۳۹. ب) خردورزی
«خردورزی» اصطلاحاً مرکّب از مؤلّفهٔ بنیادین است:
1) چیرگی روانی
خصیصهٔ مزبور شامل دو عامل «تعادل در امور» و «مهار هیجان» میشود. بنابراین رفتار متعادل و مدیریّت هیجان برای تشخیص خوبی از بدی بر پایهٔ آینده نگری بدون تأثّر از احساس و دیگران، مفهوم اساسی «چیرگی روانی» را پی ریزی میکند.
2) سنجیدگی
«سنجیدگی» دو عامل را دربر میگیرد: «پیامدسنجی درتصمیم و عمل» و «کوشایی شخصیّتی».
«پیامدسنجی درتصمیم و عمل» به بررسی همه جانبه با استفاده از عقل و منطق، هوش و درک برای تصمیمگیری و انجام بهترین راهکار دلالت دارد و «کوشایی شخصیّتی» به معنای یادگیری برای انجام دقیق کار همراه با پشتکار و سختکوشی در آنچه یاد گرفته شده است.
لذا «سنجیدگی» به معنای «بررسی همه جانبه با استفاده از عقل و منطق، هوش و درک همراه با پشتکار و سختکوشی در آنچه یاد گرفته شده برای تصمیمگیری و انجام بهترین و دقیقترین کار است».
در نتیجه «شخصیّت خردورزی تحلیلی» را میتوان به مفهوم گسترده این گونه تعریف کرد:
«برانگیختگی کنجکاوی با هر مسألهٔ مبهمی در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقه همراه با ناآرامی و مشغولیّت فراگیر و سرسختانه با هدف کشف حقیقت که امکان بررسی همه جانبه با استفاده از عقل، توانایی فهم، دریافت و گیرایی تیز در محوریابی، ریشهیابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارایهٔ آسان دستهبندیهای جدید از مفاهیم و سرانجام، سازماندهی سادهٔ مباحث، منطق، هوش، درک تجربی، کوشایی در انضباط، ترتیب امور و مدیریّت هیجان برای تشخیص خوبی از بدی بدون تأثّر احساسی و تأثّر از دیگران برای تصمیمگیری و انجام بهترین و دقیقترین کار را فراهم میکند.
ملازمات روانشناختی شخصیّت خردورزی تحلیلی
«شخصیّت خردورزی تحلیلی» به مثابهٔ انگاره ای تازه در ادبیّات روانشناختی به نظر میرسد نقطهٔ عطف بزرگی را در مطالعات و تحقیقات آینده به خود اختصاص دهد؛ از آن روی که دلالات مفهومی گسترده ای در مفهوم پردازیهای تخصّصی عرضه میکند. «تصمیمگیرندگی»، «کاوش سنجیدگی» و «پویایی تحلیلی» سه پدیدهٔ روانشناختی قابل ملاحظه ای قلمداد میشوند که از دلالات این شخصیّت ویژه بر میخیزند. مفهوم «پویایی تحلیلی» پیش ازین بیان شد. در این جا به تشریح دو پدیدهٔ دیگر روانشناختی میپردازیم:
تصمیمگیرندگی
«تصمیمگیرندگی» سه مؤلّفه را در قلمرو خویش یکپارچه میکند: «تعهّد فردی»، «چیرگی روانی» و «هیجان تعلیل».
از این رو، «تصمیمگیرندگی» را میتوان در معنایی گسترده این گونه تعریف کرد:
« کنجکاوی فرد با هر مسألهٔ سخت و مبهمی در قلمرو فعّالیّتهای مورد علاقه برانگیخته میشود که همراه با ناآرامی و مشغولیّت فراگیر و سرسختانه، وی را به سوی درک تجربی و مستقیم عناصر بنیادین یک مفهوم و کشف حقیقت رشتهٔ علّیّتی در راستای دقّت پیش بینی در بارهٔ رویدادها برای تصمیمگیری دقیق سوق میدهد. این خصایص توأم با ترجیح انجام کارها و فعّالیّتها به تنهایی و مستقلّ، رعایت موازین، مقرّرات، قوانین و آداب محیط، وقت شناسی، کوشش در نگهداری وسایل شخصی و مرتّب بودن و همچنین از عهده برآمدن فرد در انجام وظایف و مسؤولیّتهاست به گونه ای که وی مورد اعتماد دیگران قرار میگیرد. ممکن است این ویژگیها با بیقراری، دلمشغولی، شکّ و تردید، احساس دلشورگی، دلنگرانی، بیمناکی، فرسودگی، تنهایی، ناامیدی در هنگام گردش اندیشه و رویارویی با مسأله بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی آمیخته باشد، امّا فرد میکوشد رفتار متعادل و مدیریّت هیجان برای تشخیص خوبی از بدی بر پایهٔ آینده نگری بدون تأثّر از احساس و دیگران را پیشهٔ خویش سازد.»
سنجیده کاوی
«پیامدسنجی درتصمیم و عمل» در کنار «کوشایی شخصیّتی» حیطهٔ مهمّی را پی میریزد که «سنجیدگی» نام میگیرد.
لذا «سنجیده کاوی» در مفهومی وسیع دلالت بر بررسی اکتشافی همه جانبه با استفاده از عقل و هوش و لذّت از کشف برای تصمیمگیری و انجام دقیق یک کار جدید دارد که همراه با پشتکار وسیع و سختکوشی گسترده است.
دلالات ضمنی
با توجه به سه مفهوم «تصمیمگیرندگی»، «سنجیده کاوی» و «پویایی تحلیلی» میتوان در اساس روانشناختی تصمیمگیری درسطح گسترده استنباط کرد که:
رفتارهای نامتعادل و فقدان چیرگی هیجانی مانع آینده نگری میشود.
تأثّر احساسی و تأثّر محیطی در امر انتخاب، تشخیص خوبی از بدی را دچار آسیب میکند.
بیتابی روانی غالبا با ملازمات شناختی «ظرفیت ریشه یابی تجربی» همراهی دارد. در واقع «ظرفیت ریشه یابی تجربی» ملازم با هیجانهای سرسختی شناختی و بیتابی روانی است و به فرد آمادگی شخصیّتی- شناختی پیش بینی را میدهد. تجربه گرایی موجود در سرسختی شناختی در ریشه یابی تجربی صرف میشود. دغدغهٔ بیتاب کننده به درک تجربی تعلیل میان مفاهیم ارتباط دارد. جریان ریشه یابی در بوتهٔ آزمایش پیگیری میشود و فرد را کاملاً در برمی گیرد. حالات روان تنی مذکور در نظریهٔ هیجان اندیشه مرتبط با جریان ریشه یابی تجربی است. احساس خستگی، بیخوابی، افزایش ضربان قلب و تپش آن، سردرد، گرسنگی، تشنگی و بدن لرزی ملازم با تجربه تعلیل است. این چنین، شرایط برای پیش بینی فراهم میآید؛ یعنی بر پایهٔ «ریشه یابی تجربی»، امکان پیش بینی پیامدها و نتایج فراهم میشود.
لذا تصمیمگیری مستلزم مجموعه ای از خصایص شخصیّتی، عاطفی و شناختی است که از آن به عنوان «تصمیمگیرندگی» یاد میکنیم. این نظام روانی مرکّب از تعهّد فردی، سرسختی بیتاب کننده، تجربه گرایی درعلیّت امور و پدیده ها(پدیدارشناختی تجربی علیّتی)، پیش بینی و چیرگی هیجانی برای آینده نگری و تشخیص پیامدها در انتخاب است. تصمیمگیری ماهیّتی مستقلّانه و فردی دارد؛ امّا مستلزم رعایتمندی وقانونمداری است. تقبّل مسؤولیّت به گونهٔ فردی و مستقلّ انجام میگیرد؛ زیرا تصمیمگیری نوعی انتخاب است.
نوگرایی برای کاوشگری از یک سو مستلزم کنجکاوی است و از دیگر سو مقتضی پراکندگی دراموراست. گرچه کنجکاوی نیز ملازم با پراکندگی درامور است: «کنجکاوی پراکنده برای نوگرایی» یا «کنجکاوی توام با پراکنش برای نوآوری»
پشتکار و سختکوشی و یادگیری برای انجام دقیق کار زمینه ساز شخصیّتی ظرفیّت همه جانبه گری برای تصمیمگیری با بهره گیری ازهوش و درک شخصی، انجام کار براساس عقل و منطق است.
معنای ضمنی«سنجیده کاوی» آن است که سختکوشی و سنجیدگی درامور با کنجکاوی نوآورانه ممکن است جمع شود و یا گرد نیاید؛ یعنی پراکندگی در امور، کنجکاوی و نوآوری میتواند بدون سختکوشی و پشتکار و سنجیدگی در امور وجود داشته باشد. امّا هنگامی که سختکوشی سنجیده با کنجکاوی نوآورانه جمع میشود، برایندش نوآوری و اکتشاف خردمندانه است. لذا پراکنش میتواند سنجیده و منطقی و عاقلانه باشد.
انفعال در تشخیص و انتخاب (تأثّر احساسی، هیجانی و اجتماعی )همراه با واکنشهای هیجانی که رفتارهای نامتعادل را سبب میشود، امکان آینده نگری را از فرد سلب میکند.