پرش به محتوای اصلی

۹. و) پرورش پذیری پدیدهٔ تیزهوشی

۱۱ دقیقه مطالعه

بنابراین، بر پایهٔ اجماع مبانی نظری، «تیزهوشی»، یک توانمندی هوشی (ظرفیّت شناخت) و استعداد غیراکتسابی بالاتر از سطح متوسّط و پرورش‌پذیر است که از یک عامل عمومی یا تعامل میان چند مؤلّفه نشأت می‌گیرد؛ با خلّاقیت همپوشی دارد یا ممکن است با آن همراه باشد و دارای انواعی است یا امکان دارد از چندگانگی در بروز برخوردار باشد.

امّا تعریف اجماعی عُرفی از تیزهوشی و استعداد چنان که بیان شد:

«تیزهوشی» یک استعداد خدادادی خاصّ با تأکید بر خلّاقیت (اعم از نقش بنیادین برای تیزهوشی یا امکان جمع پذیری با آن) است که از طریق عملکرد یا انجام کار بروز می‌کند.

و «استعداد» یک توانایی در شناخت مفاهیم ویژه و طبقه‌بندی آن برای بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه‌تر یک کار خاص است.

بنابراین «تیزهوشی» از دیدگاه عُرفی، یک توانایی هوشی خدادادی خاصّ است که با خلّاقیت همپوشی دارد یا ممکن است با آن همراه باشد.و شامل استعداد به معنای شناخت مفاهیم ویژه و طبقه‌بندی آن برای بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه‌تر یک کار خاصّ می‌شود

چنان که ذکر شد، میزان تطابق این دو تعریف از سوی داوران در مقیاس «لیکرت» 1(بسیار کم)، 2(کم)، 3(متوسط)، 4(زیاد)، 5 (بسیار زیاد)، نشان داد که نمرهٔ توافق 9/3 است.

بنابراین برداشت عرفی عامّه با تعریف حاصل از مبانی نظری اجماعی از پدیدهٔ تیزهوشی و استعداد در سطح قابل ملاحظه‌ای تطابق دارد.

تعریف فرهنگی مقوله هوش و تیزهوشی

بنا براین در جست وجوی یک تعریف ملّی(اجماع برداشت عمومی و فرهنگی) از تیزهوشی باید فرازهای تعریف اجماعی عامّه را از جنبهٔ مبانی ارزشی و فرهنگی بررسی کرد.

این بررسی مقارناتی را در فرازهای اساسی تعریف با اصطلاحات «فهم»، «فطنت»، «قریحه»، «فراست»، «حذاقت» و «حِجیٰ» نشان می‌دهد.

چنان که ذکر شد، «تیزهوشی» از دیدگاه عُرفی، یک توانایی هوشی خدادادی خاصّ است که با خلّاقیت همپوشی دارد یا ممکن است با آن همراه باشد و شامل استعداد (به معنای شناخت مفاهیم ویژه و طبقه‌بندی آن برای بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه‌تر یک کار خاصّ) می‌شود.

بی تردید توانایی هوشی خدادادی با مفهوم «قریحه» همراهی دارد.

خلّاقیت نیز در تعبیر عامّه ناظر به پنج ویژگی است:

1) «طرح نو برپایهٔ توانایی و نگاه متفاوت» به معنای پیشنهاد تازه‌، تازگی، ‌توانایی‌ تولید و ترکیب‌ اشیاء به‌ شکل‌ تازه‌، نگریستن‌ به‌ پدیده‌ها به‌ گونه‌ای‌ دیگر و نوسازی‌ با اندیشیدن‌ و تفکّر

2) «نوپدیدآوری بر پایهٔ اندیشه و توانایی» به معنای استفاده‌ از اندیشه‌ برای‌ ارایهٔ‌ نظرهای‌ جدید و متنوّع، آفرینندگی‌، به وجود آوردن ‌و پدیدآوری‌ چیزهای‌ تازه، بدیع‌ و جدید، توانایی‌ پدید‌ آوری‌ فکر و‌ اندیشهٔ‌ جدید و نو و نوآوری‌ در کارها، افکار یا عقاید

3) «پویایی نوکارآورانه برپایهٔ توانایی» به معنای بهره‌برداری‌ از هر شرایطی‌ برای‌ انجام‌ کار، ارایهٔ‌ کارها با شیوهٔ نوین‌ و متفاوت‌، توانایی‌ ایجاد چیز نو و جالب‌، یافتن‌ راه‌ جدید برای‌ انجام‌ کارهای‌ نو با وسایل‌ اندک، احساس‌ نیرومندی‌ شدید برای‌ تجربهٔ‌ کنجکاوانه‌ و فعّال‌ یک‌ اندیشهٔ‌ بزرگ‌ هیجان‌ انگیز، مبتکرانه و ابداعی، ‌جنب‌ و جوش‌ کنجکاوانه برای‌ کارهای‌ نو و تازه

4) «نواستنباطی بر پایهٔ هوش و باز بودن در نواندیشی و نگاه» به معنای نواندیشی‌ در طرحها و نظرها، استنباط‌ مفهوم‌ جدید از ترکیب‌ مفاهیم‌ آموخته‌ شده‌ با تکیه‌ بر هوش‌، سعی‌ در خوب‌ نگاه‌ کردن‌ و ایجاد چیز جدید، داشتن‌ فکر و اندیشهٔ‌ باز برای‌ نگاه‌ کردن‌ به‌ همهٔ‌ جوانب‌

5) «قدرت مولّد حلّ مسأله» به معنای دستیابی‌ برای‌ تولید و اکتشاف، قدرت‌ حلّ‌ مسأله، کشف‌ و اختراع‌

بنابراین خلّاقیت مستلزم اکتشاف، نگریستن‌ به‌ پدیده‌ها به‌ گونه‌ای‌ دیگر، سعی‌ در خوب‌ نگاه‌ کردن و اندیشهٔ‌ باز برای‌ نگاه‌ کردن‌ به‌ همهٔ‌ جوانب‌ است.

استعداد نیز مقتضی فهم و دریافت و انجام ماهرانهٔ کار است. انجام ماهرانهٔ کار می‌تواند تعبیر دیگری از «ورزیدگی در کار و مهارت» باشد.

از سوی دیگر، چنان که بیان شد، «فهم» به معنای دریافت و خردورزی همراه با ظرافت طبع است. «فطنت» نیز نوعی هوش است که امکان دریافت معنی سخن و فهم حقایق کلام را می‌دهد. همچنین «قریحه» اشاره به ماهیت سرشتی هوش دارد که از ابتدا در جوهره و بافت آفرینش آدمی وجود دارد و امکان دریافت و استنباط دانش را فراهم می‌آورد؛ چنان که در متون ادبیات از آن تعبیر به «طالع موهوبی» شده است. «حذاقت» نوعی هوش حاصل از ورزیدگی در کار و مهارت است. «حِجی» دلالت بر دریافت پیچیدگی امور و پدیده‌ها دارد؛ به «حِجی» است که حقیقت پدیده‌ها از روی نشانه هاشان، پی برده شود و، قرارگیری جزء در کلّ خودش و خامی و نقص پدیده‌ها، دریافت شود و یقین صورت بندد و فرد با رهایی از تقلید به کشف نایل آید و رازهای امور و پدیده‌ها دریافت گردد. حتّی دانش هوش نیز به این هوش، راست آید. « فراست» نوعی هوش است که امکان دریافت حقایق مبصرات و دیدنیها را می‌دهد و به عبارتی مترادف با تیزبینی است و به تعبیر دیگر، دیدن و شناخت هر چیز و پدیده‌ای پنهان از روی نشانه‌هایش بدون استدلال شهودی و آگاهی از روی تجربه است و به نوبهٔ خویش دارای درجاتی است. از این رو مرتبه‌ای از هوش به شمار آید که به دریافت حقایق آنچه دیده شود، امکان بخشد.

بنابراین ممکن است بتوان بر اساس مبانی فرهنگی و برداشت عامّه که با دیدگاه متخصّصان و اجماع مبانی نظری درآمیخته است، این تعریف را برای «تیزهوشی» ارایه داد:

«موهبتی خدادادی در تیزبینی و دریافت اکتشاف‌آمیز که با ورزیدگی در کار بروز می‌یابد».(کاظمی و همکاران، 1389)

فرهنگ و نظام ارزشی نخبگان

این سؤال که تیزهوشی در میان پسران یا دختران شیوع بیشتری دارد، هنوز جواب قانع‌کننده‌ای نداشته است. بررسی یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند که تفاوت‌های پایداری در فراوانی جنسی، در میان تیزهوشان وجود دارد و تفاوتهای جنسیّتی، بستگی به محتوای آزمونهایی دارد که مورد استفاده واقع شدند.

تفاوتهای جنسیّتی در حیطه عاطفی بروز و ظهور وسیع­تری در مقایسه با حوزه شناختی دارد. مردان و زنان، تفاوت قابل ملاحظه‌ای از جنبه علایق و ارزش‌های مربوط به پیشرفت و خلاقیت با یکدیگر نشان می‌دهند.

دانشجویان کالج و دانش‌‌آموزان دوره متوسطه از جنبه نمرات ارزشی بر مبنای «فهرست ارزشی آلپورت- ورنون- لیندزی» تفاوت معنی‌داری با یکدیگر نمایان می‌سازند.

در جنبه‌های نظری، اقتصادی و سیاسی، مردان و در جنبه‌های اجتماعی، هنری و ارزشهای مذهبی، زنان نمرات عالیتری دارند.

در مطالعات دیگر مربوط به نظام ارزشی جوانان تیزهوشی، همین نتیجه تأیید شد. پسران تیزهوش، نمرات عالیتری در مقیاسهای نظری، سیاسی و اقتصادی کسب کردند و در مقیاسهای اجتماعی، هنری و مذهبی نمرات پایینتری به دست آوردند.

حتّی هنگامی که نمونه‌های پسران و دختران تیزهوش از لحاظ استعداد کلامی و عددی و سوابق اقتصادی جور شده بود، تفاوت جنسیّتی در جنبه‌های نظری، هنری و اجتماعی همچنان در سطح معنی‌دار بالایی به دست آمد.

نظام ارزشی پسران تیزهوش تقریبا با یک نمونه عادی از دانش‌آموزان دبیرستانی شباهت داشت؛ ولی دختران تیزهوش با نمونه عادی دختران دبیرستانی تفاوت نشان دادند. برای دختران تیزهوش، ارزش نظری، سومین رتبه نمرات را داشت؛ در حالی که ارزش مذهبی پنجمین بود. در نمونه عادی دختران، ارزش نظری، ششمین و ارزش مذهبی، اوّلین رتبه را داشت.

پژوهشها نشان دادند که نمرات عالی در مقیاسهای ارزشی نظری و هنری به خلّاقیّت ارتباط دارد. مطالعاتی که بر روی تیزهوشان دانشگاه «جان هاپکینز» انجام شد، نشان داد که برخی از پسران و تعداد کمی از دختران، عالیترین نمره را در مقیاس ارزش نظری به دست آوردند و تعداد کمی از پسران یا دختران عالیترین نمره را در ارزش هنری کسب نمودند.

از میان 240 دختر و 416 پسر تیزهوش که در سال 1973 بر مبنای «فهرست ارزشی آلپورت- ورنون- لیندزی» آزمون شدند، 37٪پسران و 15٪دختران، مقیاس نظری، و 13٪دختران و 5٪پسران، مقیاس هنری را به عنوان گزینه نخست خود، انتخاب کردند. بیش از 55٪از 135 پسر تیزهوش در ریاضی، عالیترین نمره را به ارزش نظری دادند. بنابراین علایق نظری به طرز بارزی به استعداد ریاضی بستگی دارد. پسران و دخترانی که عالیترین نمره را به مقیاس ارزش نظری دادند، عالیترین نمره میانگین را در آزمون SAT.M به دست آوردند.

پسرانی که دارای نظام ارزشی نظری و استعداد ریاضی عالی هستند، علایق بیشتری از پسران یا دختران مستعد امّا با نمرات عالی در ابزارهای ارزشی اجتماعی نسبت به توسعه برنامه‌های آموزشی جهشی در ریاضی، ابراز می‌دارند. ارزشها و علایق افتراقی، به عنوان یک عامل اساسی در تفاوتهای جنسیّتی در پیشرفت ریاضی در سطح توانایی عالی، بروز می‌کنند. گر چه دختران تیزهوش، رغبت بیشتری در علایق نظری مربوط به پی‌گیری علمی در مقایسه با دختران عادی، دارند، امّا در مقایسه با پسران تیزهوش، کمتر به جنبه‌های نظری می‌پرداختند.

پژوهشگران در مطالعه‌ دیگری نشان دادند که پسران و دختران تیزهوش در مقایسه با افرادی که در سطح تیزهوشی پایین‌تری قرار دارند در علایق هوشی تفاوت دارند. در مورد پسران، به نظر نمی‌رسد که ارتباطی به تفاوتی واقعی از جنبه قالب‌ریزی نقش مردانگی داشته باشد، ولی در میان دختران، مسأله تعارض نقش جنسیّتی، بارز است. دختران دارای علایق مردانه و زنانه، تواما می‌باشند.

احتمالاً دختران تیزهوش بیش از پسران در گزینشهای مربوط به خط‌مشی زندگی، دچار تعارض می‌شوند. اوّلاً آنها باید در مورد «به جای» کسی بودن و یا «همراه» کسی بودن تصمیم­گیری کنند (یک نقش همسری یا مادری). ثانیاً اگر آنها یک خطّ‌مشی و سیاستی را تعقیب نمودند، باید میان نقش زنانگی پذیرفته شده، سنتی و یایک وضعیّت هوشی بالاتر (فقط مردانگی)، گزینشی انجام دهند.

دختران تیزهوش کمتر از پسران تیزهوش، در گزینشهای شغلی، قالب‌ریزی سنتی را در نقش جنسی بروز می‌دهند. مثلا دختران نسبتا بیشتر از پسران در مقایسه با پرستاری، داوطلب فیزیکدان شدن هستند. البته موقعیت و مزایای شغلی، به آمال مربوط به خط‌مشی زندگی بستگی دارد. اغلب، مشاغل مربوط به زنان، دارای موقعیت و مزایای مالی کمتری از اکثر مشاغل مردانه است.

پسران و دختران تیزهوشی که از لحاظ اندازه‌های مربوط به توانایی و سوابق اقتصادی و اجتماعی هم‌سان شده بودند، در مورد درجه‌بندی برداشت‌های شخصی از هشت شغل، آزمون شدند.

برداشت دختران تیزهوش از خودشان در مورد خط‌مشی‌های هم زنانه و هم مردانه، مثبت و رضایت‌بخش بود. در حالی که پسران، برداشت منفی از خودشان در مورد پرستار شدن، خانه‌دارییا معلم زبان شدن داشتند.

معلم مدرسه ابتدایی شدن، تا اندازه‌ای در میان پسران رضایت‌بخش بود. اما رتبه پایین‌تری از مشاغلی مانند ریاضیدانی، فیزیکدانی، استادی در علوم پایه و یا برنامه‌ریز کامپیوتر داشت.

دخترانی که ریاضیات را به عنوان امر مفیدی برای زندگی آتی خویش می‌انگاشتند، نسبتا بیشتر در رشته‌های مربوط و سطوح عالی ریاضی، در طی سال‌های دبیرستان پیشرفت داشتند.

دختران تیزهوشی که علاقه به خط‌مشی علمی یا ریاضی داشتند غالبا در رشته‌های اختصاصی ریاضی تاکید می‌ورزیدند و جهش آن‌ها بیش از دخترانی بود که علایق اجتماعی و هنری داشتند.

یک مطالعه بر روی 161 دختری که عالی‌ترین نمرات را در رشته‌های ریاضی، شیمی و یا علوم فیزیکی کسب نمودند،‌ نشان داد که 80٪ این دختران به خط‌مشی علمی در زندگی ابراز علاقه می‌کردند.

به طور خلاصه، پسران و دختران تیزهوش به طرز معنی‌داری از جنبه علایق و ارزش‌ها با یکدیگر تفاوت دارند. به نظر می‌رسد که این اختلافات به پیشرفت‌های متفاوت در دو جنس، در مدرسه و در زندگی مربوط می‌شود.(کاظمی، 1371د)

در یک پژوهش، چهار گروه از کودکان (دو نمونه تیزهوش، یکی از طبقه اجتماعی–اقتصادی بالاتر و دیگری از طبقه اجتماعی–اقتصادی پایین‌تر و دو نمونه معمولی با ویژگی‌های یکسان) مورد مطالعه قرار گرفت. در این مطالعه، انواع مختلفی از آزمونهای شخصیتی و آزمونهای رغبت و اطلاعات خانوادگی، جمع‌آوری شد و مقایسه‌هایی نیز انجام گرفت تا دیده شود که آیا تفاوتهای بین این چهار نمونه بیشتر در نتیجه توانایی آنهاست یا در نتیجه تفاوت‌های موجود در طبقه‌ی اجتماعی–اقتصادی آن‌ها می‌باشد.

تفاوت عمده‌ای که بین دو گروه تیزهوش دارای زمینه‌های اجتماعی- اقتصادی متفاوت، پیدا شد به بعد علایق و نگرشها مربوط می‌شد. بین گروه‌ها، هیچ تفاوت عمده‌ای در مورد ویژگی‌های جسمی وجود نداشت و در مورد آزمون‌های شخصیتی تفاوت‌های بسیار کمی به دست آمد. تیزهوشان طبقه بالاتر برای مطالعه در ساعات فراغت، وقت بسیار بیشتری را صرف می‌کردند و علاقه بسیار بیشتری نشان می‌دادند، در حالی‌که تیزهوشان طبقه پایینتر ظاهراً بیشتر به فعالیتها و ورزشهای رقابت‌آمیز گروهی علاقه‌مند بودند. دومین سؤال عمده این بود:آیا تفاوتهای بین تیزهوشان طبقه پایینتر و دانش‌آموزان معمولی طبقه پایین­تر مانند تفاوتهایی است که بین تیزهوشان طبقه متوسّط و دانش‌آموزان معمولی همان طبقه یافت شده است؟

برخی از نتایج به دست آمده حاکی از آن است که تیزهوشان طبقه پایینتر گرایش بیشتری دارند که به نواختن آلات موسیقی بپردازند، به مشاغل عالیرتبه دست یابند و بخش خبری روزنامه‌ها را مطالعه کنند.

پژوهشها نشان میدهند که کودکان تیزهوش خانواده‌های طبقه پایینتر، کشمکش و تنش بیشتری در خانواده‌هایشان دارند و عملکرد آنها نیز به طور قابل ملاحظه‌ای پایین‌تر از سطوح تحصیلی پیش‌بینی شده در مورد آن‌ها است.

محقّقان در بررسی ارزشهای فرهنگی و نقش آن در موفقیّت افراد، به این نتیجه رسیدند که فضاهای فرهنگی با ویژگیهای زیر افراد موفّق بیشتری را پرورش می‌دهند:

1- اعتقاد به این که جهان دارای نظم است و تابع اصول عقلانی می‌باشد.

2- اشتیاق به ترک خانه براییافتن راه خود در زندگی.

3- ترجیح اعتبار فردی به اعتبار قومی در مورد کارهای انجام شده.

4- اعتقاد به این که انسان می‌تواند از طریق تعلیم و تربیت، پیشرفت حاصل کند و اینکه نباید به آسانی تسلیم سرنوشت شود.

5- تساوی بیشتر در ساخت قدرت بین مادر و پدر در خانواده.

رابطه‌ میان هویّت جنسیّتی و «حرمت خوداجتماعی»نیز در یک دوره 14 ماهه بر روی 260 دختر تیزهوش و مستعدّ سال دوم و سوم متوسّطه بررسی شد. نتایج تحقیق آشکار ساخت که تنوّع اساسی در عضویّت گروهی و طبقه‌ای در مدّت مزبور ایجاد شد و نیز رابطه میان عضویّت گروهی و طبقه‌ای با «خودارجدهی اجتماعی»، نسبتاً استوار باقی ماند.(کاظمی، 1371د)

«روان‌شناسان در قبال انتقال فرهنگ و تفاوتهای فرهنگی، دو چشم‌انداز و نظرگاه اساسی را مورد بحث قرار می‌دهند: