پرش به محتوای اصلی

۲۹. اشتغال زنان و بهداشت روانی

۶ دقیقه مطالعه

تعامل میان مبانی و پویایی شغلی

بر اساس آنچه بیان شد، رعایت اصول رهنمودی روان شناسی کاربردی، زمینه‌های توجّه به سه بُعد اشتغال، انسان و فرهنگ را فراهم می‌آورد و این توجّه به بهسازی نظام اداری و سودمندی سبکهای مدیریّت می‌انجامد. در چنین وضعیّتی سازش یافتگی کارکنان با فضای سازمانی افزایش می‌یابد و نظام استخدام و گزینش نیروی انسانی نیز معتبر می‌شود. نتیجه طبیعی چنین شرایطی، بالارفتن تعهّد سازمانی و پویایی شغلی است؛ لذا نشانی از بیماریهای گریبانگیر محیطهای کاری، نظیر پدیده «غیبت از کار» نخواهد بود.

فصل یازدهم

اشتغال زنان و بهداشت روانی

زنان یک منبع عظیم و نیرومندی را در بخش اشتغال تشکیل می‌دهند؛ علاوه بر آن، نقش غیرمستقیم آنها در توسعه منابع انسانی مردان، بسیار حسّاس و قابل ملاحظه است. بهره دهی و اثربخشی یک نظام اشتغال پویا و مولّد، بستگی بسیار نزدیکی با سطح و ماهیّت بهداشت روانی زنان دارد.

به نظر می‌رسد آثار بهداشتی اشتغال زنان برای آنها، وابسته به شرایط حرفه ای و موقعیّتهای ویژه ای است.

در فصل یازدهم مجموعه روان شناسی سازمان، با توجّه به اهمیّت بسیار زیاد نقش بانوان در توسعه منابع انسانی، تعامل اشتغال و بهداشت روانی در میان زنان مورد بررسی قرار می‌گیرد.

اشتغال زنان به طور کلّی تلازمی با رضایت کلّی، سلامتی جسمانی و بهداشت روانی آنها ندارد. شواهدی موجود است که حکایت از برتری افسردگی شغلی زنان بر مردان می‌کند. آنها فشارها و سختیهای اجتماعی بیشتری را در ارتباط با شغل، تجربه می‌کنند که چه بسا منجر به کاهش عزّت نفس شغلی آن‌ها می‌شود. با افزایش سنّ از میانسالی به بعد عزّت نفس شغلی زنان، بیشتر در معرض تهدید قرار می‌گیرد. از این رو گزارشهای سختی شغلی زنان، به طور قابل ملاحظه ای افزایش دارد و در مقایسه با مردان، برتری نشان می‌دهد. از سوی دیگر، راهبردها و شیوه‌های مقابله ای زنان در برابر فشار شغلی نیز، کمتر مؤثّر است. بنابراین، زنان شاغل هرگاه در کوران چالشهای شغلی، تحت حمایت اجتماعی و محیطی قرار گیرند، رضایت خاطر بیشتری خواهند داشت؛ به ویژه زنانی که از توانایی هوشی و نخبگی حرفه ای برخوردارند.

یافته‌ها

«رابطه اشتغال و بهداشت روانی در میان گروهی از زنان خانه دار و شاغل پاره وقت و تمام وقت در مقطع سنّی بیست تا شصت، مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد که این رابطه، بستگی به مقاطع سنّی مختلف دارد. کارگران شاغل جوان و خانه داران مسنّ، بهترین وضعیّت سلامتی عمومی را نشان دادند. فقط ابزار لیاقت (کفایت) شخصی آشکار کرد که اشتغال یک نقش مثبتی در همه مراحل سنّی و زندگی بر روی بهداشت و سلامتی دارد»3.

« بررسی وضعیّت آشفتگی شغلی زنان نشان داد که آنها در مقایسه با مردان، هنگامی که دچار بحرانهایی نظیر سیاستهای فشارآور سازمانی، کمبودهای قدرت قانونی و سختی حرفه ای و شغلی می‌شوند، راهبردهای مقابله ای خاصّی را به کار می‌برند که کمتر مؤثّر است. این واکنشها تمرکز کمتری بر مطالعه و مشکل دارد و تکیه آنها غالباً بر شبکه‌های اجتماعی است. علاوه بر آن، از لحاظ اجتماعی آشفتگی شغلی بیشتری را نیز تجربه می‌کنند»3.

«تعامل میان کیفیّت نقش شغلی، موضع نظارت و حمایت بر روی سلامتی روانی صد و نه «مالزیایی» شاغل تمام وقت با میانگین سنّی 2/33 مورد کاوش واقع شد. یافته‌ها آشکار ساختند که به عنوان یک عامل پیش بینی کننده، حمایت در تعامل با چالش و هماوردطلبی شغلی برای کسانی رضایتبخش بود که موضع درونی نظارت داشتند»47.

«رابطه میان تشویش شغلی و جنسیّت در میان هفتصد و پنجاه و هفت کارمند ستادی نوزده تا هفتاد و یک ساله مورد بررسی قرار گرفت و نشان داده شد که زنان بیش از مردان، دچار افسردگی می‌شوند و رضایت شغلی آنها نیز کمتر است»11.

«مطالعه وضعیّت آشفتگی و تشویش شغلی در میان نهصد و هفتاد و هشت خانواده در کشور «چین»، آشکار کرد که زنان و افراد مسنّتر، سطح بالاتری از افسردگی را بروز می‌دهند»3.

«بررسی رابطه میان عزّت نفس؛ یکنواختی لباس کار و جنسیّت در میان چهار هزار و پانصد و شش کارگر مرد و نهصد و نه کارگر زن نشان داد که یکنواختی لباس کار با افزایش سختی و فشار و کاهش عزّت نفس مردان جوانتر از سی و پنج سال و زنان بالاتر از سی و پنج سال همراه است»38.

شرح

وضعیّت حرفه ای و شغلی زنان ممکن است باعث رضایت آنها از زندگی بشود، ولی همیشه این طور نیست؛ یعنی در بسیاری از موادر امکان دارد که پذیرش یک مسؤولیّت شغلی و انجام آن به وسیله یک زن، باعث ناخشنودی از زندگی و عدم تعادل روانی وی گردد. علاوه بر آن ممکن است در موارد قابل ملاحظه ای اشتغال زن، سلامتی جسمانی وی را در معرض تهدید و خطر جدّی قرار دهد. ناراحتی و اندوه زنان در ارتباط با مسائل شغلی بیشتر است. آنها در برخورد با فشارها و سختیها و بحرانهای شغلی، بیش از مردان دچار افسردگی می‌شوند. به نظر می‌رسد که آرامش روانی مردان از این حیث بیشتر باشد.

این افسردگی در میان زنان با افزایش سنّ، سیر صعودی می‌باید. مسائل بین فردی، ارتباطی و همکارانه آنها، بیشتر از مردان است. تنگناها و اصطکاکهای زنان شاغل از همکاران نیز بیش از مردان است. ظاهراً مردان از این حیث، مقاومت بیشتری نشان می‌دهند و سازگاری افزونتری دارند.

احساس امنیّت، تعهّد، شایستگی، خودپذیری، و پیوندجویی، مؤلّفه‌ها و عناصر اساسی عزّت نفس به شمار می‌آیند. یکنواختی لباس کار ممکن است در آغاز جوانی برای یک زن شاغل، آثار منفی نداشته باشد؛ امّا با افزایش سنّ، عزّت نفس شغلی آنها را کاهش می‌دهد.

به نظر می‌رسد که زنان (به ویژه سفیدپوست) دشواریهای حرفه ای بیشتری را تجربه می‌کنند و دچار تنگناها، آسیبها و معضلات شغلی افزونتری می‌شوند. از این حیث زنان سیاهپوست، بردباری بیشتری دارند و در برابر سختیها و مشکلات حرفه ای، پایداری بالاتری بروز می‌دهند. نظیر این بردباری و پایداری در مردان سفیدپوست نیز مشهود است و برتری قابل ملاحظه ای نسبت به زنان سفیدپوست دارند. ظاهراً این سختی و دشواری با افزایش سنّ زنان، بیشتر می‌شود؛ لذا عواملی مانند یکنواختی لباس، سختی شغلی را افزایش می‌دهند. با این حال، شیوه‌ها و تدابیری که زنان در رویارویی با فشار و سختی شغلی برمی گزینند، غالباً همراه با واکنشهای سودمند و مناسبی نیست و نتایج رضایتبخشی ندارد.

باید بدانیم در شرایط شغلی خاصّی که زنان به تکاپو و چالش شغلی بپردازند و موضع نظارت آنها درونی باشد، برای خشنودی و رضایت بخشی، نیاز به حمایت اجتماعی بیشتری دارند؛ امّا اگر موضع نظارتشان برونی باشد، حمایت اجتماعی از آنها در هنگام تکاپوی شدید شغلی، باعث رضایت نمی‌شود. موضع درونی نظارت غالباً همراه با هوش برتر و نخبگی است؛ پس نیاز مزبور در میان زنان هوشمند و مستعد بیشتر به چشم می‌خورد.