پرش به محتوای اصلی

۵۹. ه)پی ریزی گروههای تبادلی والدین

۸ دقیقه مطالعه

به طور کلّی والدین کودکان تیزهوش، موقعیّتهای اندکی برای گفت و گو با سایر والدین این قبیل دانش آموز دارند. لذا گروههای مباحثه و تبادلی، شرایط را برای مبادلهٔ تجارب و رهنمودهای پرورش در خانواده‌ها، فراهم می‌آورد. تجارب ارزشمند والدین به منزلهٔ منبعی برای اطّلاعات خاصّ تلقّی می‌شود. (وب، 1994)

ب)ساختار کاپلان

این طرح، تأکید اساسی بر درمانگری « تنیدگی» خاصّ افراد تیزهوش دارد. «تنیدگی» به معنای پاسخ عمومی بدن به هر نیاز جسمی، هیجانی یا روانی شدید است که از سوی خود یا دیگران پدید

می‌آید. واکنشهای سالم و شایسته فرد به «تنیدگی» شامل این موارد است: تغییر منبع و منشأ تنیدگی؛ رویارویی با منشأ تنیدگی؛ گفت وگو صحبت دربارهٔ سرچشمهٔ تنیدگی؛ دگرگونی و تغییر چشم انداز خود؛ یادگیری مهارتها و بازخوردهایی که وظایف و فعّالیّتها را آسانتر و موفقیّت را بیشتر می‌کند؛ انجام فعّالیّتهای لذّتبخش و خوشایند در ظرف زمانی بیشتر؛ چشم پوشی و نادیده انگاری سرچشمهٔ تنیدگی؛ تمرینهای بدنی منظّم.

بر اساس ساختار حمایتی، پرورشی و مشاوره ای «کاپلان» نکات ذیل را در جهت مقابله با «تنیدگی» می‌توان به کاربرد:

  1. کمک و یاری به دانش آموز تیز هوش در درک و رویارویی با نیازهای شناختی، اجتماعی، و عاطفی طیّ هر مرحله از تحوّل (درک و پذیرش خود)

نیازهای اساسی فرد تیزهوشی لازم است درک و پذیرفته شود:

الف) نیاز به درک راههایی که آنها را از دیگران متفاوت و یا همسان می‌سازد؛ ب) نیاز به پذیرش ظرفیّتها، استعدادها و محدودیّتهای خود؛ ج) نیاز به پرورش و رشد مهارتهای اجتماعی؛ د) نیاز به درک شدن و پذیرفته شدن به وسیلهٔ دیگران؛ ه) نیاز به تقویّت فهم و درک فاصلهٔ میان کمالگرایی و برتر بودن.

2- رشد واقعی و قاطع خودباوری؛ به بیان دیگر توقّعات واقعبینانه از سوی اطرافیان نسبت به کوششها و موفقیّتهای فرد شکل دهی شود.

3- کمک به آن که هر فرد تیزهوش یک شخص یگانه و متفرّد است و از محدودیّتها و ظرفیّتهای خاصّ برخوردار است.

4- نمایش شکیبایی؛ در هدف گزینی و تعالی شخصی فرد برای نیل به اهداف خاصّ بدون مقایسه با دیگران

5- بروز پذیرش و تشویق؛ تشویق برای فعّالیّت هدفمندانه، اندیشمندانه بدون ضرورت «عالی بودن» و یا « برتر بودن»؛ به عبارت دیگران تمهیداتی به منظور تصمیمگیری برای بهترین کوشش فراهم می‌آید.

6- تشویق رفتار انعطافی و شایسته و اقتضایی

7- درک و پیگیری قوانین به معنای انطباق و همراهی با هر موقعیّت نیست. موقعیّتهایی وجود دارد که دانش آموز نباید توقّع تطبیق با دیگران را داشته باشد گاهی ناسازگاری ظرفیّت شناختی فرد با مقتضیات برنامه آموزشگاهی رخ می‌دهد.

-8اجازه دادن به دانش آموز تیزهوش که برای خودش زندگی کند . او این شایستگی را دارد که به گزینش و تسلّط بر فعّالیّتهایی بپردازد که برای وی لذت بخش و خوشایند باشد.

برخی از دانش آموزان تیزهوش در سرگشتگی به سر می‌برند که آیا کوششهای آنها برای رضایت و خوشنودی شخصی است یا برای خوشایندی اطرافیان انجام می‌گیرد؟

هنگامی که آنها به فعّالیّتی دست می‌زنند که خوشنودی بلند مدّتی را به ارمغان می‌آورد، دچار هراس می‌شوند که شاید این امر موجب نگرانی دیگران گردد.

9- راهنمایی و تدبیر سودمند و در دسترس برای آن که در تصمیمگیری، درک محدودیّتها و ظرفیّتهای شخصی و زندگی مستقلّ و خودکفا و خردمندانه.(کاپلان، 1990)

ج) ساختار عاطفی «اولنچاک»

عدم پذیرش تواناییهای فردی در میان تیزهوشان به ویژه «خودانکاری» (انکار خود) اغلب منجر به گسترش خطرهایی در زمینهٔ کم آموزی، شکست تحصیلی، بزهکاری، اختلالهای تغذیه، مصرف مواد زیانبار، وسوسه‌های خودکشی و سایر فعّالیّتهایی می‌شود که از دیدگاه اجتماعی پسندیده نیست و موجب تخریب شخصیت می‌شود.

در یک بررسی فهرستی بر هجده خصوصیّت عاطفی و اجتماعی و ده ویژگی تحصیلی و پنج خصوصیّت بدنی در میان دویست و هشتاد و پنج معلّم، مشاور و روانشناس توزیع شد تا دربارهٔ تیزهوش بودن و یا «فزون کشی توأم با نارسایی توجّه» نظر دهند.

فقط یازده خصوصیّت به یکی از سه جنبهٔ «فزون کنشی توأم با نارسایی توجّه»، تیزهوشی یا هیچکدام مربوط نمی‌شد و دوسوم آنها (بیست و دو خصوصیّت و ویژگی) در میان هر دو گروه تیزهوش و «فزون کنشی توأم با نارسایی توجّه» مشترک بود. خصایصی نظیر «خودارجدهی پایین»، «خودباوری ضعیف»، «احساسات کهتری»، «موازین و اهداف غیر واقعی»، « ضعف در تطابق با مقتضیات موقعیّت»، «شکایتهای بدنی»، « فقدان ابتکارعملهای تحصیلی»، «بی علاقگی به فعّالیّتهای رقابتی»، « نقایص در کارکرد درسی و تحصیلی» از ویژگیهای تیز هوش کم آموز است.

به طور کلّی، پدیدهٔ ضعف تحصیلی، مفهوم ساختاری روشنی در میان تیزهوشان ندارد.

دربارهٔ رشد و تحوّل جنبه‌های عاطفی، هیجانی و اجتماعی همراه با زاویهٔ شناختی، دیدگاههای مختلفی وجود دارد. برخی آنها را توأم و همزمان می‌دانند و بعضی جنبه‌های شناختی را قویتر تلقّی می‌کنند. امّا به طور کلّی در پرورش عاطفی برخی از راهبردها بسیار اساسی هستند:

الف) تقویّت و بهسازی ارزش شخصی خود در میان دانش آموزان

ب) تمرکز بر ظرفیّتها و قابلیّتهای و علایق غیر سنّتی و غیر عادی دانش آموزان با هماهنگی برنامه ریزی شناختی و عاطفی

ج) تقویّت و بهسازی خودباوری و خودارجدهی

د) رشد استعدادهای منحصر به فرد و خاصّ مثلاً استعداد حرکتی و ورزشی که معمولاً از سوی مدرسه حمایت نمی‌شود و فرد احساس جدایی از جریان عادی مدرسه می‌کند و در آن شرایط «احساس انزوای آموزشی» و « انکار استعداد شخصی» بروز می‌یابد.(اولنچاک، 1999)

د) نظریّهٔ «دابروسکی» در تحوّل عاطفی – شخصیّتی

نظریه «دابروسکی»255موسوم به «تجزیه مثبت»256، مورد مطالعات فراوانی در قلمروهای حسّاسیّت هیجانی، تحوّل شخصیّت، نارساییهای تشخیصی نظیر «فزون کنشی همراه با نارسایی توجّه»، شخصیت خلّاق، تحوّل معنوی، مشاوره و روان درمانگری واقع شده است.

برای درک شایسته این نظریّه باید به شش نکته توجّه کرد:

یک) تحوّل به وسیله مجموعه‌ای از تجزیه‌ها و ترکیبهای مجدّد رخ می‌دهد. هنگامی که ترکیب و یکپارچگی، گسیخته می‌شود و ترکیب مجدّد رخ می‌دهد، شرایط برای تحوّل شخصیّت فراهم می‌آید.

دو) لزوماً همه تجزیه‌ها و ناهماهنگیها، مثبت نیستند. هنگامی که تجزیه و گسیختگی منفی رخ می‌دهد، ممکن است حالات روان‌‌گسیختگی و وسوسه‌های خودکشی بروز کند.

سه) نکته مهمّ آن است که حرکت و سیر از «خودمیان بینی» به سوی زندگی نوعدوستانه انجام گیرد.

چهار) به طور کلّی پنج سطح از تحوّل وجود دارد: 1- وحدت‌یافتگی اوّلیه257؛ 2- تجزیه یک سطحی258؛ 3- تجزیه چند سطحیِ ارتجالی259؛ 4- تجزیهٔ چند سطحیِ سازمان‌یافته260؛ 5- وحدت‌یافتگی ثانوی261( عالیترین سطح تجزیهٔ مثبت)

پنج) در «تجزیه مثبت»، «فرا‌تحریک‌پذیری»262یک مؤلفه محوری محسوب می‌شود. این اصطلاح از روانپزشکی اقتباس شده که به حسّاسیّت نظام عصبی اشاره دارد و گویای پاسخ بالاتر از سطح عادی به محرّک محیطی است. «فراتحریک‌پذیری» پنج ظهور (بروز) دارد: (1 روانی-حرکتی263(این جلوه به تحرّک و جنبش، بیقراری، دانش، ظرفیّت بالا از فعّالیّت و نیرومندی اشاره می‌کند) 2( حسّی264(به معنای نیرومندی و حسّاسیّت بسیار به تجارب حسّی، گرایش شدید به پدیده‌های حسّی، و واکنش قوی به دریافتهای حسّی منفی است) 3( تخیّلی265(به شادابی در تخیّل، پرمایگی در تداعی، سهولت در رؤیاپردازی، اختراع، ابداع، حیوان‌انگاری و انسان‌انگاری اشاره دارد) 4( هوشی266(به معنای اشتیاق به دانش، کشف، پرسش، عشق به پدیده‌ها و تحلیل نظری، پژوهش حقیقت، لذّت از پیگیری یک خطّ از استدلال پیچیده و اطّلاعات جدید است) 5( هیجانی267(شامل طیف پهناوری از احساسات تجربه شدهٔ دلسوزی، تعلّق، وابستگی، و حسّ نیرومندی از مسؤولیّت پذیری می‌شود).

شش) از دیدگاه «دابروسکی»، «ظرفیّت تحوّلی»268مرکّب از «فراتحریک‌پذیری»، ظرفیّتها و استعدادهای خاصّ، و یک «عامل ناشناخته» است. عامل سوم اشاره به زمینه‌ای وابسته به قابلیّتهای وراثتی و تجارب محیطی دارد؛ امّا به تدریج در جریان تحوّل شخصیّت از این عوامل مستقلّ می‌شود و به یک تمایز‌یافتگی هشیارانه و آگاهانه و «شناخت‌یابی خود» منجر می‌شود. ممکن است از این پدیده به منزلهٔ «پویشها»269یاد کرد. پویش از این لحاظ، نیروی تحوّلی است که از « تجزیهٔ مثبت» بر می‌خیزد و به شکوفایی موهبت قابلیّت تحوّلی شخص یاری می‌دهد. «پویشها» اشاره به نیروهای زیستی و روانی طبیعی دارند که رفتار و تحوّل آن را مهار می‌کنند. از دیدگاه «دابروسکی»، «پویشها» به منزلهٔ فرآیندهای غریزی، انگیزشی و هوشمندانه است که با هیجانها ترکیب شده‌اند. برخی جنبه‌های پویش با صراحت به تجربه فرد در هیجانهای منفی شدید اشاره دارد. سطح پنجم تحوّل یعنی وحدت‌یافتگی ثانوی، امری بسیار نادر است و به مثابهٔ سقف ظرفیّت در نهایت تحوّل انسانی به شمار می‌آید. برای این سطح، «فراتحریک‌پذیری» هیجانی، تخیّلی و هوشی، اشکال غنی‌تری محسوب می‌شوند. اگر آنها با یکدیگر ظاهر شوند، به انسان امکانهای غنیِ تحوّل و خلّاقیّت را می‌دهد. «تجزیه مثبت» برآیند جریان دشوار هیجانی است که در ترکیب مجدّد روانشناختی در یک سطح عالیتر از کنش انسانی رخ می‌دهد. هیجانهای منفی نظیر اضطراب، احساس شرم و احساس گناه، بخشی از «تجزیهٔ مثبت» است که اقتضای سکون و ثبوت را ندارند و جابه‌جا می‌شوند. «دابروسکی» از پذیرش این جنبه‌های شدید منفی حمایت می‌کند. مداخلات درمانی باید این افراد را مدّ نظر قرار دهد تا برای درک و فهم هیجانها و عواطف خود در گسترهٔ اصول «نظریه تجزیه مثبت» یاری شوند. بر پایه «نظریّهٔ تجزیهٔ مثبت»، عواطف و هیجانها، از تعارض درونی ناشی می‌شوند (و نه گرایش و تمایل به خود) و هر تعارض درونی یک هدف انگیزشی را پدید می‌آورد. «دابروسکی» ترجیح می‌دهد به جای تیزهوشی از اصطلاح «ظرفیّت تحوّلی» استفاده کند.(منداگلیو، 2004؛ تولان، 1999)270