پرش به محتوای اصلی
نخبگی و انواع آن

۱۳. انواع نخبگی

۶ دقیقه مطالعه

در این جا برخی سنخ شناسی‌ها و مقوله بندی‌های برخی نویسندگان ایرانی مورد توجّه قرار می‌گیرند. با جمع‌بندی تعاریف مختلف روشنفکری، آنها را می‌توان در سه دسته کلی تقسیم گرد:

1.­ روشنفکرانی که در خلق و حفظ ارزشهای غایی و تغییر ناپذیر در زمینه حقیقت، زیبایی و عدالت نقش دارند؛

2. روشنفکرانی که مبلّغان عقاید، بنیانگذاران ایدئولوژیها و نقّادان وضع موجود به شمار می‌آیند؛

3. روشنفکران به عنوان قشری اجتماعی تلقی می‌شود که در توسعه و پیشبرد فرهنگ جامعه نقش دارند.

بر طبق تعابیر گوناگون، روش­فکران کسانی هستند که در زمینه‌های مختلف از چهارچوب‌های سنتّی فراتر می‌روند؛ ارزشهای جدید ایجاد می‌کنند و یا به ارزشهای قدیم جامه ای نو می‌پوشانند؛ دستگاه‌های فکری جدید برای تبیین وجوه مختلف زندگی عرضه می‌کنند؛ با به کارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات عملی می‌پردازند؛ به فلسفه‌های جدیدی برای زیستن روی می‌آورند؛ از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد می‌کنند و به طور خلاصه از چارچوبهای رایج اندیشه، فرهنگ، علم و هنر فراتر می‌روند. رابطه میان روشنفکران و سیاست قابل صورتبندی است و با توجه به اینکه روشنفکران در همه جوامع شأن اجتماعی ناهمگون و نامتجانسی دارند، سه وظیفه یا نقش عمده برای آنان در عرصه سیاست قابل ارائه است: نقد نظام سیاسی، مشارکت در زندگی سیاسی و کناره‌گیری از عرصه سیاست. سه عامل در کناره گیری روشنفکران تأثیر می‌گذارد: نبود انگیزش برای شرکت در زندگی سیاسی (عوامل روانشناختی و فرهنگی)، نبود امکانات لازم و نبود فرصت عمل سیاسی به علت بسته بودن ساخت قدرت.

مفهوم «نخبگان فرهنگی» نیز مطرح شده است. نخبگان فرهنگی به افرادی چون نویسندگان، هنرمندان، دانشگاهیان، پژوهشگران، روزنامه‌نگاران، منتقدان اجتماعی اطلاق می‌شود؛ همچنین به کلیه کسانی گفته می‌شود که در مسائل فرهنگی اظهار عقیده می‌کنند و به حرفه‌های فکری اشتغال دارند و کارکرد آنان تولید فکر است. نخبگان علمی به عنوان بخشی از نخبگان فرهنگی نیز به طور خاص و در زمینه‌های علمی و نظری به تولید دانش می‌پردازند.

از انواع نخبگان سیاسی، نخبگان مذهبی، نخبگان فکری، نخبگان اجتماعی- فرهنگی و نخبگان رسانه‌ای می‌توان نام ‌برد. نخبگان فکری یا روشنفکران در دانشگاه و بیرون از آن به مباحث انسانی، اجتماعی و سیاسی می‌پردازند. نخبگان فکری، ذخیره فکری جهان سیاست محسوب می‌شوند و از سطح اقتدار عقلانی بالایی برخوردارند. طی سالهای اخیر این حوزه فکری در ایران تحت تأثیر عواملی همچون باز شدن حوزه عمومی در دانشگاه‌ها و مطبوعات و رشد آموزش عالی و توجّه جامعه و دولت به حوزه فرهنگ و جامعه تقویّت شده است. برخی از جامعه دانشگاهی و تحصیلکرده‌های عالی کشور به ویژه در رشته علوم انسانی، روشنفکران دینی و حتّی بعضی از چهره‌های سیاسی کشور در این حوزه قرار می‌گیرند. نخبگان فکری اغلب مدرن‌تر، آزادیخواه تر و اصلاح‌طلب تر از توده‌های مردم و طلایه‌داران جامعه به سوی تجدد و دموکراسی هستند. با گسترش حوزه عمومی در ایران، حوزه نخبگان فکری نیز تقویت خواهد شد.

نخبگان اجتماعی- فرهنگی، به میزان بیشتری متأثر از نخبگان فکری اند. آنها به نوبه خود در میان توده مردم نفوذ و تأثیر زیادی دارند و در عرصه‌های سینما، ادبیات، رمان، موسیقی، ورزش و ... ظهور می‌کنند. برخی از نخبگان اجتماعی- فرهنگی، به فرهنگ عامّه پسند و مردم پسند شکل می‌دهند.

در ایران عواملی همچون افزایش نسبی رفاه پس از جنگ و رشد نهادهای فرهنگی- اجتماعی- تفریحی، سینما، تلویزیون، ورزش و ... باعث رشد کمّی و کیفی نخبگان و افزایش میزان اثرگذاری و محبوبیّت آنها شده است. از لحاظ سیاسی، گرایش نخبگان اجتماعی- فرهنگی تا حدی نزدیک به گرایش طبقه متوسط و حتی لیبرال تر است. طبیعتاً نخبگان اجتماعی- فرهنگی، گرایش به آزادی بیشتری دارند.

در سطوح بالای نخبگان اجتماعی- فرهنگی و شکل دهندگان هنر والا، نوعی گرایش به فاصله‌گیری از نهادهای حکومتی و انتصابی دیده می‌شود. با رشد صنعت فرهنگ، نفوذ نخبگان اجتماعی- فرهنگی در حال افزایش است.

نخبگان رسانه‌ای، با توسعه صنعت ارتباطات جمعی شکل می‌گیرند. نخبگان رسانه­ای در اثر عواملی همچون دسترسی به جمعیتهای بزرگ و استفاده از هنر نمادین دارای قدرت نرم هستند و نفوذ زیادی در عرصه جامعه و سیاست دارند. مطبوعات بخش خصوصی نیز به نوعی نماینده حوزه عمومی هستند و نقش کنترل کننده و جهت دهنده حاکمیت را بر عهده دارند. نقش نخبگان رسانه ای ایران در مقایسه با کشورهای توسعه­یافته کمتر است. اخیرا در حوزه مطبوعات، نخبگان رسانه ای رشد و گسترش چشمگیری داشته اند و از نفوذ و اثرگذاری بالایی برخوردار شده اند. مطبوعات در ایران امروز، به نوعی رسانه‌های حوزه عمومی را به اشغال خود درآورده اند.

نخبگان کارکردی و نخبگان ایده پرداز تمایز دارند. عملکرد نخبگان کارکردی به طور مستقیم در صحنه سیاسی تأثیر دارد و نخبگان ایده­پرداز از طریق فرهنگ‌سازی و ایده‌پردازی قادرند نخبگان کارکردی را به حرکت درآورند و عمق تأثیرشان را بیشتر کنند. هر کدام از این دو دسته نیازمند انگیزه‌هایی برای ورود به صحنه سیاسی هستند؛ به این معنی که نخبگان کارکردی برای ورود به عرصه، نیازمند تأمین امنیت ورود به صحنه سیاست و اجتماع هستند. به عبارت دیگر، باید اندیشه و کارکرد آنان که گاهی با حوزه‌های شناخته شده اندیشه و عرف اجتماع همخوانی ندارد در چارچوب قانون به رسمیّت شناخته شود. در صورتی که این نخبگان آزادی بیان داشته باشند، تأثیرگذارتر خواهند بود. از این رو اگر آنها دریابند که عملکردشان منشأ اثر است و آنها نه به عنوان چرخ پنجم ماشین، بلکه به عنوان یک نیروی مؤثر در جامعه قلمداد می‌شوند، طبیعتاً اندیشه و کارکرد خود را برای بهبود وضعیت اجتماع به کار خواهند گرفت.

نخبگان ایده پرداز، مستقیماً به واسطه انگیزه‌های شهرت، قدرت و یا ثروت وارد صحنه سیاست نمی‌شوند؛ چرا که نگاه آنها فراتر از این موارد است و به دورتر می‌نگرند. اگر نخبگان کارکردی به حل معضلات کنونی می‌اندیشند، نخبگان ایده پرداز به فردا‌ها می‌اندیشند و تلاش می‌کنند برنامه‌هایی طرّاحی کنند که پرسشهای امروز و آینده مردم خود را پاسخ دهند. اینها بیشتر به آزادی اندیشه و ارتباط معقول و خردمندانه با نخبگان کارکردی احتیاج دارند و نمی‌خواهند ابزارانگارانه به آنها نگریسته شود.

برای ارزیابی مشارکت سیاسی - اجتماعی نخبگان دارای تحصیلات و آموزش دانشگاهی و با توجّه به مقوله بندیهای رایج در بین نویسندگان ایرانی و خارجی، می‌توان آنان را به شیوه نوع آرمانی، به سه گروه عمده نخبگان دانش، نخبگان نهادی و نخبگان عرصه عمومی تقسیم بندی کرد. این تقسیم بندی سه گانه کمک می‌کند تا نقش نخبگان آموزشی و علمی، در مجموعه وسیعتر نقش‌های نخبگی مورد بررسی قرار گیرد. این تقسیم بندی، انواع نخبگان علمی، متخصّصان، نخبگان سیاسی و روشنفکران انتقادی را دربر می‌گیرد. دلیل کاربرد این دسته بندی آن است که این نقشهای سه گانه را باید در ارتباط با همدیگر فهمید. میدان نخبگی، یک میدان فرانهادی و یا چند نهادی است که انواع موقعیت‌های نخبگان را در فضای کلّی خود به عنوان مجموعه ای از روابط متفاضل دربر می‌گیرد. این موقعیتهای مختلف نخبگی، دارای انواع سرمایه‌های فرهنگی، سازمانی و سیاسی متفاوت هستند. در این فضای کلی می‌توان به طور همزمان تمایز و روابط بین نقشهای سیاسی و علمی نخبگان و کارکرد‌های معرفتی، سازمانی و انتقادی آنان و بالاخره تفاوت بین نهاد‌های این نخبگان یعنی آکادمی، بوروکراسی و حزب را فهمید و مورد بررسی قرار داد. این تقسیم بندی سه­گانه، گسترده است و هر یک از آنها شامل انواع جزئی‌تری می‌شوند. برای مثال، نخبگان نهادی به دو گروه نخبگان سازمانی و نخبگان حزبی و گروه اخیر به دو زیر گروه نخبگان حاکم و نخبگان غیر حاکم تقسیم می‌شوند.(قانعی راد /1389)