پرش به محتوای اصلی

بینش و استنباط: دو راه گذار از ظاهر به معنا

نوشته هیئت تحریریه ۶ دقیقه مطالعه مقاله متوسط

برای: دانشجویانپژوهشگران

در آثار مربوط به روان‌شناسی تیزهوشی و نخبگی، دو مفهوم «بینش» و «استنباط» بارها به کار رفته‌اند. هر دو به گونه‌ای از دریافت و فهم اشاره دارند؛ اما خاستگاه، کارکرد و جایگاه هر یک در تبیین پدیدهٔ تیزهوشی و خلّاقیت متفاوت است. در این‌جا نخست هر یک از این دو مفهوم را تعریف می‌کنیم، سپس همانندی‌ها و پیوندهای میان آن‌ها را بیان می‌داریم و سرانجام تفاوت‌هایشان را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

الف ـ بینش

ذره‌ذرهٔ پدیده‌ها و اشیاء جهان هستی، موضوع و اساسی برای بینش و پندجویی و عبرت‌گیری هستند. هرچه قابل نگریستن و دیدن باشد، پند و عبرتی خاص در خود نهفته دارد؛ اما موجبات پند و عبرت بسیار زیاد و عبرت‌جویی بسیار قلیل است؛ چنان‌که فرموده‌اند: «ما أکثر العبر و أقلّ الاعتبار». از این رو دیدن، عبرت و بینش، «مهارتی است خاص و شرایط و آدابی ویژه دارد».

عبرت با بیداری و اندیشه ملازمت دارد و به سبب تأمل در امور و کسب بصیرت و بینش در هستی حاصل می‌شود. بینش و بصیرت، معرفت را ثمر می‌دهد و هرجا که معرفتی حاصل آید، عبرتی کسب می‌شود. پس عبرت، عبور و گذار از خانهٔ خیال و عدم به عالم حقیقت و هستی است تا گوهر و ذات پدیده‌ها آشکار و شناخته شود:

یشم را آنگه شناسی از گهر

کز خیال خود کنی کلّی عبر

بینش پیوندی ناگسستنی با ادراک حسّی، به‌ویژه بینایی، دارد. ادراک پدیده‌های طبیعی پایه و بنیاد آفرینندگی و خلّاقیت است و در میان ادراکات حسّی آدمی، بینایی جایگاه منحصربه‌فرد و ممتازی دارد. افراد خلّاق با دیدن یک اثر، به سیر معنوی در جهان اندیشه‌ها و افکار صاحب اثر می‌پردازند؛ تا جایی که دیگر اثر دیده نمی‌شود و بر مبنای یک تجانس معنوی، صاحب اثر جای اثر را می‌گیرد. بدین ترتیب توسعهٔ مهارت‌های مشاهده‌ای و کسب بینش می‌تواند موجب کشف حقایق جدیدی از هستی و تقویت خلّاقیت گردد.

ب ـ استنباط

استنباط نخست به منزلهٔ یکی از عناصر تفکر ویژهٔ تیزهوش مطرح می‌شود. روش یادگیری تیزهوش همان‌گونه تمایز ذاتی دارد که تفکر وی ماهیتاً متمایز است و «عناصر چنین تفکری را در استنباط، تحلیل، ارزشیابی و ایجاد رابطه می‌توان مورد مداقه قرار داد». اسلوب یادگیری فرد تیزهوش با یک بررسی کلی آغاز می‌شود و با استنباط محتوی و مضمون مطلب، تجزیهٔ ساختار به عناصر متشکّله، پیگیری رشتهٔ محوری مطلب، ارزشیابی محتویات درک‌شده و ایجاد رابطه میان مطالب ادراکی با حوزهٔ کلی آن ادامه می‌یابد.

این استنباط و تحلیل ساختار، ملازم با برجستگی در استدلال قیاسی و قابلیت تجسم فضایی است که منجر به سرعت یادگیری و در پی آن سرعت در سایر الگوهای رفتاری می‌شود. در مقابل، فرد عادی با تلفظ شمرده‌شمردهٔ واژه‌ها امکان دلالت‌یابی و تحلیل عناصر را از دست می‌دهد و طبیعتاً به استنتاج‌های غیردقیق، لغزش‌آلود و بطیء می‌رسد.

استنباط افزون بر این، به منزلهٔ شیوه‌ای برای دستیابی به نتیجه از یافته‌ها نیز به کار می‌رود. برای نمونه، از آن‌جا که استدلال اخلاقی رابطهٔ کمی با هوشبهر نشان می‌دهد (۳۱/۰ بر اساس س ـ ب و ۱۴/۰ بر اساس وکسلر)، «استنباط می‌شود که فضایل اخلاقی به عوامل غیر از هوش تحصیلی و اجتماعی ربط می‌یابد». همچنین با توجه به هشت یافتهٔ اساسی دربارهٔ عوامل تعدیلی خودباوری، می‌توان استنباط کرد که عالی‌ترین خودباوری تحصیلی را بر مبنای مقیاس «پیرز ـ هاریس» پسران نوجوانی نشان می‌دهند که دارای نبوغ تحصیلی هستند و از حمایت غنی و نیرومند فردگرایانه برخوردارند.

در بررسی مبانی نظری نخبگی نیز هدف اصلی، «شناسایی و استنباط یک تعریف ارزشی و فرهنگی از نخبگی» بوده است و «استنباط گروه متخصّص» در برابر «برداشت عامّهٔ مردم» قرار گرفته است.

همانندی‌ها و پیوندها

با کنار هم نهادن دو مفهوم فوق، چند همانندی و پیوند اساسی آشکار می‌شود:

۱ ـ هر دو، گذار از ظاهر به باطن را نشان می‌دهند. بینش عبور از خانهٔ خیال به عالم حقیقت است تا گوهر پدیده‌ها شناخته شود؛ استنباط نیز فرد تیزهوش را چنان می‌سازد که «ظرف را فدای مظروف می‌کند و به سرعت از لفظ گذشته در جهان معنی سیر می‌نماید».

۲ ـ هر دو با اندیشه ملازمت دارند. عبرت و بینش با بیداری و اندیشه همراه است و استنباط خود عنصری از تفکر ویژهٔ تیزهوش به شمار می‌آید.

۳ ـ هر دو در توصیف ویژگی‌های فرد تیزهوش جای دارند. کودکان تیزهوش از دانش و بینش وسیع‌تری برخوردارند و سازگاری ادراکی آن‌ها با موقعیت‌ها و محرکات واقعی بر استنباط محتوی و مضمون استوار است.

۴ ـ هر دو در قلمرو تصمیم‌گیری نیز حضور دارند. نظریهٔ دورنما و الگوی پیچیدگی «اشاره دارند بر بینش‌هایی» برای درک این‌که اخذ تصمیم تحت شرایط عدم اطمینان چگونه رخ می‌دهد؛ و در همین قلمرو، هنگامی که نقاط عطف دگرگون می‌شوند، «استنباط‌های مبهم یکنواخت» ممکن است برداشت‌های متفاوتی دربارهٔ سود و زیان پدید آورند.

تفاوت‌ها

با وجود این همانندی‌ها، دو مفهوم یاد شده در چند حیطه از یکدیگر متمایز می‌شوند:

۱ ـ از لحاظ خاستگاه: بینش از مشاهده، بینایی، تأمل و ظرفیت تجربی برمی‌خیزد. «بینشی که بر اساس ظرفیت تجربی حاصل می‌شود»، ثمرهٔ اندوختن فعالیت‌های تجربی وافر است. در مقابل، استنباط از تحلیل ساختار، تجزیهٔ عناصر و استدلال قیاسی نشئت می‌گیرد و در پژوهش، بر پایهٔ یافته‌ها و داده‌ها شکل می‌پذیرد.

۲ ـ از لحاظ پیامد: بینش، معرفت و عبرت را ثمر می‌دهد و به کشف حقایق جدید، تقویت خلّاقیت و آفرینندگی شغلی می‌انجامد. استنباط به سرعت یادگیری، سازماندهی معانی، تدوین «تعریف استنباطی» از تیزهوشی و عرضهٔ «استنباط‌های کاربردی» در پنج حوزهٔ نظام اداری، آموزش، مشاوره، خانواده و جامعه منجر می‌شود.

۳ ـ از لحاظ جایگاه در نظریه: بینش «ستون خلّاقیت» است و بلوغ حرفه‌ای مستلزم گذار از مرحلهٔ بینش است؛ پس بینش مرحله‌ای در مسیر تکوین آفرینندگی و بلوغ حرفه‌ای به شمار می‌آید. اما استنباط عنصری از تفکر و اسلوب یادگیری تیزهوش و نیز ابزاری روش‌شناختی در جمع‌بندی پژوهش‌هاست؛ چنان‌که هر پژوهش در قلمرو خودباوری باید به «استنباط کلّی» حاصل از عوامل هشت‌گانه توجهی تام مبذول دارد.

۴ ـ از لحاظ آسیب‌پذیری: آسیب بینش در قلمرو اجتماعی نمایان می‌شود؛ دانش و بینش وسیع‌تر کودکان تیزهوش می‌تواند اثر معکوسی در پذیرش اجتماعی بر جای بگذارد و آنان را به فعالیت‌های انزوایی سوق دهد. آسیب استنباط اما در دقت آن است؛ استنباط می‌تواند «مبهم» باشد و برداشت‌های متفاوتی پدید آورد، و استنباط متخصّصان نیز با برداشت عامّه، فقط از لحاظ سطح توافق با مبانی نظری اجماعی تفاوت دارد.

۵ ـ از لحاظ دسترسی: بینش مهارتی خاص با آداب ویژه است و عبرت‌جویی، به رغم فراوانی موجبات آن، بسیار قلیل است. استنباط به منزلهٔ عنصر تفکر، در فرد تیزهوش به‌طور برجسته‌ای وجود دارد و او را از فرد عادی متمایز می‌سازد.

روشن است که بینش و استنباط هر دو راهی برای گذار از ظاهر به معنا هستند. بینش از دیدن و تأمل آغاز می‌شود و به معرفت و آفرینندگی می‌رسد؛ استنباط از تحلیل و استدلال آغاز می‌شود و به فهم سریع، تعریف دقیق و راهبرد کاربردی می‌انجامد. توجه هم‌زمان به هر دو، تصویر کامل‌تری از فرآیند ادراک، یادگیری و خلّاقیت فرد تیزهوش فراهم می‌آورد.

منبع

روان‌شناسی کودکان تیزهوش و روش‌های آموزش ویژه، «فصل هفتم» — فصل هفتم

استعداد و تیزهوشی، «الف – نقش فرد تیزهوش» — الف نقش فرد تیزهوش

روان‌شناسی فرهنگی، «فرهنگ و تصمیم‌گیری» — فرهنگ و تصمیم‌گیری

روان‌شناسی کودکان تیزهوش و روش‌های آموزش ویژه، «ریشه‌های پیشرفت تحصیلی» — ریشه‌های پیشرفت تحصیلی

بررسی مبانی نظری نخبگی، «چکیده» — چکیده