پدر و مادرها هر روز بازی فرزند خردسال خود را میبینند. بیشتر آنها بازی را سرگرمی و وقتگذرانی کودک میدانند. اما بررسیها نشان میدهند که بازی جلوهگاه بخشهای گوناگونی از روان کودک است. شیوهٔ رفتار او با همبازیها، علاقهٔ او به تماشا یا انجام بازی، گرایش او به بازیهای فکری و حتی باور او به توانایی خویش، همه در بازی نمایان میشوند. در اینجا نخست یافتهها و نمونههایی را در این زمینه ذکر میکنیم و سپس دلالتهای آنها را برای خانواده مورد بررسی قرار میدهیم:
«مادر یک دختر تیزهوش ابراز میدارد که طبیعت اجتماعی فرزندش در اوایل زندگی بروز نمود. حتی به عنوان یک نوزاد به نظر میرسید که از معاشرت با کودکان مسنتر لذت میبرد. در دورهٔ پیشدبستانی، فعالیتهای کودکان همسایه، حتی کودکان مسنتر از خودش را رهبری و هدایت میکرد. اگر کودک جدیدی وارد گروه بازی میشد، به سرعت برای او نقشی در بازی ایجاد میکرد و اگر کسی دچار سانحه میشد، به کمک او میپرداخت و دیگران را برای امدادرسانی فرا میخواند.» این دختر در هفدهسالگی ارشد کلاس و ناشر روزنامهٔ مدرسه بود.
«یک پسر تیزهوش یازدهساله که بر اساس مقیاس پیرز ـ هاریس نمرهٔ پایینی در خودباوری داشت، در وضعیتی قرار گرفت که میتوانست از رایانه بهرهگیری آموزشی و علمی کند. او با تعداد زیادی از بازیهای رایانهای آشنا شد و علاقه و شایستگی بسیاری در کار با رایانه نشان داد. پس از این دوره، آزمون خودباوری دوباره بر روی وی اجرا شد. او این بار نمرهٔ بالایی به دست آورد و در خودارجدهی بهبود قابل ملاحظهای نشان داد.» (آدامز، 1982)
یافتهها و نمونههای فوق، همراه با آنچه در سنجش ویژگیهای فردی دربارهٔ بازی آمده است، نشان میدهند که بازی دستکم از چهارراه، روان کودک را آشکار میسازد:
الف ـ بازی و جلوهٔ اجتماعی و رهبری
گروه بازی نخستین جامعهٔ کودک است. در این گروه، طبیعت اجتماعی او زودتر از هر جای دیگری بروز میکند. دختری که در نمونهٔ بالا یاد شد، در همان سالهای پیشدبستانی بازی کودکان همسایه را هدایت میکرد. او برای کودک تازهوارد نقشی در بازی میساخت تا وی کنار نماند و کوشش میکرد دیگران در آسایش به سر برند.
چنین رفتارهایی نشانهٔ توانایی رهبری و توجه به دیگران است. همین ویژگیها در سالهای بعد به صورت ارشدیت کلاس، فعالیتهای فوقبرنامه و کمک به دیگران ادامه یافت. بنابراین، والدینی که بازی گروهی فرزند خود را با دقت مشاهده میکنند، میتوانند نخستین نشانههای این طبیعت اجتماعی را ببینند. لذت بردن کودک از معاشرت با کودکان مسنتر نیز از همین نشانههاست.
ب ـ تماشا یا عمل: جلوهٔ «انجامدهی»
یکی از ویژگیهایی که در سنجش شخصیت بررسی میشود، «انجامدهی» است. انجامدهی یعنی عملگرایی و مراقبت دقیق و نزدیک در اجرای کارها، همراه با پرجنبوجوشی. یکی از پرسشهای سنجش این ویژگی دربارهٔ بازی است: آیا فرد بیشتر دوست دارد مدت زیادی بازی دیگران را تماشا کند؟ یا تماشای بازی زود او را کسل میکند و به بازی کردن تحریک و ترغیب مینماید؟
پاسخ دوم نشانهٔ انجامدهی بیشتر است. پرسش دیگری نیز دربارهٔ جنبوجوش مطرح میشود: آیا فرد دائماً در حال حرکت است، بدون آنکه در حالت هیجانی شدیدی باشد؟ یا وقتی هیجانی ندارد، بیحرکت و آرام است؟ پس اینکه کودک در خانه کنار بنشیند و بازی دیگران را تماشا کند، یا بیدرنگ وارد بازی شود، گوشهای از گرایش او به عمل و جنبوجوش را نشان میدهد.
ج ـ بازی فکری: جلوهٔ انتزاع و هوش تحلیلی
نوع بازی و سرگرمیای که کودک برمیگزیند، دربارهٔ شیوهٔ اندیشیدن او نیز سخن میگوید. «انتزاع» یعنی توجه به نظریهها و افکار، بیش از امور محسوس و واقعی. انتزاع یکی از اجزای «ارزشگذاری» است. ارزشگذاری علایق علمی، نظری، فلسفی و عقلانی را به همراه فعالیتهای فکری در بر میگیرد.
یکی از پرسشهای سنجش انتزاع این است: آیا فرد تفریحهایی را ترجیح میدهد که جنبهٔ فکری و عقلی دارند، مانند مطالعه، بحث و بازیهای فکری مثل شطرنج؟ یا به تفریحات جسمانی (ورزش و گردشهای دستهجمعی)، اجتماعی (ملاقات و شرکت در انجمنها) یا احساسی (خواندن داستان یا شنیدن موسیقی) علاقهمند است؟ کسی که سرگرمیهای فکری را برمیگزیند و به نظریهها و افکار تمایل بیشتری دارد، از «هوش تحلیلی» برخوردار است؛ یعنی ترجیح میدهد بر پایهٔ عقل و منطق داوری و تصمیمگیری کند.
در برنامهٔ آموزش خاص برای پرورش هوش تحلیلی نیز چند مورد به بازی مربوط میشود. نخست، «بهرهگیری از اسباببازیهای ترکیبی (تکمیلی)»؛ یعنی اسباببازیهایی که اجزای آن باید با یکدیگر ترکیب و کامل شوند. دوم، «تشویق در طراحی بازیهای گروهی»؛ یعنی کودک خود بازی بسازد، نه آنکه تنها بازیهای آماده را انجام دهد. در همین فهرست، گسترش دایرهٔ لغات، گفتوگوی مستمر، تشویق پرسشهای علیتی (پرسشهایی از نوع «چرا» و «چطور») و آموزش پایههای طبقهبندی (دستهبندی چیزها بر پایهٔ همانندیها) نیز آمده است. این موارد هرچند در قالب یک برنامهٔ آموزشی بیان شدهاند، نشان میدهند که بازی در کنار گفتوگو و پرسش، در پرورش هوش تحلیلی جایگاهی دارد.
د ـ بازی و خودباوری
«خودباوری» یعنی نگرش و باور کودک دربارهٔ تواناییهای خویش. «خودارجدهی» نیز یعنی ارزشی که او برای خودش قائل است. نمونهٔ پسر یازدهسالهای که آدامز (1982) گزارش کرد، نشان میدهد که بازی میتواند با این دو پیوند داشته باشد. خودباوری این کودک پایین بود. او در طی دورهای با بازیهای رایانهای فراوانی آشنا شد و در کار با رایانه علاقه و شایستگی بسیاری نشان داد. در پایان این دوره، خودباوری او بالا رفت و در خودارجدهی بهبود قابل ملاحظهای بروز داد.
بدیهی است که هرگاه کودک در زمینهای که به آن علاقه دارد شایستگی خود را ببیند، نگاه او به توانایی خویش نیز دگرگون میشود. پس بازی تنها جلوهگاه خودباوری نیست، بلکه میتواند بستری برای بهبود آن نیز باشد.
سخن پایانی
روشن است که بازی کودک در خانه پنجرهای به چند بُعد روان اوست. طبیعت اجتماعی و رهبری در رفتار او با همبازیها نمایان میشود. گرایش او به عمل و جنبوجوش در انتخاب میان تماشا و بازی آشکار میگردد. علاقه به بازیهای فکری، از گرایش به انتزاع و هوش تحلیلی خبر میدهد. شایستگیای که در بازی تجربه میکند نیز با خودباوری و خودارجدهی او پیوند دارد.
بنابراین خانوادهای که بازی فرزندش را با دقت مشاهده میکند، تنها شاهد سرگرمی او نیست؛ بلکه از نخستین سالهای زندگی به شناخت تواناییها و گرایشهای او دست مییابد.
منبع
استعداد و تیزهوشی، «خصایص شخصیتی» — خصایص شخصیتی
پرورش استعداد، «آموزش خاصّ» — آموزش خاص
استعداد و تیزهوشی، «الف- استقلال خودباوری از برنامهٔ آموزشی» — الف استقلال خودباوری از برنامه آموزشی
خودشناسی، «فعّالیت» — فعالیت
روانشناسی سازمانی، «تک بررسی» — تک بررسی
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: هیجان اندیشه