پرش به محتوای اصلی

۱۱. پارادایم جامع پویایی خلاقیت (بخش 4)

از کتاب رازهای نخبگی · نوشته دکتر ناصرالدّین کاظمی حقیقی ۳ دقیقه مطالعه

خلاقیت به‌مثابه ظرفیت رشد‌یابنده‌ای است که در بازی، تعامل اجتماعی، تخیل و زبان شکوفا می‌شود. بازی اجتماعی پیچیده، همبستگی مثبت با خلاقیت دارد؛ بازیهای تماشاگری یا موازی با خلاقیت پایین‌تر همراه‌اند. واژگان شنیداری کودکان پیش‌دبستانی با نوع بازی آنها مرتبط است. اسباب‌بازی‌های باز و خیال‌پرداز، خلاقیت و تخیل را تحریک می‌کنند. محیطهای یادگیری که بر رفاه و تنوع درونی تأکید دارند، خلاقیت را تقویت می‌کنند. برای پرورش خلاقیت در کودکان، طرّاحی محیطهای آموزشی آزاد، مشارکتی، چندحسی و مبتنی بر تخیل ضروری است. خلاقیت به‌مثابه عملکردی شناختی–شخصیتی است که با ترکیب هوش، ویژگی‌های روانی و تخصص شکل می‌گیرد. گشودگی به تجربه، قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌ی خلاقیت اصیل است. تخصص در یک حوزه، شرط لازم برای خلاقیت در آن حوزه است؛ اما به حوزه‌های دیگر تعمیم‌پذیر نیست. خلاقیت و هوش، بیش از آنچه تصور می‌شد، همپوشانی دارند. افراد تاب‌آورتر، در تولید تبیینی واگرا (دیدن موقعیت از زوایای مختلف) عملکرد خلاق‌تری دارند. خلاقیت نیازمند ترکیب منحصر‌به‌فردی از مهارت‌های شناختی، سبک‌های شخصیتی و تجربه‌ی عاطفی است. آموزش خلاقیت باید شخص‌محور، زمینه‌مند و مبتنی بر تفاوت‌های فردی طراحی شود. خلاقیت به‌مثابه پدیده‌ای نهادی و فرهنگی که تحت تأثیر سیاستهای آموزشی، نقش معلمان و ساختار کلاس درس شکل می‌گیرد یا سرکوب می‌شود. سیاستهای آموزشی «نولیبرالی» خلاقیت را ابزاری کرده و از معنا تهی می‌کنند. بسیاری از معلمان، خلاقیت را درک می‌کنند اما در عمل توان یا ابزار کافی برای پرورش آن ندارند. روشهای آموزشی فعال و تمایزبخش، اثربخشی بالایی در ارتقای خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دارند. تمرکز بیش از حد بر آزمونهای استاندارد، مانع جدی در برابر بروز خلاقیت است. خلاقیت تنها در بستری ساختاری قابل پرورش است که معلمان توانمند، برنامه‌های منعطف، و سیاست‌هایی متعهد به آزادی یادگیری داشته باشد.

استنباط

خلاقیت، نه صرفاً یک توانایی ذهنی، نه صرفاً یک استعداد ذاتی، و نه صرفاً محصول آموزش، بلکه پدیده‌ای است چندبُعدی و درهم‌تنیده، که در «بافت» شکل می‌گیرد: بافت زیستی، روانی، اجتماعی و نهادی.

از یک‌سو، کودک خلاق نه‌تنها با هوش و واژگان، بلکه با بازی، تخیل و ارتباط اجتماعی پرورش می‌یابد؛ از سوی دیگر، نوجوان و بزرگسال خلاق، نه تنها با ظرفیت شناختی، بلکه با گشودگی روانی، انگیزش درونی و تجربه‌ی شکست معنا می‌سازد؛ و در نهایت، هیچ‌یک از این ظرفیت‌ها بدون ساختاری تربیتی و آموزشی که فرصت، آزادی، حمایت و مشروعیت به خلاقیت بدهد، مجال بروز نمی‌یابد.

بنابراین، خلاقیت را باید نه یک ویژگی شخصی، بلکه یک امکان بین‌فردی–بین‌ساختاری دانست. امکانی که تنها در تعامل میان ذهن انسان، تن کودک، و نهاد آموزشی شکوفا می‌شود. این نگاه، ما را به بازاندیشی در طراحی یادگیری، ارزیابی، نقش معلم و سیاست‌گذاری‌های کلان آموزشی فرا می‌خواند.