در مطالعات روانشناختی تعاملی، دو مفهوم «هوش تحلیلی» و «ظرفیّت تحلیلی» در کنار یکدیگر به کار رفتهاند. خواننده در نگاه نخست ممکن است این دو را یکسان بپندارد؛ زیرا تعریف آنها تقریباً با واژههای همانندی بیان شده است. اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که هر یک در قلمرو ویژهای جای میگیرد و از کارکرد خاصّی برخوردار است. در اینجا نخست هر یک از این دو مفهوم را تعریف میکنیم، سپس به همانندیها و پیوندهای میان آنها میپردازیم و آنگاه تفاوتهایشان را مورد بررسی قرار میدهیم.
الف ـ هوش تحلیلی
هوش تحلیلی بر توانایی فهم، دریافت و گیرایی تیز در محوریابی، ریشهیابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دستهبندیهای جدید از مفاهیم و سرانجام، یکپارچگی سادهٔ مباحث دلالت دارد. این هوش به ترتیب به هفت مفهوم بنیادین اشاره دارد:
۱ ـ مفهومپردازی (تشکّل مفهوم، درک معنی، انتزاع، شناخت)؛
۲ ـ ریشهیابی (استدلال، قیاس، استقرا، استنادسازی، تعلیل، استنباط علّیّتی در ارتباط با مفهوم موجود)؛
۳ ـ استنتاج (نتیجهگیری یک یا چند مفهوم از مفهوم موجود)؛
۴ ـ سازهیابی (مؤلّفهیابی و تجزیهٔ مفهوم به عناصر متشکّله)؛
۵ ـ تلازم (دریافت مفاهیم ضروری و ملازم با آن مفهوم)؛
۶ ـ جایگاهیابی (یافتن موقعیت یک مفهوم در مجموعه مفاهیم یک قلمرو زمینهای)؛
۷ ـ یکپارچگی (سازمان شناختی، ترکیب).
در این میان «مفهومپردازی» بنیادیترین عنصر هوش تحلیلی است. مفهوم پایهٔ تحلیل است؛ بدون مفهوم تقریباً سایر عناصر تحلیلی نیز از بنیاد برخوردار نیستند. اما مفهوم از تصوّر آغاز میشود؛ تصوّر مادهٔ مفهوم است و در هر کودکی وجود دارد. از همان زمان میتوان هوش تحلیلی را با بررسی «تصوّریابی» مورد تشخیص قرار داد. لذا مفهومپردازی مبتنی بر پیریزی تصوّریابی، از ماهیّتی تعاملی برخوردار است؛ تعامل کودک و محیط که با اصطلاحات جذب و انطباق روشنتر میشود.
هوش تحلیلی در سه حیطهٔ اساسی جای میگیرد: سازهیابی، توالییابی و ترکیبدهی. بررسی این هوش در قلمرو روانشناسی شناختی است و تشخیص بهینهٔ آن، افزون بر جایگاه ویژه در مطالعات روانشناختی، نقش بنیادین در نظام آموزش و پرورش خلّاقیّت نظری دارد. بر این اساس یک آزمون هوش تحلیلی عینی رها از فرهنگ برای طیف سنّی دوازده سال به بالا فراهم شد که شامل بیست و هشت سؤال است و پنج مؤلّفه از هفت مؤلّفهٔ هوش تحلیلی را با مجموع چهل و هشت درصد واریانس میسنجد.
ب ـ ظرفیّت تحلیلی
ظرفیّت تحلیلی به معنای دستهبندی، سازهیابی، مفهومپردازی، ترکیبدهی و یکپارچگی میان مفاهیم است که تقریباً مؤلّفههای هوش تحلیلی را پوشش میدهد. این ظرفیّت یکی از سه عامل «فهرست ظرفیّتهای شناختی» است؛ ابزاری خودسنجی با بیست و چهار گویه که در مقیاس لیکرت برای اجرا در جمعیّت بزرگسال نمرهدهی میشود. ضریب اعتبار این فهرست بر اساس آلفای کرونباخ ۰/۸۸۲ است و با چهل و دو درصد واریانس، سه عامل را میسنجد: ظرفیّت توالییابی تجربی، ظرفیّت تحلیلی و ظرفیّت ترکیبدهی تجربی.
ظرفیّت تحلیلی در الگوی پنجوجهی تصمیمگیری نیز جایگاه برجستهای دارد. هر جریان تصمیمگیری مستلزم بهرهگیری از سازوکار تجزیه و تحلیل و یکپارچگی اطّلاعات است. بدون یک فرایند تحلیلی و سازماندهی استوار، وجود دریایی از اطّلاعات نیز برای اخذ تصمیم کفایت نمیکند. در این قلمرو، ظرفیّت تحلیلی بر توانایی فهم، دریافت و گیرایی تیز در محوریابی، ریشهیابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارائهٔ آسان دستهبندیهای جدید از مفاهیم و سرانجام، سازماندهی سادهٔ مباحث دلالت دارد.
ج ـ همانندیها و پیوندها
بررسی تعاریف و یافتهها نشان میدهد که این دو مفهوم از سه جهت اساسی با یکدیگر پیوند دارند:
### نخست ـ همپوشانی در مؤلّفهها
تعریف ظرفیّت تحلیلی در قلمرو تصمیمگیری، تقریباً همان تعریف هوش تحلیلی است. در فهرست ظرفیّتهای شناختی نیز بهصراحت بیان شده است که ظرفیّت تحلیلی «تقریباً مؤلّفههای هوش تحلیلی را پوشش میدهد». مفهومپردازی، سازهیابی، ترکیبدهی و یکپارچگی در هر دو مفهوم حضور دارند.
### دوم ـ همسانی ساختاری
هوش تحلیلی در سه حیطهٔ سازهیابی، توالییابی و ترکیبدهی جای میگیرد. ظرفیّت تحلیلی نیز در فرایند مشاوره به دو توانایی «توالییابی» و «ترکیبدهی» اشاره دارد. مشاور در توالییابی بر روی گلایهٔ مراجع متوقّف نمیشود و با تحلیل مسأله و سازهیابی آن به سمت ریشهیابی در بطن میرود و وضعیت موجود را تحلیل و سپس استنتاج میکند. اما در سطح ترکیبدهی، به همهٔ استلزامها و موقعیتها و وضعیتهای موجود با یکپارچگی توجّه میکند. پیداست که ریشهیابی، استنتاج، تلازم، جایگاهیابی و یکپارچگی، همان مفاهیم بنیادین هوش تحلیلیاند.
### سوم ـ استقلال از خشنودی
یافتههای پژوهشی دربارهٔ هر دو مفهوم، الگوی همانندی را آشکار میسازد:
«در پژوهشی رابطهٔ هوش تحلیلی و بیتابی روانی با رضایت شغلی مورد مطالعه قرار گرفت. یکصد و پنج نفر (شصت مرد و چهل و پنج زن) از کارمندان ادارهٔ شهرداری مناطق شهر تهران مورد آزمون قرار گرفتند. متغیرهای هوش تحلیلی و بیتابی روانی در مجموع حدود نه درصد از تغییرات رضایت شغلی را تبیین کردند؛ اما رضایت شغلی مستقل از هوش تحلیلی بود و صرفاً بهطور معکوس بر اساس بیتابی روانی پیشبینی میشد. افزون بر آن، هوش تحلیلی نیز مستقلّ از بیتابی روانی بود.»
«در بررسی رابطهٔ ویژگیهای شخصیت و حمایت عاطفی زناشویی با رضایت از زندگی یکصد و چهل و هشت زن متأهّل، از میان یازده عامل مورد بررسی، فقط ظرفیّت تحلیلی یک عامل مستقل از رضایت زنان متأهّل در زندگی بود. به تعبیر دیگر، رضایت این زنان به آمادگی آنها برای فهم، دریافت و گیرایی تیز در محوریابی، ریشهیابی سادهٔ مفاهیم و سازماندهی سادهٔ مباحث بستگی نداشت.»
بدین ترتیب، نه هوش تحلیلی رضایت شغلی را پیشبینی میکند و نه ظرفیّت تحلیلی رضایت از زندگی را. خشنودی آدمی در هر دو قلمرو، بیش از توانایی تحلیلی، به جنبههای عاطفی و شخصیّتی وابسته است.
د ـ تفاوتها
با وجود این همانندیها، از متن آثار پیداست که دو مفهوم در چهار زمینه از یکدیگر متمایزند:
۱ ـ جایگاه در نظریه: هوش تحلیلی یکی از انواع هوش است و بررسی آن در قلمرو روانشناسی شناختی جای دارد. ظرفیّت تحلیلی در عوض، یکی از عناصر یک برایند تعاملی گستردهتر قلمداد میشود؛ در الگوی پنجوجهی تصمیمگیری در کنار دانش تخصّصی، کارآزمودگی، انگیزش درونی و ویژگیهای شخصیّتی مینشیند و در بررسی رضایت از زندگی، در شمار شش خصیصهٔ شخصیّت (تعهّد، وظیفهمندی، ظرفیّت تحلیلی، یکپارچگی شناختی، بیتابی روانی و احساس ارجمندی) آمده است.
۲ ـ خاستگاه: هوش تحلیلی ریشه در تحوّل کودک دارد؛ از تصوّر آغاز میشود و مفهومپردازی مبتنی بر پیریزی تصوّریابی است که در آغاز به دریافت حسّی بستگی دارد. ظرفیّت تحلیلی بیشتر در گسترهٔ کارکردهای بزرگسالی، مانند تصمیمگیری، مشاوره و تشخیص، مطرح میشود.
۳ ـ شیوهٔ سنجش: هوش تحلیلی با یک آزمون عینی رها از فرهنگ برای سنین دوازده سال به بالا سنجیده میشود. ظرفیّت تحلیلی با یک فهرست خودسنجی برای جمعیّت بزرگسال ارزیابی میگردد و در کنار دو ظرفیّت تجربی، یعنی توالییابی تجربی و ترکیبدهی تجربی، جای میگیرد.
۴ ـ پیامدها و کاربرد: هوش تحلیلی نقش بنیادین در آموزش و پرورش خلّاقیّت نظری دارد و در مکتب تعاملی، در قالب «هوش تحلیلی ـ سازمانی»، یکی از مبانی غنیسازی در مدرسه، پایه و کلاس تفکیکی به شمار میآید. ظرفیّت تحلیلی پیامدهای حرفهای دارد؛ تصمیمگیری به آن نیازمند است، ظرفیّت تحلیلی مشاور اقتضا میکند که همهٔ پیامدهای گزینهٔ مورد نظر را مورد کندوکاو قرار دهد و ظرفیّت تحلیلی روانشناس، دومین زمینهٔ لازم در تشخیص تعاملی است.
افزون بر آن، در تعریف هوش تحلیلی سخن از «یکپارچگی سادهٔ مباحث» است، حال آنکه در تعریف ظرفیّت تحلیلی در قلمرو تصمیمگیری و رضایت از زندگی، «سازماندهی سادهٔ مباحث» آمده است.
روشن است که هوش تحلیلی و ظرفیّت تحلیلی از یک هستهٔ مشترک مفهومی برخوردارند؛ اما هوش تحلیلی بهمنزلهٔ توانایی شناختی با ریشههای تحوّلی در کودکی مورد توجّه قرار میگیرد و ظرفیّت تحلیلی بهمنزلهٔ آمادگی بهکارگیری همین توانایی در کنار سایر دامنههای نظام روان، در تصمیمگیری، مشاوره و تشخیص تعاملی جلوه میکند. این تمایز، بار دیگر بر ماهیّت تعاملی پدیدههای روانشناختی تأکید میورزد.
منبع
زمینهٔ روانشناسی تعاملی، «ظرفیّت یابی» — ظرفیت یابی
روانشناسی کار و مدیریت، «فصل شانزدهم پایههای روانشناختی تصمیمگیری» — فصل شانزدهم پایههای روانشناختی تصمیمگیری
روانشناسی کار و مدیریت، «رابطهٔ هوش تحلیلی و بیتابی روانی با رضایت شغلی» — رابطه هوش تحلیلی و بیتابی روانی با رضایت شغلی
آموزش و پرورش برای استعداد و تیزهوشی، «تفکیک در مکتب تعاملی» — تفکیک در مکتب تعاملی
زمینهٔ روانشناسی تعاملی، «راهنمایی و مشاوره» — راهنمایی و مشاوره
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: هوش
مقالههای همموضوع: ظرفیّتیابی: ابزارها و مؤلّفههای شناخت تواناییهای بنیادین