۳. ج) چشم انداز فرایند نگری
این چشم انداز به مبانی نظری خاصّی اشاره دارد که به تبیین و توضیح فرایند شکل گیری و دگرگونی پذیری فرهنگ میپردازد. بدین معنا که یک جریان فرهنگی در سیر تطوّرش گام به گام چه مراحلی را طیّ میکند و با پیش بینی نظریه پردازانه به چه تغییرات و دگرگونیهایی نایل میشود. روی آوردهای فرهنگ پذیری، تحوّل، تضادّ، فرهنگ پذیری، تأخّر فرهنگی و الگوهای فرهنگی و پذیرش در این دسته جای میگیرند:
1)فرهنگ پذیری
فرهنگ پذیری فرایندی است که بر اساس آن تمامی نظام زندگی در یک فرهنگ تحت نفوذ فرهنگ دیگری شروع به تغییر کند. این رویکرد با تأکید بر مفهوم فرهنگ پذیری گویای آن است که فرهنگهای گوناگون بشری در تعامل و تماس با یکدیگر دستخوش دگرگونی واقع میشوند و تقریباً هیچ فرهنگی ناب و دست نخورده باقی نمیماند. پرسش اساسی در این جا آن است که برایند این پذیرش متقابل چه فرهنگی است؟ در واقع فرهنگی باید شکل گیرد که مبتنی بر مشترکات و همخوانیها به یکپارچگی و انسجام نایل شده باشد. براساس رویکرد مزبور، در واقع هیچ فرهنگ غالبی وجود ندارد؛ بلکه یک پدیده اجتماعی تعاملی در فرهنگ نضج میگیرد. فرهنگها پیاپی درتعامل با یکدیگر به بازسازی و شکل گیری مجدّد نایل میآیند.
2)تحوّل فرهنگی
بر پایه این دیدگاه، فرهنگ انسانی در مسیری یک خطّی تحوّل پذیری دارد. هر فرهنگی همگام با رشد تواناییهای انسان توسعه میپذیرد. به موجب نظریه تحوّل، رشد فرهنگی از حرکت یک خطّی پیروی میکند و از مراحل فرهنگی مشخّصی عبور کرده اند و در عالیترین مراتب یک فرهنگ نیز میتوان نشانههای مراحل ابتدایی را مشاهده کرد، چیزهایی که بقایا نامیده میشوند و برای ما یادآور مراحل پیشین فرهنگ هستند. بر این اساس سنّتهای برتر و توسعه یافته تر در جامعه بقای بیشتری دارند .
3)تضادّ
فرهنگ همواره درحال تضادّ و درگیری مداوم است. رفتارهای فرهنگی با درک تضادّ و تنش میان گروههای رقیب شناخته میشوند. جامعه ثبات ندارد و همواره در حال تغییر دایمی است؛ از جمله فرهنگ نیز دستخوش تغییر مستمرّ واقع میشود. انسجام جامعه بر اساس ارزشهای مشترک تحقّق نمییابد، بلکه امری اجباری است. ثبات نه تنها نشانه سلامت جامعه نیست، بلکه نوعی وقفه موّقتی از نظر پیدایش خصومتهاست.
جامعه به مثابه عرصه نبردی مرکّب از گروههای مخالف است که انسجام آن نه از طریق اعتقادها و ارزشهای مشترک، بلکه به گونه ای اجباری و قهر آمیز صورت میگیرد.
4) الگوهای فرهنگی
در این دیدگاه انسجام فرهنگی مورد تأکید است. الگوها به بقا در مجموعههای سازمان یافته از عادات و رسوم تمایل دارند؛ امّا در معرض تغییرند. فرهنگ به وسیله افراد و گروهها خلق شده است و با محیطش در تعامل است. پس رشد فرهنگی یک فرایند تاریخی تلقّی میشود و در سیری تاریخی تکوین مییابد.
5)تأخّر فرهنگی
فرهنگ همواره در حال تغییر است، حتّی در جامعههایی که به نظر میآید ایستا و کم تحرّک باشند. از آن جا که الگوهای فرهنگی یک جامعه از شیوههای رفتاری، نهادها و سایر عناصر به هم پیوسته و منسجم تشکیل شده است. تغییر در بخشی از فرهنگ (اختراع، رشد جمعیت و یا پیدایش هر چیز نو یا متفاوت) سبب ایجاد تغییرات، تنشها و فشارهایی در سایر قسمتهای فرهنگ خواهد گردید.
نظریه مزبور تأکید میورزد که جنبههای گوناگون یک فرهنگ از دگرگونی و رشد همسانی برخوردار نیستند؛ بلکه برخی جنبهها مؤخّرترند و بعضی از آنها پیشگامتر. مثلاً فرهنگ مادّی یا جنبه مادّی فرهنگ، رشد سریعتری از جنبههای غیرمادّی دارد. به بیان دیگر عناصر مختلف فرهنگ از درجات متفاوتی ازتغییر پذیری برخوردارند. بر این اساس، سازش فرهنگ به دشواری صورت تحقّق میپذیرد.
6) پذیرش
رهیافت مزبور بر این عقیده استوار است که مخاطب خود به شیوههای متعدّد به تفسیر متون فرهنگی اقدام میکند. تنوّع تفسیر و فهم متون به ویژگیهایی چون طبقه، جنسیّت، نژاد و سنّ بستگی دارد.
د) چشم انداز ساختارنگری
چشم اندازساختار نگری به چیستی و ماهیّت فرهنگ توجّه میورزد. در این چشم انداز نظریه و یا مکتب درخوری یافت نمیشود. چشم انداز مزبور در برگیرندهٔ مفهوم پردازیهای نظری است که بر تحلیل ماهیّت و چیستی فرهنگ متمرکز شده اند. این که یک فرهنگ از چه ماهیّتی برخوردار است؟ مرکّب از چه مؤلّفههایی است؟ و چه عناصری را در برمی گیرد؟ تحلیل ساختاری فرهنگ شامل مفهوم پردازیهای مربوط به مؤلّفههای بنیادین فرهنگ میشود؛ نظیر ارزشها، هنجارها، هنر، ادبیات، زبان، آداب و رسوم. از این رو هر مفهوم پردازی ویژه ای که مثلاً درباب ارزشها و تکوین آن طرح شود، در چشم انداز ساختارنگری جای میگیرد.
ارزشها و روانشناسی
ارزشها چه در تراز نظری و محض و چه در سطح کاربردیِ قلمرو روانشناختی از جایگاهی ممتاز و غیرقابل تفکیک برخوردارند.
قاطبه نظریه پردازیهای معتبر از مبانی فلسفی استواری ریشه گرفته اند که بر مجموعه ای از ارزشها تأکید دارند. از سوی دیگر تقریباً در هر بررسی و مطالعه معتبر روانشناختی، عامل فرهنگی ارزشها در کانون تحقیق واقع شده است و در پی آن در گسترده ترین قلمروهای کاربردی یعنی روانشناسی تربیتی و روانشناسی بالینی، سهم محوری را نظام ارزشی و اخلاق بر عهده دارد؛ نظامهای آموزش و پرورش نیرومند و چشم اندازهای معتبر رواندرمانی ناگزیر بر ارزشها و اخلاق پافشاری میورزند.
لذا در این فصل مهمترین مفاهیم روانشناختی فرهنگی با صبغه ارزشی نظیر «پاکزیستی»، «پاک سرشتی»، «درست زیستی»، «مفهوم فرهنگی انتظار»، «معنویّت» و «پایبندی به ارزشها» مورد توجّه واقع میشوند.
مفهوم پاکزیستی
مفهوم «پاکزیستی»10مبتنی بر«پاکی سرشت» است و آن بدین معناست که همه چیز با پاکی آغاز میشود؛ سرشت انسانی نیز ذاتاً پاک و نیک است؛ مگر آن که خلافش احراز شود که غالباً مبتنی بر تأثّر محیطی است. در واقع ناپاکی طیّ دوران زندگی رخ میدهد. هدف درمان نیز بازگشت به پاکی سرشت و تحقّق پاکزیستی روانی است.
«پاکزیستی» به خصایصی چون «وفاداری» (آرامش روانی و اصالت) «راستی» (راستگویی، صداقت و درستی) «معنویّت» (ارزشیابی معنوی و دینی) «پایبندی» (تعهّد به ارزشها) «سلامت» (انسانیّت، زندگی سالم و زندگی بدون ریا) و «رعایت» (پایبندی به اخلاق و حقوق دیگران) اشاره دارد. ادای حقوق دیگران مستلزم شناخت دقیق این حقوق است. «حقّ» یعنی آنچه موجب پایداری میشود. «حقّ دیگری» یعنی آنچه دیگران را پایدار میکند.(کاظمی، 1396)
از این رو، «پاکزیستی» به تعبیری «آرامش روانی و اصالت مبتنی بر تعهّد به ارزشهای دینی و معنوی است که موجب پی ریزی زندگی سالم مشتمل بر درستی و راستی و پایبندی به اخلاق و حقوق دیگران میشود.»