پرش به محتوای اصلی
نخبگی و انواع آن

۱۸. نخبگان حوزه عمومی

۱۲ دقیقه مطالعه

در واقع نخبگان دانش، نهادی و فرهنگی، نخبگان فکری هستند و ویژگی آنها انجام کار فکری در بالاترین رده است. بنابراین، این سه گروه، در یک معنا نخبگان دانش هستند، امّا تمایز آنها به دلیل وجود سه نوع دانش است: دانش نظری، دانش عملی و دانش کلّی. دانش نظری و دانش عملی ویژگی تخصّصیی ای دارند که در درون آکادمی یا سازمان شکل می‌یابند و جریان پیدا می‌کنند. اما نخبگان فرهنگی هر چند که از پشتوانه دانش تخصّصی برخوردار باشند، نگرش و دریافت عامّتری دارند و به این دلیل دیدگاه آنان را می‌توان در مقابل دیدگاه تخصّصی دیدگاه کّل گرا نامید. دانش کلی ممکن است سیاسی یا فلسفی باشد. دانش سیاسی در پی ارزیابی رخداد‌ها و فرایند‌های مربوط به منافع و علایق نیرو‌های اجتماعی - اعم از گروه ‌های اجتماعی و اجتماعات فرهنگی است در حالی که دانش فلسفی این ارزیابی را با استعانت از کلّیت ایده‌ها و اندیشه‌های معرفتی انجام می‌دهد. بخشی از نخبگان دانش تلاش می‌کنند با این رویکرد به حوزه عمومی نزدیک شوند.

معمولاً روشنفکران، ایده‌های متفاوت نخبگان دانش را با همدیگر پیوند می‌زنند و گاه منابع الهام تحوّل را در اندیشه آکادمیک موجب می‌شوند. نوآوری مفهومی آنها حاصل ترکیب ایده‌های مختلف است. ترکیب اندیشه‌ها و مفاهیم اغلب برای پاسخگویی به نیازهای ملموس مردم صورت می‌گیرد. نخبگان حوزه عمومی به جای حضور در اجتماعات علمی و مجامع سازمانی دربسته، عموم مردم را به عنوان مخاطبان خود بر می­گزینند و برای ارتباط با مردم، از وسایل ارتباط جمعی مانند منبر و خطابه، سخنرانی در مجالس و محافل، نگارش کتاب و ارائه مقاله و یادداشت در روزنامه‌ها و مجلّات عمومی استفاده می‌کنند. علایق اصلی این نخبگان، به موضوع حقیقت (مساله مورد نظر نخبگان دانش) و موضوع سازماندهی و سیاستگذاری (مسئله مورد نظر نخبگان نهادی) مربوط می‌شود؛ امّا این نخبگان می‌خواهند این دو را به یکدیگر پیوند بزنند و حقیقت را در خدمت بهبود سازمان و سیاست قرار دهند و این دو را در جهت دگرگونیهای اجتماعی به کار بگیرند. بنابراین نخبگان عمومی بیشتر با نام تعّهد با مردم سخن می‌گوید تا تعّهد با نام حقیقت و قدرت، امّا حقیقت و قدرت در فعّالیتهای آنان به همدیگر نزدیک می‌شود و با یکدیگر پیوند می‌یابد. واژه روشنفکر برای نامیدن نخبگان حوزه عمومی، بیشتر از بقیه نخبگان مورد استفاده قرار می‌گیرد. روشنفکران به گروهی از تحصیلکردگان و اهل معرفت اطلاق می‌شود که می‌خواهند با پیوند دانشهای خود با نیازهای اجتماعی، در جهت اصلاح و نفوذ بر قدرت تأثیر‌گذار باشند.

نخبگان فرهنگی یا روشنفکران به معنای خاّص، کسانی هستند که از موضوع فرهنگ و با یکی از سه رویکرد طبقاتی، ترکیبی و جهانی به نقد نظامهای معرفتی و نهاد‌های اجتماعی می‌پردازند.. نخبگان فرهنگی یا روشن­فکران، اغلب خود را سخن­گویان فرهنگ و کار خود را نقد فرهنگی می‌دانند. این نقد فرهنگی از یک سو در مقابل انواع نظامهای معرفتی و از سوی دیگر در مقابل انواع نهادهای اجتماعی و به طور خاصّ نظامهای سیاسی و اقتصادی صورت می‌گیرد. روشنفکران به نام طبقه، مردم و بشریت سخن می‌گویند و به جای محدود کردن خود در درون نهاد‌های معرفتی ( همچون نخبگان دانش )و یا نهاد‌های سیاسی و اقتصادی (همچون نخبگان نهادی ) به طور عامّ با استفاده از امکانات ارتباطی یا وسایل ارتباط جمعی در گستره همگانی، با گروه‌های مختلف اجتماعی سخن می‌گویند.

روشنفکران یا نخبگان فرهنگی از یک سو به گستره همگانی تعلّق دارند و با مردم سخن می‌گویند و از سوی دیگر برای انجام رسالت انتقادی خود خواهان استقلال از نظامهای سیاسی و اقتصادی هستند. تعاریف نویسندگان و نظریه‌پردازان مختلف از مفهوم روشنفکری، بر دو جنبه فرهنگی و انتقادی کار روشنفکری تأکید دارد. این توافق در مورد روشنفکری کم و بیش در بین نظریه پردازانی با دیدگاه‌های مختلف دیده می‌شود (جدول). این دو جنبه فرهنگی و انتقادی را می‌توان از یک سو ناشی از کلّی بینی و کلّی نگری و از سوی دیگر ناشی از تقابل نمایندگی یا دفاع روشنفکران از زیست جهان و سپهر همگانی در مقابل تجاوزات نهادهای دولتی و خصوصی، نظامهای اجتماعی و بخش اقتصادی و سیاسی دانست. به این ترتیب روشنفکران به طور همزمان از تفکر نظری یا رویکرد تخصصی اهل دانش و نیز از تخصص سازمانی یا فعالیت‌ های تخصصی و پاره ای نهاد‌های سیاسی و اقتصادی انتقاد می‌کنند..(قانعی راد/1389)

جدول. جنبه‌های فرهنگی و انتقادی روشنفکری

نظریه­پردازجنبه فرهنگیجنبه انتقادی
توماس مانروشن­فکران پاسداران فرهنگ­اند.نباید تسلیم منطق سیاسی شدن روز­افزون شد و باید برای یاری عوامل فرهنگی، سد‌ها و موانعی در این راه ساخت. (دفاع از فرهنگ در مفهوم آلمانی آن)
بنداروشن­فکر از ارزش‌های جهان­شمول و رویکرد‌های اخلاقی - روشنگری و دو اصل عدالت و حقیقت دفاع می‌کنند. کسانی که می‌اندیشند و فرهنگ­ساز هستند باید راهنمای جوامع شوند. (دفاع از فرهنگ در مفهوم فرانسوی آن)روشن­فکران باید به کار فرهنگی خود بپردازند؛ نه اینکه به کارگزاران احزاب گوناگون تبدیل شوند و در راه منافع کوتاه مدت این نهاد‌ها به حقیقت خیانت کنند. منطق درونی، مدرنیته آن را از ارزش ‌های اخلاقی تهی کرده و در سودجویی و روزمرگی آن منطق سیاسی حاکم شده است.
میلزاگر انسان اندیشمند در فرایند پیکار سیاسی وجودش را با ارزش حقیقت بیان نکند نمی‌تواند به گونه‌ای مسئولانه از عهده تمامی دشواری‌های تجربی برآید.هنرمندان و روشن­فکران مستقل، هنوز ابزاری در اختیار دارد تا در برابر رفتار‌های قالبی و در نتیجه نابودی آن چه به راستی زنده است پیکار کنند.
ما­نهایمروشنفکران سازندگان و نظم­دهندگان اصلی فرهنگ هستند روشن­فکر به دلیل نقشی که در تولید فرهنگ به عهده دارد و نیز به خاطر درگیری­اش با مسئله آموزش اجتماعی، امکان دارد که با ریشه‌های بحران مدرنیته آشنا شود.روشن­فکران قشری بی طبقه­اند که می‌توانند به دانشی بی‌طرفانه و غیر ایدئولوژیک دست یابند.
پارسونزنقش روشن­فکر معناسازی و هنجار بخشیدن به کنش‌ها و ارتباط اجتماعی است.
ادگار مورنروشن­فکر به معنای مدرن بر پایه کار فرهنگی­اش پدید می‌آید.روشن­فکر بر اساس نقش اجتماعی – سیاسی­اش تکامل می‌یابد.
باتامورروشن­فکران در آفرینش، انتقال و نقادی محصولات فرهنگی و اندیشه ‌ها نقش مستقیمی دارند. وجه مشترک لایه ‌های مختلف روشن­فکران رابطه مستقیمی است که با تکامل فرهنگی جامعه برقرار می‌کنند.
شیلزوحدت اخلاقی و فکری هر جامعه، مرهون روشن­فکران و نهاد‌های فرهنگی­ای است که در آن فعالیت می­کنند.همیشه رابطه­ای پرتنش میان حاکمان جامعه و روشن­فکران وجود دارد. رو در رویی آنان به دلیل منش و پژوهشی و انتقادی کار روشن­فکری، اجتناب­ناپذیر است.
گرامشیروشن­فکران در نظم دادن به دستاورد‌های فرهنگی جامعه نقش اصلی دارند. روشن­فکران راهنما‌ها و سازمان دهندگان هژمونی هستند. آنان به عنوان هم­پیکران بوروژوازی رضایت همگانی را می‌سازند و شیوه‌ های اندیشیدن و کنش و اخلاق را تعریف می‌کنند.
آلتوسرنقش روشن­فکر ساختن موارد و سویه‌های فرهنگی و تولید ایدئولوژی به منظور تسهیل تولید مادی جامعه است.
سارترنقش روشن­فکر انتشار آثار و عقاید (کنش نوشتن)، تحقق واقعی عملی مفاهیم و ارزش‌های جاودانه، کارشناس دانش عملی و ساختن ایدئولوژی است.دفاع از حقوق ستم­دیدگان و ستیز علیه استثمار­گران؛ روشن­فکر و نویسنده متعهد؛ خشونت منطقی و رادیکالیسم روشن­فکری.
سعیدبیانگری و نمایندگی منافع همگانی و نوعی فرهنگ؛ انتشار اندیشه‌ها و نوشته‌ها؛ اندیشیدن و داوری کردن، سخن­گوی فرهنگ در برابر قدرت اجتماعی و سیاسی؛ قدرت فرهنگی به­مثابه قدرت روشن­فکری.تعهد اجتماعی و رسالت روشنگری؛ کوشش برای نابود کردن برداشت‌های قالبی و الگو‌های محدودکننده اندیشه و ارتباط انسانی؛ گفتن حقیقت به قدرتمندان؛ استقلال از قدرت سیاسی؛ زیر سؤال بردن و تضعیف قدرت مستقر.
فوکوکشف رابطه دانش با قدرت.دگرگونی نظام ‌های مستقر اجتماعی و نمادین کردن منش سرکوب­گرانه آنها؛ افشاگری.

روشنفکران ممکن است در دوره‌های مختلف، از منشأهای متفاوت مشاغل فرهنگی، دانشگاهی و یا نهادی برخیزد؛ به همین دلیل ممکن است انگیزه‌ها، اهداف و آرمان‌ های آنها مختلف و رابطه آنها با ساختار اجتماعی و سیاسی با همدیگر متفاوت باشد.. در بین گروه ‌های مختلف روشنفکری ایران نیز می‌توان به روشنفکران دانشگاهی، روشنفکران حزبی، روشنفکران رسانه ای و روشنفکر نهادی اشاره کرد در بسیاری از موارد به دلیل در هم آمیختگی حوزه‌ های مختلف اجتماعی، برخی از افراد در عین حال روشنفکران دانشگاهی، حزبی و رسانه­ای هستند.

به نظر برخی نویسندگان، توسعه صنعت فرهنگ، بخشی از روشنفکران با منشأ مشاغل فرهنگی را به تولیدکنندگان محصولات اوقات فراغت تبدیل می­کند و نقش انتقادی آنان را کاهش می‌دهد و کار فرهنگی برای آنها بیش از هر چیز به حرفه ای برای کسب درآمد تبدیل می‌شود.شغلهای فرهنگی هر چند از اصول حرفه­ای برخوردار باشند، ولی به دلیل فراهم کردن امکان کل­نگری، دارای جنبه‌های غیر تخصّصی و غیر حرفه­ای، هستند؛ ولی صنعت فرهنگی، با هدف تولید انبوه کالاهای فرهنگی، به گسترش تقسیم کار و تخصّصی شدن حرفه­ای این مشاغل انجامیده و دیدگاه کّل­گرا را در معرض زوال قرار داده است.

گفته می‌شود دانشگاه‌ها نیز در معرض دگرگونی قرار دارند؛ و بنابراین، بیش از پیش به آموزش دهندگان متخصّصان و کارکنان دانش تبدیل می‌شوند. این کارکنان دانش، از جنبه انتقادی دانش فاصله می‌گیرند و بر جنبه کاربردی آن تأکید دارند. این کاهش جنبه انتقادی و کّلی­نگری اندیشه دانشگاهی، به تغییر کانون روشن­فکری از دانشگاه‌ ها به بیرون از دانشگاه و یا اساساً زوال روشن­فکری به معنای کلاسیک آن منجر می‌شود. (قانعی راد\1388)

ج)نخبگی رهبری

پیدایش و ظهور قدرت رهبری افراد آدمی، به وجود زمینه‌ها و تمهیدات مساعد کننده ای ارتباط دارد. ولی غالباً در شرایط ویژه ای ظهور رهبر، تقویت می‌یابد که از جمله این شرایط می‌توان به موارد زیر توجه نمود:

1- هنگامی که بنیانها، اصول و مبانی اساسی یک سازمان و یا شالوده یک جامعه یا گروه اجتماعی فرو می‌ریزد.

2 موقعیتهایی که موجب ایجاد تضاد و اختلاف داخلی در سازمان می‌گردد.

3 قدرت و استعداد رهبری قابل ملاحظه ای در فرد یا افراد ویژه ای وجود دارد.

فرد رهبر، عصاره وجودی، مرجع و الگوی یک سازمان است و مناسبترین ملاک و معیار برای ارزشیابی هر سازمانی محسوب می‌گردد و حیات و دوام سازمان به وجود ویژگیهای وی بستگی دارد. این آرمانها، اهداف و مقاصد متعالی وی می‌باشد که به سازمان، نظام ارزشی ویژه ای می‌بخشد.

با توجه به نکات فوق، تردیدی برای اهمیت و ضرورت وجود رهبری برای هر نهاد، گروه و یا جامعه ای باقی می‌ماند و به همین ترتیب مطالعه و تحقیق و بررسی در این امر اهمیت شایانی می‌یابد.

فرد رهبر، مجری، سیاستگذار، برنامه ریز، متخصّص، نماینده خارجی، ناظر روابط داخلی، مسؤول تشویق و تنبیه، قاضی، الگو، علامت، جانشین مسؤولیتهای فردی، نظریه پرداز، شبه پدر و سپر بلا در یک نهاد است.

مبانی قدرت رهبری را غالباً پاداش، تنبیه، مهارت، مرجعیت و قراردادهای قانونی تشکیل می‌دهد.

پژوهشگران برخی از ویژگیهای کلی «نخبگی رهبری» را یادآور شده اند: پشتکار، تمرکز در کار، خود مختاری شخصی، ایجاد وحدت، اعتماد به نفس و خودشکوفایی.

«ذهنیت تدبیری» از دیگر مشخصات اساسی «نخبگی رهبری» است که این ویژگیها را در بر می‌گیرد:

1رهبر باید بتواند الگوی کاملی از اصول و روابط را بنگرد و در یادگیری تجربی به اندازه نظری و منطقی واجد شرایط باشد.

2 او باید قادر باشد که وظایف مربوطه را در یک مدّت زمانی دو تا پنج ساله اجرا نماید.

3 از لحاظ شخصیتی دارای پختگی، ثبات و استواری، اعتماد به نفس و وضعیت روانی نسبتاً غیر عصبی باشد.

4 فوق العاده نیرومند و عامل فعالیت باشد.

معمولاً چهار نظریه عمده، در نخبگی رهبری مطرح می‌شود:

1 شخصیّت نگری

رهبری به عنوان یک امر شخصیتی تلقی می‌شود. رهبران در واقع به طور موهوبی (و نه اکتسابی) این توانایی را دارند آنها به طور ذاتی، قدرت نفوذ در افراد را دارند و نسبت به روابط، حساسیت نشان می‌دهند و تفاوت هوشی آنها با پیروان حداکثر به سی نمره بهره هوشی می‌رسد.

بر طبق این دیدگاه، رهبران با توانایی و ویژگی رهبری متولد می‌شوند یعنی وجه تمایز رهبران و غیر رهبران ذاتی و فطری است. پژوهشگران برخی صفات شخصیتی یافته اند که به رهبری مربوط می‌شود. این خصوصیات با عوامل وضعیتی در تعامل می‌باشد: کفایت، پیشرفت (موفقیّت )، مسؤولیت پذیری، مشارکت، مقام اجتماعی. عوامل وضعیتی مؤثّر را می‌توان این گونه برشمرد: سطح قابلیت ذهنی، مهارتهای موقعیتی، نیازها و علایق پیروان و اهدافی که باید تحقّق یابند.

2 پویایی گروه

رهبری به عنوان یک جریان مهارتی توصیف می‌گردد که ناشی از شرایط و اقتضائات گروه کوچک است؛ یعنی می‌تواند به صورت یک سلسله مهارتها آموخته شود. رهبران با کسب برخی الگوهای رفتاری (مانند ساخت گرایی سازمانی، تعامل و مراعات تابعین و کارمند مداری) می‌توانند موفقیّت داشته باشند.

3 اسنادی

رهبری، یک ساخت و بنیادی است که از اسنادهای اعضای یک گروه نشأت می‌یابد؛ یعنی رهبری در واقع به عنوان انتظارات و توقعات پیروان تعریف می‌شود. فشارهای گروهی در تعیین وضعیت و سبک رهبری مؤثّر هستند.

4 نقش اجتماعی

رهبری یک نقش اجتماعی تصویب شده به وسیله سازمان است. یعنی شخصیت، مهارتها و اسنادهای دیگران نقش نسبتاً جزیی در رهبری ایفا می‌کنند.

علی رغم دیدگاههای گوناگون در مبانی و مفاهیم ذی ربط، این تعریف از «نخبگی رهبری» ارائه شده است:

«نخبگی رهبری، جریان وحدت یافته تصمیم گیری، اجرا و نظارت است که آن را فردی با خصایص موهوبی، از طریق بهره گیری از منابع، در جهت نیل به اهدافی خاص، تحقق می‌بخشد».

مشخصات اساسی زیر در این تعریف مشهود است:

1 رهبری یک جریان وحدت یافته یکپارچه منسجم و هماهنگ است.

2 تصمیم گیری به معنای وسیع کلمه، شامل انتخاب و گزینش مأموریت، هدف، استراتژی (راهبرد)، خط مشی (سیاست)، طرح، برنامه، پروژه، بودجه، رویه، روش و مقرّرات بر اساس آرمانها و منظورهای مشخص است.

3 اجرا اشاره به سازماندهی (تشکیل و طراحی سازمان) تأمین و مدیریت منابع انسانی، مادّی (شامل بهره گیری از ظرفیتهای زمانی، تسهیلات لازم) و هدایت فعالیتها و کوششها می‌گردد.

4 مراد از «نظارت» بررسی این نکته است که آیا جریان اجرایی به تحقّق اهداف انجامیده است یا خیر؟

5 رهبری، امری فردی است (و نه مشارکتی و گروهی).

6 رهبر از خصایص و ویژگیهایی در ابعاد توانمندی ذهنی، گرایشی، انگیزشی، نگرشی، شخصیتی، رفتاری و حتی جسمانی برخوردار است که به طور موهوبی و ذاتی وی را از سایرین متمایز می‌سازد.

بر اساس تعریف فوق مراحل رهبری را این گونه می‌توان برشمرد: 1 تصمیم گیری 2 سازماندهی 3 تأمین منابع 4 مدیریت منابع 5 هدایت 6 نظارت.

در مجموع این خصایص کلی در باره «نخبگی رهبری» ارایه شده است:

1 فعالیت فوق العاده در اقدامات بزرگ اجتماعی، مشارکت فعالانه و مثبت

2 شهرت در میان همسالان

3 تعامل آسان با دیگران

4 سهولت در سازگاری با موقعیتهای جدید

5 علاقه به تسلط بر دیگران و هدایت فعالیتها

6 گرایش به مورد توجه قرار گرفتن دیگران از لحاظ عقاید و تصمیمات

7 توانایی تحمل مسؤولیت و معتمد بودن

8 آشنایی با انجام امور

9 توانایی اظهار خویش

10 تمایل به این که ابتدا توسط دیگران انتخاب شود

11 لذت بردن از معاشرت با دیگران

12 توانایی ایجاد رفتار سازنده در دیگران

13 موضع درونی نظارت

14 خودباوری نیرومند (کاظمی، 1397، ص72-84)