رواندرمانگری که با درمانجوی ناآرام روبهرو میشود، پیش از هر چیز باید روشن کند که با چه سطحی از درماندگی سروکار دارد. هر فرد درماندهای بیمار نیست و هر درمانجویی به یک روش واحد پاسخ نمیدهد. روانشناسی تعاملی به این مسئله از دو سو مینگرد. از یک سو «رواندرمانی حمایتی» را برای فردی که در برابر مشکل خود بیتاب شده است مطرح میکند. از سوی دیگر «درمان یکپارچه» را نمونهای از فرانگری در رواندرمانی میداند. در اینجا نخست محور تعریف درمان را در روانشناسی تعاملی بیان میکنیم، سپس به ماهیت رواندرمانی حمایتی و درمان یکپارچه میپردازیم و در پایان دلالتهای آنها را برای رواندرمانگر بررسی میکنیم:
الف ـ درماندگی در تصمیمگیری: محور تعریف درمان
در روانشناسی تعاملی، «درماندگی» بر محور «تصمیمگیری» تعریف میشود؛ یعنی فرد یا در رسیدن به تصمیم درمانده است یا در اجرای تصمیم درست. درمان در نازلترین سطح بر محور «درماندگی در تصمیمگیری» قرار دارد و این درماندگی لزوماً بیماری نیست. درجات اختلال و آسیب روانی را نیز میتوان بر همین محوریت پیریزی کرد.
درماندگی سه سطح دارد و هر سطح نوع خاصی از یاری را میطلبد:
1 ـ راهنمایی: فرد به سبب نقص دانش و آگاهی در تصمیم درمانده است.
2 ـ مشاوره: ممکن است دانش کافی وجود داشته باشد و نقص آگاهی در کار نباشد، اما فرد در اخذ تصمیم مستقلانه درمانده است.
3 ـ درمان: در سطوح شدیدتر، شخص در «اجرای تصمیم درست» درمانده است و به درمانگر نیاز دارد.
بر این پایه، اختلال و آسیب به درجات «درماندگی در اجرای تصمیم درست» تعریف میشود و درمان را میتوان بهسادگی چنین تعریف کرد: «کمک به درمانجو برای اجرای تصمیم درست».
ب ـ رواندرمانی حمایتی: چتر پشتیبانی برای فرد بیتاب
رواندرمانی حمایتی در روانشناسی تعاملی به معنای گستراندن چتر پشتیبانی بر فرد بیتاب با بهرهگیری از فنون تخصصی است. این روش در قالب الگوهای اقتضایی برای نامتعادلی «بیتابی روانی» بهکار میرود و هدف آن حمایت از «خود» در برابر مشکلاتی است که فرد را تهدید میکنند.
بیتابی هیجانی ناخوشایند است که آرامش روانی را سلب میکند و با رویارویی فرد با یک مسئله یا مشکل در زندگی آغاز میشود. در رواندرمانی حمایتی، درماندگی در حل مسئله با همین پدیده همراه است. این مسائل ممکن است از «انتظارات غیرواقعبینانه» سرچشمه گرفته باشند و بیتابی در «اجرای تصمیم» خدشه وارد میکند. از این رو راهبرد درمان بر دو پایه استوار است: تعدیل انتظارات، یعنی «انتظار از خود» و «انتظار از محیط»، و شناخت مراجع این انتظارات.
نکتهٔ اساسی آن است که فرد درمانده در این سطح در واقع بیمار نیست. او ناآرام است و صرفاً به حمایت و پشتیبانی روانی تخصصی نیاز دارد، زیرا در برابر مشکل خود احساس تنهایی میکند. این حمایت قدرت و توانایی، پناهدهی، همراهی، درک، پذیرش، مهرورزی، شکیبایی و صداقت را در بر میگیرد. فردی که خود را در برابر مشکل تنها مییابد، در وجود درمانگر قدرت و پناهی میجوید که همراهش باشد. او درک و پذیرش میخواهد، نه داوری. مهرورزی و شکیبایی درمانگر به وی مجال میدهد تا بیتابی خویش را آرام کند و صداقت درمانگر پشتوانهٔ اعتماد او میشود. همین ویژگیها به روانشناس حمایتی «مرجعیت» میبخشد.
ج ـ جایگاه رواندرمانی حمایتی در پیوستار رواندرمانی تعاملی
رواندرمانی تعاملی چشماندازی است که بر «نظریهٔ تعاملی انتظار» مبتنی است. هدف آن تحقق «رضایت از زندگی» در درمانجوست و بر پایهٔ سه نیاز بنیادین امنیت، تفرّد و پیشرفت به فرایندهای مداخلهای اقتضایی میپردازد. این چشمانداز پیوستاری را در بر میگیرد که از «راهنمایی» آغاز میشود و به «مشاوره»، «رواندرمانی حمایتی» و «بهسازی عاطفی» میرسد. پس رواندرمانی حمایتی حلقهای است میان مشاوره و بهسازی عاطفی.
این چشمانداز بر یکپارچگی ماهوی «هستی»، «شناخت»، «انسان»، «نظام ارزشی» و «پاکی سرشت» تأکید دارد. در درمان تعاملی، درمانگر با رابطهای مبتنی بر همدلی، شنیدن و همراهی بستری امن فراهم میکند تا درمانجو تصورات درونی خود را بدون قضاوت بازگو کند. یکی از الگوهای آن «الگوی ارجمندی» است که مؤلفههای درستزیستی، بالندگی، وجاهت و خودکامیابی را در بر میگیرد. در یک پژوهش ارزشیابی برنامه، مداخلهای از این نوع گرایش به مصرف مواد زیانبار و بیتابی روانی را کاهش داد و نیروی روانی را افزایش داد.
د ـ درمان یکپارچه: فرانگری در رواندرمانی
درمانهای سنتی معمولاً بر یک مکتب خاص مانند روانکاوی، رفتاردرمانی، شناختدرمانی یا درمان وجودی تمرکز داشتند. درمان یکپارچه بهجای تمرکز بر یک مکتب یا روش، چند مدل درمانی و علوم مرتبط را با هم ترکیب میکند تا به همهٔ ابعاد مشکل بیمار رسیدگی شود. از همین رو نمونهای از فرانگری در رواندرمانی بهشمار میآید. ویژگیهای فرانگری در درمان یکپارچه چنین است:
1 ـ ترکیب چند نظریهٔ روانشناختی: بهجای تکیه بر یک روش، روانکاوی، شناختدرمانی، رفتاردرمانی و ذهنآگاهی در کنار هم بهکار گرفته میشوند.
2 ـ ادغام یافتههای علوم اعصاب و فناوری: برای بررسی الگوهای ذهنی بیماران از اسکنهای مغزی و هوش مصنوعی استفاده میشود.
3 ـ توجه همزمان به عوامل زیستی، روانشناختی و اجتماعی: ژنتیک، تجربههای فردی و تأثیرات محیطی بر سلامت روان با هم تحلیل میشوند.
4 ـ انعطافپذیری درمان بر اساس نیازهای بیمار: هر بیمار روش درمانی منحصربهفردی دریافت میکند که از چند مدل ترکیب شده است.
برای نمونه، در درمان فردی که از افسردگی شدید رنج میبرد، ممکن است این روشها با هم بهکار روند: دارودرمانی برای اصلاح عدم تعادل شیمیایی مغز، شناختدرمانی برای اصلاح افکار منفی، درمان روانپویشی برای بررسی تجربههای گذشته و مداخلات اجتماعی برای تقویت حمایت اجتماعی. به همین ترتیب، سربازی که از اختلال استرس پس از سانحه رنج میبرد، ممکن است همزمان از سه روش بهره گیرد: پردازش مجدد از طریق حرکات چشم برای پردازش خاطرات دردناک، درمان شناختی ـ رفتاری برای تغییر الگوهای فکری مخرب و تحریک مغزی غیرتهاجمی برای تنظیم فعالیت مغزی.
هـ ـ دلالتها برای رواندرمانگر
یافتههای فوق بهخوبی نشان میدهند که رواندرمانگر در سیاق تعاملی باید نخست سطح درماندگی درمانجو را بازشناسد. باید روشن شود که مشکل او نقص آگاهی است، ناتوانی در اخذ تصمیم مستقلانه است یا درماندگی در اجرای تصمیم درست. هرگاه درماندگی با بیتابی همراه باشد، درمانگر با فردی سروکار دارد که بیمار نیست، بلکه در برابر مشکل خود تنها مانده است. در این حالت باید چتر پشتیبانی تخصصی را بر او بگستراند. باید از «خود» او در برابر تهدیدها حمایت کند و راهبرد درمان را بر تعدیل «انتظار از خود» و «انتظار از محیط» و شناخت مراجع این انتظارات استوار سازد.
درمانگر با همدلی، شنیدن و همراهی بستری امن پدید میآورد تا درمانجو تصورات درونی خویش را بدون قضاوت بازگو کند. قدرت، پناهدهی، همراهی، درک، پذیرش، مهرورزی، شکیبایی و صداقت او را مرجع حمایت درمانجو میسازد.
از سوی دیگر، فرانگری درمان یکپارچه به درمانگر یادآوری میکند که بهجای پایبندی خشک به یک مکتب، عوامل زیستی، روانشناختی و اجتماعی را همزمان در نظر بگیرد و ترکیب درمان را بر اساس نیازهای هر درمانجو برگزیند. روشن است که حمایت تخصصی از فرد بیتاب در کنار نگاهی یکپارچه و انعطافپذیر به ابعاد گوناگون مشکل، به درمانی جامع و شخصیسازیشده میانجامد. چنین درمانی کیفیت مداخلات روانشناختی را بهبود میبخشد و درمانجو را در اجرای تصمیم درست و دستیابی به رضایت از زندگی یاری میدهد.
منبع
مقالات دکتر کاظمی، «مفهوم پارادایم» — مفهوم پارادایم
فرهنگنامه، «رواندرمانی حمایتی» — روان درمانی حمایتی
فرهنگنامه، «درماندگی» — درماندگی
فرهنگنامه، «رواندرمانی تعاملی» — روان درمانی تعاملی
فرهنگنامه، «درمان یکپارچه» — درمان یکپارچه
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: شخصیت
فصلهای همموضوع در کتابها: رواندرمانی حمایتی (زمینهٔ روانشناسی تعاملی)
مقالههای همموضوع: احساس بدبختی و درماندگی: همانندیها و تفاوتها