هوش و توانایی برجسته در یادگیری، سرمایهٔ بزرگی است. این سرمایه میتواند درهای تازهای از شناخت را به روی تو بگشاید. اما گاهی همین سرمایه، بیآنکه خود بدانی، به دیواری میان تو و حقیقت تبدیل میشود. نام این حالت «غرور شناختی» است. در اینجا نخست به معنای این مفهوم و نشانههای آن میپردازیم، سپس پیوند آن را با اعتماد به نفس، خودبینی و خودبنیادی بررسی میکنیم و در پایان پیامدهای آن و ظرفیتی را که در برابرش میتوان پرورش داد، مورد توجه قرار میدهیم.
الف ـ غرور شناختی چیست؟
واژهٔ «شناختی» به دانستن، فهمیدن و داوری کردن مربوط میشود. «غرور شناختی» حالتی است که در آن فرد دانستههای خود را کامل، داوریهای خود را معتبر و فهم خویش را برتر از دیگران میپندارد. در نتیجه، امکان خطا در شناخت خود را نادیده میگیرد.
به زبان سادهتر، کسی که دچار غرور شناختی است، دیگر این پرسش را از خود نمیپرسد: «شاید اشتباه میکنم؟» او گمان میکند آنچه میداند، همهٔ آن چیزی است که باید دانست.
غرور شناختی در شمار «بازداریهای روانی» قرار میگیرد؛ یعنی موانعی درونی که حرکت انسان را به سوی رشد و تعالی کند یا متوقف میکنند. غرور شناختی بهطور خاص مانع «بصیرت» و «حقیقتپذیری» شمرده میشود. بصیرت یعنی دیدن ژرفتر از ظاهر امور، و حقیقتپذیری یعنی آمادگی برای پذیرفتن حقیقت، حتی اگر با باورهای پیشین ما سازگار نباشد.
ب ـ نشانههای غرور شناختی
غرور شناختی با چند نشانهٔ روشن خود را آشکار میسازد:
۱ ـ توهم دانایی و کفایت معرفتی: «کفایت معرفتی» یعنی بسنده بودن دانش. در این حالت، فرد گمان میکند به اندازهٔ کافی میداند و نیازی به آموختن بیشتر ندارد. این پندار، توهم است؛ یعنی با واقعیت مطابقت ندارد.
۲ ـ نپذیرفتن نقد و اصلاح: هنگامی که معلم، دوست یا پدر و مادر به خطایی در اندیشه یا کار فرد اشاره میکنند، او نقد را نمیپذیرد و حاضر به اصلاح خود نیست.
۳ ـ تحقیر دیدگاههای متفاوت: فرد دیدگاه دیگران را، بهویژه اگر با دیدگاه خودش متفاوت باشد، کوچک و بیارزش میشمارد.
۴ ـ یکیگرفتن اطلاعات با حکمت: «اطلاعات» یعنی دانستهها و دادهها؛ «حکمت» یعنی فهم ژرف و درست به کار بستن آنها. کسی که دچار غرور شناختی است، گمان میکند هرچه اطلاعات بیشتری داشته باشد، خردمندتر است.
۵ ـ مقاومت در برابر شواهد ناسازگار با باورهای شخصی: وقتی شاهد یا دلیلی پیش میآید که با باور فرد جور درنمیآید، او به جای بازنگری در باور خود، در برابر آن شاهد ایستادگی میکند.
ج ـ از اعتماد به نفس تا خودبینی
پژوهشها نشان دادهاند که شخصیت خلاق از «خودکفایی» برجسته برخوردار است (بچتولد و ورنر، ۱۹۷۳). افراد خلاق در «اعتماد به نفس» نیز برجستگی مشهودی بروز میدهند؛ تا جایی که گاهی به صورت و یا همراه با «حالت خودبینی و نخوت» ممکن است تظاهر یابد (فیست، ۱۹۹۹).
همچنین شخصیت خلاق در افکار و اعمال مستقل است، به آسانی در یک گروه مستحیل نمیگردد و اگر فعالیتها و ارزشهای گروه با انتخابهای شخصی وی منطبق نباشند، خود را تابع ارزشهای گروه قرار نمیدهد (منصور، ۱۳۷۲).
اعتماد به نفس و استقلال، خصایصی ارزشمندند. اما این یافتهها نشان میدهند که همین خصایص گاهی با خودبینی و نخوت همراه میشوند. اینجاست که شناختن مرز میان باور به توانایی خود و پنداشتن کمال دانستههای خود اهمیت پیدا میکند.
د ـ خودبینی و خودبنیادی: همراهان غرور شناختی
در کنار غرور شناختی، دو بازداری دیگر نیز مطرح است: «خودبینی» و «خودبنیادی».
«خودبینی» یعنی قرار گرفتن خویشتن در مرکز ارزیابیها و توجه. «خودبنیادی» یعنی خود را معیار نهایی حقیقت و ارزش دانستن؛ بهگونهای که فرد از هر مرجع اصلاحکنندهٔ بیرونی یا فراتر از خود فاصله بگیرد.
نشانههای این دو عبارتاند از:
۱ ـ محوریت افراطی خویشتن: همه چیز گرد «من» میچرخد.
۲ ـ خودحقپنداری و مطلقسازی داوری شخصی: فرد خود را همیشه بر حق میپندارد و داوری خود را بیچونوچرا میشمارد.
۳ ـ نادیدهگرفتن محدودیتهای وجودی: فرد فراموش میکند که هر انسانی، هر اندازه توانا، محدودیتهایی دارد.
۴ ـ ناتوانی در پذیرش هدایت و اصلاح: راهنمایی دیگران به او راه نمییابد.
۵ ـ تبدیل معنویت به وسیلهای برای تثبیت تصویر برتر از خود: حتی امور معنوی نیز به ابزاری برای نشان دادن برتری خود تبدیل میشوند.
برایند این نکات، توقف خودشناسی عمیق و دشوار شدن عبور از خودمحوری به حقیقتجویی است. خودبینی و خودبنیادی، فرد را در مدار خویشتن محصور میکنند.
هـ ـ پیامدهای غرور شناختی
غرور شناختی سه پیامد اساسی دارد:
۱ ـ بستهشدن مسیر یادگیری: کسی که گمان میکند همه چیز را میداند، دیگر نمیآموزد. در کلاس درس، در گفتوگو با دوستان و در خانه، فرصتهای یادگیری از کنار او میگذرند.
۲ ـ کاهش فروتنی معرفتی: «فروتنی معرفتی» یعنی پذیرفتن اینکه دانستههای ما ممکن است کامل نباشد و داوریهای ما ممکن است خطا باشد. غرور شناختی این فروتنی را کاهش میدهد.
۳ ـ تبدیل دانش به ابزار خودبرتربینی: دانش، به جای آنکه وسیلهٔ فهم بهتر جهان باشد، به وسیلهای برای برتر دیدن خود از دیگران تبدیل میشود.
در یک صورتبندی فرایندی، این موانع میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. غرور شناختی امکان اصلاح را کاهش میدهد و خودبینی و خودبنیادی فرد را در مدار خویشتن محصور میکنند. بدینترتیب، دیواری که با نخستین آجر آغاز شده بود، بلندتر میشود.
و ـ ظرفیت مکمل: فروتنی معرفتی و خودفراروی
در برابر موانع روانی، هفت ظرفیت مکمل را میتوان پرورش داد: بیداری، آزادگی، بصیرت، استقلال درونی، انسجام، فروتنی معرفتی و خودفراروی.
ظرفیت مکمل غرور شناختی، «فروتنی معرفتی» است. و در برابر خودبینی و خودبنیادی، «خودفراروی» قرار دارد؛ یعنی ظرفیت درونی انسان برای فراتر رفتن از مدار خویشتن و حرکت به سوی حقیقتجویی و تعالی.
روشن است که هوش و اعتماد به نفس تو، زمانی به شکوفایی واقعی میانجامند که با فروتنی معرفتی همراه شوند. هوشی که امکان خطا در خود را میپذیرد، راه یادگیری را باز نگه میدارد؛ اما هوشی که دانستههای خود را کامل میپندارد، به جای پنجره، دیوار میسازد.
منبع
مقالات دکتر کاظمی، «بازداریهای روانی معنویت» — بازداریهای روانی معنویت
فرهنگنامه، «غرور شناختی» — غرور شناختی
فرهنگنامه، «خودبنیادی» — خودبنیادی
مقالات دکتر کاظمی، «روانشناسی خلّاقیّت» — روانشناسی خلاقیت
مقالات دکتر کاظمی، «پارادایم شش وجهی خلّاقیّت» — پارادایم شش وجهی خلاقیت
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: شخصیت
مقالههای همموضوع: بازداریهای روانی معنویت