پرش به محتوای اصلی

۱. پیشگفتار

۵ دقیقه مطالعه

گرایشهای تخصّصی گستره روانشناسی بر پایه ضرورتهای محیطی در جامعه نوین پی ریزی می‌شوند و شکل می‌گیرند. دوام و پایداری آنها نیز مستلزم پاسخگویی به نیازهای جامعه بشری است.

روانشناسی فرهنگی گرچه یکی از جدیدترین گرایشهای تخصّصی است؛ امّا همواره چه در حیطه مطالعات روانشناختی اجتماعی و چه در روانشناسی محض و نظری تلویحاً از جایگاه معتبری بهره مند بوده است.

در درازای مطالعات روانشناختی عامل «فرهنگ» به مثابه یکی از مهمترین و مؤثّرترین متغیّرهای تعدیلی در معتبرترین پژوهشها جای داشته و دارد.

به تدریج احراز شد که لازم است جایگاه شایسته فرهنگ در گرایشی تخصّصی تحقّق یابد؛ چه آن که توجّه تعدیلی در مطالعات، حقّ ویژه اش را ادا نخواهد ساخت.

روانشناسی فرهنگی شاخه ای از روانشناسی است که به بررسی علمی تعامل میان انسان با فرهنگ می‌پردازد. با دیدگاه رفتاری نگری، در واقع رفتار فرهنگی آدمی مطالعه می‌شود.

در این گستره مباحثی چون دین و آیین، ارزشها، اخلاق، آداب و رسوم، زبان و ادبیات، هنر و موضوعاتی از این دست جای می‌گیرند.

دین1، اخلاق2، ارزشها3، معنویّت4، کیفیّت زندگی5، بهزیستی معنوی6، باورها7، معنای زندگی8، ارزشهای اخلاقی9و ... از اساسی ترین مباحث روانشناسی فرهنگی به شمار می‌آیند.

روانشناسی فرهنگی در میهن چند فرهنگی ما از خاستگاهی استوار برخوردار است و در همین طراز از جایگاه و ضرورتی بس ارزشمند نیز بهره مندی دارد؛ چه آن که هر گونه فعّالیّت تخصّصی روانشناختی در این سرزمین چندفرهنگی مستلزم لحاظ مقتضیات فرهنگی چه در مبانی و چه در سطح کاربرد است.

پی ریزی مفاهیم و بهره گیری از دستاوردهای روانشناختی بستگی به رعایت ملاحظات فرهنگی و خرده فرهنگهای ایران دارد. همچنین برخورداری از جنبه‌های تخصّصی تشخیص، مشاوره و رواندرمانی بدون لحاظ جنبه‌های ارزشی و فرهنگی محیط بر جامعه ایرانی، ره به جایی نمی‌برد. چنین واقعیتی بر هر روانشناس و مشاور ورزیده و مجرّب ایرانی آشکار و مبرهن است.

تألیف کنونی از زمره نخستین کوششهای علمی در میهن ما محسوب می‌شود؛ امّا کوشش شده با چشم اندازی ویژه و جدیدی به مباحث روانشناختی فرهنگی توجّه کند.

امید است با پی ریزی گرایشی تخصّصی از مقطع کارشناسی ارشد به این حوزه بزرگ علمی توجهی درخور صورت پذیرد. گرایش تخصّصی روانشناسی فرهنگی در مقطع مزبور می‌تواند به مباحثی متنوّع در مقوله فرهنگ به معنای گسترده بپردازد؛ مانند روانشناسی دین، روانشناسی اخلاق، روانشناسی هنر، روانشناسی قومی، روانشناسی تاریخ.

این مجموعه مرکّب از ده فصل است:

در فصل نخست به مهمترین مفاهیم پایه ای فرهنگی و از جمله نظریات و مکاتب توجّه شده است.

پیوند روانشناسی با مبحث ارزشها در فصل دوم بررسی می‌شود.

نخبگان نقش بنیادین در پی ریزی مباحث فرهنگی دارند و نقش روانشناختی فرهنگی جامعه نخبگان کمتر مورد مطالعه واقع شده است. لذا در فصلهای سوم و چهارم بدان پرداخته شده است.

فصلهای پنجم و ششم اختصاص به یکی از بزرگترین مباحث روانشناختی اجتماعی یعنی مشارکت فرهنگی دارد.

در فصل هفتم نقش فرهنگی تصمیمیگیری بررسی می‌گردد.

رابطه فرهنگ و قلمرو شغلی و حرفه در فصل هشتم مورد توجّه قرار می‌گیرد.

و سرانجام در فصل نهم چند ابزار بسیار مهم تشخیصی در حوزه روانشناسی فرهنگی معرفی می‌شوند.

مؤلّفان

تابستان1399

فرهنگ و مکاتب آن

مفهوم نظری فرهنگ

از فرهنگ تعاریف گوناگونی شده است. (صالحی امیری، 1387؛ لینتون، 1945؛ کلاکهان و کلی، 1945؛ پارسون، 1949؛ کروبر و کلاکهان، 1952؛ یوزیم و یوزیم، 1963؛ هافتستد، 1984؛ دامن، 1987؛ بانکز و همکاران، 1989؛ لدراچ، 1995) همه تعاریف در مفهوم فرهنگ، کم و بیش بر این مؤلّفه‌ها تأکید می‌ورزند:

واحد اجتماعی: یک فرهنگ از کوچکترین واحد یعنی خانواده آغاز می‌شود و به واحدهای اجتماعی بزرگتر، گسترش می‌یابد.

یکپارچگی: فرهنگ از یک بافت و شالوده ترکیب یافته کم و بیش هماهنگی برخوردار است.

ارزش: در یک فرهنگ باورها، دیدگاهها، عقاید، جهان‌بینیها، هنجارها و ارزشهای مشترکی وجود دارد.

گرایش: هر فرهنگی در برگیرنده علایق، رغبتها آرزوها و آمال و اهداف مشترکی است.

الگوهای رفتاری :یک فرهنگ مشتمل بر آداب و رسوم خاصّی در زندگی است که در تعامل جمعی به تدریج تقویّت می‌یابند و راسخ می‌شوند.

جامعه پذیری :فرهنگ پا به پای جریان و فرایند جامعه پذیری شکل می‌گیرد؛ بلکه می‌توان بیان داشت در هسته این فرایند جای دارد.

اکتساب :یک فرهنگ با یادگیری دانش مشترکی شکل می‌گیرد و از طریق اکتساب، از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد.

ماندگاری: فرهنگ از گذشته بر می‌خیزد و معمولاً از ریشه‌های تاریخی برخوردار است و در طول و درازای زمان باقی است.

هویّت :فرهنگ هویّت خاصّی برای یک جامعه پدید می‌آورد. این هویّت جمعی ویژه، علاوه بر این که موجب تمایز آن جامعه از سایر جوامع می‌شود، تعامل جامعه مزبور را با جهان خود و دیگر جوامع تعیین می‌کند.

آثار :هر فرهنگی دستاوردها و آثاری خاصّ در عرصه‌های گوناگون نظیر اندیشه، هنر و ادبیّات، عرضه می‌دارد.

بر این اساس، از «فرهنگ» می‌توان چنین تعریفی را ارایه داد:

«فرهنگ مجموعه‌ای کم و بیش هماهنگ و مرکّب از ارزشها، نگرشها، گرایشها و الگوهای رفتاری مشترکی است که در میان یک واحد اجتماعی با برخورداری از ریشه‌های تاریخی، کسب می‌شود و فرایند جامعه پذیری و هویّت خاصّ آن جامعه را شکل می‌دهد و آثاری ویژه پدید می‌آورد».(کاظمی، مقدّم، 1393)

نظریه‌ها و دیدگاههای فرهنگی در منابع متعدّد و متنوّعی به تفصیل بیان شده اند.(روح الامینی، 1388؛ پهلوان، 1388؛ صالحی امیری، 1386،؛ محسنی1386؛ قانعی راد 1396؛ نوابخش 1390؛ فاضلی و قلیچ، 1392) امّا تاکنون بر اساس توجّه به مکتب، طبقه بندی نشده اند. از این رو، در این بخش برای نخستین بار حدود بیست نظریه مهمّ فرهنگی بر حسب مکاتب دسته بندی می‌شوند.

نظریه‌های فرهنگی برحسب تعریف و ماهیت برای تبیین جنبه‌های اساسی و ابعاد مهم فرهنگ مطرح می‌شوند؛ مانند چگونگی و کیفیّت شکل گیری یک جریان فرهنگی، خاستگاههای بنیادین در پدیدآیی فرهنگها، برایند و جنبه‌های غایی فرهنگها، چیستی و ماهیّت فرهنگ با توجه به مؤلّفه‌ها و سازه‌های متشکله فرهنگ که به روشنی باید مشخص کند کدام یک از قلمروهای مزبور را تبیین می‌کند و توضیح می‌دهد. به عبارت ساده تر یک نظریه فرهنگی برپایه تعریفی که از فرهنگ ارایه می‌دهد باید تبیین کند یک فرهنگ چگونه پدید می‌آید، دگرگون می‌شود، از چه عناصری ساخته می‌شود و چه برایند‌هایی را پی میگیرد و به نقطه استقرار نائل می‌شود. فرهنگ چرا دستخوش دگرگونی واقع می‌شود. بر این اساس چشم اندازهای اساسی فرهنگی را می‌توان در چهار حیطه مهمّ و بزرگ دسته بندی کرد: الف)چشم انداز پیدایشی ب) چشم انداز غایت نگری ج) چشم انداز ساختارنگری د) چشم انداز فرایندنگری.