«من کیستم؟» شاید این پرسش را بارها از خود پرسیده باشی. این پرسش نقطهٔ آغاز روانشناسی رشد است و قلب پرسشهای وجودی انسان را هم شکل میدهد. نوجوانی دورانی است که این پرسش پررنگتر از همیشه پیش روی تو قرار میگیرد. در اینجا نخست مفهوم هویّت را روشن میکنیم. سپس به سرچشمهها و اجزای آن میپردازیم. آنگاه چند چهره از هویّت را پیش رویت میگذاریم تا خود ببینی کدام چهره را در آیینهٔ وجودت مییابی.
الف ـ هویّت چیست؟
در ساختار تعاملی هویّت، هویّت چنین تعریف میشود: «باور معنوی نسبت به خود، حاصل از مرجعیّت یا قیاس، که در گذار تحوّلی شکل گرفته، ثبوتاً و اثباتاً قابل ابراز است و به پایایی خود میانجامد.»
این تعریف را جزءبهجزء ساده کنیم. «باور معنوی نسبت به خود» یعنی درکی که تو از «خود»، از «جایگاهت در جهان» و از «تعهّدت به ارزشها» داری. «مرجعیّت یا قیاس» یعنی این باور یا از منابع بیرونی میآید یا از مقایسهٔ خودت با دیگران. «گذار تحوّلی» یعنی هویّت یکباره ساخته نمیشود و در جریان رشد و تجربههای زندگی شکل میگیرد. «ثبوتاً و اثباتاً قابل ابراز» یعنی هویّت هم باید در درون تو واقعاً وجود داشته باشد و هم بتوانی آن را آشکار کنی و نشان دهی. سرانجام «پایایی خود» یعنی این باور به تو ثبات و دوام میبخشد.
بر این پایه، هویّت پدیدهای سیّال اما جهتمند است و بر سه محور اساسی تکیه دارد:
۱ ـ خودآگاهی معنوی و وجدانی نسبت به خویشتن؛
۲ ـ پدید آمدن از منابع بیرونی یا مقایسه با دیگران؛
۳ ـ تکوین در بستر تحوّل تجربی و زمانمند زندگی.
ب ـ نوجوانی: دوران جستوجوی «من»
بر مبنای نظریّهٔ «اریکسن»، مرحلهٔ پنجم تحوّل «احراز هویّت در برابر پراکندگی نقش» است. «در این مرحله، نوجوان همهٔ اکتسابات قبلی شامل دلبستگیهای هیجانی، استقلال، ابتکارها و تحقّقهای خود را دوباره به میدان میآورد و در جستوجوی من یا هویّت خویش است. او سعی میکند که عناصر پراکنده و متفرّق شخصیّت خود را با همدیگر مرتبط سازد و تعارضهای قبلی را از نو تجربه کند. این امر، شامل تجربه کردن نقشهای مکرّر و متنوّع و به یکسو نهادن آنها نیز میشود.» (منصور، ۱۳۸۰، ص ۱۶۶)
پس اگر گاهی نقشی را امتحان میکنی و بعد کنارش میگذاری، این بخشی از همین جستوجوست. اغلب پیش میآید که نوجوان به ساختدهی پایدار شخصیّت نمیرسد و با احساس پراکندگی وجود خود به سر میبرد.
هویّت در نوجوانی دو چهره دارد. چهرهٔ نخست احساساتی است که تو نسبت به خویشتن داری؛ یعنی خودسنجی یا ارزیابیای که از خودت میکنی. چهرهٔ دوم رابطهٔ هویّت تو با توصیفهایی است که دیگرانِ ارزشمند برای تو، از تو به دست میدهند.
نقشهای اجتماعی میان «من» و اجتماع پیوند برقرار میکنند. آنها تو را به قوانین اجتماعی مربوط میسازند و در عین حال تو را بهعنوان یک فرد مشخّص میکنند. خانه، گروه دوستان و نهادهایی مانند مدرسه همان جاهایی هستند که تو در آنها نقش میپذیری و تجربه میکنی. این محیطها هنجارهایی فراهم میآورند که به شکلگیری هویّتی مستقلتر و فردیتر میانجامد.
برای رسیدن به «تصوّر از خود»، یعنی تصویری که از خویشتن میسازی، سه شیوه ممکن است:
۱ ـ تغییر جامعه برای انطباق با خود؛
۲ ـ تغییر خویشتن برای سازش با نظام اجتماعی؛
۳ ـ یافتن مکانی خاص در جامعه برای تحقّق خود.
ج ـ سرچشمههای هویّت: مرجعیّت، ملاک و هنجار
بر اساس ساختار تعاملی هویّت، هویّت از سه منبع اصلی سرچشمه میگیرد:
۱ ـ هویّت مرجعیّتی: بر پذیرش یک مرجع مشخص استوار است. در این حالت، فرد هویّت خود را از منابع بیرونی مانند خانواده، سنّت، دین، تاریخ، فرهنگ و جامعه میسازد.
۲ ـ هویّت ملاکی: بر پایهٔ قیاس، مقایسه و معیارهای مشخص شکل میگیرد؛ معیارهایی که بر اساس شناخت شخصی تعیین شدهاند.
۳ ـ هویّت هنجاری: بر پایهٔ هنجارهای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی ساخته میشود. هنجار همان قاعدهها و انتظارهای پذیرفتهشده در جامعه است.
د ـ اجزای هویّت: شناختی، عاطفی و ارزشی
محتوای هویّت از سه بخش تشکیل شده است:
۱ ـ شناختی: فرد درک روشنی از خود دارد و باورهایش ریشهدار و مستدل هستند.
۲ ـ عاطفی: فرد در رویارویی با تحوّلات اجتماعی و فردی، احساس ثبات و تعادل دارد.
۳ ـ ارزشی: فرد به ارزشهایی تعهّد دارد و این تعهّد را میتواند ابراز کند.
هرچه این سه بخش هماهنگتر و استوارتر باشند، هویّت منسجمتر خواهد بود.
هـ ـ چهرههای هویّت در آیینه
هویّت میتواند در هفت وضعیت گوناگون قرار گیرد. در اینجا سه چهره را که روشنتر توصیف شدهاند، پیش رویت میگذاریم.
### ۱ ـ هویّت استوار
در این چهره، هویّت از «ایستایی استوار» برخوردار است. ایستایی استوار یعنی حفظ استحکام، پایداری و ثبات هویّت فردی و اجتماعی، بدون اینکه فرد بهطور ناپایدار از عوامل بیرونی اثر بپذیرد. در عین حال، این ویژگی با توان سازگاری با تحوّلات شناختی، عاطفی و ارزشی همراه است.
ایستایی استوار با انعطافپذیری منافاتی ندارد. استواری در اصول یعنی پذیرش تحوّلات درون یک چارچوب پایدار. کسی که این ویژگی را دارد، در برابر فرهنگهای تازه یا فشارهای اجتماعی، ارزشها و باورهایش را بازنگری میکند، اما دچار ازهمگسیختگی هویّتی نمیشود.
این ویژگی در هر یک از سه سرچشمهٔ هویّت جلوهای دارد. در هویّت مرجعیّتی، یعنی تداوم باورهای مرجعمحور بدون تزلزل، اما نه به شکلی که انعطاف از بین برود. در هویّت ملاکی، یعنی پایداری در اصول فردی بدون از دست دادن سازگاری با شرایط جدید. در هویّت هنجاری، یعنی حفظ یکپارچگی ارزشها در بافت اجتماعی، بهگونهای که فرد دچار انفعال یا پذیرش منفعلانهٔ هنجارهای متغیّر نشود.
ایستایی استوار با «ایستایی پایدار» فرق دارد. ایستایی پایدار بازگشت به تعادل پس از بحران است؛ اما در ایستایی استوار، هویّت چنان مستحکم است که اساساً دچار نوسان و بحران جدی نمیشود.
### ۲ ـ هویّت متعارض
در این چهره، فرد دو یا چند دستگاه معنایی هویّتی دارد که با یکدیگر در تضاد فعال هستند. این تعارض ممکن است ارزشی، معرفتی یا مربوط به نقش اجتماعی باشد. فرد توان یکپارچهسازی آنها را ندارد و ناچار در برخی موقعیتها یکی را بر دیگری ترجیح میدهد. نتیجهٔ آن ناپایداری رفتاری و احساس شکست در خودباوری است. در این حالت هویّت شکل گرفته، اما تثبیت نشده و پیوسته در کشمکش درونی است.
نمونهای از این چهره در مشاوره دیده شده است: کسی که میخواهد مستقل باشد، اما وقتی مستقل میشود احساس گناه میکند که به ارزشهای سنتی خانوادهاش پشت کرده است. هر دو نظام ارزشی در او روشن و پذیرفته شدهاند، اما با هم سازگار نیستند و در نتیجه پیوسته دچار اضطراب و رنج درونی است.
### ۳ ـ هویّت موهوم
در هویّت موهوم یا «توهّم هویّتی»، فرد تصویری از خود میسازد که با واقعیت وجودی و رفتاری او همخوان نیست. باورهای هویّتی او نه از تجربهٔ زیسته، بلکه از نیاز به جبران ضعف یا آرمانپردازی خیالی ساخته شدهاند. چنین هویّتی از بیرون اقتباس شده و بدون تجربه و درونیسازی است. سرچشمهٔ آن تقلید، فشار محیط یا نیاز به پذیرفته شدن است.
فرد در این حالت ابراز هویّتی دارد، اما ثبوت آن خالی است؛ یعنی در ظاهر هویّت وجود دارد، اما در عمق تهی است. این هویّت پشتوانهٔ تحوّلی، شناختی و ارزشی ندارد. ممکن است ظاهراً پایدار به نظر برسد، اما در برخورد با واقعیت فرو میریزد. این وضعیت با «زندگی ناأصیل» در اندیشهٔ هایدگر مقایسه شده است: فرد چنین مینماید که کسی است، اما این «من» از دیگران و ساختارهای بیرونی گرفته شده است.
و ـ پیامدها برای تو
یافتههای فوق بهخوبی نشان میدهند که هویّت ساختنی است، نه دادنی. در خانه، در مدرسه و در جمع دوستان، تو پیوسته نقشهایی را تجربه میکنی و توصیفهای دیگران را از خودت میشنوی. این تجربهها بخشی از گذار تحوّلی تو به سوی «من» است.
احساس پراکندگی در نوجوانی امری شایع است و نشانهٔ جستوجوی هویّت است. آنچه هویّت را استوار میکند، هماهنگی سه جزء شناختی، عاطفی و ارزشی آن است؛ یعنی درک روشن و مستدل از خود، احساس ثبات در برابر دگرگونیها و تعهّد به ارزشها.
از سوی دیگر، هویّتی که تنها از تقلید، فشار محیط یا نیاز به پذیرفته شدن ساخته شود، هرچند در ظاهر محکم بنماید، در برخورد با واقعیت فرو میریزد. هویّتی هم که دو نظام ارزشی ناسازگار را بییکپارچگی در خود نگه دارد، به ناپایداری رفتاری و رنج درونی میانجامد. روشن است که استواری در اصول، همراه با پذیرش تحوّلات درون یک چارچوب پایدار، تو را در برابر اغتشاش و بحران هویّتی مقاوم میسازد.
منبع
مقالات دکتر کاظمی، «هویت فردی» — هویت فردی
فرهنگنامه، «هویت موهوم» — هویت موهوم
فرهنگنامه، «مرجعیت» — مرجعیت
مقالات دکتر کاظمی، «ویژگیهای ایستایی استوار» — ویژگیهای ایستایی استوار
فرهنگنامه، «هویت هنجاری» — هویت هنجاری
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: شخصیت
مقالههای همموضوع: ویژگیهای ایستایی استوار، هویت فردی