پرش به محتوای اصلی

۱۸. فصل هشتم مبانی روان شناختی قدرت رهبری

۶ دقیقه مطالعه

قلمرو تیزهوشی به معنای وسیع و گسترش یافته، طبقه‌هایی را دربرمی گیرد: «پیشرفت تحصیلی»، «خلاقیت» و «رهبری» سه حوزه اساسی می‌باشند که تاکنون به عنوان انواع تیزهوشی شناسایی و کشف شده اند.

مقوله «رهبری» به عنوان گونه ای تیزهوشی، موضوع تحقیقات و پژوهشهای گسترده و فراوانی واقع شده و برای خود مطالعات و ادبیاتی ویژه فراهم ساخته است. مطالعات مزبور، ماهیت و مفهوم رهبری، سبکها و انواع مختلف آن، سنجش و تشخیص رهبری، و تحوّل و رشد آن را در کانون بررسی قرار داده اند. بر اساس مفهوم پردازی و تعاریف بنیادی، دیدگاهها و نظریات گوناگونی شکل گرفته و تکوین یافته اند و در پی آن نظامهای تعلیم و تربیت رهبری و پرورش مربّیان رهبری عرضه شده اند.

در این گفتار، چشم اندازی کلی به جنبه‌های روان شناختی و تربیتی رهبری ارائه می‌گردد.

بررسی قلمرو رهبری از زوایای گوناگون دارای اهمیت و ضرورت برجسته ای است:

از زاویه «روانی» فرد رهبر برخوردار از مجموعه ای ویژگی در ابعاد ذهنی، نگرشی، انگیزشی، شخصیتی و جسمانی است که منحصر به وی می‌باشد. فقدان توجّه ویژه به جنبه‌های مزبور موجب محرومیت جامعه از رهبران و مدیران شایسته و باکفایت می‌گردد.

از نقطه نظر «تربیتی» و «آموزشی» توجّه به این واقعیت حائز اهمیّت است که بخش قابل توجّهی از تیزهوشان با ضعف تحصیلی را، افراد رهبر تشکیل می‌دهند. این تیزهوشان به ویژه در دروسی که مربوط به علوم پایه می‌شود، دچار عقب ماندگی تحصیلی می‌باشند. لذا ضرورت دارد که آموزش و پرورش ویژه افراد رهبر تکوین یافته تیزهوشان مزبور را تحت شمول قرار دهد. این نظام، به طور بنیادی و ذاتی از نظامهای تعلیم و تربیت خلاقیت و پیشرفت تحصیلی، متمایز می‌باشد و نیاز به مدیران، معلمان، مربیان، مشاوران، مواد درسی، اهداف، استراتژیها، برنامه ریزیها، دوران تحصیلی، مقاطع و امکانات و تسهیلات ویژه ای دارد.

ظهور و اهمیّت رهبری

پیدایش و ظهور قدرت رهبری افراد آدمی، به وجود زمینه‌ها و تمهیدات مساعد کننده ای ارتباط دارد. ولی غالباً در شرایط ویژه ای ظهور رهبر، تقویت می‌یابد که از جمله این شرایط می‌توان به موارد زیر توجه نمود:

1 هنگامی که بنیانها، اصول و مبانی اساسی یک سازمان و یا شالوده یک جامعه یا گروه اجتماعی فرو می‌ریزد.

2 موقعیتهایی که موجب ایجاد تضاد و اختلاف داخلی در سازمان می‌گردد.

3 قدرت و استعداد رهبری قابل ملاحظه ای در فرد یا افراد ویژه ای وجود دارد.

فرد رهبر، عصاره وجودی، مرجع و الگوی یک سازمان است و مناسبترین ملاک و معیار برای ارزشیابی هر سازمانی محسوب می‌گردد و حیات و دوام سازمان به وجود ویژگیهای وی بستگی دارد. این آرمانها، اهداف و مقاصد متعالی وی می‌باشد که به سازمان، نظام ارزشی ویژه ای می‌بخشد.

با توجه به نکات فوق، تردیدی برای اهمیت و ضرورت وجود رهبری برای هر نهاد، گروه و یا جامعه ای باقی می‌ماند و به همین ترتیب مطالعه و تحقیق و بررسی در این امر اهمیت شایانی می‌یابد.

فرد رهبر، مجری، سیاستگذار، برنامه ریز، متخصّص، نماینده خارجی، ناظر روابط داخلی، مسؤول تشویق و تنبیه، قاضی، الگو، علامت، جانشین مسؤولیتهای فردی، نظریه پرداز، شبه پدر و سپر بلا در یک نهاد است.

مبانی قدرت رهبری را غالباً پاداش، تنبیه، مهارت، مرجعیت و قراردادهای قانونی تشکیل می‌دهد.

مفاهیم و نظریّات رهبری

گرچه نتیجه مطالعات فراوان در طی چهار دهه گذشته برای تعریف مناسب از «قدرت رهبری» چنان امیدوارکننده نبوده است؛ اما پژوهشگران برخی از ویژگیهای کلی یک «رهبر» را یادآور شده اند:

«باس» ویژگیهای یک رهبر مؤثّر را شامل پشتکار، تمرکز در کار، خود مختاری شخصی، ایجاد وحدت، اعتماد به نفس و خودشکوفایی می‌داند.

«اُرت» و همکاران وی (1978) در بررسی اهمیت و تأثیر مدیران در نقش مشاور خردمند، متذکر می‌شوند که رهبر و مدیر در ایجاد یک فضای آماده و مناسب برای نوعی همیاری و ارتباط مشاوره ای با کارکنان نقش بسزایی دارد.

مدیر، فردی است که از طریق شناختهای مشاهده ای، مصاحبه و مهارتهای پس خوراند، اقدام می‌کند و توانایی شنونده و مستمع فعال بودن را برای کارکنان دارد تا به احساسات، عقاید و دیدگاههای افراد واقف شود53.

«بینا» (1986) به نقش مدیر و رهبر در همیاری و تعاون کارکنان و افراد انسانی اشاره می‌کند. رهبر، فردی است که در قبال دیگر افراد، تأثیرپذیر و حساس باشد و در ایجاد یک رابطه متقابل موفقیّت کسب نماید14.

«گیولمت» و «ترنور» (1986) نشان دادند که افراد مدیر و رهبر، عوامل مؤثّر در موفقیت و یا شکست در عملکرد را انگیزش، توانایی و استعداد و شکل کار، می‌دانند29.

«تندام» (1986) «ذهنیت تدبیری» را از مشخصات اساسی رهبر می‌داند. او برخی از مشخصات این اصطلاح را به طور خلاصه چنین بیان می‌دارد:

1 رهبر باید بتواند الگوی کاملی از اصول و روابط را بنگرد و در یادگیری تجربی به اندازه نظری و منطقی واجد شرایط باشد.

2 او باید قادر باشد که وظایف مربوطه را در یک مدّت زمانی دو تا پنج ساله اجرا نماید.

3 از لحاظ شخصیتی دارای پختگی، ثبات و استواری، اعتماد به نفس و وضعیت روانی نسبتاً غیر عصبی باشد.

4 فوق العاده نیرومند و عامل فعالیت باشد74.

«کوئیک»(1987) برای افرادی که قدرت نفوذ در میان مردم را دارا می‌باشند، ویژگیهایی را بیان می‌دارد:

«آنها می‌دانند که چه می‌خواهند؛ شمرده و فصیح تکلّم می‌کنند؛ حساس هستند؛ اعتبار دارند؛ می‌دانند که چگونه باید با مخالفین برخورد نمود و چگونه دیگران را تحریک کرد»57.

«سیسک» (1986) سه تعریف را از «هرسی بلانچارد»، «کوکان» و «جاکوبز» ارائه می‌دهد:

«1 فرایند رهبری، جریان نفوذ و تأثیرگذاری در فعالیتهای یک فرد و یا یک گروه است که مربوط به کوششهای جهت یافته نسبت به پیشبرد هدف می‌گردد.

2 فرایند تأثیر و نفوذ در جهت تغییر کنشها و نقطه نظرات فرد در راستای نیل به هدف سازمان است.

3 تعامل میان اشخاص به گونه ای که اطّلاعاتی در جهت کیفیت نیل به منافع و اهداف سازمانی ارائه می‌شود»66.

«نیومن» (1985) در تشریح مفهوم «مدیریت ضمنی» آن را به عنوان عاملی در جهت تقویت سازگاری میان اهداف سازمان و نیاز فرد برای رقابت مطرح می‌سازد و مع هذا خاطرنشان می‌کند که مدیر باید بر طبق قوانین و مقرّرات کار به فعالیت بپردازد و کوششهای کارکنان بر طبق انگیزش ممکن است همیشه موفقیت آمیز نباشد49.

علی رغم ویژگیهای مشخص فوق، تعریف اجماعی از سوی پژوهشگران در دست نیست. «استوگدیل» پس از جمع بندی کلیه یافته‌های مربوطه، خاطرنشان می‌سازد که مطالعات فراوان تجربی یک مفهوم واحد از رهبری را به دست نداده است.

در چهار دهه گذشته که مطالعات وتحقیقات فراوانی در مورد قدرت رهبری صورت پذیرفته،«استوگدیل» هیچ نظریه یکنواخت و متشکّل را نیافته است.

«باس» که مطالعات «استوگدیل» را ادامه داد به یازده مفهوم مربوط به رهبری (نظیر وادار نمودن به قبولی و پذیرش، ابزاری برای نیل به هدف و...) اشاره کرده، به طبقه بندی رهبران می‌پردازد.

معمولاً چهار نظریه عمده، در رهبری مطرح می‌شود: