۳۷. فصل شانزدهم پایههای روانشناختی تصمیمگیری
«تصمیمگیری» به عنوان انتخاب یک گزینه ازمیان دو و یا چند گزینه یک فرایند انتخابی است که از انتظار نشأت میگیرد؛ لذا تابعی از خصایص شخصیّتی، شناختی عاطفی ونگرشی است. براساس الگوی پنج وجهی تصمیمگیری، این پدیده روانشناختی برایند تعاملی «ظرفیّت تحلیلی»، «دانش تخصّصی»، «کارآزمودگی»، «انگیزش درونی» و «ویژگیهای شخصیّتی» است.
انگیزش درونی
شاید بستر اوّلیه تصمیمگیری را بتوان دامنه عاطفی نظام روان دانست. در واقع فرایند اخذ تصمیم از انگیزش آغاز میشود. شدت گرایش و رغبت شخصی فرد به ذات یک حیطه انگیزش را درونی میکند، فرایند تصمیمگیری ریشه دارتر است. انگیزش برونی چه بسا جریان تصمیمگیری را در نقطه ای غیر قابل پیش بینی، دچار رکود کند و آن را ابتر گذارد.
این انگیزش هر چه به نیاز نزدیکتر به جریان تصمیمگیری ماندگاری و پایداری میبخشد. لذا انگیزش درونی نقطه آغازین پدیدآیی یک تصمیم قلمداد میشود.
دانش تخصّصی
هر فرایند تصمیمگیری به وجود حدّاقلیّ از آگاهیهای و اطّلاعات لازم نیازمند است. بدون وجود دانش تخصّصی در یک قلمرو نمیتوان به تصمیمگیری در آن قلمرو مبادرت ورزید. لذا تصمیمگیری از یک زمینه محرز شناختی برخوردار است. وسعت دانش به گستردگی چشم انداز برای تصمیمگیری امکان میدهد. در واقع دانش، چشم انداز تصمیمگیری را روشنی میبخشد.
کارآزمودگی
فرایند تصمیمگیری بی تردید از یک مؤلّفه عملی نیز بهره مند است. کارآزمودگی در یک حوزه خاص هر چه ژرفتر درگیرانه تر ظرفیت سرشار از آمادگی برای تصمیم در آن حوزه به دست میدهد. هر چه یک زمینه آزمون پذیرتر، نقش کارآزمودگی برای تصمیمگیری در آن زمینه برجسته تر میشود.
ظرفیّت تحلیلی
هر جریان تصمیمگیری مستلزم بهره گیری از سازوکار تجزیه و تحلیل و یکپارچگی اطّلاعات است. بدون یک فرایند تحلیلی و سازماندهی استوار، وجود دریایی از اطّلاعات نیز برای اخذ تصمیم کفایت نمیکند. لذا تصمیمگیری به تحلیل نیازمند است.
ظرفیّت تحلیلی بر توانایی فهم، دریافت و گیرایی تیز در محوریابی، ریشهیابی سادهٔ مفاهیم، تجزیه و تحلیل مطالب، طبقهبندی راحت مفاهیم به شیوههای نوین، ارایهٔ آسان دستهبندیهای جدید از مفاهیم و سرانجام، سازماندهی سادهٔ مباحث، دلالت دارد.
ویژگیهای شخصیت
پدیده تصمیمگیری به ویژگیهای شخصیّتی تصمیمگیرنده بستگی دارد. هر چه سطح یک تصمیم فراتر میرود، به خصایص شخصیّتی برجسته ای در فرد تصمیمگیرنده نیازمندتر میشود.
[محل درج تصویر: work_and_management_chapter_037_image_01.png]
هیجان اندیشه و جایگاه آن در تصمیمگیری
فرایند تصمیمگیری همانند هر جریان خلّاقانه ای مستلزم آمادگیهای عاطفی، شناختی و شخصیّتی است. ماهیّت تعاملی هر فرایند خلّاقانه ای از جمله «تصمیمگیری» صرفاً با درک درست مفهوم «هیجان اندیشه» ممکن میشود. «نظریهٔ هیجان اندیشه» درمطالعات روانشناختی، جایگاه قابل ملاحظه ای دارد که افقهای تازه ای در مباحث روانشناختی عمومی گشوده است.
این نظریه برای نخستین بار در هفدهمین کنفرانس شورای جهانی کودکان تیزهوش و مستعدّ (انگلستان، 2007) ارایه شد و سپس در سایر مجامع بین المللی توسعه یافت.
نظریهٔ مزبور به ماهیّت یکپارچهٔ دامنههای عاطفی و شناختی خلّاقیّت توجّه میکند و فرآیند خلّاقیّت را ناشی از وجود دگرگونیهای هماویختهٔ شناختی و عاطفی میداند. بر این اساس، معمولاً دو هیجان عمده در پدیدآیی و شکل گیری خلّاقیّت نقش دارند: «پویایی» و «بیتابی».
«نظریهٔ هیجان اندیشه» گرچه در آغاز از قلمرو خلّاقیّت نشأت یافت، امّا در واقع بر یکپارچگی تعاملی دامنههای عاطفی، شناختی و رفتاری نظام روانشناختی تأکید میورزد. از این رو نظریهٔ مزبور نه صرفاً یک چشم انداز شناختی است و نه فقط یک روی آورد هیجانی، بلکه یک نظریهٔ عمومی در روانشناسی است.
این نظریه با برجسته سازی روابط تعاملی نظام یافته میان ابعاد روانی، دیدگاهی نو در تبیین پدیدهها و پیش بینی رویدادهای روانشناختی قلمداد میشود.
گسترده ترین زمینهٔ بهره گیری از این نظریه در تبیین فرایند خلّاقیّت، تصمیمگیری، حلّ مسأله و نارساییهای عاطفی_شناختی است.
در توضیح این نظریه باید بیان کرد هر جا اندیشه ای پای گیرد، پابه پای آن، احساسی خاصّ میتوان یافت که هیچ یک متقابلاً جدایی پذیر نیستند. این احساس به سرعت، اندیشهٔ ملازم با خود را متبادر میکند: «یکپارچگی تار و پود اندیشه و احساس».
هنگامی که احساس مزبور بروز یابد، ناگزیر در ظرف «هیجان» نمودار میشود؛ به چنین بروزی «هیجان اندیشه» اطلاق میکنیم. امّا باید تأکید ورزید که هر اندیشه ای لزوماً به هیجان منجرّ نمیشود.
پویایی به معنای احساس نیرومندی شدید همراه با شیفتگی و پیگیری در تجربهٔ کنجکاوانه و فعّال برای یک اندیشهٔ بزرگ، تازه و هیجان انگیز است. این احساس نیرومندی با حالات روان تنی چون بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی همراه است.
«پویایی» به مفهوم وسیع بدین معناست که کنجکاوی فرد با هر مسألهٔ مبهمی در قلمرو فعّالیتهای مورد علاقهاش تحریک میشود و وی با همهٔ وجود و مشغولیّت سرسختانه به آن مسأله، با احساس نیرومندی شدید بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حل مسأله هر قدر بزرگ، در پی آن است که از آن، سر در آورد و حقیقت را کشف کند و امور را روشن نماید؛ بدین ترتیب، فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ، بویژه نو و تازه، و اندیشهٔ کنجکاوانهٔ هیجانانگیز و دردسرآفرین همهٔ زندگیش را فرا میگیرد؛ وی با لذّت و سرسختی، این کنجکاویهای هیجانانگیز، ماجراجویانهٔ ولو خطرناک را از طریق تجربهٔ دانستههایش دنبال میکند و برای این تجربه، ناآرامی نشان میدهد ولو بر این که آن مسأله تجربه کردنی نباشد. این حالات همراه با شوخ طبعی مشهود، تحرک و واکنش هیجانی راحت، لذّت از فعّالیتهای بدنی، بدن لرزی و تشنگی و گرسنگی است.
بیتابی به فرسودگی روانی تدریجی ناشی از «گردش اندیشه» اشاره دارد که همراه با نارساییهای روان تنی است.
«بیتابی» در معنای گسترده یعنی: شدّت اندیشه گردی، فعّالیّت و گفتوگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکری، فرد را دچار گرفتاری درونی، دلمشغولی و بیقراری مستمرّ و دائمی میکند که همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن کامل یقین است؛ شکّ و تردید در حلّ مسائل فرد را گرفتار میکند و او در حسرت کسانی به سر میبرد که همیشه در حال یقین زندگی میکنند؛ نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی میشود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافهاش میکند؛ به ویژه وقتی مسأله جدّی است ولی حلّ نمیشود، ناامیدی از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دایمی خستگی و ناتوانی و احساس تنهایی وی را فرا گرفته و در قالب کمکاری و عدم فعّالیت بروز مییابد و خواب را از او میگیرد و او با دلشورگی و دلنگرانی دائماً احساس میکند که برای انجام فعّالیت تحت فشار است و در پی آن، احساس خشکی دهان، افزایش ضربان و تپش قلب و سردرد بروز مییابد.
البتّه سهم هر یک از این دو هیجان در خلّاقیّت به تفاوتهای فردی (مانند هوش، سنّ، جنسیّت، عوامل فرهنگی) بستگی دارد.
[محل درج تصویر: work_and_management_chapter_037_image_02.jpeg]
The hexahedral paradigm of creativity (Kazemi, 2007)
امّا از حیث ملاحظات تشخیصی، برایند نخستین کوششهای ویژه روان سنجی بر پایهٔ مبانی نظری هیجان اندیشه، دوازده خصیصه است که در چهار قلمرو تشخیص جای میگیرند: