۳۳. چکیده
براساس پارادایم شش وجهی شخصیّت خلّاق (متعلّق به نگارنده)، خلّاقیّت بستگی به هیجان اندیشه دارد. هیجان اندیشه شامل دو مقیاس «پویایی» و« بیتابی» است. این پژوهش به بررسی مقایسه ای همبستگی خلّاقیّت و هیجان اندیشه در دختران و پسران تیزهوش و مستعد میپردازد. صد و چهل و چهار دانش آموز تیزهوش و مستعد دورهٔ راهنمایی تحصیلی برپایهٔ«آزمون خلّاقیّت عابدی» و «آزمون هیجان اندیشه» (متعلّق به نگارنده) مورد پژوهش قرار گرفتند.ضرایب همبستگی مورد تحلیل واقع شد . یافتهها نشان داد که خلّاقیّت پسران و دختران تیزهوش با مقیاس پویایی همبستگی مثبت و با مقیاس بیتابی همبستگی منفی دارد. علاوه بر آن، در حالی که خلّاقیّت دختران تیزهوش و مستعد با پنج عامل مقیاس پویایی و چهار عامل مقیاس بیتابی آزمون هیجان اندیشه همبستگی دارد، این رابطه در میان پسران در چهار عامل مقیاس پویایی به دست آمد. استنباط مؤلّف آن است که رابطهٔ هیجان اندیشه با خلّاقیّت بستگی به جنسیّت دارد. پیشنهاد میگردد که در برنامههای پرورشی خلّاقیّت، محتویات پویایی و بیتابی با توجّه به تفاوتهای جنسیّتی گنجانده شود.
واژه _کلیدها: استعداد، اندیشه، بیتابی، پرورش، پویایی، تشخیص، تیزهوشی، جنسیّت، خلّاقیّت، شخصیّت، نوجوانی، هیجان
نگارندهٔ سطور با بررسی گستردهٔ پیشینه و ادبیّات شصت ساله تحقیق در قلمرو شخصیّت خلّاق و بر پایهٔ تجارب مستمرّ حرفه ای و بالینی خود، یک «پارادایم شش وجهی برای شخصیّت خلّاق» ارایه داد. بر پایهٔ این پارادایم، شش حوزهٔ بنیادی در شکل گیری خلّاقیّت نقش دارد: آمادگی درونی، مشارکت یاری جویانهٔ محیطی، بازخورد، بهره گیری از تجربه، تحرّک و اندیشهٔ خاص که در یک تعامل هماهنگ و یکپارچه منجر به بروز حیطهٔ هفتمی با ماهیّت هیجانی میشود که نگارنده از آن به عنوان «پویایی - بیتابی» تعبیر میکند و این هیجان خاص سبب خلّاقیّت میشود. بر این اساس، خلّاقیّت بستگی به پویایی و بیتابی دارد. «پویایی» به معنای «احساس نیرومندی شدید همراه با جنب و جوش و شیفتگی به تجربهٔ کنجکاوانه و فعاّل برای یک کشف بزرگ هیجان انگیز است» و «بیتابی» اشاره به «بیمناکی، گرفتاری درونی و بیقراری ناشی از گردش اندیشه دارد که همراه با تظاهرهای بدنی است و فرد احساس میکند برای فعّالیّت، تحت فشار قراردارد».(کاظمی حقیقی135، 2007)
در این بررسی مراد از خلّاقیّت این چهار عامل اصلی است: 1) «سیّالی» یعنی استعداد تولید عقاید فراوان 2) «اصالت» یعنی استعداد تولید عقاید بدیع، غیر عادی و تازه، 3) «انعطاف پذیری» یعنی استعداد تولید عقاید و یا روشهای بسیار گوناگون و 4) «بسط» یعنی استعداد توجّه به جزئیات.(عابدی، 1372)
طبیعی است که این پارادایم برای نخستین بار ارایه شده است و تاکنون پیوند پویایی-بیتابی با خلّاقیّت بررسی نشده است و از جمله تحوّل این پیوند نیز پژوهش نگردیده است. از پرسشهای اساسی قلمرو مزبور این است که آیا رابطهٔ پویایی-بیتابی و خلّاقیّت دختران و پسران تیزهوش، بستگی به پایهٔ تحصیلی دارد؟ بنابراین برای نخستین بار در این پژوهش، وجود رابطهٔ میان پویایی-بیتابی و خلّاقیّت دختران و پسران تیزهوش با توجّه به پایههای تحصیلی دورهٔ راهنمایی مورد بررسی واقع میشود.
زمینهٔ بررسی
تردیدی نیست که خلّاقیّت بر بنیاد اندیشه و تفکّر استوار است.(پرودلاو136، 1998؛ وایت، 1968؛ نیکولز137، 1972؛ زیو138، 1984؛ دیویس139، 1989؛ ویکفیلد140، 1985؛ پارنز141، 1971؛ فوریشا142، 1978و1983)
علاوه بر این، همبستگی قابل ملاحظه خلّاقیّت با «تصوّر از خود» و «خودپایایی» (شیولی143و همکاران، 1971؛ شمپ و چفرز144، 1982؛ فیست145، 1999؛ سوریانو دو آلنکار146، 1993) به معنای آن است که فرد خلّاق از احساس نیرومندی بالایی برخوردار است.
برپایهٔ پیشینهٔ پژوهشی، خلّاقیّت با کنجکاوی نیز رابطه دارد. (تنوپیر147، 2000؛ سسیل148و همکاران، 1985؛ مک کورد149، 2000؛ ماو و ماو150، 1970)
بدیهی است که فرد کنجکاو نیاز دارد که کنجکاوی اش را تجربه کند. از این رو یافتههای زیادی بر وجود رابطهٔ میان خلّاقیّت و تجربه و عناصر آن تأکید دارند. (آبینون151، 1981؛ دادک152و رایر، 1991؛ فردت و هانتر153، 1993؛ آلبرت154، 1996؛ جدو155، 1996؛ کوگان156، 2002). گشودگی در قبال تجربه و جست وجوگری حسّی (دادک و رایر، 1991؛ شیفر و همکاران157، 1976) بردباری در رویارویی با ابهام و پیچیدگی (فیشباین158، 1975؛ کلر159، 1984؛ اشترنبرگ و لوبارت160، 1993) و ماجراجویی (اشترنبرگ و تاردیف161، 1989؛ اشترنبرگ و لوبارت، 1993) عناصر اساسی تجربه به شمار میآیند که با خلّاقیّت مرتبطند.
از سوی دیگر، تاکنون مطالعات بسیاری در زمینهٔ رابطهٔ میان خلّاقیّت با تحرّک، جنب وجوش و فعّالیت انجام گرفته است.(باشاو و وایت162، 1971؛ اوینگ و همکاران163، 1975؛ دادز164، 1978؛ گووان165، 1978؛ لادوایز166، 1985؛ بروکمایر167، 1987؛ لاکی168، 1990)
همچنین برپایه پیشینهٔ پژوهشی، خلّاقیّت با حسّاسیت، درگیری و تنیدگی هیجانی مرتبط است.(هلسون169، 1973؛ هینتون170، 1971؛ بچتولد171، 1980)
پژوهشگران بر وجود تجربهٔ عمیق هیجانی تأکید میورزند.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) همچنین رهایی هیجانی یک خصیصهٔ مهم شخصیّتی برای تشخیص خلّاقیّت محسوب شده است.(ون هوک و تگانو172، 2002؛ پارنز173، 1971)
واقعیت آن است که انگیزهٔ خاص افراد خلّاق بستری برای حالات هیجانی ویژه ای فراهم میآورد. بررسیها نشان میدهند که «برانگیختگی و تحریک پذیری شدید» بویژه از جنبهٔ هیجانی و عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت کمک میکند (شیور174، 1985) و فرآیندهای عاطفی در تعامل یکپارچه با تواناییهای شناختی و خصایص شخصیّتی فراگیر، به تحقّق خلّاقیّت منجر میگردند. (راس175، 1999) به تعبیر برخی محقّقان زاویهٔ عاطفی خلّاقیّت شامل جنبههای «شهود»، « احساس»، «اندیشه» و « درک حسّی» میشود.(هرست و همکاران176، 1991) نقش جنبههای هیجانی و عاطفی در خلّاقیّت در حدّی است که حیطهٔ عاطفی، یک قلمرو سدّ کننده از بروز خلّاقیّت، برشمرده شده است.(دیویس، 1999) عمده ترین تظاهرهای هیجانی خلّاقیّت، خصیصهٔ «شوخ طبعی» است. این خصیصه از ابتدای مطالعات خلّاقیّت در اوایل قرن گذشته میلادی همواره مورد توجّه بوده است. (برما177، 1946) بررسیها نشان میدهند که «شوخ طبعی» از پنج وجه و جلوهٔ کلّی برخوردار است که یکی از آن وجوه، کنش هوشمندانه ذهنی (خلّاقانه) به شمار میآید. این خصیصهٔ هیجانی، در اندیشه واگرا و حلّ مسأله، نقش خاصّی را ایفا میکند.(زیو، 1984)
تظاهر عمدهٔ دیگر در حیطهٔ هیجانی خلّاقیّت، «افسردگی» است.(والکر و همکاران178، 1995) مطالعات نشان میدهند که نوسانات خُلقی، به ویژه اختلالات خُلقی دو قطبی با خلّاقیّت رابطه دارد. حالات خلقی انتهایی میتواند خلّاقیّت را افزایش دهد.(ریچارد و کینی179، 1990)حتّی در کوششهای «روان درمانی متمرکز بر حلّ مسأله» نشان داده شده است که این شیوه، سودمندی بیشتری را در درمان افسردگی ایفا میکند تا آن که صرفاً بر مسأله تمرکز شود.(نزو180، 1986) نتیجهٔ تلویحی این پژوهش آن است که هر مسأله در درون خود همراه با «افسردگی» است و هنگامی که این مسأله حل میگردد، افسردگی نیز برطرف میشود و آرامش روانی جای آن را میگیرد.
برخی شواهد پژوهشی گویای آن است که احساس تنهایی با خلّاقیّت همبستگی دارد و این همبستگی، محدود به دورهٔ نوجوانی نمیشود؛ امّا از سوی دیگر، یافتههای تحقیقاتی نشان میدهند که احساس تنهایی رابطهٔ معکوسی با خلّاقیّت کودکان و نوجوانان دارد.(ماهون و همکاران181، 1996)
علاوه بر اختلالات خُلقی، برخی نارساییهای روان آزردگی و عصبی نیز در حیطهٔ مسائل هیجانی خلّاقیّت، مشهود است. نتایج پژوهشها در میان افراد خلّاق در عرصههای تجارتی و بازرگانی نظیر حوزههای انتشارات، هنر، کارگردانی و طرّاحی نشان داد که به طرز قابل ملاحظه ای در میان آنها، حالات عصبی و روان آزردگی وجود دارد. (گلاد182، 1997) گاهی اوقات این نارساییها در قالب «اختلالات روان تنی» بروز میکند.(سندبلوم183، 1997)
به طور کلّی ابزارهای تشخیصی معتبری چون «آزمون شانزده عاملی کتل» وجود تفاوتهای مهمی را از لحاظ حسّاسیّتهای هیجانی و اختلالات خلقی نشان میدهد. این مطالعات به ویژه در میان هنرمندان خلّاق برجستگی خاصی دارد.(بچتولد، 1980؛ روی184، 1996)حالات هیجانی و برانگیختگیهای درونی گاهی اوقات از تعارض روانی و داخلی میان صفات متضادّ شخصیتی نشأت میگیرد. شدّت آنها به حدّی است که از آن به عنوان یک «روحیهٔ تخریب» با انرژی و نیروی انفجاری شدید، یاد میشود. گویی «خود» در حال انفجار است. حتّی برخی از کاوشگران ادّعا میکنند که نیروی روانی بالقوّهٔ انفجاری همراه با توانمندی خلّاقیّت است. پیشینه و زمینهٔ زندگی فرد از لحاظ تعارض شخصی در تلاش برای تشویق یک بازده و برآیند خلّاقانه است و یک فرآوری و برآیند خلّاقانه را نوید میدهد.(ردفیم و استور185، 1992)
علاوه براین، خلّاقیّت متضمّن وجود «تنیدگی» است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) توانایی افراد خلّاق برای بهره گیری از تنیدگی و اضطراب به منزلهٔ یک عامل انگیزشی برای خلّاقیّت آنها به شمار میآید. (اسمیت و کارلسون186، 1987)
همچنین رابطهٔ میان خلّاقیّت و بیماری روانی از سوی محقّقان مورد بحث قرار گرفته است.(سندبلوم، 1997؛ بچتولد، 1980)
از سوی دیگر مطالعات نشان میدهند که خلّاقیّت مقتضی وجود سطوح پایین اضطراب و وجود سلامت روانی است.(وایت187، 1968؛ پارنز، 1971) آشفتگی هیجانی مانع از آن میشود که فرد از نیروی خلّاقّانه خود برای پدیدآوری اندیشهها و آرای وسیع بهره گیرد.(کائو و پاسکال188، 1974) برای پرورش تفکّر نقّاد باید رابطهٔ میان کنش شناختی و حیطهٔ عاطفی درک شود.(الدر189، 1997) بنابراین هماهنگی اندیشه و هیجان برای فرآوری خلّاقانه مهم است.(کول و سارنوف190، 1980) از این رو تعجّبی ندارد که برخی پژوهشگران بر وجود بیش از ده جفت ویژگی متضادّ در میان افراد خلّاق تأکید میکنند.(سایکسزنتمیهالی191، 1996)
پژوهشهای بسیار اندکی تاکنون در زمینهٔ رابطهٔ میان تفکّر وهیجان انجام یافته است. تشویق خلّاقیّت با تأکید بر یکپارچگی رفتارهای شناختی و عاطفی(ویلیامز192، 1969)، تأثیر فعّالیت ذهنی بر هیجانها (لاگاتیوتا و همکاران193، 1997و2001) و بکارگیری مهارتهای تفکّر نقّاد بر باورهایی که برای هیجانها مؤثّرند،(گراتون194، 2001) عمده ترین مطالعات را در این حوزه تشکیل میدهند.
دستاوردهای پژوهشی که تاکنون بیان گردید، روشنگر وجود حیطههای شناختی، حرکتی، عاطفی و هیجانی خلّاقیّت است که از بنیادهای تعیین کنندهٔ خلّاقیّت به شمار میآیند.
بنابراین قلمرو رابطهٔ ماهیّتی اندیشه و هیجان، حیطهٔ بسیار تازه ای است که باید مورد کنکاش شایسته ای قرار گیرد. بویژه همان گونه که بیان شد، بر پایهٔ پیشینه، به دلیل تازگی مفهوم « پویایی - بیتابی » تاکنون هیچ گونه بررسی جنسیّتی در پیوند میان این دو مفهوم و خلّاقیّت صورت نپذیرفته است.