از خصایص متضادّ نظیر درونگردی – برونگردی و فعّال - انفعالی از جمله آنهایند.(کاهن، 1985)

3) ممکن است این تفاوتها به نوع و گونه خلّاقیّت بستگی داشته باشند؛ چنانکه در مطالعه مقایسه‌ای میان دو نوع خلّاقیّت یعنی«نوآوری» و «سازش‌یابی» آشکار شد که افراد سازش‌یابنده، «تنیدگی» بیشتری را نشان می‌دهند.(پوچیو و همکاران، 1993)

از این رو، میزان تبیین خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش بر پایه واکنشهای هیجانی، درصد بسیار برجسته‌ای نیست.(ده درصد)

افزایش قدرت تبیین «مؤلّفه هیجان‌پذیری برژه» برای خلّاقیّت ممکن است به خرده مؤلّفه‌های آن بستگی داشته باشد. دو خرده مؤلّفه هیجان‌پذیری با ویژگیهای خلّاقیّت مرتبطند: وظیفه تازه (یا تغییر موقعیّت) و آسان بروز کردن هیجانها.

به طور کلّی «آسان‌بیان‌گری» می‌تواند به عنوان یک خصیصه مهمّ شخصیّتی در تشخیص و پرورش ظرفیّت خلّاقانه و حلّ مسأله در خردسالان به شمار آید. فرد خلّاق نسبت به رفتار خود، بازداری کمی انجام می‌دهد؛ عقاید و کارهای خود را بدون هراس از استهزاء شدن بیان می‌دارد و خیلی راحت و آسوده است.(ون هوک و تگانو، 2002) به عبارت دیگر، «بیان کامل» یکی از ویژگیهای فرد خلّاق است.(پارنز، 1971) به طور کلّی نیاز به ارتجال در یک کارکرد نیز از ویژگیهای هنرپیشگان خلّاق به شمار می‌آید.(نمیرو، 1997)

افزون بر آن، انگیزه نوآوری یکی از ویژگیهای حیطه انگیزشی و عاطفی فرد خلّاق محسوب می‌شود؛ وی ترجیح می‌دهد که رفتارهای غیر مرسومی از خود بروز دهد. «نوآوری» با یک «گونه شخصیّتی» خاصّ پیوند می‌یابد.(گلداسمیت، 1984) جهتگیری نوآورانه به منزله عنصری مهمّ در خلّاقیّت، یک نظریّه شخصیّتی خلّاقّانه را به خود اختصاص داده است. این بُعد در سوی دیگر خصیصه «سازش‌یابی» قرار می‌گیرد.(کلر و هالند، 1978) بنابراین نوآوری و ترجیح رفتارهای غیر مرسوم باید از یک ریشه ژرف و ویژه شخصیّتی برخوردار باشد که از آن به عنوان«وحدت نامتعارف شخصیّت» یاد کرده‌اند. بررسی فعّالیّتهای مکتوب و شخصیّت زنان نویسنده داستانهای تخیّلی نشان می‌دهد که خلّاقیّت آنها با یک «وحدت نامتعارف شخصیّت» توأم است.(هلسون، 1973) پس «نوآوری» یک خصیصه شخصیّتی است که در پیوستاری (از کم تا زیاد) جای می‌گیرد.(میدگلی و داولینگ، 1978) بنابراین، فرد خلّاق از تازگی وظیفه یا تغییر موقعیّت استقبال می‌کند.

در نتیجه، نمره مجموع مؤلّفه هیجان‌پذیری دربرگیرنده برخی ویژگیهای خلّاقانه و پاره‌ای عوامل محدودکننده آن است. از این رو، نمره نهایی مؤلّفه هیجان‌پذیری، ممکن است ضریب تبیین نیرومندی برای خلّاقیّت برخی از نوجوانان تیزهوش به دست ندهد.

شاید تفکیک این خرده مؤلّفه‌ها در قالب دو ابزار، ضریب تبیین نیرومندتر و نیمرخ روشنتری از دامنه هیجانی خلّاقیّت ارایه دهد.

با این حال، بررسی سازه‌های دو ابزار «هیجان‌پذیری برژه » و «سنجش خلّاقیّت» گویای وجود مقارنات قابل ملاحظه‌ای میان هیجان و خلّاقیّت است:

1) آرامش و تمرکز ذهنی به گونه‌ای که شخص به چیزهای کوچک اهمیّت ندهد و افکار بی‌فایده و مزاحم را در ذهن نگه ندارد و این امور بی‌اهمیّت هرگز موجب پریشانی‌اش ‌نگردد و وقایع را نیز به سادگی بپذیرد، شرایط را برای فرآیند مهمّ خلّاقیّت یعنی احساس مشکلات (شامل مسائل، شکافهای موجود در اطّلاعات، فقدان مؤلّفه‌های تشکیل‌دهنده و وجود برخی نارساییها) فراهم می‌آورد.

2) انتقادپذیری از لحاظ هیجانی، با «حدس زدن»، «دسته‌بندی فرضیّه‌ها» و «تجدید نظر احتمالی» به مثابه ویژگیهای خلّاقیّت همراه است.

3) وجود استدلال استقرایی و قیاسی همراه با قضاوت به عنوان ویژگیهای عامل عمومی هوش و ثبات خُلقی و حالات هیجانی‌ استوار، شرایط را برای «ارزشیابی» و «ارتباط‌دهی» میان نتایج، به مثابه یک مرحله مهمّ خلّاقیّت، ممکن می‌سازد.(بویژه برای پسران تیزهوش سازمانده پایه دوم راهنمایی)

4) ممکن به نظر رسیدن انجام کار مورد علاقه، شرایط را برای آزمایش حدسها و فرضیّه‌ها و بازآزمایی آنها، به عنوان ویژگیهای خلّاقیّت فراهم می‌کند.

5) وجود شرایط هیجانی اندیشیدن برای تغییر چیزهایی که بر وفق مراد فرد نیست، ممکن است به «انعطاف‌پذیری» یعنی استعداد تولید عقاید و یا روشهای بسیار گوناگون، یاری کند.

6) وجود آرامش روانی برای روبه‌رویی با حوادث غیر منتظره‌ای که رخ می‌دهد یا وظیفه تازه‌ای که پیش می‌آید، ممکن است به تحقّق اصالت یعنی استعداد تولید عقاید بدیع، غیر عادی و تازه، یاری دهد.

این مقارنات قابل ملاحظه می‌تواند به تبیین بیشتر بروز خلّاقیّت در گستره واکنشهای هیجانی کمک کند.

ب) همچنین یافته‌های مجموعه نشان داد خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده بستگی به «عامل عمومی هوش» ندارد.

این دستاورد، هماهنگ با «نظریّه آستانه‌ای» و «چشم‌انداز عاملی» در تیزهوشی و پژوهشهایی است که به استقلال خلّاقیّت از هوش اشاره دارند.(هتریک و همکاران، 1966؛ فاکس بوچامپ و همکاران، 1993)

«نظریّه آستانه‌ای» دلالت ‌دارد که: «وقتی بهره هوش پایینتر از حدّ معیّنی است، خلّاقیّت نیز محدود است؛ در حالی که فراتر از این حدّ (بهره هوش= 120-115) خلّاقیّت به منزله بُعدی تقریباً مستقلّ در می‌آید».

محور چشم‌انداز عاملی چنانکه بیان شد، تأکید بر وجود «عامل عمومی» است؛ یعنی هر کنش هوشمندانه مبتنی بر وجود بُعدی است که آن را «هوش عمومی» می‌نامیم. این هوش عمومی می‌تواند متبلور یا جامد باشد. یعنی از ظرفیّتهای بالقوّه برخوردار است یا از محیط آموخته می‌شود. این عامل عمومی، تواناییهای کلامی و تجسّم فضایی را در برمی‌گیرد. مسأله‌ بنیادی در این روی‌آورد، تأکید بر وجود یک «پدیده‌ چندوجهی» است و این امر در سرشت مباحث مربوط به این حوزه نهفته است. در این چشم‌انداز، نظریّه‌پردازانی نظیر «ترمن»، «گاردنر»، «تاننباوم» و «گانیه» با الهام از دیدگاههای «اسپیرمن» و «کتل» در زمینه هوش، جای می‌گیرند که بر وجود عوامل هوش و انواع تیزهوشی تأکید می‌ورزند و خلّاقیّت فقط یکی از انواع تیزهوشی محسوب می‌شود. به بیان دیگر، افراد خلّاق عموماً از بهره هوشی بالاتر از متوسّط برخوردار هستند؛ امّا هر فرد تیزهوش لزوماً خلّاق نیست.

از سوی دیگر، یافته مزبور با پژوهشهای ذیل و «چشم‌انداز ترکیبی» در تیزهوشی، همگرایی ندارد:

بروز قابل ملاحظه خلّاقیّت در پهنه هوش (اشترنبرگ و لوبار، 1993) ظهور ظرفیّتهای تفکّر خلّاق (تصویری و کلامی) در گستره هوش کلامی و غیر کلامی در پایه نخست تحصیلی (آلیوتی، 1979) بروز خلّاقیّت بر اساس پدیده چند استعدادی(کاتنا، 1989) بهره‌گیری از ساختار عاملی برای تبیین بروز خلّاقیّت در پهنه هوش(هاتی و راجرز، 1986) تجلّی تفکّر خلّاق (کلامی و غیر کلامی) دانش‌آموزان پایه چهارم تحصیلی در بستر هوش (گولد، 1972) بروز خلّاقیّت در پهنه هوش کلامی (هاسوار، 1980) تجلّی خلّاقیّت دانش‌آموزان پایه دوازدهم در پهنه هوش (فولمان و همکاران، 1973) بروز تفکّر واگرا در بستر هوش (دلاس، 1971) بروز خلّاقیّت در پهنه استعداد (به منزله هوش خاص) (کلاپهام، 2004) ضرورت وجود هوش مانند کنجکاوی برای خلّاقیّت (دی و لانجوین، 1969) و اینکه بر پایه «مفهوم سه وجهی»، خلّاقیّت بر یک پایه هوشی قرار دارد. (اشترنبرگ، 1989)

بر اساس «روی‌آورد ترکیبی»، خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشی‌اند.(ناگلیری و کافمان، 2001) نظریّه‌های «گیلفورد»، «تورنس»، «ترفینگر»، «مانکس»، «اشترنبرگ» و «رنزولی» که بر وجود خلّاقیّت به مثابه یک مؤلّفه لازم و بنیادین برای تیزهوشی تأکید می‌ورزند و به زعم آنها خلّاقیّت و هوش مؤلّفه‌های مکمّل فعّالیّت شناختی به شمار می‌آیند، در این چشم‌انداز جای می‌گیرند.

ناسازگاری پژوهشها با یکدیگر و تعارض میان دو چشم‌انداز تیزهوشی، با توجّه به یافته کلّی این مجموعه، ممکن است با لحاظ عوامل تعدیلی نظیر سنّ، جنسیّت و بهره هوشی برطرف شود؛ چنانکه در ادامه بحث ذکر خواهد شد.

استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده از عامل عمومی هوش ممکن است به ابزار پژوهش بستگی داشته باشد:

می‌دانیم که تأکید زیربنایی «آزمون هوش فرهنگ زدوده کتل»، بر وجود «عامل عمومی هوش» است و خلّاقیّت به مثابه «عامل اختصاصی»قلمداد می‌شود. در چشم انداز عاملی تیزهوشی نیز که بر اساس چنین روی‌آوردی پی‌ریزی شده، همه افراد تیزهوش، خلّاق نیستند؛ بلکه خلّاقیّت فقط یکی از انواع تیزهوشی محسوب می‌شود. لذا ابزارهایی که بر پایه این روی‌آورد پدید آمده‌اند نیز به طور طبیعی استقلال خلّاقیّت را از تیزهوشی نشان می‌دهند.

علاوه بر آن، استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده از عامل عمومی هوش، بدین معناست که خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش (با میانگین بهره هوشی 137) از نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 180، پیروی نمی‌کند. به نظر می‌رسد وجود حدّ اقلی از بهره هوشی (یعنی 115) برای بروز خلّاقیّت کفایت می‌کند؛ به ویژه آن که هماهنگی و تجانس «اصالت عقیدتی» تیزهوشان در اندیشه واگرا بیشتر از افراد متوسّط از لحاظ هوشی است.(رانکو و آلبرت، 1985) همچنین در حالی که اندیشه واگرا و عملکرد خلّاقانه در تیزهوشان از همبستگی متوسّطی برخوردار است، در میان افراد متوسّط از لحاظ هوشی، این دو متغیّر از یکدیگر مستقلّ هستند.(رانکو، 1986)

از این رو، در دامنه 115 تا 180، این گونه نیست که لزوماً هوش برجسته‌تر، سبب بروز عالیتر خلّاقیّت شود و یا آن که هوش نازلتر، بالضّروره باعث ظهور کمرنگ خلّاقیّت گردد.

بنابراین «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش (با میانگین بهره هوشی 137) را تشکیل می‌دهد و این بروز از نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 180، تبعیّت نمی‌کند.

ج) بررسی بروز خلّاقیّت در گستره واکنشهای هیجانی و پهنه هوش نشان می‌دهد که به طور کلّی هم در میان پسران و هم در میان دختران واکنشهای هیجانی بهترین پیش‌بین برای خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده است؛ یعنی «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» مانع خلّاقیت هم پسران و هم دختران نوجوان تیزهوش سازمانده می‌شود.

با توجّه به پیشینه فقط دو مطالعه در دست است که به کاوشهای افتراقی جنسیّتی خلّاقیّت اشاره دارد:

بررسی ویژگیهای شخصیّت خلّاق در میان دانش‌آموزان باهوش پایه‌های اوّل و دوم دبیرستان نشان داد که پسران خلّاق در مقایسه با دختران خلّاق گرایش بیشتری به «برونگردی» و«مهارکردن اراده» نشان دادند؛ حال آنکه دختران خلّاق گرایش بیشتری به «ادواری‌خویی»، «ادواری‌خویی متهوّرانه»، «حسّاسیّت هیجانی»، «گسیخته‌خویی پارانویاگونه» و «ماجراجویی» داشتند.(سورکی، 1376)

چنانکه ذکر شد، نتایج این مطالعه صرفاً به مقایسه ویژگیهای شخصیّتی میان دختران و پسران و فقط به دو سنّ چهارده و پانزده سالگی محدود شده است و ربطی به واکنشهای هیجانی ندارد. علاوه بر آن، شامل دانش آموزان باهوش یازده تا سیزده ساله نمی‌شود.

مطالعه دوم نیز گویای آن است نوجوانانی که تجربه بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس و اضطراب دارند، بدون تفاوت جنسیّتی، نمرات کمتری در خلّاقیّت به دست می‌آورند.(دنسبای و مارینلّی، 1999) این مطالعه نیز بدون توجّه به هوش نوجوانان انجام گردیده است.

از این رو، نتایج هیچ یک از دو مطالعه، در راستای یافته این مجموعه نیست. لذا، این یافته از لحاظ بررسی مقایسه‌ای بروز خلّاقیّت پسران و دختران تیزهوش (با دامنه بهره هوشی 115 تا 180) در گستره واکنشهای هیجانی و هوش، دستاوردی تازه محسوب می‌شود.

امّا در هر دو جنسیّت، خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش، فرآیندی مستقلّ از هوش است.

این یافته‌، هماهنگ با «نظریّه آستانه‌ای» و «چشم‌انداز عاملی» در تیزهوشی و پژوهشهایی است که به استقلال خلّاقیّت از هوش (بدون تفاوت جنسیّتی) اشاره دارند. (هتریک و همکاران، 1966؛ فاکس بوچامپ و همکاران، 1993) چنانکه پیش از این در بند الف ذکر گردید.

یافته مزبور در برابر این پژوهش قرار می‌گیرد: در یک مطالعه طولی در مورد خلّاقیّت تیزهوشان (پایه‌های تحصیلی هشتم تا دوازدهم با بهره هوشی 130 به بالا) نشان داد که تغییرات در بهره هوشی و خلّاقیّت در میان دختران بیش از پسران است.(هال، 1985)

د) بررسی تفصیلی بروز خلّاقیّت در گستره واکنشهای هیجانی و پهنه هوش، در سطوح بهره هوشی و پایه‌های تحصیلی، نشان می‌دهد که شباهتها و تفاوتهایی قابل ملاحظه میان دختران و پسران وجود دارد:

شباهتهای میان پسران و دختران تیزهوش سازمانده شامل این نکات می‌شود:

در یازده سالگی، بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلاّقیّت، فرآیندی مستقلّ از «احساس بدبختی، حالت پریشانی و اضطراب» است و این بروز، تابع نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 180، نیست.

در دوازده سالگی، «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت را تشکیل می‌دهد.

در دامنه بهره هوشی 115 تا 120، بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت، فرآیندی مستقلّ از«احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» است و نیز تابع نوسانهای بهره هوشی نیست.

در دامنه بهره هوشی 134 تا 136، «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت را تشکیل می‌دهد.

در دامنه بهره هوشی 134 تا 148، بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت، فرآیندی مستقلّ از نوسانهای بهره هوشی است.

در دامنه بهره هوشی 152 تا 170، بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت، فرآیندی مستقلّ از «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» است.

تفاوتهای میان پسران و دختران تیزهوش، به نکات ذیل مربوط می‌شود:

در دوازده سالگی «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت پسران تیزهوش بستگی به «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» دارد و تابع نوسانهای بهره هوشی است. بنابراین خلّاقیت پسران بستگی به واکنشهای هیجانی و هوش دارد؛ حال آن که خلّاقیت دختران تیزهوش فقط وابسته به واکنشهای هیجانی است.

در سیزده‌سالگی، «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت پسران تیزهوش (بر خلاف دختران تیزهوش) بستگی به «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» دارد.

در چهارده و پانزده‌سالگی و نیز دامنه‌های بهره هوشی 131 تا 133 و 143 تا 144، «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت دختران (بر خلاف پسران) بستگی به «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» دارد.

در طیف بهره هوشی 152 تا 170، «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت پسران (بر خلاف دختران) بستگی به نوسانهای بهره هوشی دارد.

نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 170، هیچ کمکی به بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت دختران نمی‌کند؛ بلکه حتّی عامل عمومی هوش در طیف بهره هوشی 124 تا 128 از خلّاقیّت دختران می‌کاهد؛ حال آنکه بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت پسران در طیف بهره هوشی 152 تا 180 تابع نوسانهای بهره هوشی است.

پس نتایج پژوهشی ذیل، به پسران تیزهوش در پایه‌های دوم و سوم راهنمایی و در طیف بهره هوشی 134تا 142 و دختران تیزهوش در پایه‌های دوم راهنمایی و اوّل و دوم دبیرستان و در گستره بهره هوشی 131 تا 144 مربوط می‌شود:

همراهی میان «بیان کامل» و خلّاقیّت (پارنز، 1971؛ هافمان و هاوزر، 1994؛ ون هوک و تگانو، 2002)، همراهی میان شوخ طبعی (به مثابه یکی از مصادیق بروز ساده هیجان) و خلّاقیّت (منصور، 1372؛ لوین و ردلیچ، 1955؛ بهرنز، 1974؛ برودزینسکی و رابین، 1976؛ زیو، 1976؛ شیبلز، 1979؛ زیو، 1984؛ ماردوک و گانیم، 1993؛ ویلارد، 2006) وجود سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی» در فرد خلّاق هنگام مقابله با موانع شناختی(رادفورد، 2004) همراهی نمرات بالا در اندیشه واگرا با اضطراب اندک (شریفی، 1383؛ وایت، 1968) همبستگی معکوس تنهایی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) نمرات کمتر نوجوانان (بدون تفاوت جنسیّتی) در خلّاقیّت که دارای تجربه بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس و اضطراب هستند(دنسبای و مارینلّی، 1999)، استلزام خلّاقیّت به منزله یک ظرفیّت انسانی، برای وجود سلامتی و بهداشت روانی(پارنز، 1971؛ لاسونن، 1997) و گسترش بهتر خلّاقیّت با وجود بهداشت روانی.(شوبرت و بیوندی، 1977)

از سوی دیگر، پژوهشهایی که بر بروز خلّاقیّت در بستر برخی نارساییهای هیجانی، اشاره می‌کنند، ممکن است به پسران تیزهوش پایه‌های اوّل راهنمایی و اوّل و دوم دبیرستان و در سطوح بهره هوشی 115تا133 و 143تا 180 و دختران تیزهوش پایه‌های اوّل و سوم راهنمایی و در سطوح بهره هوشی 115تا128 و 147تا 170 مربوط ‌شود. از آن رو که واکنشهای هیجانی مانع خلّاقیّت نوجوانان مزبور نیست؛ از جمله:

پیوند میان «دلتنگی» با خلّاقیّت(شوبرت، 1977) وجود افسردگی در حیطه هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995) همبستگی «تنهایی» با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) افزایش خلّاقیّت از طریق حالات خلقی انتهایی (ریچاردز و کینی، 1990؛ جکسون، 2001) وجود برخی نارساییهای روان‌آزردگی در حیطه مسائل هیجانی خلّاقیّت (والکر و همکاران، 1995؛ گلاد، 1997) بروز «اختلالات روان‌تنی(سندبلوم، 1997) بهره‌گیری از «تنیدگی» و «اضطراب» برای خلّاقیّت(اسمیت و کارلسون، 1987) وجود «تنیدگی هیجانی» در افراد خلّاق(نمیرو، 1997؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ هینتون، 1971؛ ماگیاری بک، 1988؛ کاپلان، 1990) استقلال خلّاقیّت از بیماری روانی(پوره و ویتمن، 1993-1994) استقلال خلّاقیت از روان‌گسیختگی (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) همراهی خلّاقیّت با حالات خشم و طغیان(دایاموند، 1996) حالات هیجانی و برانگیختگیهای شدید ناشی از کشاکشهای درونی به منزله یک «روحیّه تخریب» همراه با «خود» در حال انفجار که نویدبخش برآیند خلّاقانه است(ردفیرن و استور، 1992) وجود همانندیها و ناهمانندیهای میان خلّاقیّت و جنبه‌های مرضی(آیسنک، 1983) ارتباط حالات روان‌گسستگی و خلّاقیّت(بچتولد، 1980) و ارتباط تجربه «روان‌گسیختگی» با خلّاقیّت.(سیمونتون، 1999؛ جکسون، 2001؛ اوجیلوی، 2000-2001)

نظریّات موجود تیزهوشی، خلّاقیّت و هیجان در تبیین تفاوتهای جنسیّتی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره واکنشهای هیجانی و هوش تحلیلی، دچار محدودیّت هستند.

در این میان، روی‌آوردهای تحوّلی از جمله «نظام تحوّلی پیاژه» کمک بیشتری به تبیین دستاوردها می‌کنند:

تفاوت تحوّلی بروز خلّاقیّت دختران و پسران تیزهوش سازمانده در بستر هیجان، از دوازده سالگی آغاز می‌شود؛ هنگامی که واکنشهای هیجانی در کنار هوش به تبیین بروز خلّاقیّت پسران یاری می‌دهد. حال آنکه در میان دختران این گونه نیست؛ بلکه واکنشهای هیجانی به تنهایی تبیین کننده بروز خلّاقیّت است. بروز خلّاقیّت پسران تیزهوش سازمانده دوازده ساله مستلزم وجود هیجانهای خوشایند و ظرفیّتهای هوشی است تا وهله تهیّه دوره عملیات عینی، به شایستگی طیّ شود. افزون بر آن، مقارناتی میان ابزارهای واکنشهای هیجانی، هوش و خلّاقیّت وجود دارند که ممکن است به تبیین هرچه بیشتر بروز خلّاقیّت پسران تیزهوش دوازده ساله در گستره واکنشهای هیجانی و هوش کمک کنند.

1) وجود استدلال استقرایی و قیاسی همراه با قضاوت به عنوان ویژگیهای عامل عمومی هوش و ثبات خُلقی و حالات هیجانی‌ استوار، شرایط را برای «ارزشیابی» و «ارتباط‌دهی» میان نتایج، به مثابه یک مرحله مهمّ خلّاقیّت، ممکن می‌سازد.

2) آرامش و تمرکز ذهنی به گونه‌ای که شخص به چیزهای کوچک اهمیّت ندهد و افکار بی‌فایده و مزاحم را در ذهن نگه ندارد و این امور بی‌اهمیّت هرگز موجب پریشانی‌اش ‌نگردد و وقایع را نیز به سادگی بپذیرد، شرایط را برای سرعت و دقّت ادراک، به منزله یکی از ویژگیهای عامل عمومی هوش و فرآیند مهمّ خلّاقیّت یعنی احساس مشکلات (شامل مسائل، شکافهای موجود در اطّلاعات، فقدان مؤلّفه‌های تشکیل‌دهنده و وجود برخی نارساییها) فراهم می‌آورد.

3) سیّالی کلامی و اندیشه به عنوان یکی از ویژگیهای هوش، با سیّالی یعنی استعداد تولید عقاید فراوان، به مثابه یک مرحله مهمّ خلّاقیّت، همراستاست.

4) انتقادپذیری از لحاظ هیجانی، با «حدس زدن»، «دسته‌بندی فرضیّه‌ها» و «تجدید نظر احتمالی» به مثابه ویژگیهای خلّاقیّت همراه است.

5) ممکن به نظر رسیدن انجام کار مورد علاقه، شرایط را برای آزمایش حدسها و فرضیّه‌ها و بازآزمایی آنها، به عنوان ویژگیهای خلّاقیّت فراهم می‌کند.

6) وجود شرایط هیجانی اندیشیدن برای تغییر چیزهایی که بر وفق مراد فرد نیست، ممکن است به «انعطاف پذیری» یعنی استعداد تولید عقاید و یا روشهای گوناگون، یاری کند.

7) وجود آرامش روانی برای روبه‌رویی با حوادث غیر منتظره‌ای که رخ می‌دهد یا وظیفه تازه‌ای که پیش می‌آید، ممکن است به تحقّق اصالت یعنی استعداد تولید عقاید بدیع، غیر عادی و تازه، یاری دهد.

به نظر می‌رسد بروز خلّاقیّت پسران تیزهوش دوازده ساله علاوه بر استواری هیجانی، بیش از دیگران نیازمند رابطه تعقّلی کردن امور در سطح عاطفی و ورود به فکر انتزاعی، برای «از نوسازی دنیا» است؛ به عبارت دیگر، این پسران تیزهوش برای بروز خلّاقیّتشان، به وجود ظرفیّتهای هوشی کافی در کنار استواری هیجانی برای شکل‌گیری وهله تهیّه دوره عملیات انتزاعی و سازش‌یافتگی خود با مقتضیات ابتدای این دوره نیاز دارند. این ظرفیّتها، شرایط خاصّی را برای پذیرش ممکن در کنار واقعیّت و استنتاج بر پایه فرض، انتزاع(شکل از محتوی)، قیاس و استقراء فراهم می‌آورند تا وهله تهیّه به شایستگی تحقّق یابد.

ممکن است پسران تیزهوش سازمانده دوازده ساله به ویژه در طیف بهره هوشی 153 تا 180 برای بروز خلّاقیّت خود، به وجود ظرفیّتهای هوشی برای طیّ شایسته وهله تهیّه، نیاز بیشتری داشته باشند. سازش‌یافتگی با وهله تهیّه برای بروز خلّاقیّت در چنین شرایطی از بهره هوشی، بیش از هیجانهای خوشایند به وجود ظرفیّتهای هوشی احتیاج دارد. هیجانهای ناخوشایند برای ظهور خلّاقیّت پسران تیزهوش دوازده‌ساله در طیف بهره هوشی 153 تا 180، علی رغم دشواریهای مربوط به وهله تهیّه و یا حتّی وجود مسایل مرتبط با هویّت‌یابی ممکن است مانعی ایجاد نکند.

به نظر می‌رسد پسران هنوز در سیزده سالگی، حتّی با شدّت بیشتری با دشواریهای مربوط به وهله تهیّه دوره عملیات انتزاعی رویارویند و این امر ممکن است به میانگین بهره هوشی این پسران مربوط باشد؛ زیرا این سطح از بهره هوشی(137) مقتضی بروز خلّاقیّت در بستر واکنشهای هیجانی است؛ حال آن که خلّاقیّت دختران تیزهوش سازمانده سیزده‌ساله (علی رغم سطح بهره هوشی مقتضی وجود همبستگی یعنی 133) فرآیندی مستقلّ از واکنشهای هیجانی است.

ممکن است پسران تیزهوش سازمانده برای بروز خلّاقیّتشان، به استواری هیجانی طولانی‌تر و دختران تیزهوش سازمانده به استواری هیجانی کوتاه مدّت‌تری برای شکل‌گیری وهله تهیّه دوره عملیات انتزاعی و سازش‌یافتگی خود با این وهله نیازمند باشند؛ بنابراین، استقلال خلّاقیّت دختران تیزهوش سازمانده سیزده ساله از واکنشهای هیجانی (علی رغم سطح بهره هوشی 133 که مقتضی وجود همبستگی است)، ممکن است به این معنا باشد که دختران سریعتر از پسران وهله تهیّه دوره عملیات انتزاعی را طیّ می‌کنند.

به نظر می‌رسد دشواریهای مربوط به سازش‌یافتگی با مقتضیات وهله تهیّه دوره عملیات انتزاعی برای بروز خلّاقیّت پسران سیزده ساله دارای بهره هوشی 138 تا 140، بسیار جدّی‌تر باشد.

پس از مرحله احراز هویّت، نوجوانی که به کسب هویّت خویش نایل آمده، می‌کوشد که آن‌ را در مقابل دیگران تقویت نماید. لذا برای صمیمیّت و سرمایه‌گذاری در این راه آماده است؛ بدون آنکه خطر مستحیل شدن در دیگری در کار باشد.(منصور و دادستان، 1371) ممکن است این کسب هویّت توأم با تعادل‌یافتگی عملیات انتزاعی مقارن با 14-15 سالگی باشد. در 14-15 سالگی همهٔ روان‌بنه‌های عملیاتی انتزاعی به صورت یکپارچه در می‌آیند و همراه و هماهنگ می‌گردند و یک شبکه را تشکیل می‌دهند. در این سطح، آخرین حدّ تکمیل ساختمانهای ذهنی تحقّق می‌یابد و به مرتبه تعادل خود می‌رسد.(منصور و دادستان، 1374؛ منصور، 1385) شکل‌گیری چنین شرایطی با تحوّل «خودمیان‌بینی» هماهنگی دارد: گسترش بی نهایت تفکّر که به دلیل ظهور ابزار جدید یعنی «منطق قضایا»، امکانپذیر گشته است، در وهله نخست به عدم تمایز بین این توانایی تازه و غیر قابل پیش‌بینی که «من» در خود کشف کرده است و جهان کلّی که موضوع این تفکّر است (یا به بیانی دیگر، فقدان تمایز بین واقعیّت شخصی و واقعیّت عینی) منجر می‌گردد. از سوی دیگر «میان‌واگرایی» به نوجوان اجازه می‌دهد از بی‌تمایزی نسبی نخستین بگریزد و از این بحران آرمانی‌نگری شفا یابد و دوباره به واقعیّت بازگردد.(منصور و دادستان، 1371؛ پیاژه، 1375؛ منصور، 1385)

در واقع یک حرکت رفت و برگشت تحوّلی با تکیه نسبی بر واقعیّات محدود از سویی به مثابه جلوه‌ای از«میان‌واگرایی» و فکر به آنچه در سطح ممکن پذیرفته می‌شود، به منزله بروزی از «خودمیان بینی»، ویژگی نوجوانی را تشکیل می‌دهد. بنابراین به ویژه برای پسران تیزهوش سازمانده در ۱۴تا۱۵ سالگی، تعادل‌یافتگی روان‌بنه‌های عملیات انتزاعی، محرز است. وجود شبکه‌ای هماهنگ از همه روان‌بنه‌های عملیات انتزاعی با تحقّق آخرین حدّ تکمیل ساختهای ذهنی برای پسران تیزهوش ۱۴تا۱۵ ساله همراه با احراز هویّت و «خودمیان‌بینی» ویژه دوره عملیات انتزاعی و «میان‌واگرایی» خاصّی که به نوجوان اجازه می‌دهد به واقعیّت بازگردد، استوارتر از آن است که خلّاقیّت دچار آسیب‌پذیری هیجانی شود. لذا در این سنین، خلّاقیّت مستقلّ از واکنشهای هیجانی است. این امر ربطی به میانگین بهره هوشی پسران مزبور ندارد؛ زیرا این سطح از بهره هوشی (141) مقتضی وجود همبستگی خلّاقیّت با واکنشهای هیجانی است.

بنابراین بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت، در میان پسران تیزهوش سازمانده در ۱۴تا ۱۵ سالگی، فرآیندی مستقلّ از «احساس بدبختی، حالت پریشانی و اضطراب» است و این بروز تابع نوسانهای بهره هوشی در دامنه 119تا170 نیست.

در یازده سالگی نیز تعادل‌یافتگی همه روان‌بنه‌های عملیات عینی، یک ویژگی تحوّلی را تشکیل می‌دهد و در آن جا نیز با استقلال خلّاقیّت پسران تیزهوش سازمانده از واکنشهای هیجانی روبه‌روییم. از این رو، ممکن است استنباط کرد هرجا تعادل‌یافتگی تحوّلی وجود دارد، خلّاقیّت پسران تیزهوش سازمانده فرآیندی مستقلّ از آسیب‌پذیری هیجانی است.

امّا وجود همبستگی خلّاقیّت دختران تیزهوش سازمانده با واکنشهای هیجانی در ۱۴تا۱۵ سالگی ممکن است به نکات ذیل مرتبط باشد:

1) محتمل است تأخیری تحوّلی (برای جامعه دختران تیزهوش سازمانده) وجود داشته باشد که به تعادل‌یافتگی و هماهنگی روان‌بنه‌های عملیات انتزاعی در این سنین منجر نشده است.

2) اگر تعادل‌یافتگی و هماهنگی روان‌بنه‌های عملیات انتزاعی حاصل شده، ممکن است نارساییهایی از حیث هویّت‌یابی وجود داشته باشد.

3) ممکن است به مقتضیات بهره هوشی آنها (یعنی بهره هوشی 138) بستگی داشته باشد که اقتضای بروز خلّاقیّت را در بستر واکنشهای هیجانی می‌کند؛ اگر این دختران دارای بهره هوشی بیش از 147 بودند، ممکن بود خلّاقیّت آنها مستقلّ از واکنشهای هیجانی می‌شد.

یکایک این شرایط ممکن است سبب آسیب‌پذیری خلّاقیّت دختران تیزهوش سازمانده از هیجانهای ناخوشایند‌ شود.

به نظر می‌رسد دشواریهای مربوط به سازش‌یافتگی با مقتضیات وهله تعادل عملیات انتزاعی، برای بروز خلّاقیّت دختران چهارده و پانزده ساله دارای بهره هوشی 138 تا 140، بسیار جدّی‌تر باشد.

بنابراین بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» در میان دختران تیزهوش ۱۴تا ۱۵ ساله (به ویژه در طیف بهره هوشی 138 تا 140)، در بستر «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» رخ می‌دهد.

شاید استقلال خلّاقیّت پسران تیزهوش سازمانده از هوش به وهله تعادل‌یافتگی دوره عملیات عینی (یازده سالگی) بستگی داشته باشد؛ امّا بروز خلّاقیّت پسران تیزهوش دوازده ساله در وهله تهیّه دوره عملیات صوری در پهنه هوش رخ می‌دهد.

به نظر می‌رسد استقلال خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده از هوش به وهله‌های تعادل‌یافتگی دو دوره بستگی داشته باشد؛ علاوه بر آن، خلّاقیّت دختران تیزهوش سازمانده در دوازده سالگی (به مثابه وهله تهیّه دوره عملیات انتزاعی) نیز مستقلّ از هوش است؛ حال آنکه خلّاقیّت پسران تیزهوش دوازده ساله بستگی به عامل عمومی هوش دارد. این امر نمی‌تواند با سطح بهره هوشی پسران در این سنّ مرتبط باشد؛ زیرا میانگین بهره هوشی (145) اقتضای استقلال خلّاقیّت را از هوش می‌کند.

بنابراین، «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت هم پسران تیزهوش (با میانگین بهره هوشی 139) و هم دختران تیزهوش (با میانگین بهره هوشی 137) می‌شود و این بروز، تابع نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 180، نیست؛ ضمن آنکه تفاوتهایی قابل ملاحظه میان دختران و پسران از حیث سطوح بهره هوشی و پایه‌های تحصیلی، وجود دارد.

ه) بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره هیجان نشان می‌دهد که در یازده سالگی واکنشهای هیجانی، پیش‌بینی‌کننده خلّاقیّت نیست؛ امّا در دوازده تا پانزده سالگی، خلّاقیّت را پیش‌بینی می‌کند؛ یعنی «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب»، مانع «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» نوجوانان تیزهوش سازمانده یازده ساله نمی‌شود؛ حال آنکه خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش دوازده تا پانزده ساله در بستر «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» رخ می‌دهد.

بر اساس پیشینه، مطالعه‌ای وجود ندارد که به بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره واکنشهای هیجانی پرداخته باشد. بنابراین، یافته‌های مجموعه در این زمینه از تازگی برخوردار است.

ممکن است با مسامحه، نتایج پژوهشی ذیل را به نوجوانان تیزهوش سازمانده دوازده تا پانزده ساله اسناد دهیم:

همراهی میان «بیان کامل» و خلّاقیّت (پارنز، 1971؛ هافمان و هاوزر، 1994؛ ون هوک و تگانو، 2002) همراهی میان شوخ طبعی (به مثابه یکی از مصادیق بروز ساده هیجان) و خلّاقیّت (منصور، 1372؛ لوین و ردلیچ، 1955؛ بهرنز، 1974؛ برودزینسکی و رابین، 1976؛ زیو، 1976؛ شیبلز، 1979؛ زیو، 1984؛ ماردوک و گانیم، 1993؛ ویلارد، 2006) وجود سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی» در فرد خلّاق هنگام مقابله با موانع شناختی(رادفورد، 2004) همراهی نمرات بالا در اندیشه واگرا با اضطراب اندک (شریفی، 1383؛ وایت، 1968) همبستگی معکوس تنهایی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) نمرات کمتر نوجوانان (بدون تفاوت جنسیّتی) در خلّاقیّت که دارای تجربه بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس و اضطراب هستند(دنسبای و مارینلّی، 1999) استلزام خلّاقیّت به منزله یک ظرفیّت انسانی، برای وجود سلامتی و بهداشت روانی(پارنز، 1971؛ لاسونن، 1997) و گسترش بهتر خلّاقیّت با وجود بهداشت روانی.(شوبرت و بیوندی، 1977)

از سوی دیگر نیز بنا بر تسامح، ممکن است پژوهشهایی که بر بروز خلّاقیّت در بستر برخی نارساییهای هیجانی، اشاره می‌کنند، به نوجوانان تیزهوش سازمانده یازده ساله مرتبط دانیم. از آن رو که واکنشهای هیجانی مانع خلّاقیّت این نوجوانان نیست:

پیوند میان «دلتنگی» با خلّاقیّت(شوبرت، 1977) وجود افسردگی در حیطه هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995) همبستگی «تنهایی» با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) افزایش خلّاقیّت از طریق حالات خلقی انتهایی (ریچاردز و کینی، 1990؛ جکسون، 2001) وجود برخی نارساییهای روان‌آزردگی در حیطه مسائل هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995؛ گلاد، 1997) بروز «اختلالات روان‌تنی»(سندبلوم، 1997) بهره‌گیری از «تنیدگی» و «اضطراب» برای خلّاقیّت(اسمیت و کارلسون، 1987) وجود «تنیدگی هیجانی» در افراد خلّاق(نمیرو، 1997؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ هینتون، 1971؛ ماگیاری بک، 1988؛ کاپلان، 1990) استقلال خلّاقیت از بیماری روانی(پوره و ویتمن، 1993-1994) استقلال خلّاقیت از روان‌گسیختگی (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) همراهی خلّاقیّت با حالات خشم و طغیان(دایاموند، 1996) حالات هیجانی و برانگیختگیهای شدید ناشی از کشاکشهای درونی به منزله یک «روحیّه تخریب» همراه با «خود» در حال انفجار که نویدبخش برآیند خلّاقانه است. (ردفیرن و استور، 1992)

بی‌تردید با بهره‌گیری از دیدگاههای تحوّلی، می‌توان تبیین شایسته‌تری از دستاوردهای مزبور به دست داد.

سنین 9 تا 11 سالگی با هماهنگی و یکپارچگی عملیات و تشکیل ساخت کلّی، ممکن است یک نقطه عطف در تحوّل خلّاقیّت محسوب شود. سنّ یازده‌سالگی در واقع اوج تعادل‌‌یافتگی دوره عملیات عینی است. امّا همچنان پیش از دوازده‌سالگی، کودک نسبت به منطق قضایا بیگانه است. از دوازده سالگی (با آغاز دوره عملیات انتزاعی) به بعد، ساخت جدیدی با ظهور یک ردیف روان‌بنه‌های عملیاتی جدید تشکیل می‌گردد؛ در این دوره، پذیرش ممکن در کنار واقعیّت آغاز می‌شود؛ یعنی تنها بر واقعیّات محدود تکیه نمی‌کند؛ بلکه به آنچه در سطح ممکن نیز هست، فکر می‌کند. افزون بر آن، استنتاج بر پایه فرض، انتزاع(شکل از محتوی)، قیاس و استقراء نیز به استواری هر چه بیشتر استدلال علمی یاری می‌دهد. تناوب شکّ و سازندگی در این دوره، علامت ظهور استعدادهای جدید استدلالی و ترکیبات ذهنی است که نوجوان را قادر می‌سازند که از شناخت ظاهری اشیاء فراتر رود و پدیدآیی و قوانین حاکم بر آنها را دریابد. به عبارت دیگر، نوجوان از وهله‌ای می‌گذرد که در خلال آن در عمل بر اساس فکر و امکان جدیدی که به وی داده شده، جوشش و جهش خاصّی در فکرش پدید می‌آید که می‌خواهد اصلاحاتی بکند و همه چیز را تازه کند و از نو بسازد؛ رؤیای آینده‌ای پیروزمند را در سر می‌پروراند؛ حالتی تمام نشدنی و بی‌انتها در خود حسّ می‌کند؛ توانایی نامحدودی به فکر خود نسبت می‌دهد؛ به عبارتی، احساسی پدید می‌آید که او خود را برای انجام فعّالیّتهای اصلاح‌گرانه، نیرومند می‌یابد. او معتقد است که هر کاری را می‌تواند انجام دهد و سرانجام ایجاد دگرگونی در جهان بر اساس فکر را به منزله یک عمل واقعی تغییردهنده واقعیّت به خودی خود در نظر می‌گیرد.

نوجوان دو جنبه روانی در روی‌آورد نسبت به تغییرات زیست شناختی، بروز می‌دهد: تعقّلی کردن امور در سطح عاطفی و ورود به فکر انتزاعی در سطح شناختی. هدف تعقّلی کردن، جابه جا کردن یک سلسله از تضادّها و تعارضهای درون روانی (که عاطفی هستند) در سطح منطقی و شناختی است. در وهله ورود به فکر انتزاعی یا منطقی-ریاضی به مثابه یک فرآیند واقعی تحوّل بر جدایی قطعی تفکّر از هر تکیه‌گاه و بر بازگشت‌پذیری کامل آن و مخصوصاً بر مداخله انتزاع تفکّری یا در جریان تفکّر در یک سطح فراسوی فکر صحّه ‌گذارده می‌شود؛ یعنی سطحی که به فکر اجازه می‌دهد به خود بیندیشد. (منصور، 1380ص165-166) بنابراین نوجوان قبل از هر چیزی در جست و جوی هویّت خویشتن است. الگوهایی کاوش می‌شوند که به خودپیروی و فردیّت جویی منجر ‌گردند. در مرحله احراز هویّت (در برابر پراکندگی نقش) به زعم «اریکسن»، نوجوان همه اکتسابات قبلی شامل دلبستگیهای هیجانی، استقلال، ابتکارات و تحقّقهای خود را دوباره به میدان می‌آورد و در جست و جوی من یا هویّت خویش است. او سعی می‌کند که عناصر پراکنده و متفرّق شخصیّت خود را با همدیگر مرتبط سازد و تعارضهای قبلی را از نو تجربه کند. فرد به تعبیر «والن» در نوجوانی ملغمه‌ای بسیار درهم از خود و دیگران را کشف می‌کند و می‌خواهد برای بازیابی خویش، دیگران را طرد کند. مفهوم هویّت در نوجوانی دو چهره دارد: خودسنجی و توصیف مراجع ارزشمند. نوجوان در رسیدن به «تصوّر از خود» ممکن است از سه شیوه استفاده کند: تغییر جامعه برای انطباق با خود، تغییر خویشتن برای سازش با نظام و یافتن مکانی خاصّ در جامعه برای تحقّق خود.(منصور و دادستان، 1371) در واقع بلوغ، پایداری آنچه را که اندک اندک پایدار شده بود، بر هم می‌زند. افرادی که برای خود قدر و منزلت ناچیزی قایلند، مفهوم ناپایداری از خود دارند. از این رو، نسبت به انتقاد، خود را حسّاستر نشان می‌دهند. اغلب اتفاق می‌افتد که نوجوان به یک ساخت‌دهی پایدار شخصیّت نایل نمی‌گردد و در نتیجه با فکر پراکندگی وجود خود به سر می‌برد. حالت دوسوگرایی در نوجوانی، ترجمان عدم تعادل روانی و نوسانات بین قطبهای افراطی، پیش از مرحله توحیدیافتگی و بازگشت به تعادل در سطح جدید است. یک احساس کلّی عدم توافق و اضطراب بر زمینه اعمال، اشخاص و معلومات سایه می‌افکند. بدین ترتیب است که بحران بلوغ با تضادّورزی آغاز می‌شود و میل به تغییر در او به وجود می‌آید.(منصور و دادستان، 1371) این چنین است که با رابطه تعقّلی کردن و ورود به فکر انتزاعی، نوجوان به «از نوسازی دنیا» گرایش می‌یابد.(منصور، 1380، ص165-166)

بیان فوق، توصیف شرایط آغاز دوره عملیات انتزاعی، در سنّ دوازده سالگی است که روان‌بنه‌ها در مرحله تهیّه است و هنوز استوار نشده، آسیب‌پذیری هیجانی دختران و پسران تیزهوش (بدون تفاوت جنسیّتی) سبب کاهش خلّاقیّت آنها می‌گردد؛ لذا در این سنّ، با بروز خلّاقیّت در گستره هیجان‌پذیری رویاروییم. میانگین بهره هوشی (143) آنها نیز در این سنّ، مقتضی این بروز است.

چنان که ذکر شد، هیجان‌پذیری به مفهوم وسیع یعنی «احساس بدبختی و نارضایتی از سرنوشت همراه با خرده‌گیری سبب اشتغال فکری می‌شود؛ به گونه‌ای که شخص به چیزهای کوچک اهمیّت می‌دهد و درباره امور بی‌اهمیّت دچار شکّ و تردید می‌شود و یا دایماً یک فکر کاملاً بی‌فایده و مزاحم را در ذهن نگه می‌دارد؛ تا جایی که این امور بی‌اهمیّت موجب پریشانی شخص می‌گردد. از انتقاد کم و بیش تند، دچاررنجش عمیق می‌شود و از گوشزد با لحنی تمسخرآمیز یا نامهربان زود دلنگران می‌گردد. اگر حوادث غیر منتظره‌ای رخ دهد یا وظیفه تازه‌ای پیش آید و یا موقعیّتی تغییر کند، این وقایع به سادگی پذیرفته نمی‌شوند و ناراحتی، پریشانی و اضطراب، شخص را در بر می‌گیرد و با حرکاتی مانند از جا پریدن، دستپاچگی، رنگ‌پریدگی و یا سرخ شدن، بروز می‌کند. این تأثّر و ناراحتی در حدّی است که انجام کار مورد علاقه، نیز غیر ممکن به نظر می‌رسد و حتّی اندیشه‌ای نیز برای تغییر چیزهایی که بر وفق مراد نیست، صورت نمی‌گیرد. با این حال، بدون دلیل، حالات هیجانی دستخوش تغییر متناوب می‌شوند و به آسانی بروز می‌کنند. در این میان بویژه هیجان کلامی (در قالب تند و گرم و با شتاب و صدای بلند صحبت‌کردن) جلوه آشکارتری دارد».

بدیهی است این شرایط هیجانی با مقتضیات وهله تهیّه عملیات انتزاعی در دوازده سالگی که هنوز روان‌بنه‌های آن به شایستگی استوار نشده و نوجوان هویّت خود را احراز نکرده، به تشدید پراکندگی عناصر شخصیّت می‌انجامد و امکان «تغییر» برای شکل‌گیری تصوّر از خود را دچار خدشه می‌کند . به اندازه کافی بلوغ موجب ناپایداری «خود» شده است؛ در چنین شرایطی، حسّاسیّت نسبت به انتقاد افزایش می‌یابد و حالت دوسوگرایی و اضطراب، احساس نیرومندی نوجوان برای انجام کار مورد علاقه یعنی اصلاح و نوسازی دنیا را کاهش می‌دهد و در نهایت، چنین شرایط هیجانی مانع از بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» (به مثابه خلّاقیّت) می‌شود؛ یعنی «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» در میان نوجوانان تیزهوش دوازده‌ساله، فرآیندی مرتبط با «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» است.

بر پایه یافته‌های پژوهش، خلّاقیّت دانش‌آموزان تیزهوش سازمانده یازده ساله مستقلّ از واکنشهای هیجانی است؛ یعنی «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات»، فرآیندی مستقلّ از «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» تیزهوشان یازده ساله است. به بیان دیگر، تعادل‌یافتگی همه روان‌بنه‌های عملیات عینی در یازده سالگی آن چنان نیرومند و استوار است که «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب»، قادر نیست از بروز خلّاقیّت این نوجوانان تیزهوش سازمانده یازده‌ساله، بازداری کند.

و) بررسی تحوّلی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در پهنه هوش نشان داد که هوش به طور کلّی در هیچ سنّی پیش‌بینی‌کننده خلّاقیّت نیست.

این دستاورد، هماهنگ با «نظریّه آستانه‌ای» و «چشم‌انداز عاملی» در تیزهوشی و پژوهشهایی است که به استقلال خلّاقیّت از هوش(بدون تفاوت تحوّلی) اشاره دارند؛(هتریک و همکاران، 1966؛ فاکس بوچامپ و همکاران، 1993) چنانکه پیش از این در بند الف ذکر گردید.

مطالعات تحوّلی پیشینه، نظیر هشدار مربوط به حاصل شدن خطاهایی در نتایج آزمایشگریهای خلّاقیّت مبتنی بر متغیّرهای غیر سنّی (ساسر- کوئن، 1993) و وجود ابهامهایی اساسی در باره نقش تجارب تحوّلی در پدیدآیی شخصیّت مناسب برای کنشهای خلّاقّانه(جگو، 1996)، در مسیر دیگری قرار دارند. گرچه در سطح نظری، شدّت و ماهیّت روابط بر حسب سطح تحوّل شناختی آزمودنیها نمی‌توانند یکسان باشند؛ (دادستان، 1372) امّا هیچ تفاوت معنی‌داری در زیرمتغیّرهای خلّاقیّت میان مراحل تحوّل انتزاعی و عملیات صوری یافت نشده است و روابط معنی‌دار میان سنّ و خلّاقیّت به سیزده سالگی تا شانزده سالگی مربوط می‌شود؛ یعنی انعطاف پذیری، اصالت و بسط تصویری با افزایش سنّ از سیزده به شانزده سالگی رو به کاهش دارد.(ادموند، 1990) بنابراین دستاوردهای پیشینه کمکی به یافته‌های مجموعه در این زمینه نمی‌کند.

پس در تحلیل این دستاورد شایسته است از مبانی نظری ابزارها و دیدگاه تحوّلی بهره برد:

چنانکه بیان شد، تأکید زیربنایی «آزمون هوش فرهنگ زدوده کتل»، بر وجود «عامل عمومی هوش» (G) است و خلّاقیّت به مثابه «عامل اختصاصی»S))قلمداد می‌شود؛ لذا ابزارهایی که بر پایه این روی‌آورد پدید آمده‌اند نیز به طور طبیعی استقلال خلّاقیّت را از هوش در همه گستره یازده تا پانزده سالگی نیز نشان می‌دهند.

بر پایه «نظام تحوّل شناختی پیاژه » یازده سالگی، وهله تعادل‌یافتگی عملیات عینی به شمار می‌آید و دوازده تا پانزده سالگی، سراسر دوره عملیات انتزاعی را تشکیل می‌دهد.(منصور، 1385) چنانکه ذکر شد، در نظام پیاژه، تحوّل همه فرآیندهای روانی(از جمله خلّاقیّت) مطرح است.(منصور، 1385) در دوره‌های سه‌گانه تحوّل شناختی، خلّاقیّت نیز مشمول تحوّل است و در بطن آن جای دارد. تحوّل خلّاقیّت در سنین 9 تا 11 سالگی با هماهنگی و یکپارچگی عملیات و تشکیل ساخت کلّی صورت می‌بندد. چنانکه گفته شد، مراد از «ساخت»، مجموعه روابط لایتغیّر برای پاره‌ای از دگرگونیهاست(پیاژه، 1375، ص211) و به معنای وسیع کلمه به منزله نظامی است که معرّف قوانین یا خواصّ کلیّت و متمایز از خواصّ عناصر باشد.(منصور و دادستان، 1374، ص43)

تحوّل خلّاقیّت در دوره سوم با پذیرش ممکن در کنار واقعیّت و استنتاج بر پایه فرض، انتزاع(شکل از محتوی)، قیاس و استقرا صورت می‌بندد.(منصور، 1385) از این رو، در همه مراحل تحوّل شناختی، خلّاقیّت به مثابه جلوه‌ای از هوش قلمداد می‌شود. بر این اساس ابزارهایی نظیر «آزمون هوش فرهنگ زدوده کتل» با تأکید بر وجود «عامل عمومی هوش» (G) که خلّاقیّت را لزوماً بروزی از عامل عمومی هوش تلقّی نمی‌کنند، به طور طبیعی در گذار تحوّل، از خلّاقیّت استقلال نشان می‌دهند. بر اساس چنین ابزارهایی، خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش، هم در مرحله تعادل‌یافتگی عملیات عینی (یازده سالگی) و هم در سراسر دوره عملیات انتزاعی (دوازده تا پانزده سالگی) فرایندی مستقلّ از هوش است.

ممکن است استنباط کرد که در میان نوجوانان دارای بهره هوشی در دامنه 153تا180، نیز با تعادل‌یافتگی روان‌بنه‌های انتزاعی و یکپارچگی شبکه مزبور و یا هویّت‌یابی استوار، رویاروییم: وجود شبکه‌ای هماهنگ از همه روان‌بنه‌های عملیات انتزاعی با تحقّق آخرین حدّ تکمیل ساختهای ذهنی و همراه با احراز هویّت برای نوجوانان تیزهوش در طیف بهره هوشی ۱53تا۱۸۰، استوارتر از آن است که آسیب‌پذیری هیجانی مانع بروز خلّاقیّت شود. ولی ظرفیّت هوشی بستر نیرومندی برای بروز خلّاقیّت به شمار می‌آید؛ یعنی سازش با وهله تعادل‌یافتگی دوره عملیات انتزاعی برای بروز خلّاقیّت در این دامنه از بهره هوشی، بیش از وجود هیجانهای خوشایند، به وجود ظرفیّتهای برجسته مربوط به هوش احتیاج دارد. این ظرفیّتها، شرایط خاصّی را برای پذیرش ممکن در کنار واقعیّت و استنتاج بر پایه فرض، انتزاع(شکل از محتوی)، قیاس و استقراء فراهم می‌آورند تا وهله تعادل‌یافتگی دوره عملیات انتزاعی به شایستگی تحقّق یابد.

نوجوانان در این طیف بهره هوشی، نزدیک به سه سال از سنّ تقویمی خود بالاترند؛ لذا ممکن است که مراحل مربوط به دوره‌های تحوّل شناختی را سریعتر پیموده‌اند و به تعادل دوره سوم نایل آمده‌اند و این امر، به بروز خلّاقیّت آنها در بستر هوش و مستقلّ از واکنشهای هیجانی، یاری داده است.

بنابراین بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» در میان نوجوانان تیزهوش در طیف بهره هوشی ۱53 تا۱۸۰، در پهنه هوش رخ می‌دهد و «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب»، مانع بروز آن نمی‌شود.

همچنین «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب»، مانع «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت نوجوانان یازده ساله تیزهوش سازمانده با میانگین بهره هوشی132 نمی‌شود و بروز خلّاقیّت این نوجوانان از نوسانهای بهره هوشی در دامنه بهره هوشی 116 تا 155، نیز پیروی نمی‌کند.

و نیز ««احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده دوازده تا پانزده ساله (با میانگین بهره هوشی 139) را تشکیل می‌دهد و این بروز، تابع نوسانهای بهره هوشی در دامنه 115 تا 180، نیست.

ز) به طور کلّی واکنشهای هیجانی پیش‌بینی‌کننده خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در سطوح تیزهوشی خفیف (بهره هوشی 115 تا 129) نیمه‌شدید (بهره هوشی 130 تا 144) و شدید (بهره هوشی 145 تا 159) است. همچنین در هیچ یک از این سطوح تیزهوشی، پیش‌بینی‌کنندگی هوش برای خلّاقیّت معنادار نیست؛ یعنی هوش نمی‌تواند به تنهایی به پیش‌بینی خلّاقیّت نوجوانان بپردازد. امّا در سطح تیزهوشی بسیار شدید(بهره هوشی 160 تا 179)، خلّاقیّت نوجوانان از طریق هوش پیش‌بینی می‌شود و واکنشهای هیجانی به تنهایی قادر نیست خلّاقیّت این نوجوانان را پیش‌بینی کند.

هیچ یک از پژوهشهای پیشینه مطالعاتی به بروز خلّاقیّت در گستره واکنشهای هیجانی و هوش از حیث سطح تیزهوشی، توجّه نکرده‌اند؛ لذا این یافته، یک دستاورد جدید قلمداد می‌شود.

بنابراین، در سطوح تیزهوشی خفیف تا شدید، «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب»، کم و بیش مانع خلّاقیّت نوجوانان می‌شود و بروز خلّاقیّت در گستره سطوح تیزهوشی سازماندهی خفیف تا شدید، تابع نوسانهای بهره هوشی نیست؛ امّا تجلّی خلّاقیّت در سطح تیزهوشی بسیار شدید تابع نوسانهای بهره هوشی است و «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب» ممکن است از بروز خلّاقیّت این نوجوانان بازداری نکند.

ح) بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره واکنشهای هیجانی در طیفهای گوناگون بهره هوشی دارای تفاوتهای قابل ملاحظه‌ای است که از نظم معیّنی پیروی نمی‌کند.

بروز خلّاقیّت در میان نوجوانان تیزهوش سازمانده در طیفهای بهره هوشی 115 تا 120 و 132 تا 144 (به ویژه 138 تا 140) در بستر واکنشهای هیجانی رخ می‌دهد؛ امّا در طیفهای بهرهٔٔ هوشی 124 تا 131 و 153 تا 180، مستقلّ از واکنشهای هیجانی است.

بر اساس پیشینه، پژوهشی وجود ندارد که به بررسی بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره واکنشهای هیجانی از لحاظ طیفهای گوناگون بهره هوشی پرداخته باشد. بنابراین، یافته‌های این مجموعه در این زمینه نیز از تازگی برخوردار است.

پیش از این به وجود برخی مقارنات میان دو ابزار «هیجان‌پذیری برژه» و «آزمون سنجش خلّاقیّت» اشاره شد. وجود این مقارنات ممکن است به تبیین بروز خلّاقیّت در میان نوجوانان تیزهوش در طیفهای بهره هوشی 115 تا 120 و 132 تا 144 (به ویژه 138 تا 140) در بستر واکنشهای هیجانی کمک کند.

بنابراین ممکن است پژوهشهایی که بر لزوم سلامت و بهداشت هیجانی برای خلّاقیّت تأکید می‌ورزند، به طیفهای مزبور مربوط ‌شوند؛ از جمله:

همراهی میان «بیان کامل» و خلّاقیّت (پارنز، 1971؛ هافمان و هاوزر، 1994؛ ون هوک و تگانو، 2002) همراهی میان شوخ طبعی (به مثابه یکی از مصادیق بروز ساده هیجان) و خلّاقیّت ( منصور، 1372؛ لوین و ردلیچ، 1955؛ بهرنز، 1974؛ برودزینسکی و رابین، 1976؛ زیو، 1976؛ شیبلز، 1979؛ زیو، 1984؛ ماردوک و گانیم، 1993؛ ویلارد، 2006) وجود سطح بالایی از «هماهنگی هیجانی» در فرد خلّاق هنگام مقابله با موانع شناختی(رادفورد، 2004) همراهی نمرات بالا در اندیشه واگرا با اضطراب اندک (شریفی، 1383؛ وایت، 1968) همبستگی معکوس تنهایی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) نمرات کمتر نوجوانان (بدون تفاوت جنسیّتی) در خلّاقیّت که دارای تجربه بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس، و اضطراب هستند(دنسبای و مارینلّی، 1999) استلزام خلّاقیّت به منزله یک ظرفیّت انسانی، برای وجود سلامتی و بهداشت روانی(پارنز، 1971؛ لاسونن، 1997) و گسترش بهتر خلّاقیّت با وجود بهداشت روانی.(شوبرت و بیوندی، 1977)

از سوی دیگر، جمع‌پذیری هیجان ناخوشایند با خلّاقیّت(به ویژه برای طیفهای بهرهٔ هوشی 124 تا 131 و 153 تا 180) ممکن است به وجود برخی همراهیهای موجود در دو ابزار «هیجان‌پذیری برژه» و «آزمون سنجش خلّاقیّت» مرتبط باشد؛ نظیر:

1) «خرده‌گیری» به گونه‌ای که شخص به چیزهای کوچک اهمیّت می‌دهد و درباره امور بی‌اهمیّت دچار شکّ و تردید می‌شود، با «بسط» یعنی استعداد توجّه به جزییات به منزله یک ویژگی مهمّ خلّاقیّت.

2) تغییر متناوب حالات هیجانی بدین معنا که حالات هیجانی دستخوش تغییر متناوب می‌شوند و به آسانی بروز می‌کنند، با «سیّالی» یعنی استعداد تولید عقاید فراوان، به منزله یک ویژگی مهمّ خلّاقیّت؛ یعنی سیّالی هیجانی با استعداد تولید عقاید فراوان همراهی دارد.

بنابراین، پژوهشهایی که بر وجود برخی نارساییهای هیجانی مرتبط با خلّاقیّت اشاره می‌کنند، ممکن است به نوجوانان تیزهوش در طیفهای بهرهٔ هوشی 124 تا 131 و 153 تا 180 مربوط شوند؛ از آن رو که واکنشهای هیجانی مانع خلّاقیّت این نوجوانان تیزهوش نیست؛ از جمله:

پیوند میان «دلتنگی» با خلّاقیّت(شوبرت، 1977) وجود افسردگی در حیطه هیجانی خلّاقیّت(والکر و همکاران، 1995) همبستگی «تنهایی» با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان (ماهون و همکاران، 1996) افزایش خلّاقیّت از طریق حالات خلقی انتهایی (ریچاردز و کینی، 1990؛ جکسون، 2001) وجود برخی نارساییهای روان‌آزردگی در حیطه مسائل هیجانی خلّاقیّت.(والکر و همکاران، 1995؛ گلاد، 1997) بروز «اختلالات روان‌تنی(سندبلوم، 1997) بهره‌گیری از «تنیدگی» و «اضطراب» برای خلّاقیّت(اسمیت و کارلسون، 1987) وجود «تنیدگی هیجانی» در افراد خلّاق(نمیرو، 1997؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ هینتون، 1971؛ ماگیاری‌بک، 1988؛ کاپلان، 1990) استقلال خلّاقیت از بیماری روانی(پوره و ویتمن، 1993-1994) استقلال خلّاقیت از روان‌گسیختگی (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) همراهی خلّاقیّت با حالات خشم و طغیان(دایاموند، 1996) حالات هیجانی و برانگیختگیهای شدید ناشی از کشاکشهای درونی به منزله یک «روحیّه تخریب» همراه با «خود» در حال انفجار که نویدبخش برآیند خلّاقانه است،(ردفیرن و استور، 1992) وجود همانندیها و ناهمانندیهای میان خلّاقیّت و جنبه‌های مرضی،(آیسنک، 1983) ارتباط حالات روان‌گسستگی و خلّاقیّت(بچتولد، 1980) و ارتباط تجربه «روان‌گسیختگی» با خلّاقیّت.(سیمونتون، 1999؛ جکسون، 2001؛ اوجیلوی، 2000-2001)

بنابراین «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش»، بستر بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در طیفهای بهره هوشی 115 تا 120 و 132 تا 144 (به ویژه 138 تا 140) را تشکیل می‌دهد .

از سوی دیگر، «احساس بدبختی، حالت پریشانی، انتقادناپذیری و اضطراب»، ممکن است مانع بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابه خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش در طیفهای بهره هوشی 124 تا 131 و 153 تا 180، نشود.

ط) بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره هوش نیز در سطوح تیزهوشی و طیفهای گوناگون بهره هوشی دارای تفاوتهایی قابل ملاحظه‌ای است.

به طور کلّی هوش پیش‌بینی‌کننده خلّاقیّت نوجوانان در سطوح تیزهوشی خفیف (بهره هوشی 115 تا 129) نیمه‌شدید (بهره هوشی 130 تا 144) و شدید (بهره هوشی 145 تا 159) نیست.

بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در گستره هوش، در سطح تیزهوشی استثنایی(بهره هوشی 160تا179) به اوج خود می‌رسد؛ در این سطح از تیزهوشی، نزدیک به نیمی از خلّاقیّت نوجوانان به وسیله هوش، تبیین و پیش‌بینی می‌شود.

امّا تجلّی خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش سازمانده در پهنه هوش دچار نوسان است و از نظم معیّنی پیروی نمی‌کند؛ به بیان دیگر در یک تراز از ظرفیّت هوشی(115تا120)، خلّاقیّت مستقلّ از هوش است و در طیفی دیگر(124تا131) به ویژه در میان دختران تیزهوش دارای بهره هوشی 124تا 128 همبستگی منفی دیده می‌شود و مجدّداً شاهد گستره‌ای مستقلّ (132تا152) هستیم؛ گویی راه آنها از یکدیگر جدا می‌شود و سرانجام در طیفی از بهره هوشی(161تا180) با بروزی بسیار قابل توجّه از خلّاقیّت در پهنه هوش رویاروییم.