۲۳. فرهنگ و تصمیمگیری
یک تصمیم در واقع واکنشی به موقعیّتی خاصّ است و شامل قضاوت، انتظار و ارزشیابی میشود.
در هر فرایند تصمیمگیری دو عنصر انتخاب و رفتار یا به تعبیری فرایند اندیشیدن و کنشوری در قبال محرّکهای جهان خارج وجود دارد.
ادبیات تحقیق نشان میدهد که انتخاب و رفتار ویژگیهای هسته ای و بنیادین پدیدهٔ اخذ تصمیم قلمداد میشوند و فرایندهای اندیشیدن و کنشوری را در بر میگیرند.
بی تردید سه مفهوم «باورها»، «ارزشها» و «رفتارها» به شدّت مرتبط با عوامل فرهنگی هستند. تعریف اجماعی فرهنگ بر اشتمال مفاهیم ارزشها، باورها و رفتارها تأکید دارد. فرهنگ به ترجیحات در زندگی و کیفیت هستی، اندیشه و باور توجه دارد و به افراد یاری میکند تا به فرایند آگاهیها و تفسیر از محیط پیرامونشان بپردازند و راه حلهایی برای مسائل زندگیشان جست و جو کنند. فرهنگ مؤلّفههایی برای افراد فراهم میآورد تا به حل مسائلشان در سازگاری برونی و هماهنگی درونی مبادرت ورزند.
بنابراین فرایند اخذ تصمیم شامل مؤلفهٔ فرهنگی نیرومندی است که ممکن است بر روش تصمیم، برداشت و بازخورد تصمیمگیرندگان اثر بگذارد.
الف)توصیف و هنجار
نظریههای تصمیمگیری در چشم انداز فرهنگی به طور کلی در دو حیطهٔ اساسی جای میگیرند: الف) نظریات توصیفی، ب) نظریات هنجاری. نظریات توصیفی و هنجاری مفروضات متمایزی برای تبیین فرایند تصمیمگیری دارند.
چشم انداز توصیفی اشاره به نظریات روانشناختی دارد که بر چگونگی تصمیمگیری افراد متمرکز است. این نظریات به اصول بنیادینی که افراد باید در مواجهه با مسایل مورد استفاده قرار دهند، توجّهی ندارند.الگوهای تصمیمگیری روانشناختی وجود سازوکارهای خاصّی را مطرح میکنند که افراد به داده پردازی مبادرت میورزند و محیطهای پیرامونی خویش را تفسیر میکنند. سازوکار پردازش مبتنی بر اصولی است که باورها و ارزشهای افراد ممکن است بر فرایند پردازش اطلاعات اثر بگذارد. این باورها و ارزشها در «طرحواره ها»17شکل میگیرند و مفاهیم «خود» و دیگران و «اسناد»18را پی میریزند.
از سوی دیگر، رویکرد هنجاری به خردورزی در تصمیمگیری توجّه میکند که به روشنی و وضوح مشخص میکنند که فرد تصمیمگیرنده چه تصمیمی باید بگیرد. فرایندهای خردورزی به تبیین چگونگی تحلیل تصمیمگیرندگان در تعداد متفاوت پیامدهایی میپردازند که هر گزینه دارد تا درنهایت انتخاب نهایی صورت پذیرد. الگوهای خردورزی در اخذ تصمیم به سبک سنگین کردن سازوکار میان انتخاب و ارزش میپردازند. فرایندهای خردورزی در واقع به سوی بهینگی پیامدها با تأکید بر فرایند انتخاب به جای چیزی که انتخاب شده، رهگشایی میکنند. تعدادی گزینه همیشه انتخاب میشود؛ مشروط بر آن که ارزشهای مورد انتظار بیش از انتخابهای بالقوّه ثمر دهد.
بنابراین هر دو دسته نظریات توصیفی و هنجاری تصمیمگیری به مفاهیم و امور ارزشها، باورها و رفتارها توجه میکنند. نظریات اسنادی، دورنما، انتخاب و الگوی پیچیدگی از جمله مهمترین نظریات فرهنگی تصمیمگیری قلمداد میشوند.
ب)نظریهٔ اسنادی
این نظریه مشتمل بر دو مؤلّفه است: «طرحواره» و «ابتکار».
یک طرحواره که شکل مییابد به اقتضای طبیعتش در مواجهه با تغییر مقاومت میکند.
در نظریهٔ اسنادی اخذ تصمیم، تغییرات متناسب با میزان اطلاعات جدیدی است که قابلیت دسترسی میدهد، در چنین شرایطی افراد میکوشند اطلاعات ناسازگار را با باورهای موجودشان در همسان کنند و ممکن است این ارزشهای جدید را در طرحواره خود ترکیب کنند تا به سوی تغییری تدریجی و سازگاری در آینده پیش روند.
مؤلّفه دیگر نظریهٔ اسنادی «ابتکار» است و آن مرکّب از قوانینی است که برای آزمون طرحواره خود استفاده میشود و سبب تسهیل داده پردازی میگردد. ابتکار میتواند به طور مختلفی دریافت شود:دسترس پذیری، قابلیت ارایه، تثبیت. دسترس پذیری تبیین میکند که چطور افراد اطّلاعات مبهم را به طرحواره خود پیوند میزنند. ارایه پذیری فرایندی را مشخّص میکند که افراد گرایش دارند شباهتهای اغراق آمیزی میان یک بخش و وقایع پیشین انجام دهند. تثبیت به برآورد غلطی از بزرگی یک واقعه اشاره دارد هنگامی که با نقطه عطفش مقایسه شود.
ج)نظریهٔ انتخاب
توان تبیین و پیش بینی هر نظریه میتواند به دو صورت سنجیده شود:
الف) مفروضات یک نظریه باید با مشخص کردن شرایط قلمروش از سودمندی برخوردار باشد.
ب) نظریه لازم است به روشنی انسجام منطقی اش را بیان کند.
نظریات روانشناختی شایسته از آزمایشگاه به جهان واقعی منتقل میشوند؛ امآ نظریات روانشناختی نارسا معمولاً شرایط و اوضاع و ویژگیهای قلمرو و گستره خود را مشخص نمیکنند افزون بر آن، غالباً از حیث منطقی دچار ناهماهنگی اند. واقعی بودن مفروضات اساسی نظریات روانشناختی به سازگاری با مستندات پژوهشی بستگی دارد.
د)نظریهٔ دورنما
این نظریه دو تابع دارد: یک) تابع ارزش: کارکرد سودمندانه در نظریه سودمندی مورد انتظار. دو) تابع وزن تصمیم: تحلیل اوزانی که به احتمال پذیری انتخاب مربوط میشود. «تابع ارزش» سه ویژگی ارایه میدهد: الف) ارزشیابی تلویحی پیامدها از حیث سود یا زیان؛ ب) حساسیت بیشتر اراد به پراکندگی میان پیامدها و نزدیکی با نقطه عطف؛ ج) تفاوت شدت و ضعف زیان یا سود در میان افراد
«تابع وزن تصمیم» توصیف میکند که افراد تلویحاًچگونه به احتمالات وزن میدهند به طوری که انتخابها از طریق برآورد قوی احتمالات کوچک و برآورد غلط احتمال پذیری وسیعتر با پیامدها متصل شوند. هنگامی که که نقاط عطف دگرگون میشوند، استنباطهای مبهم یکنواخت ممکن است برداشتهای متفاوتی را در بارهٔ سود و زیان پدید آورد.
مفروضهٔ اساسی نظریهٔ دورنما آن است که مردم پیشامدهای دقیقی که انتخابها را به نتایج میپیوندد را تشخیص میدهند.
ه)الگوی پیچیدگی
افراد متأثر از پیچیدگی حاکم بر انتخاب در بارهٔ احتمال وقوع مؤثّر بر پیامدها در ابهام به سر میبرند
هردو نظریه دورنما و الگوی پیچیدگی اشاره دارند بر بینشهایی برای درک و فهم این که چطور اخذ تصمیم ممکن استتحت شرایط عدم اطمینان در وضعیتهای متعدد رخ دهد.
در نظریه دورنما پدیده تصمیم به گزینه ا مرتبط است به طوری که به زیانها و سودها ربط مییابد مبتنی بر نقطها ی عطف
حال آن که در الگوی پیچیدگی تصمیمیگیری لز طریق فرایند ارزشیابی چشم انداز چندگانه انجام میگیرد