۲۷. تصمیمگیری
بر اساس مفهوم شخصیّتی «خودتعیینکنندگی»131، نیاز به پیوندجویی، عاملی بنیادی برای پرورش اجتماعی و سلامت فردی محسوب میشود. کسانی که در خلّاقیّت برجستهترند، تعیینکنندگی بالاتری نیز دارند و والدین افراد خلّاق نیز از تعیینکنندگی فرزند پشتیبانی میکنند. از این رو، افراد خلّاق به کوشش بیشتر برای ادلّهٔ تعیینکنندهتر گرایش دارند.(شلدون، 1995؛ ریان و دسی، 2000)
چنین شرایط شخصیّتی آنها را برای «قاطعیّت» و برتری «تصمیمگیری» آماده میکند. چنانکه نتایج پژوهشها گویای وجود این خصایص شخصیّتی در میان افراد خلّاق هستند. حتّی برای گونههای شخصیّت (علیرغم وجود تفاوتهای جنسیّتی در این حوزه) امکان پیشبینی «قاطعیّت» را بیشتر فراهم میآورند.(لت و همکاران، 1979) این گونه است که فرد خلّاق رفتارهای جرأتمندانهای بروز میدهد.(تاکر، 1991)
بررسیهای دیگر نیز نشان میدهند که به طور کلّی «حلّ مسأله» با «تصمیمگیری» مرتبط است. برخی تفاوتهای فردی مهمّ در کیفیّت حلّ مسأله و تصمیمگیری از لحاظ جنبههای شخصیّت و روش شناخت وجود دارد.(هایت، 1992)
از این رو، مطالعات نیز نشان میدهند به طور کلّی نظام شخصیّتی فرد خلّاق به گونهای است که با حفظ فاصله از مسأله و بهرهگیری از همهٔ چشم اندازها، قادر است ارزشها، عقاید و باورهای متعارض را در خود، یکپارچه سازد و آنها را در مسیر عملی خاصّی همگرا و منسجم کند. این ویژگی از مشابهتهای اساسی میان فرد خلّاق با یک مشاور مجرّب ورزیده به شمار میآید.(کارسون، 1999)
ایستادگی محیطی
از سوی دیگر باید توجّه داشت یافتههای مطالعاتی این حوزه دلالت بر حالات کناره جویی، ناهمراهی، تعارض و حتّی ستیزه جویی فرد خلّاق با محیطش نیز دارند. زیرا « گرایش به پیوند اجتماعی» لزوماً به معنای همراهی و تطابق و همرنگی اجتماعی نیست.(شلدون، 1999) و حتّی ممکن است به طرز بارزی رفتارهای کناره گیرانه و انزوایی مشهود باشد.(بچتولد و ورنر، 1973) و در شرایطی ناهمراهی، خلق و خوی جامعه ناپذیری و جامعه ستیزی بروز کند.(فیست، 1999)
هنگامی که اهداف شخصی فرد خلّاق با اهداف گروهی تعارض مییابند، محیط شغلی ضعیفی پدید میآید و تعارضهای درون گروهی بیشتر میشود. (شلدون، 1995 الف) معمول چنان است که جهتگیریهای خلاقانهٔ فردی با جهتگیریهای شغلی و اجتماعی تعارض مییابند. درحالی که ضرورت دارد که به سازش یافتگی نایل آید. بنابراین طبیعی است که آنها معمولاً در هدفمندی دچار تعارض شوند. (جیمز، 1995)
در پژوهش نقش عوامل شخصیت و ایستادگی در برابر آثار ناکامی بر عملکرد مشکل گشایی خلّاقانه یافت شد که «ایستادگی در برابر آثار ناکامی محیطی»با کارکرد مشکل گشایی خلاقانه مرتبط است. علاوه بر این، تعامل برخی عوامل شخصیّتی و «تنیدگی هیجانی» بر فراوری خلّاقانه به طرز قابل ملاحظه ای مؤثّر است. (هینتون، 1971)
این گونه است که میتوان بیان داشت فضای زندگی ممکن است مانع خلّاقیت شود. (جارکو و زلینا، 1993)
لذا ناسازگاریهای محیطی فرد خلّاق ممکن است از دیدگاه معلّمان، وی را به منزله یک «عنصر ناخوشایند و نامطلوب » تصویر کند و به خدشه دار شدن روابط بینجامد.(دتمر، 1981)
هماویختگی حیطههای هشتگانه
هماویختگی آمادگی فردی و اندیشه (دیویس، 1989)
هماویختگی آمادگی فردی و بازخورد (لانداو و مائوز، 1978)
هماویختگی آمادگی فردی و بهره گیری محیطی (تیندال و همکاران، 1982)
هماویختگی اندیشه و کارآزمایی (اکسمان میشلی، 1991؛ شر و همکاران، 1992)
هماویختگی بازخورد و کارآزمایی (گالبرایت و ونزل، 2001؛ بورنشتاین و همکاران، 2003)
هماویختگی کارآزمایی و بهره گیری محیطی(ماسه، 1997)
هماویختگی کارآزمایی و تحرّک (کواگلیا، 2000)
هماویختگی آمادگی فردی، بازخورد و بهره گیری محیطی( تیر، 1981)
بررسی بیست و پنجساله شخصیت خلّاق درمیان زنان نشان از نشأت گیری انگیزه از خصایص شخصیتی دارد.و عواملی نظیر رضایت خانوادگی و خودارجدهی بر روی انگیزه اثر میگذارد . (هلسون، 1999)
به زعم برخی پژوهشگران، دلتنگی و بی حوصلگی به عنوان امری مرتبط با خلّاقیّت است. لذا رابطهٔ میان دلتنگی و خلّاقیّت از طریق هوش، شخصیتهای جست وجوگرهیجانی، پراکندگی هویّت و فشار و آگاهی برای خلّاقیّت مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است.(شوبرت، 1977)
هماویختگی آمادگی فردی، کارآزمایی و بهره گیری محیطی (اچسه، 1990)
هماویختگی اندیشه، کارآزمایی و بهره گیری محیطی(فرچ و همکاراران، 2006)
بر اساس نظریهٔ «GAM/DP» در خلاقیت، تقویت خلّاقیّت بستگی به دو مؤلّفه دارد:نخست جنبههای فردی، این که چطور یک شخصیت چالشگر شکل میگیرد و دوّم تمرکز بر جامعه (یا محیط)(تریول، 1999)
علاوه بر آن «نظریهٔ سازش یافتگی فرد – محیط» نیز به همین نکته اشاره دارد. یافتهها رابطهٔ میان سطح، مهارگرایی و تنیدگی را نشان میدهند. (کانوی و همکاران، 1992)
از سوی دیگر چنان که ذکرشد، بر اساس برخی نظریهها، نقش تجربه در خلّاقیّت دارای محدودیّتهایی است. بر پایهٔ نظریهٔ روانی_اقتصادی در خلّاقیّت گروهی، تنوّع سابقه و تفاوت تجربهٔ اعضاء، بالاترین سطح خلّاقیّت را در گروه بروز میدهد. افرادی که از تجربهٔ وسیعی برخوردارند، گرایش به نمایاندن «انعطاف ناپذیری روانی » دارند که این امر میتواند به طور منفی بر توانایی خلّاقیت آنها تأثیر بگذارد.(رابنسون و رانکو، 1995)
هماویختگی اندیشه، بازخورد و کارآزمایی (آرنون2003؛ ساک، 2004)
هماویختگی اندیشه، بازخورد و بهره گیری محیطی(کولن، 1984)
انگیزه در کنار شخصیّت حتّی بر فعّالیّتهای بارش ذهنی گروهی نیز مؤثّر است.(بوچارد، 1972)
هماویختگی اندیشه، بازخورد و تحرّک (اورد، 1977؛ کارسون، 1999)
هماویختگی اندیشه، کارآزمایی و تحرّک (دایم، 1991)
هماویختگی آمادگی فردی، اندیشه، بازخورد و تحرّک ( اورد، 1977)
هماویختگی آمادگی فردی، اندیشه، بازخورد و کارآزمایی (دیویس، 1982)
هماویختگی آمادگی فردی، اندیشه، بازخورد و بهره گیری محیطی(اسمیت و نایت، 1959؛ شیپیو، 1971؛ پارنز، 1971؛ گیلفورد، 1979؛ باسادور و همکاران، 1990؛ اشترنبرگ و لوبار، 1993؛ دادک و کوت، 1994؛ هلسون، 1999)
بر پایهٔ «نظریهٔ نیروگذاری»، جنبههای خلّاقیّت در برگیرندهٔ هوش، دانش، روش اندیشه، شخصیّت، انگیزش، و محیط است.( اشترنبرگ و لوبار، 1992) به علاوه «روی آورد انسان گرایانه»، رفتار خلاقانه مرتبط به تلاشهای شخص است تا به خود شکوفایی منجرشود. (وودمن، 1981) از این رو بر پایهٔ «نظریهٔ خودسازماندهی روانی» سازش یافتگی میان فرد و محیط برای به خلّاقیّت میانجامد.(اشترنبرگ، 1988)
از سوی دیگر چنان که «نظریهٔ خودمختاری» کسانی که در خلاقیت برجسته ترند، خود مختاری بالاتری نیز دارند. والدین افراد خلاق نیز از خودمختاری فرزند پشتیبانی میکنند. از این رو، افراد خلّاق به کوشش بیشتر برای ادلّهٔ خودمختارانه تر گرایش دارند.(شلدون، 1995 ب) افزون بر آن، «مدل مؤلّفه ای» به وجود سه مؤلّفه اشاره دارد که در خلّاقیّت مشارکت میورزند: 1) مهارتهای ویژهٔ آزمونه 2) مهارتهای عمومی یا خاص مرتبط با خلاقیت و 3) انگیزه نسبت به آزمونه). همهٔ این مؤلّفهها در عملکرد خلّاقّانه مشارکت دارند و ابزارهای مرکّب که بر روی یک فرد اجرا میشوند باید همبستگیهای مثبت را نشان دهند.(کنتی و همکاران، 1996)علاوه بر آن، در روی آوردهای دیگر تأکید میشود که خلّاقیّت فردی به منزلهٔ فرایندی است که تنیدگی میان نوآوری و نگهداری وضعیت موجود را تعادل میبخشد.(ماگیاری بک، 1988) همچنین چنان که «روی آورد روان تحلیلگری» بیان میدارد، خلّاقیّت به منزلهٔ ستاک و تنه ای از جنبههای ناهشیاری یا پیش هشیاری است.(وودمن، 1981)از سوی دیگر، «روی آورد اسنادی» نیز گویای آن است که خلاقیت به منزلهٔ یک پدیده قلمداد میشود. پیشداوریهای اسنادی شخصی، برداشت این که چه چیزی خلّاقّانه یا غیر خلّاقّانه است را تحت تأثیر قرار میدهد. توصیه میشود که رهایی از این پیشداوریها ممکن است پیشبرد خلّاقّانه را به شکوفایی اجازه دهد.(هاینزن1995؛ سیمونتون، 1995)
چنان که ذکر شد، خلّاقیّت به منزلهٔ یک ظرفیّت انسانی مستلزم وجود سلامتی روانی است. هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «احساس»، «رهایی درونی»، «گشودگی» و «بیان کامل» نایل آید، امکان تحقّق این قابلیّت انسانی حاصل میشود. سه زمینهٔ اساسی برای پی ریزی فرایند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است: الف)«حسّاسیّت» ب)«همکاری» ج) توانایی پدیداوری خوشایند. معمولاً رفتارهای مقابله ای متنوّعی در رویارویی با مسایل نو به کارمی رودکه به ویژه درخور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است. (پارنز، 1971)
هماویختگی آمادگی فردی، بازخورد، کارآزمایی و تحرّک (اوساز، 1980؛ گلداسمیت، 1985؛ یائو، 1991؛ دریو، 1992؛ والش، 1994)
هماویختگی آمادگی فردی، بازخورد، بهره گیری محیطی و تحرّک (گرینبرگ، 1992)
برپایه «نظریهٔ تکاپوی شخصیت»، وسعت و غیرعادی بودن فرآوری خیالپردازانه، مسافت پیموده شده و شمار اشیای دستکاری شده در یک محیط ناآشنا در میان کسانی که هم «تکاپوی فوق العاده » و هم «جهتگیری درونی» دارند، گسترده تر از افرادی خواهد بود که فقط یکی از این دو ویژگی را دارند و یا هیچ یک از آنها را واجد نیستند.(مدی و همکاران، 1982)
هماویختگی اندیشه، بازخورد، کارآزمایی و تحرّک (شاین، 1999)
هماویختگی اندیشه، بازخورد، کارآزمایی و بهره گیری محیطی(آرمسترانگ، 1998)
هماویختگی آمادگی فردی، اندیشه، بازخورد، کارآزمایی وبهره گیری محیطی(والاس، 1979؛ هیل، 1992)