پرش به محتوای اصلی

۳۶. چکیده

۸ دقیقه مطالعه

تحوّل رابطهٔ پویایی- بیتابی و خلّاقیّت دختران تیزهوش

چکیده

براساس پارادایم شش وجهی شخصیت خلّاق (متعلّق به نگارنده)، خلّاقیّت بستگی به پویایی- بیتابی دارد.این پژوهش به بررسی مقایسه ای همبستگی خلّاقیّت و پویایی- بیتابی در دختران تیزهوش دوازده تا چهارده ساله میپردازد.هفتاد و دو دختر دانش آموز تیزهوش در پایه‌های اوّل تا سوّم راهنمایی تحصیلی برپایهٔ «آزمون خلاقیت عابدی» و «آزمون پویایی- بیتابی» (متعلّق به نگارنده) مورد پژوهش قرار گرفتند.ضرایب همبستگی مورد تحلیل واقع شد . یافته‌ها نشان داد که خلّاقیّت دختران تیزهوش با پنج عامل «مقیاس پویایی» همبستگی مثبت و چهار عامل «مقیاس بیتابی» همبستگی منفی دارد. این همبستگیها در میان پایه‌های تحصیلی، تفاوت دارند. استنباط مؤلّف آن است که رابطهٔ «پویایی – بیتابی» با خلّاقیّت دختران تیزهوش بستگی به تفاوت درپایه‌های تحصیلی دارد. پیشنهاد می‌شود که در برنامه‌های پرورشی خلّاقیّت دختران به محتویات پویایی و بیتابی توجّه شود.

کلیدواژه‌ها:خلّاقیّت، اندیشه، هیجان، دختران، بیتابی، پویایی

مقدّمه

نگارندهٔ سطور با بررسی گستردهٔ پیشینه و ادبیّات شصت ساله تحقیق در قلمرو شخصیّت خلّاق و بر پایهٔ تجارب مستمرّ حرفه ای و بالینی خود، یک «پارادایم شش وجهی برای شخصیّت خلّاق» ارایه داد. بر پایهٔ این پارادایم، شش حوزه بنیادی در شکل گیری خلّاقیّت نقش دارد: آمادگی درونی، مشارکت یاری جویانهٔ محیطی، بازخورد، بهره گیری از تجربه، تحرّک و اندیشهٔ خاص که در یک تعامل هماهنگ و یکپارچه منجر به بروز حیطهٔ هفتمی با ماهیّت هیجانی می‌شود که نگارنده از آن به عنوان «پویایی - بیتابی» تعبیر می‌کند و این هیجان خاص سبب خلّاقیّت می‌شود. بر این اساس خلّاقیّت بستگی به پویایی و بیتابی دارد. «پویایی» و «بیتابی». «پویایی» به معنای احساس نیرومندی شدید همراه با جنب و جوش و شیفتگی به تجربهٔ کنجکاوانهٔ هیجان انگیز برای کشفی بزرگ است و«بیتابی» اشاره به بیمناکی، گرفتاری درونی و بیقراری ناشی از گردش اندیشه دارد که همراه با تظاهرهای بدنی است و فرد احساس می‌کند برای فعّالیّت، تحت فشار قرار دارد.(کاظمی، 2007)

به سبب تازگی طرح این پارادایم، طبیعی است که تاکنون پژوهشی در بررسی پیوند تحوّلی پویایی- بیتابی و خلّاقیّت انجام نیافته باشد. از پرسشهای اساسی قلمرو مزبور این است که آیا رابطهٔ پویایی-بیتابی و خلّاقیّت دختران تیزهوش، بستگی به پایهٔ تحصیلی دارد؟ بنابراین برای نخستین بار در این پژوهش، وجود رابطهٔ میان پویایی- بیتابی و خلّاقیّت دختران تیزهوش با توجّه به پایه‌های تحصیلی دورهٔ راهنمایی مورد بررسی واقع می‌شود.

زمینهٔ بررسی

تردیدی نیست که خلّاقیّت بر بنیاد اندیشه و تفکّر استوار است.(پرودلاو، 1998؛ وایت، 1968؛ نیکولز، 1972؛ زیو، 1984؛ دیویس1989؛ ویکفیلد، 1985؛ پارنز، 1971؛ فوریشا، 1978و1983)

علاوه بر این، همبستگی قابل ملاحظه خلّاقیّت با «تصوّر از خود» و «خودپایایی» (شیولی و همکاران، 1971؛ شمپ و چفرز، 1982؛ فیست، 1999؛ سوریانو دو آلنکار، 1993) به معنای آن است که فرد خلّاق از احساس نیرومندی بالایی برخوردار است.

برپایهٔ پیشینهٔ پژوهشی، خلّاقیّت با کنجکاوی نیز رابطه دارد. (تنوپیر، 2000؛ سسیل و همکاران، 1985؛ مک کورد، 2000؛ ماو و ماو، 1970)

بدیهی است که فرد کنجکاو نیاز دارد که کنجکاوی اش را تجربه کند. از این رو یافته‌های زیادی بر وجود رابطهٔ میان خلّاقیّت و تجربه و عناصر آن تأکید دارند. (آبینون، 1981؛ دادک و همکاران، 1991؛ فردت و هانتر، 1993؛ آلبرت، 1996؛ گدو، 1996؛ کوگان، 2002). گشودگی در قبال تجربه و جست وجوگری حسّی (دادک و رایر، 1991؛ شیفر و همکاران، 1976) بردباری در رویارویی با ابهام و پیچیدگی (فیشباین، 1975؛ کلر، 1984؛ اشترنبرگ و لوبارت، 1993) و ماجراجویی (اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ اشترنبرگ و لوبارت، 1993) عناصر اساسی تجربه بشمار می‌آیند که با خلّاقیّت مرتبطند.

از سوی دیگر، تاکنون مطالعات بسیاری در زمینهٔ رابطهٔ میان خلّاقیّت با تحرّک، جنب وجوش و فعّالیت انجام گرفته است.(باشاو و وایت، 1971؛ اوینگ و همکاران، 1975؛ دادز، 1978؛ گوان، 1978؛ لادوایز، 1985؛ بروکمایر، 1987؛ لاکی، 1990)

همچنین برپایه پیشینهٔ پژوهشی، خلّاقیّت با حسّاسیت، درگیری و تنیدگی هیجانی مرتبط است.(هلسون، 1973؛ هینتون، 1971؛ بچتولد، 1980)

پژوهشگران بر وجود تجربهٔ عمیق هیجانی تأکید میورزند.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989).همچنین رهایی هیجانی یک خصیصهٔ مهم شخصیّتی برای تشخیص خلّاقیّت محسوب شده است.(ون هوک و تگانو، 2002؛ پارنز، 1971)

واقعیت آن است که انگیزهٔ خاص افراد خلّاق بستری برای حالات هیجانی ویژه ای فراهم می‌آورد. بررسیها نشان می‌دهند که «برانگیختگی و تحریک پذیری شدید» بویژه از جنبهٔ هیجانی و عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت کمک می‌کند (شیور، 1985) و فرآیندهای عاطفی در تعامل یکپارچه با تواناییهای شناختی و خصایص شخصیّتی فراگیر، به تحقّق خلّاقیّت منجر می‌گردند. (راس، 1999) به تعبیر برخی محقّقان زاویهٔ عاطفی خلّاقیّت شامل جنبه‌های «شهود»، « احساس»، «اندیشه» و « درک حسّی» می‌شود.(هرست و همکاران، 1991) نقش جنبه‌های هیجانی و عاطفی در خلّاقیّت در حدّی است که حیطهٔ عاطفی، یک قلمرو سدّ کننده از بروز خلّاقیّت، برشمرده شده است.(دیویس، 1999) عمده ترین تظاهرهای هیجانی خلّاقیّت، خصیصهٔ «شوخ طبعی» است. این خصیصه از ابتدای مطالعات خلّاقیّت در اوایل قرن گذشته میلادی همواره مورد توجّه بوده است. (برما، 1946) بررسیها نشان می‌دهند که «شوخ طبعی» از پنج وجه و جلوهٔ کلّی برخوردار است که یکی از آن وجوه، کنش هوشمندانه ذهنی (خلّاقانه) به شمار می‌آید. این خصیصهٔ هیجانی، در اندیشه واگرا و حلّ مسأله، نقش خاصّی را ایفا می‌کند.(زیو، 1984)

تظاهر عمدهٔ دیگر در حیطهٔ هیجانی خلّاقیّت، «افسردگی» است.(والکر و همکاران، 1995) مطالعات نشان می‌دهند که نوسانات خُلقی، به ویژه اختلالات خُلقی دو قطبی با خلّاقیّت رابطه دارد. حالات خلقی انتهایی می‌تواند خلّاقیّت را افزایش دهد.(ریچارد و کینی، 1990)حتّی در کوششهای «روان درمانی متمرکز بر حلّ مسأله» نشان داده شده است که این شیوه، سودمندی بیشتری را در درمان افسردگی ایفا می‌کند تا آن که صرفاً بر مسأله تمرکز شود.(نزو، 1986) نتیجهٔ تلویحی این پژوهش آن است که بروز و جریان مسأله، مستلزم وجود افسردگی خاصّی است که اگر حلّ مسأله تحقّق یافت، آرامش روانی جای آن را می‌گیرد.

برخی شواهد پژوهشی گویای آن است که احساس تنهایی با خلّاقیّت همبستگی دارد و این همبستگی، محدود به دورهٔ نوجوانی نمیشود؛ امّا از سوی دیگر، یافته‌های تحقیقاتی نشان میدهند که احساس تنهایی رابطهٔ معکوسی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان دارد.(ماهون و همکاران، 1996)

علاوه بر اختلالات خلقی، برخی نارساییهای روان آزردگی و عصبی نیز در حیطهٔ مسائل هیجانی خلّاقیّت، مشهود است. نتایج پژوهشها در میان افراد خلّاق در عرصه‌های تجارتی و بازرگانی نظیر حوزه‌های انتشارات، هنر، کارگردانی و طرّاحی نشان داد که به طرز قابل ملاحظه ای در میان آنها، حالات عصبی و روان آزردگی وجود دارد. (گلاد، 1997) گاهی اوقات این نارساییها در قالب «اختلالات روان تنی» بروز می‌کند.(سندبلوم، 1997)

به طور کلّی ابزارهای تشخیصی معتبری چون «آزمون شانزده عاملی کتل» وجود تفاوتهای مهمی را از لحاظ حسّاسیّتهای هیجانی و اختلالات خلقی نشان می‌دهد. این مطالعات به ویژه در میان هنرمندان خلّاق برجستگی خاصی دارد.(بچتولد، 1980؛ روی، 1996)حالات هیجانی و برانگیختگیهای درونی گاهی اوقات از تعارض روانی و داخلی میان صفات متضادّ شخصیتی نشأت می‌گیرد. شدّت آنها به حدّی است که از آن به عنوان یک «روحیهٔ تخریب» با انرژی و نیروی انفجاری شدید، یاد می‌شود. گویی «خود» در حال انفجار است. حتّی برخی از کاوشگران ادّعا می‌کنند که نیروی روانی بالقوّهٔ انفجاری همراه با توانمندی خلّاقیّت است. پیشینه و زمینهٔ زندگی فرد از لحاظ تعارض شخصی در تلاش برای تشویق یک بازده و برآیند خلّاقانه است و یک فرآوری و برآیند خلّاقانه را نوید می‌دهد.(ردفیم و استور، 1992)

علاوه براین، خلّاقیّت متضمّن وجود «تنیدگی» است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) توانایی افراد خلّاق برای بهره گیری از تنیدگی و اضطراب به منزلهٔ یک عامل انگیزشی برای خلّاقیّت آنها بشمار می‌آید. (اسمیت و کارلسون، 1987)

همچنین رابطهٔ میان خلّاقیّت و بیماری روانی از سوی محقّقان مورد بحث قرار گرفته است.(سندبلوم، 1997؛ بچتولد، 1980)

از سوی دیگر مطالعات نشان میدهند که خلّاقیّت مقتضی وجود سطوح پایین اضطراب و وجود سلامت روانی است.(وایت، 1968؛ پارنز، 1971) آشفتگی هیجانی مانع از آن می‌شود که فرد از نیروی خلّاقّانه خود برای پدیدآوری اندیشه‌ها و آرای وسیع بهره گیرد.(کائو و پاسکال، 1974) برای پرورش تفکّر نقّاد باید رابطهٔ میان کنش شناختی و حیطهٔ عاطفی درک شود.(الدر، 1997) بنابراین هماهنگی اندیشه و هیجان برای فرآوری خلّاقانه مهم است.(کول و سارنوف، 1980) از این رو تعجّبی ندارد که برخی پژوهشگران بر وجود بیش از ده جفت ویژگی متضادّ در میان افراد خلّاق تأکید میکنند.(سایکسزنتمیهالی، 1996)

پژوهشهای بسیار اندکی تاکنون در زمینه رابطهٔ میان تفکّر وهیجان انجام یافته است. تشویق خلّاقیّت با تأکید بر یکپارچگی رفتارهای شناختی و عاطفی(ویلیامز، 1969)، تأثیر فعّالیت ذهنی بر هیجانها (لاگاتیوتا و همکاران، 1997و2001) و بکارگیری مهارتهای تفکّر نقّاد بر باورهایی که برای هیجانها مؤثّرند،(گراتون، 2001) عمده ترین مطالعات را در این حوزه تشکیل میدهند.

دستاوردهای پژوهشی که تاکنون بیان گردید، روشنگر وجود حیطه‌های شناختی، حرکتی، عاطفی و هیجانی خلّاقیّت است که از بنیادهای تعیین کنندهٔ خلّاقیّت به شمار می‌آیند.

بنابراین قلمرو رابطهٔ ماهیّتی اندیشه و هیجان، حیطهٔ بسیار تازه ای است که باید مورد کنکاش شایسته ای قرار گیرد. بویژه همان گونه که بیان شد، بر پایهٔ پیشینه، به دلیل تازگی مفهوم « پویایی - بیتابی » تاکنون هیچ گونه بررسی تحوّلی در پیوند میان این دو مفهوم و خلّاقیّت صورت نپذیرفته است.