پرش به محتوای اصلی

۱۷. پیوندجویی و عدالت اجتماعی

۴ دقیقه مطالعه

ساختارهای اجتماعی بر دوگونه اند: 1- پیوند یافته 2 گسسته.

ساختارهای گونه نخست دارای پیوندهای عمیق و بنیادین اجتماعی هستند و روابط عاطفی نیرومندی بر یکایک افراد جامعه، سایه افکن است و آن را دربر می‌گیرد. افراد و آحاد اجتماع مورد احترام و پشتیبانی قرار می‌گیرند و فعالیتهای شخصی و مستقل و پیشرفتهای مربوطه تقدیر و تشویق می‌شوند. امّا ساختارهای نوع دوّم فاقد پیوندهای اجتماعی محکم است و اگر پیوندی وجود داشته باشد، صوری و ظاهری است و لایه‌های زیرین، سست و لرزانند. افراد جامعه مورد پشتیبانی و حمایت واقع نمی‌شوند و نوعی نظام بی تفاوت و سرد نسبت به پیشرفت و پسرفت، حاکم است؛ خطاها و لغزشها مورد رسیدگی و مجازات قرار نمی‌گیرند و فعالیتهای پسندیده و درست، تشویق و تقدیر نمی‌شوند.

بر اساس پژوهشهای این مجموعه، ساختارهای گونه نخست به دلیل نقش حمایتگر و مشوّق خود، به گسترش بهداشت عمومی و سلامتی جامعه، امکان بیشتری می‌دهد.

برخی از افراد به دلیل وجود خصلتهای شخصیّتی خود، نسبت به شرایط اضطراب آور، آسیب پذیرترند. گویا رگه‌ها و خصیصه‌های اضطراب آور و مشوّش در شخصیت آنها ریشه دوانیده است و رسوخ دارد. به طور طبیعی چنین اشخاصی در موقعیتهای شغلی تشویش زا و پر دغدغه، نا امنی بیشتری احساس می‌کنند و بیشتر دچار آثار ناگوار عدم امنیت شغلی می‌شوند. تشخیص اولیّه چنین افرادی در بدو اعطای مسؤولیّت شغلی و یا حتّی استخدام برای مدیران، امری ضروری است. همین گونه اند کسانی که از خصایص روانی افسردگی رنج می‌برند که اگر در مسؤولیّتهای حرفه ای نامناسب خود قرار گیرند، ناآرامی روانی آنان مضاعف و دوچندان خواهد شد؛ به ویژه شغلهایی که اقتضای موقعیت استحکام روان و پایداری شخصیت را می‌کند. با این توضیح، بر هر مدیر و یا مسؤولی که به فعّالیّتهای استخدامی و پذیرش منابع انسانی، مبادرت می‌ورزد، لازم است تا در ابتدای امر، به شناسایی ویژگیهای شخصیّتی داوطلبین به ویژه از حیث رگه‌های افسردگی و اضطراب خصیصه ای بپردازد.

هویّت شغلی زنان نیاز به تعریف روشن و صریحی دارد. قلمرو هویّت محیطی جنس مؤنّث اگر به طور طبیعی فضای خانوادگی باشد، نیازمند ارزشگذاری و مورد حمایت شدن از سوی جامعه در سطح کلان است تا زنان در هویّت محیطی خویش دچار ابهام نشوند در چنین شرایطی، رضایت آنها از محیط زندگی، بیشتر خواهد شد.

از سوی دیگر، برای مردان، اشتغال از نقش بهداشتی مهمّی برخوردار است و بخش قابل ملاحظه ای از رضایت و خشنودی آنها از زندگی را رقم می‌زند. بر این بنا استنتاج می‌شود که زنان بیش از مردان در معرض آسیبهای ناشی از شغل قرار می‌گیرند و اگر از این حیث، کاهشی در عمر وجود دارد و یا آسیب پذیری روانی و جسمانی مورد تأکید قرار می‌گیرد، غالباً متوجّه زنان شاغل است تا مردان.

یکی از ریشه‌های سازگاری اجتماعی، درک اجتماعی است. هرچه درک و شناخت افراد از محیط انسانی بیشتر باشد و آگاهیهای واقع بینانه ای در اختیار آنها قرارگیرد، به ارتقای سطح سازگاری آنها یاری می‌دهد. پس با افزایش درک اجتماعی می‌توان کارآیی سازمانها و مجتمعهای شغلی را بیشتر کرد؛ یعنی ناآگاهی و عدم شناخت جامعه و خصایص آن، از عوامل اساسی در فقدان بازدهی شغلی در هر سطحی است. پس فعّالیّتهای حرفه ای، هنگامی اثربخش و بهینه خواهد بود که درک اجتماعی آحاد جامعه ارتقا یابد.

جایدهی حرفه ای بسزا بدون بهسازی خودباوری فرد شاغل امکان پذیر نیست. از طرف دیگر رسوخ و استحکام نظامهای عادلانه در سطح کلان، زمینه ساز جایدهی شغلی شایسته است. بنابراین تمهیدات اساسی در دو سطح بهسازی خودباوری و گسترش عدالت محیطی، قابل بررسی و توجّه است که هرگاه حاصل شود، ثمرات درخشان عدالت شغلی از جمله افزایش تلاشهای حرفه ای و رضایت متعهّدانه در سطح کلان، دست خواهد داد. به تعبیر دیگر، ابهام در هویّت شخصی و شرایط تبعیض آمیز محیطی، مناسبترین بستر برای بروز بی عدالتیهای شغلی و در پی آن، افزایش اهمال و مسامحه، نارضایتیهای عمومی و مسؤولیّت ناپذیری خواهد بود.

هرگونه شرایطی که قابلیّت نفوذ اجتماعی افراد را در امر مدیریت، بهبود بخشد، روحیه تعهّد طلبی و مسؤولیّت پذیری شاغلان را می‌افزاید. بنابراین در تلاشهای مرتبط با آمادگی افزایی مدیران در هر سطح و رده ای، باید به ارتقای این قابلیّت توجّه کرد. دانش افزایی نظری در فن و هنر مدریت، کفایت نمی‌کند، بلکه در کنار آن، مهارت افزایی در نفوذ محیطی و گسترش روابط انسانی، شرطی لازم است. چنین مهارتی است که مدیریّت را تبدیل به هنر می‌کند. چنین کوششهای مهارت افزایی، مبتنی بر اندیشه انسان گرایانه و احترام به ارزشهای اصیل بشری است که آدمی ذاتاً استحقاق حرمت و شایستگی کرامت دارد. نتیجه آن خواهد شد که مسؤولیّت پذیری کارکنان از دو طریق نفوذ سازمانی و کرامت انسانی دوچندان خواهد شد.