پرش به محتوای اصلی

۱۰. فصل چهارم فضای سازمانی

۷ دقیقه مطالعه

فضای سازمانی، مجموعهٔ ویژگیها و عواملی است که به نوعی با فرهنگ، نظام ارزشی (رسمی و غیر رسمی) عوامل و منابع انسانی و ظرفیتهای مادّی سازمان مربوط می‌شود و تأثیراتی بر روی کارمند می‌گذارد.

یکی از انتظارات اساسی هر کارمند و شاغلی آن است که از فضای شغلی مناسب و محیط حرفه ای مطلوبی برخوردار باشد؛ به گونه ای که فضای همکارانه سرشار از حسن برخورد متقابل میان کارکنان باشد.

جدیدترین دستاوردهای مطالعاتی و پژوهشی پیرامون نقش فضای سازمانی در رضایت شغلی، چهار نکته اساسی را حاصل داده است:

1 سازگاری اجتماعی در محیط شغلی، کارآیی سازمان را بالا می‌برد.

2 فضای شغلی دوستانه منجرّ به افزایش کارآیی می‌شود.

3 ثبات شغلی زنان کارمند بستگی به سازگاری فرهنگی آنها دارد.

4 سازش محیطی، همیشه موجب رضایت شغلی نمی‌شود.

در این فصل به بررسی تفصیلی هریک از نکات فوق می‌پردازیم.

سازگاری اجتماعی و کارآیی سازمان

سازگاری اجتماعی موجب افزایش رضایت شغلی و تعهّد سازمانی می‌شود. کارآیی سازمانی بدون وجود تعهّد سازمانی و رضایت شغلی ممکن نیست؛ پس سازگاری باعث بالا رفتن کارآیی در سازمان می‌گردد.

«دویست و نود و پنج فارغ التحصیل یک دانشکده بازرگانی با میانگین سنّی 5/23 در چهار ماه، و دویست و بیست و دو نفر از آنها پس از گذشت ده ماه در شغلهای جدید، مورد مطالعه قرار گرفتند تا رابطه سازگاری اجتماعی آنان با رضایت شغلی، تعهّد و هویت سازمانی بررسی شود. نتایج پژوهش آشکار کرد که روشهای اجتماعی شدن در محیط شغلی، با رضایت شغلی مرتبط است. علاوه بر آن، روشهای اجتماعی شدن در محیط شغلی، تعهّد سازمانی را بیشتر می‌کند و همراه با روشنتر شدن نقش شغلی و کاهش فشار روانی است»10.

در محیطهای سازمانی گوناگون بسته به نوع شغل و یا ماهیت سرپرستی و مدیریت، کارکنان به اسلوبهای مختلفی با فضای همکارانه خود سازگار می‌شوند. علاوه بر این هر کارمند و شاغلی به علت خصایص روانی خود، شیوه‌های ویژه ای را برای همنوایی اش با دیگر کارکنان به کار می‌برد.

سازگاری اجتماعی در محیط شغل به هر نحوی که حاصل شود، کم و بیش رضایت شغلی را افزایش می‌دهد و با افزایش رضایت، تعهّد سازمانی نیز سیر صعودی می‌یابد و کارمند در قبال اهداف سازمانی و وظایف رسمی خود، مسؤولیت پذیرتر و پای بندتر خواهد شد.

این سازگاری، علاوه بر آن همراه با روشنی جایگاه و موقعیت شغلی فرد در گستره سازمان است و هویت حرفه ای اش برای سایر همکاران و نظام اداری، واضح و مشخص می‌شود. در شرایط سازگاری اجتماعی همچنین آرامش شغلی کارمند نیز رو به فزونی است.

می‌دانیم که سازگاری اجتماعی فرد با محیط انسانی بدون پذیرش و رعایت نقش وی در محیط حاصل نمی‌آید؛ یعنی روشنی نقش فرد در محیط شغلی به سازگاری وی با همکاران و فضای انسانی سازمان کمک می‌کند. این سازگاری کم و بیش در تحقّق آرامش و امنیت شغلی، نقش مؤثّری ایفا می‌کند. هرگاه بپذیریم که آرامش روانی فرد در محیط کاری یکی از مؤلفه‌های رضایت و خشنودی شغلی است، به نظر می‌رسد که نقش شغلی روشن از طریق پدیدآیی سازگاری اجتماعی و آرامش شغلی موجب رضایت شغلی می‌شود.

نقش فضای دوستانه در کارآیی

برداشت کارکنان از این که محیط و فضای شغلی دوستانه ای دارند، رضایت شغلی آنها را بیشتر می‌کند و بر فعّالیّتهای آنها می‌افزاید.

«در یک مطالعه، ساختار رابطه میان موقعیتهای دوستانه برداشت شده در محیط شغلی با پیامدهای مرتبط با پیشه، آزمایش و بررسی شد. یافته‌های تجربی مبتنی بر پاسخهای بررسی صدو هفتاد و چهار شاغل در یک شرکت الکتریکی کوچک بود. یافته‌ها نشان داد که برداشتهای کارکنان از موقعیتهای دوستانه در محیط شغلی، اثرات مستقیمی بر روی فعّالیّت حرفه ای و رضایت شغلی آنها دارد؛ همان طور که اثرات غیر مستقیمی بر تعهّد سازمانی و قصد برگشت سرمایه دارد»59.

اگر یک کارمند یا شاغل احساس کند که در فضا و محیط حرفه ای آکنده از مهر و محبت، اشتغال دارد و با همکارانش احساس دوستی و صداقت کند، این احساس، رضایت شغلی اش را می‌افزاید و او فعّالتر و کوشاتر می‌شود. هرگاه چنین تصور و احساسی برای همه کارکنان یک مجموعه وجود داشته باشد، در سطح وسیع با افزایش فعّالیّت حرفه ای و کوشش کاری آنها، کارآیی و بازدهی کلی سازمان بیشتر می‌شود؛ زیرا برای افزایش بازدهی سازمان، وجود تلاش و فعّالیّت کارکنان، امری ضروری است.

از سوی دیگر، وجود فضای غیر دوستانه، بدبینانه و سرد در میان همکاران می‌تواند منجر به نارضایتی شغلی آنها شود و کم کاری، اهمال و سستی در انجام وظایف را ثمر دهد.

ظاهراً تأثیر محیط دوستانهٔ شغلی بر روی فعّالیّت حرفه ای، به واسطه رضایت شغلی است. بی تردید یکی از خواسته‌های اولیه هر کارمندی از محیط حرفه ای اش این است که میان او و سایر کارکنان برخورد نیکویی وجود داشته باشد. اگر این عامل تأمین شود، رضایت شغلی کارمند بیشتر می‌گردد. بر این اساس، وجود فضای دوستانه میان همکاران باعث رضایت شغلی کارمند می‌شود.

فرهنگ پذیری زنان کارمند

فرهنگ پذیری در محیط سازمان با حمایت اجتماعی و پایداری شغلی زنان کارمند رابطه دارد. چنان که برخی از مطالعات نشان می‌دهند:

«چگونگی رابطه فرهنگ پذیری با تجارب شغلی صد و هفتاد و سه کارگر مرد و زن آمریکاییِ مکزیکی تبار با میانگین سنّی بیست و پنج سال، مطالعه شد. فهرست اضطراب (حالت - خصیصه) «اسپیلبرگر» برای سنجش رابطه میان فرهنگ پذیری و اضطراب اجرا شد و یک مقیاس محیط شغلی همراه با سؤالیه آماری شخصی و یک فهرست مربوط به روش زندگی فرهنگی نیز به کار رفت. یافته‌های پژوهش نشان دادند که برای زنان، فرهنگ پذیری، پیش بینی معنی داری برای عوامل شغلی، حمایت اجتماعی و استواری و ثبات شغلی در اختیار می‌گذارد»60.

بر اساس این پژوهش اگر شرایطی پیش آید که زنان شاغل فرهنگ حاکم بر فضای سازمان را بپذیرند و خود را با آن هماهنگ سازند، احساس حمایت اجتماعی آنها نیز افزایش می‌یابد و خود را در فضایی آکنده از حمایت و پشتیبانی جامعه همکاران و کارکنان می‌بینند. چنین احساسی موجب بروز امنیت و آرامش شغلی آنها می‌شود و رضایت شغلی را ثمر می‌دهد. پس فرهنگ پذیری می‌تواند به افزایش رضایت شغلی امکان دهد. رضایت شغلی حاصل شده، انگیزه ای برای بقا و پایداری فرد در یک شغل خواهد شد که بدون وجود نگرانی و تشویش به پیشه کنونی خود ادامه دهد.

با این توضیح بخش قابل ملاحظه ای از تزلزلها و ناپایداریهای شغلی زنان کارمند ناشی از اختلافات فرهنگی میان کارکنان است.

از سوی دیگر این طور به نظر می‌رسد که مردان شاغل در وضعیت عدم تجانس فرهنگی نیز ممکن است یک پیشه را بپذیرند و آن را ادامه دهند و حتی احساس عدم حمایت اجتماعی کنند؛ یعنی اگر مردان، شغلی را رها کنند و یا تغییر دهند، ناشی از این عامل (اختلاف فرهنگی با همکاران و فضای سازمانی) نیست. و نیز اگر آنها احساس حمایت اجتماعی نکنند، به این دلیل نیست که فرهنگ پذیری ندارند؛ حتی اگر فرهنگ پذیر نیز شوند، ممکن است که احساس حمایت اجتماعی آن‌ها تغییر نکند؛ یعنی فرهنگ ناپذیری مردان باعث رها کردن شغل و یا تغییر آن نمی‌شود و ضرورتاً احساس حمایت اجتماعی آنها را کاهش نمی‌دهد و سرانجام ویژگیهای شغلی از دیدگاه مردان، ربطی به ملاحظات فرهنگی ندارد.

پیش از این، حساسیت و آسیب پذیری جنسیت مؤنث از فضای اجتماعی شغل، مورد تأکید قرار گرفت؛ یعنی میزان حمایت اجتماعی که یک زن شاغل از محیط سازمانی اش دریافت می‌کند، باعث امنیت شغلی و رضایت حرفه ای وی خواهد شد. برای زنان شاغل، یکی از عوامل مؤثّر و همبسته با حمایت اجتماعی، هماهنگی فرهنگی است؛ به بیان دیگر، ناهمخوانی فرهنگی با محیط سازمانی، حمایت اجتماعی را برای زنان شاغل کاهش می‌دهد. از این رو، فرهنگ پذیری برای رضایت شغلی و ثبات حرفه ای زنان، امری تعیین کننده و نقش آفرین خواهد بود. اما برای مردان چنین رابطه ای وجود ندارد؛ زیرا می‌دانیم که «شیء گرایی» جنسیّت مذکر از سویی و حساسیت کمتر این جنسیت نسبت به عوامل محیطی مقتضی آن است که مردان شاغل بیشتر به ذات شغل و ویژگیهای آن بپردازند؛ حال آن که زنان شاغل به جنبه‌های محیطی شغل توجّه می‌کنند و به آنها اهمیت می‌دهند. پس جنسیت، عاملی تعیین کننده در ثبات و پایداری شغلی است. به نظر می‌رسد که برای مردان عوامل مؤثّر در پیشه گزینی و دوام شغل آن چنان بستگی به عوامل محیطی حرفه ندارد.