۵. گسترهٔ روانشناسی تعاملی
نظام روان، به معنای یکپارچگی هماهنگ حیطههای شخصیّتی، عاطفی، شناختی، نگرشی، کنشی (و زیستی) است. در گسترهٔ این نظام، هر پدیده و یا مفهوم روانشناختی، هویّت مییابد.
مفاهیم مهمّی چون هوش، یادگیری استعداد، خلّاقیّت و تیزهوشی، به ویژه از جمله پدیدههایی به شمار میآیند که صرفاً از طریق برّرسی تعاملی شناخته میشوند.
تعامل بنیادهای روانشناختی در یکدیگر، منشأ پدیدآیی و شکل گیری و بروز هر پدیدهٔ متفاوت روانشناختی است و در سطح گستردهتر و ژرفتر، «فردیّت» را رقم میزند. از این رو، فردیّت برایند یک فرایند تعاملی پیچیده، ژرف و پی در پی و متأثّر از بنیادهای روانشناختی است که مشتمل بر پایهها و ریشههایی است.به این بنیادها متعاقبا خواهیم پرداخت.
توضیح آن که در برّرسی هر پدیدهٔ روانشناختی وجود «عامل» یا «عوامل» امری بدیهی تلقّی میشود. در واقع هیچ پدیدهٔ روانشناختی را نمیتوان از عامل یا عوامل مؤثّرش مستقلّ و منفکّ پنداشت؛ از آن روی که دریافت ماهیّت و حقیقت هر پدیدهٔ روانی به ریشهها، سرچشمهها و خاستگاههایی بستگی دارد که در یک نظام تعاملی و درهم آویخته پی ریزی شده، شکل مییابند.
«تعامل» تقریباً در همهٔ عرصههای بنیادین و کاربردی نقش دارد: روانشناسی محض، تشخیص، بهداشت، مشاوره، درمان، آموزش و پرورش.
روانشناسان در مکتب تعاملی باید عوامل را در یک نظام یافتگی برّرسی کنند. این اقدام به معنای کلّ نگری، «گشتالت» و ترکیبی نگری؛ نیست؛ زیرا نظام روان ماهیّتی تعاملی دارد.
این مکتب مبتنی بر مبانی فلسفی و شناخت شناسی، روش تحقیق، مباحث ویژه و حتّی خصایص روانشناختی برای روانشناسان تعاملی است. روانشناس تعاملی از ویژگیهای بعضاً فرا تخصّصی برخوردار است.
امّا در دانشگاههای جهان افرادی بسیار کم با این ویژگیهای فرا تخصّصی پرورش مییابند؛ در واقع روانشناسی تعاملی یک تخصّص بین رشتهای است که از روانشناسی آغاز میشود؛ امّا ظرفیتهای دیگری را نیز میطلبد؛ ظرفیتهایی مثلاً در حکمت و شناخت شناسی، زیست شناسی و ...
لذا روانشناسی تعاملی بسیار تازهتر از آن است که در واحدهای درسی دانشگاه وارد شده باشد.