۳۵. بهسازی عاطفی ارزشی
رواندرمانی در واقع کاربرد علمی اصول روانشناختی برای بهبود و سازگاری انتظارات از طریق حلّ آشفتگیهای احساسی و عاطفی است.
امّا رواندرمانی تعاملی براین اساس استوار است که «اختلال روانی» و هر آنچه تعادل روانی را دچار آسیب میکند و بلکه هر گونه «ناآرامی» دارای ماهیّت تعاملی است.
آسیبهای روانی کم و بیش از «بیتابی روانی» سرچشمه میگیرند که خود ناشی از انتظارات غیر واقع بینانه از زندگی است.
فرد آدمی در رویارویی با «مسأله» دچار «بیتابی روانی» میشود؛ چنانچه گشایش یافت، بیتابی رفع میشود وگرنه در نتیجهٔ شدّتش اختلال روانی رخ میدهد که مقتضی رواندرمانی است.
همچنین انتظارات و توقّعات نامناسب میتواند فرد را دچار مسأله کند و بالتَّبَع «بیتابی» بروز میکند.
هر چه موجب مسأله یا مشکل شود، به «بیتابی» میانجامد.
انتظار غیر واقع بینانه یکی از منابع بروز مسأله است پس به بیتابی منجرّ میشود.
گاهی نیز فرد از خود انتظار دارد که مسأله اش را میتواند حلّ کند؛ ممکن است این انتظار واقع بینانه نباشد.
پس انتظار غیر واقع بینانه یکی از خاستگاههای مسأله است.
افزون بر آن، رویداد ناخوشایندی که مورد انتظار نیست و ناگزیر رخ میدهد، نیز فرد را دچار مسأله و مشکل میکند. به عبارت دیگر، مسأله میتواند بدون انتظار غیرواقع بینانه نیز رخ دهد؛ مانند«رویدادهای غیر منتظره».
امّا باید تأکید ورزید چنانچه «بیتابی» درمان حمایتی نشود، دیر یا زود و کم یا بیش باید در انتظار «بیماری» بود.
عمده ترین بیماریهای ناشی از بیتابی، «افسردگی» و «اضطراب» هستند که بزرگترین دستههای بیماریهای روانی را به خود اختصاص دادهاند. لذا «افسردگی» و «اضطراب» از مسیر «بیتابی» میگذرند.
وقتی انتظارات از خود و یا دیگری بر آورده نمیشود، حاصلش «افسردگی» است.
در «بهسازی عاطفی» با «درماندگی عمیق» و «بیماری اضطراب» و یا «بیماری افسردگی» روبه رو هستیم. فرد بیمار کسی است که دچار «بیتابی» بوده و به هر علّتی درمان حمایتی دریافت نکرده است.
فرایند «بهسازی عاطفی» پس از تحلیل ژرف و موشکافانهٔ «انتظار فرد از زندگی» و کاوش همهٔ «احساسات ته نشین و انباشته» و «عواطف» و گرایشهای درونی و پایدار و زودگذر در طول زندگی و گذشتهٔ فرد به «لایروبی احساسات و عواطف آسیبزا» میپردازد. این فرایند، نیل به «پختگی عاطفی ارزشی» را پی میگیرد. هنگامی که این «پختگی» حاصل شد، رواندرمانی به ثمر رسده است.
«پختگی عاطفی ارزشی» دالّ بر کاهش انتظارات و توقّعات از «محیط» و انتقال واقع بینانهٔ آنها به «خود» است و بالطّبع «خامی عاطفی ارزشی» اشاره به کثرت و فزونی انتظارات از «محیط» و توقّع اندک از «خود» دارد.
باید تأکید کرد که دورهٔ کنونی، عصر احیاء ارزشهاست. ارزشهای هر فرد به زندگی اش معنا میدهند و وی را از هر پژمردگی و سستی باز میدارند. زندگی بدون نظام ارزشی، به پوچی میگراید و بیتابی فرد را شدّت میبخشد و پس از مدّتی خطر افسردگی، زندگی را تهدید خواهد کرد.
در رواندرمانی تعاملی در سطح «بهسازی عاطفی ارزشی» با تأکید بر ارزشهایی که به زندگی درمانجو اهمیّت میبخشند احساسات، عواطف و نگرشها بهسازی میشوند تا«پختگی عاطفی ارزشی» حاصل شود.
«بهسازی عاطفی ارزشی» یک فرایند تدریجی طولانی است که مستلزم شناخت واقع بینانهٔ درمانجو نسبت به ویژگیهای شخصیّتی، نیازها و تواناییهایش و بهسازی در دریافتهای حسّی، اندیشهها، پیوندها و رفتارهای وی است.
در فرایند «بهسازی عاطفی ارزشی» درمانجو معمولاً دو نوع مقاومت بروز میکند:
۱- مقاومت اوّلیّه در مقابل فرایند بنیادین درمان ۲-مقاومت نسبی یعنی ایستادگی در حد و مرز خاصّی ممانعت از یک حد و مرز خاص
در شرایط مقاومت نسبی، پایداری و استواری شخصیّتی و علمی درمانگر مبتنی بر مسؤولیّت حرفه ای وی سهم مهمی در پیشبرد فرایند درمان دارد.
نتیجه آن که درمان با چشم انداز تعاملی مفیدتر است؛ از آن روی که توجّه بنیادین به عوامل خدشه دار شدن آرامش نموده است.
هر رویکردی که در درمان پاسخ داده، ناگزیر به تعاملی نزدیک شده است. رویکردهای درمانی ابتدا با ساده انگاری درمان، از چشم اندازهای تک عاملی آغاز شده، به تدریج تعاملی گردیده اند؛ مانند آن که رفتاردرمانگری به درمان رفتاری- شناختی ارتقاء یافت.
امروز رواندرمانگری اگر در پی نیرومندی خویش است ناگزیر باید به قلّهٔ تعامل عاطفی- ارزشی- شناختی- رفتاری صعود کند.
نکته اساسی آن است که رواندرمانگری تعاملی صرفاً مجموعه ای از روشها و مهارتها نیست که بتوان آنها را آموخت و به کار برد و به درمان رسید. بلکه مبتنی بر اصول و بنیادهایی است که به شخصیت رواندرمانگر نوعی آمادگی روانی میدهد. نظام ارزشی نیرومند و استوار، نگرش گسترده و وسعت مشرب درونی، چیرگی بر راهبردهای اساسی درمان مبتنی بر رویکردهای گوناگون و ظرفیت تجربی و تحلیلی برجسته از عمده ترین این مبانی حرفه ای است.