۶. و) نوسودمندی تحصیلی
توانایی یادگیری دقیق موادّ درسی (بویژه عملی) و مباحث تحصیلی و فهم آنها که با موفّقیّت در واحدهای عملی طیّ دوران تحصیل همراهی دارد تا به ارایهٔ طرحهای سودمند به سادگی و با شیوهٔ نوین بینجامد؛ طرحهایی که راه حلّ جدید، آسان و مؤثّری برای مسائل دشوار باشد و به فرد در انجام دقیق یک کار سودمند برجسته، توانایی میبخشد. به بیان دیگر، در این جا، هوش تحصیلی به افزایش دقّت عمل در یک کار سودمند برجسته، یاری میدهد.
تعامل هر توانایی ترکیبی با هر زمینه، «استعداد» را پدید میآورد. لذا تعامل تواناییهای ترکیبی با زمینهها انواع استعدادهای فرد را پی میریزد که در نهایت، ساختاری را فراهم میکند که از آن به عنوان «ساختار تعاملی استعداد» یاد میکنیم:
| سایر تواناییها | نوسودمندی تحصیلی | وظیفهمندی تحصیلی | نوسودمندی تجربی | وظیفهمندی تجربی | نوسودمندی سازمانی | وظیفهمندی سازمانی | توانایی ترکیبی زمینه |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| حرکتی | |||||||
| کلامی | |||||||
| اجتماعی | |||||||
| هنری | |||||||
| ریاضی | |||||||
| سایر زمینهها |
ساختار تعاملی استعداد
بنابراین هر فردی نه تنها از همهٔ تواناییهای ترکیبی، بلکه از همهٔ زمینهها به فراخور، برخوردار است. به بیان دیگر، هر فردی به تضارب تعداد تواناییهای ترکیبی با تعداد زمینهها از انواع استعداد بهره مندی دارد. چنان که از ساختار تعاملی فوق، آشکار میشود، با احتساب شش توانایی ترکیبی و پنج زمینه برای هر فردی تاکنون، «سی استعداد» وجود دارد و این حدّ اقل استعدادهای شناخته شدهٔ بشری است.
بدیهی است که امکان برجستگی ترکیبی در دو یا چند استعداد نیز وجود دارد؛ همان گونه که ضعف ترکیبی نیز در دو یا چند استعداد امکانپذیر است.
از این رو، ابتدا تواناییهای پنجگانهٔ بنیادین در هر زمینه سنجیده میشوند و سپس میانگین نمرهٔ مجموع هر نوع هوش با هر کنش در «جدول تعاملی استعداد» درج میشود که سرانجام نیمرخ کلّی و جامع از مجموعهٔ استعدادهای فرد به دست میدهد.
تعامل پدیدههای روانی
ماهیت تعاملی هوش
«هوش» به مثابه مفهوم بنیادین استعداد، خلاقیت و تیزهوشی به نوبهٔ از یک ماهیّت تعاملی در دو حیطه برخوردار است:
نخست آن که تأکید بر وجود سه ظرفیّت یادگیری به معنای انفکاک آنها از یکدیگر نیست؛ بلکه هر سه توانایی یادگیری به نحو تعاملی در یکدیگر پکپارچه میشوند و بدین ترتیب ظرفیّت کلّی یادگیری را در فرد رقم میزنند.
و دو آن که هوش در تأثّر تعاملی با کنش و زمینه واقع میشود. کنش بر شکل گیری هوش، نقش آفرین است؛ همان گونه که از هوش تأثیر میپذیرد. چگونگی انجام یک کار علاوه بر آن از خاستگاه توانایی یادگیری نشأت میگیرد، بر ظرفیّت یادگیری اثر میگذارد.
افزون بر آن، مراد از مفاهیم و دانستهها در سه نوع هوش زمینهٔ بروز تواناییهاست و هر دو ظرفیّت یادگیری و کار را در بر میگیرد.
پس تواناییهای بنیادین در فرایندی تعاملی با یکدیگر و زمینهها، هوش را شکل میدهند.
بنابراین به تعبیر ساده هوش از چشم انداز تعاملی چنین تعریف میشود: «توانایی در یادگیری مفاهیم، تجربهٔ دانستهها و طبقهبندی آنها».
ماهیّت تعاملی استعداد
«استعداد» نیز چون تیزهوشی به دو بُعد ظرفیّت و مظروف منحصر نمیشود؛ یعنی برای درک ماهیّت استعداد باید به سایر ابعاد نیز توجّه نمود؛ نظام نگرشی و ارزشی، ویژگیهای شخصیّت و انگیزهها و الگوهای رفتاری از جملهٔ این ابعاد قلمداد میشوند. تعامل همهٔ این ابعاد، تصویر روشنتری از ماهیّت تیزهوشی به دست خواهد داد.
در حقیقت، «ماهیّت تعاملی استعداد» بدین معناست که تعامل «قلمرو» با «زمینه»، بستگی به خصایص شخصیّتی، انگیزشی، نگرشی و سایر ابعاد نظام روانی فرد دارد.
بر اساس تأکید «مکتب تعاملی»، استعداد مانند هر پدیدهٔ روانی برایند یک نظام تعاملیِ هماهنگ مرکّب از توانش (هوش و غیره)، کنش، شخصیّت، نگرش و انگیزش است. پنج حیطهٔ مزبور در یک پویایی تعاملیِ هماهنگ منجرّ به پدیدآیی، شکل گیری و بروز رفتاری استعداد میشوند. «زمینه» فقط بستر این بروز را تشکیل میدهد. در این گفتار صرفاً به دو تعامل هوش و کنش در پدیدآیی استعداد توجّه گردید.
همچنین باید توجّه داشت ویژگیهای محیطی از جمله خصایص فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی از طریق نظام پنج حیطه ای فوق بر بروز و ظهور استعداد تأثیرگزار است.
ماهیّت تعاملی خلّاقیّت
هماویختگی و یکپارچگی دامنههای شخصیّتی (آمادگی فردی)، شناختی(اندیشه و تجربه)، عاطفی، حرکتی و اجتماعی خلّاقیّت چنان که خواهیم دید، به تفصیل مورد بررسی واقع شده است.
این تعامل یکپارچه بر چهار بنیاد استوار شده است:
الف) «رهایی ناهشیارانهٔ درونی»زمینه ساز«گشوده رویی» در قبال مؤلّفههای تجربه از جمله کنجکاوی و کاوشگری است
«اندیشهٔ خاصّ» فرد خلّاق با خصیصهٔ بسیار مهم «رهایی درونی» و شرح صدر ویژه، همراهی دارد. «رهایی درونی» زمینه را برای «گشوده رویی در قبال تجربه» فراهم میکند. همان گونه که شرایط را برای «تخیّل»نیز پدید میآورد. تخیّل ممکن است تعیین کنندهٔ جریان تجربی و «کاوشگری» خاصّی باشد.
ب) آگاهی ناشی از تجربه به تکوین فرآیند اندیشه یاری میدهد
دریافت حسّی مسایل»، «تیزحسّی» و «جست وجوگری حسّی» زمینهٔ تحقّق «آگاهی» را برای فرد خلّاق فراهم میآورد و آگاهی نیز میتواند بستر «ترکیب دهی» برای «واپس روی ژرفنایی» در قلمرو اندیشه به شمار آید.
ج) اندیشه و تجربه از طریق کنجکاوی به یکدیگر پیوند میخورند.
افزون بر آن، «کنجکاوی» نیز ممکن است به مثابهٔ یک حلقهٔ میان اندیشه و تجربه محسوب شود. به نظر میرسد «کنجکاوی»، ابتدا اندیشه را برمیانگیزاند و سپس به سوی تجربه سوق مییابد این چنین است که «کاوشگری» شکل میگیرد. به موازات جریان تجربی و کاوشگری، سیر اندیشه همچنان تداوم دارد و سرانجام این فرآیندِ شناختی با اندوختهٔ کارآزمایی و تجربه بار دیگر نیازمند اندیشیدن است و ظرفیّت «واپس روی ژرفنایی» امکان آن را میدهد و سپس «فرآیند ثانوی اندیشه» برای بازگردانی به سهولت انجام میگیرد. بنابراین، در فرآیندِ شناختی، عنصر تجربه از مؤلّفهٔ اندیشه، قابل تفکیک نیست. لذا در پژوهشها به هماهنگی میان «کاوشگری»، «کنجکاوی» و «خلّاقیت» توجّه شده است.
د) فرآیند تجربه در تعامل با محیط (به ویژه فضای آزاد برای خودشکوفایی) قرار میگیرد
محیط شایستهٔ خلّاقیت، محیط همگنی (با اندازهٔ مناسب گروه) است که به شخصی شدن هرچه بیشتر فضا یاری دهد. افزون بر آن، موقعیتی را برای تحقّق بینش نسبت به خود اعطا میکند که امکان ارزشیابی تواناییهای خلّاقّانه در سطح بالا را فراهم آورد و سرانجام به فرد احساس آزادی و احترام را میبخشد تا موجب رضایت و آرامش وی در محیط شود. این گونه است که هماهنگی میان فرد و محیط و همکاری آن برای خودشکوفایی فرد تحقّق مییابد. بنابراین دامنهٔ شناختی خلّاقیت از دو سو استواری مییابد:
1) «رهایی ناهشیارانهٔ درونی» برای کنجکاوی کاوشگرانه ای که آگاهی تجربی لازمهٔ اندیشه را فراهم میآورد.
2)وجود فضای آزاد برای خودشکوفایی در محیط.
به نظر میرسد آنچه در کانون دامنهٔ شناختی خلّاقیت واقع است، یک «کنجکاوی کاوشگرانهٔ رهاست که با وجود فضایی آزاد در محیط، آگاهی تجربی لازم برای اندیشه را فراهم آورد و به خودشکوفایی» منجر شود.
بنابراین ویژگی «کنجکاوی» به مثابهٔ تبلوری از هماویختگی عاطفی و شناختی خلّاقیت از یک طرف با پایههای انگیزشی خلّاقیّت درهم آمیخته و از دیگرسو با «تجربه پذیری» و «کاوشگری» پیوند دارد.
از این رو، در هماویختگی جامع دامنههای روانی خلاقیت میتوان بیان داشت: «انگیزهٔ یکپارچه و نیرومند حاصل از کنجکاوی کاوشگرانه به مثابهٔ یک نیروی روانی بالقوّه انفجاری برای فعّالیّتهای ارتجالی، برانگیخته میشود و با وجود فضایی آزاد در محیط، آگاهی تجربی لازم برای اندیشه را پدید میآورد و منجر به خودشکوفایی میگردد و این گونه خلّاقیّت در آدمی جلوه میکند».(کاظمی، 1389)