۴۵. سیاستهای مشارکتافزایی نخبگان در سیاستگذاری فرهنگی
«به طور کلّی به منظور جلب مشارکت نخبگان برای سیاستگذاری فرهنگی دو سیاست بنیادین وجود دارد که هر یک از آنها مشتمل بر سیاستهای ویژه ای است»:
1-2-1-5 توجّه به ویژگیهای نخبگان
1-1-2-1-5ارتقاءتعهّد ملّی نخبگان
«بی تردید میزان مشارکت فرهنگی نخبگان بستگی به تعهّد ملّی آنها دارد. تعهّد ملّی نخبگان میتواند وابسته به خاستگاههای اجتماعی باشد؛ در واقع جامعه باید به مشارکت نخبگان احساس نیاز کند. این احساس نیاز اجتماعی بی تردید به پی ریزی تعهّد ملّی نخبگان یاری میدهد. تعهّد ملّی نخبگان زمینه را برای پدیدایی و شکل گیری مبانی نظری و مفهوم پردازیهای بومی از سوی نخبگان فراهم میآورد و بدین سان وجود یک نظریه بومی توسعه فرهنگی موجب جلب مشارکت نخبگان میشود.
تعهّد ملّی نخبگان معمولاً با دو پدیده دیگر در امر مشارکت فرهنگی نخبگان ملازمت دارد:
الف) مبادرت به همگرایی نخبگان
«باید به همگرایی نخبگان مبادرت ورزید؛ زیرا مشارکت فرهنگی نخبگان فقط با هماهنگی آنها ممکن است. از دیگر سو، باور جامعه به توانمندیهای نخبگان، به مشارکت فرهنگی آنها میانجامد. این باور موجب افزایش رضایت اجتماعی نخبگان میشود و بدیهی است که مشارکت فرهنگی نخبگان به میزان رضایت اجتماعی آنها بستگی دارد.»
این دستاورد با نظریه انسجام «دورکیم» و پارادایم واقعیت اجتماعی همسویی دارد. (غفّاری و نیازی، 1386، ص 40 تا 43)
بر اساس یافتهها نارضایتی از پایگاه اجتماعی و کم ارزش تلقّی کردن نخبگان موجب کاهش مشارکت است. همگرایی نخبگان با دیدگاه «ترنر» در تاکید بر وحدت، هماهنگی دارد. بر اساس این دیدگاه میزان وحدت نخبگان در شدّت و نوع مشارکت آنان تاثیر گذار است. همچنین باور جامعه به توانمندی نخبگان با تأکید بر پیشینه تحقیقات بر اثر منزلت اجتماعی در میزان مشارکت نخبگان هماهنگی دارد.(قانعی راد، 1396 ص 68، 77 و 312)
ب) تفاهم میان تصمیمگیرندگان فرهنگی و نخبگان
«میزان مشارکت بستگی به فهم مشترک میان تصمیمگیرندگان فرهنگی و نخبگان دارد و احترام به هویّت نخبگان، به تقویت تفاهم مزبور کمک میکند و در نتیجه مشارکت فرهنگی آنها افزایش مییابد».
این دستاورد با تأکید پیشینه بر نقش تعارض ارزشها در میزان مشارکت همسویی دارد. تولید دانش سیاستی و میزان مشارکت در سیاستگذاری محصول همکاری اجتماعات معرفتی و همکاری دانشمندان و نخبگان دانش با همدیگر و ارتباط آنان با سیاستگذاران است.(قانعی راد، 1396 صفحه 77 و 78)
با توجّه به مؤلّفه «سرآمدی» در نظریه تلویحی، نخبگان، سرآمدان جامعه قلمداد میشوند و این سرآمدی مقتضی نیل به «جایگاه ارزشمند اجتماعی» است. هدفمندی و بلند همّتی، رضایتمندی، توانایی برجسته خاصّ و تلاش ورزی سرسختانه و پیگیرانه، زمینههای نیل به جایگاهی است که به فرد نخبه ارجمندی محیطی میدهد. ضمن آن که نخبگان بر پایه ویژگی «خودارجدهی» و اولویّت دهی درونی به گونه ای زندگی میکنند که نقش احترام برانگیز آنها از سوی جامعه رعایت شود. (کاظمی حقیقی و همکاران، 1388)
2-1-2-1-5 بکار گیری تخصّص حرفه ای نخبگان
«مشارکت فرهنگی نخبگان بستگی به تخصّص حرفه ای آنها دارد. بهره گیری از نخبگان مقتضی مدیریّت فرهنگی خاصّی است. در چنین شرایطی سیاستگذاری فرهنگی را فقط باید به نخبگان سپرد. رسانهها و وسایل ارتباط جمعی از جمله موارد خاصّی هستند که اداره آنها را باید صرفاً به نخبگان فرهنگی واگذار کرد.»
یافته مزبور با مطالعات «آلموند» و «پاول»، «لیپست»، «وربا»، «سیمپسون»، «لرنر» و «اینگلهارت» و «لابینسکی»(2016) هماهنگی دارد.
مدل «لیپست» تأکید دارد که پدیده مشارکت در میان گروههای تحصیل کرده و دارای منزلت بیشتر است. «سیمپسون» در پژوهش میان ۷۴ کشور در حال توسعه استنباط کرد که سطح سواد با مشارکت همبستگی دارد. «وربا» و «نای» تأکید میکنند که شهروندان تحصیلکرده و برخوردار از پایگاه اجتماعی مشارکت بیشتری دارد. دسترسی به رسانههای گروهی موجب افزایش مشارکت اجتماعی است(فراهانی، 1398) و سرانجام بر اساس مدل «اینگلهارت» افزایش مشارکت بستگی به سطح تحصیلات و اطّلاعات سیاسی دارد متغیّرهای تحصیلات رسمی و موقعیّت اجتماعی واقتصادی تعیین کننده میزان مشارکت اجتماعی است و بر اساس تحقیقات «آلموند» و «پاول»، میزان مشارکت بستگی به سطح تحصیلات ّتخصّص و سواد دارد. (غفّاری و نیازی، 1386، ص 45 تا 98)
بررسی مطالعات در طول یک قرن گذشته پیرامون ویژگیهای نخبگان دلالت بر آن دارد که فرد نخبه لزوماً از ظرفیتّهای برجسته چندگانه برخوردار نیست. لذا باید با چشم انداز چند بعدی وی را مورد توجّه قرار داد. (لابینسکی، 2016)
3-1-2-1-5 توجه به شایستگیهای نخبگان فرهنگی
«واقعیّت آن است که نخبگان فرهنگی از شایستگیهای خاصّی برخوردارند و چنانچه نظام اداری فرهنگی از ماهیّتی مشارکت پذیر در سطح کلان برخوردار باشد، در واقع به شایستگیهای مزبور توجّه کرده است و این امر بالتَّبع به جلب هر چه بیشتر مشارکت نخبگان میانجامد».
اغتشاش در قلمروهای نخبگی به این معناست که درهم ریختگی مرزهای مقولات مختلف شایستگی به نخبگی یکی از مشکلات کنونی است که از حوزههای مختلف شایستگی میتوان سخن گفت ولی امروزه واژه نخبگان عمدتاً در خصوص اوضاع شایستگی علمی و فرهنگی و پس از آن سیاسی و اقتصادی به کار میروند. تداخل حوزه شایستگی بزرگترین چالش و مشکل در تحقّق شایسته سالاری در کشورمان است، حتّی در مقاطع مختلف دیده میشود که شایستگی نظامی و امنیتی به حوزه بروکراسی و سازمانی تسرّی داده شده است. آیا افرادی که دارای سوابق درخشان نظامی امنیتی و شایستگیهای دینی هستند، لزوماً دارای شایستگی سازمانی هستند و میتوانند زمام امور سازمان مختلف کشور را در دست بگیرند. تداخل حوزههای نخبگی به کاربرد نا بهجای نخبگان میانجامد و امروز این نابجایی در مورد نخبگان دینی و علمی نخبگان علوم انسانی و مهندسی دیده میشود.(قانعی راد، 1396 ص 253)
«شایستگیهای خاصّ نخبگان اقتضا میکند که به سه نکته مهمّ توجّه شود:
الف) ارزشگذاری به جوامع نخبگی
جلب مشارکت نخبگان در عرصه سیاستگذاری فرهنگی مستلزم ارزشگذاری خاصّ به نهادها، جمعیتها و گروههای نخبگی است. بی توجّهی به جوامع مزبور پیامدی جز دلسردی و انزوای نخبگان از امر سیاستگذاری فرهنگی در بر ندارد. به ویژه آن که مقوله فرهنگ، قلمروی ارزشی قلمداد میشود. لذا ارزشگذاری به جوامع نخبگی، به مشارکت افزایی فرهنگی آنها کمک میکند. از سوی دیگر، تنگ نظریها و جمودهای ذهنی دست اندرکاران مانع مشارکت فرهنگی نخبگان است. در این میان نگرش اقتصادی به فرهنگ از دیدگاه نخبگان یک تنگ نظری بسیار نگران کننده محسوب میشود. لذا اقتصاد محوری در مقوله فرهنگ بازدارنده مشارکت نخبگان است. در واقع تنگ نظری که از ذات نگرش اقتصادی بر میخیزد، با وسعت مشرب و گسترده نگری فرهنگی معارضت دارد. ارزشگذاری به جوامع نخبگی هرگز نباید تحت الشعاع ملاحظات اقتصادی واقع شود».
این دستاورد با پارادایم رفتار اجتماعی معارضت دارد. بر اساس پارادایم رفتار اجتماعی مشارکت اجتماعی به عنوان نوعی رفتار به صورت کاملاً عینی و خارجی و تحت تاثیر محرّکهای بیرونی مورد مطالعه قرار میگیرد . رفتار در واقع کاملا عینی و خارجی و تحت تأثیر محرکهای بیرونی شکل میگیرد. در این پارادایم از نظریه انتخاب منطقی کنش، نظریه مبادله و نظریه بازی برای تبیین رفتار مشارکتی استفاده میشود.
بر اساس این دستاورد رساله، نگرش اقتصادی به مقوله فرهنگ مانع مشارکت نخبگان میشود. امّا بر اساس پارادایم رفتار اجتماعی مشارکت بستگی به تحلیل هزینه دارد و نظریات گوناگون این پارادایم تأکید بر سنجش و سبک سنگین کردن ارزشیابیهای اقتصادی و فایده گرایی اقتصادی دارند، از جمله نظریه مبادله و مدل «دال» تاکید بر بررسی پاداشهای حاصل از مشارکت میورزند و این بررسی تعیین کننده نوع مشارکت فرد خواهد بود. (غفّاری و نیازی، 1386، ص 75تا 96)
سرمایه انسانی به سرمایه اجتماعی نیاز دارد و بدون آن بی ارزش میشود بر اساس نظریه سرمایه چندگانه، سرمایه انسانی به عنوان دانش جمعی یا دانش میان افراد از اهمیت برخوردار است این دانش جمعی، مناسبات و مشارکت نخبگان را در نهادهای حرفه ای را ایجاب میکند. همچنین عضویت در اجتماع نخبگی به طور همزمان یک وجه شغلی و یک جنبه افزایش سرمایه اجتماعی دارد و لذا بهطور دوسویه ضریب ماندگاری و به تبع آن مشارکت را افزایش میدهد. (گرنفل، 1389؛ 151-158؛ قانعی راد، 1396 ص 75 تا 86)
ب) پرهیز از تمرکز گرایی
«مقوله فرهنگ ماهیتاً اقتضای وسعت مشرب و گشودگی عامّ دارد و این امر مطالبه بزرگ نخبگان قلمداد میشود. سیاستگذاری فرهنگی بالتّبع مستلزم بهره گیری عامّ و گسترده از همه ظرفیّتهاست از این رو، تمرکز زدایی نه تنها از ذات عرصه فرهنگ میجوشد، بلکه مورد تأکید نخبگان است. این چنین است که تمرکز گرایی از مشارکت فرهنگی نخبگان بازداری میکند. در واقع تمرکز زدایی به درونی شدن ارزشهای اجتماعی و فرهنگی در نخبگان کمک میکند».
بر پایه ادبیات تحقیق تمرکز زدایی از عوامل مشارکت محسوب میشود. همچنین «شفر» تمرکز زدایی را از عوامل اساسی مشارکت قلمداد کرده است. (غفّاری و نیازی، 1386، ص 51 و 98) و با توجه به تحلیل «توکویل» تمرکز سیاسی یکی از موانع اساسی یکی از مهمترین موانع ساختاری مشارکت نخبگان است . نقش مشارکت محلّی قابل ملاحظه است. شهرستانها و استانهای کشور اختیارات محلی ندارند؛ لذا نخبگان از کانون اوّلیه زندگی خود جدا میشوند. (قانعی راد، 1396 ص 235)
ج) افزایش حس تعلّق اجتماعی نخبگان
«نخبگان برای مشارکت فرهنگی باید به جامعه خود احساس تعلّق کنند. ارزشگذاری مردم به افکار، احساسات و عقاید نخبگان از سویی و گردش پذیری نخبگی (و نه رکود و جمود نخبگی) از طرف دیگر به افزایش احساس تعلّق اجتماعی نخبگان و در نتیجه مشارکت فرهنگی آنها یاری میدهد. از سوی دیگر کمبود چشم اندازهای قابل دسترس، ممکن است این احساس تعلّق را کاهش داده، مانع مشارکت فرهنگی نخبگان شود».
«پاره تو» کوشیده است با بهره گیری از مفاهیم سه حوزه روانشناسی، سیاست و اقتصاد، نظریه گردش نخبگان را در پیوند با پدیدههای قدرت، دگرگونی و انقلاب تبیین کند. از دید «پاره تو»، خاستگاه گروه برگزیدگان، نابرابریهای زیستی و روانی در میان شهروندان است. به عبارتی دیگر، نخبگی از ویژگیهای انسانی و تواناییهای فردی یا غریزهها ریشه میگیرد. نخبگی را نباید در نیروهای ناشناختنی و ماورای طبیعت یا در فرآوردههای طبیعی پیشرفت فنّی دید، بلکه آن را باید در جنبههای «زیستی- روانی» و نابرابریهای ذاتی افراد جستجو کرد.(لوپز، 2013)
پیش از این یافت شده است که نخبگان به احساس امنیت و تعلّق اجتماعی خویش در تعامل با محیط بسیار اهمیّت میدهند. (هوگان، 1996) همچنین به همبستگی احساس تعلق اجتماعی با پیوند با وسایل ارتباط جمعی تأکید شده است.(فراهانی، 1398)
4-1-2-1-5 بهره گیری از نخبگان فرهنگی
«به منظور گسترش مشارکت فرهنگی بویژه باید از نخبگان فرهنگی بهره برد. لذا نخبگان در ارایه نقطه نظرات خویش باید با جامعه احساس یگانگی و امنیّت کنند. همچنین باید احساس کنند که در قلمرو فرهنگ منشأ اثر هستند».
بر اساس دیدگاه «هانتینگتون» منزلت اجتماعی و اساس توانایی و موثّر بودن از نظر اجتماعی و سیاسی مشفق مشارکتهاست. همچنین «لوین» به نقش اثرگذاری در اثرگذاری فردی در مشارکت تاکید میکند. بر اساس مفهوم موضوع تظارت چنانچه فرد احساس کند بر فرآیند در فرایند سیاسی اثر گذار است میزان مشارکت او افزایش می یابد. بهنظر «کولین» نقش ارزش فرهنگی و میراث فرهنگی و هویت بر میزان مشارکت قابل توجّه است. احساس بیگانگی میزان مشارکت را میکاهد. سهیم شدن در قدرت یکی از عوامل افزایش مشارکت است .(صالحی، کاووسی، 1387ص 183-202؛ غفّاری و نیازی، 1386، ص 55 تا 64 و 84- 98)
بالا بودن میزان احساس عدم امنیت مشارکت نخبگان را کاهش میدهد. همچنین ابزاری شدن شغلهای نخبگان میزان مشارکت آنان تاثیر منفی میگذارد و اغلب موجب انزوای اجتماعی و سیاسی میشود
ناهماهنگی منزلتی نخبگان و احساس بیگانگی از نظام اجتماعی از موانع اساسی مشارکت اجتماعی آنهاست. افزون بر آن بحران منزلت اجتماعی نخبگان در کنار درهم ریختگی مرزهای مقولات مختلف شایستگی و نخبگی یک بحث بسیار مهم در کیفیّت مشارکت نخبگان محسوب میشود که از آن به عنوان اغتشاش در در قلمروهای نخبگی میتوان یاد کرد .(قانعی راد، 1396 ص 236 تا 253 و 314)
2-2-1-5 بهسازی نظام مدیریت فرهنگی
1-2-2-1-5 بکارگیری مدیران شایسته
«مدیران بی کفایت مانع مشارکت نخبگان میشوند. صداقت و حسن نیّت مسؤولان امر به جلب مشارکت نخبگان میانجامد».
این واقعیّت با دو نکته دیگر همراهی دارد:
الف) امیدواری نخبگان به تحول فرهنگی
جلب مشارکت نخبگان بستگی به امیدواری برای تحوّل دارد. احساس پیشرفت نخبگان آنها را امیدوار میکند. نخبگان در جامعه خود باید احساس پیشرفت کنند».
بر اساس پژوهش پناهی (۲۰۱۲) امید پایین به آینده از عوامل دافعه در مشارکت نخبگان محسوب میشود.(قانعی راد، 1396 ص 68)
همچنین احساس یگانگی اجتماعی برای پیشرفت از انتظارات اساسی نخبگان قلمداد میشود.(مقدّم، 1389)
پیشرفت طلبی نخبگان با کمالگرایی آنها رابطه بسیار نزدیکی دارد.(اسپایرز نیومایستر، 2004، فلچر و اسپایرز نیومایستر، 2012)104
مطالعات بسیاری وجود کمالگرایی و همراهی آن را با استقلال و تفرّد در نخبگان تأیید میکنند؛ از جمله:
کمالگرایی در میان نخبگان بیش از سایرین است. (استورنلی و همکاران، 2009؛ مارگوت و راین، 2016)105گرچه جهت گیری قوی نسبت به کمالگرایی بستگی به فرهنگ دارد. (ماکسیک و ایواساکی، 2009)106 همراهی کمالگرایی و استقلال در میان نخبگان(ریم، 1993)107پیشرفت جویی نخبگان در دوران تحصیل همراه با لذّت شخصی در پیشرفت و اهداف بلند مدّت (استریت، 2001)108 خوشنودی برای پیشرفت و استقلال (گرین و همکاران، 1988)109و جهتگیری برای پیشرفت و استقلال درمحیط زندگی.(ریم و لاو، 1988)110 همبستگی طرزفکر ارتقایی با کوششهای کمالگرایانه و بازخوردهای پیشرفت در نخبگان(مافیلد و پارکر پیترز، 2018)111 هم چنین بر نقش پیشرفت و کمالگرایی در تصمیمگیری شغلی نخبگان تاکید شده است.(سوارد و گایسر، 2018)112کمالگرایی برای نخبگان خالی از دردسر نیست؛ از آن جایی که افراد کمالگرا برای یک مسأله، تعداد زیادی راه حلّ سراغ دارند، اغلب از آنکه در نقطه آخر قرار داشته باشند، احساس خوشایندی نمیکنند. (کالاردزولگایت، 2004)113 و ممکن است این وضعیت توأم با حالات اضطرابی باشد. (اورنج، 1997؛ شولر، 2000؛ کارسون و همکاران، 2018) 114115116کمالگرایی نخبگان ممکن است تحت تأثیر محیط واقع شود. (زیگل و شولر، 2000)117
کمالگرایی در میان نخبگان بستگی به رویکرد جامعه محورانه و خود محورانه نیز دارد. در رویکرد جامعه محورانه، خود ارجدهی به پیشرفت گره خورده است و یک هراس از عدم پذیرش از سوی دیگران وجود دارد. (نیومایستر اسپایرز، 2004)118
امّا سطوح بالاتر کمالگرایی در نخبگان لزوماً موجب بروز رفتارهای سازش نایافته در میان آنها نمیشود. (لوسیسرو و اشبی، 2000)119کمالگرایی انطباقی نخبگان همراه با بلوغ عاطفی آنهاست (پرون مک گاورن و همکاران، 2015)120 جهتگیریهای هدف اجتماعی و یادگیری به منزله پیش بینهایی برای کمالگرایی مثبت نخبگان قلمداد میشود. (چان، 2009)121 حتّی بررسیها گویای آن هستند که کمالگرایی نخبگان با بهداشت و سلامتی روانی آنها مرتبط است؛ ولی این امر بستگی به «خودکفایی» دارد. (چان، 2007)
ب) روشنی اولویّتهای فرهنگی
«باید موضع تصمیمگیرندگان عالی در قبال اولویّتهای فرهنگی روشن باشد. بدین منظور لازم است جامعه نسبت به فرهنگ ارزشگذاری والایی نشان دهد و این ارزشگذاری دچار رکود نشود؛ بلکه پویا باشد؛ زیرا مشارکت نخبگان در مقوله فرهنگ به پویایی ارزشگذاری اجتماعی در زمینه فرهنگ بستگی دارد. در چنین شرایطی نخبگان احساس میکنند فرصت برای بروز آنها فراهم است.
به بیان دیگر نظام اداری فرهنگی از ظرفیّت بالایی در تشخیص اولویّتهای فرهنگی برخوردار است و پویایی ارزشگذاری اجتماعی در مقوله فرهنگ و احساس نخبگان در وجود فرصت برای بروز آنها دو اصل کلیدی در اولویت بخشی محسوب میشود».
این دستاورد با یافتههای ذیل هماهنگی دارد:
استقلال و خودمختاری یکی از نیازها و خصایص نخبگان قلمداد میشود. (فرانکس و دولان، 1982؛ فری، 1993؛ استروپ، 2002) ادبیات تحقیق بر برجستگی تفرّد و استقلال نخبگان و همراهی آن با مسؤولیّت پذیری اجتماعی تأکید میکند.(وایندکر، 1997؛ کیتانو، 1985؛ استیل، 1989؛ ویلارد هالت، 1998؛ ددریک و همکاران، 1977؛ استیوارت، 1981؛ ترفینگر، 1982؛ فولیس و کراکاور، 1982؛ دافی، 1979؛ شالکایند و باسکین، 1973) استقلال در بعد شناختی و ترجیح فعالیتهای مستقلّانه مورد اشاره مطالعات قرار گرفته است.(دلپ و مارتینسون، 1974؛ چاستین، 1981؛ هاوس و همکاران 1971؛ گریگز، 1984) افزون بر آن، استقلال یک عامل ارزشمند در پرورش مهارتهای رهبری نخبگان محسوب میشود.(تایتل، 1984) همچنین به نقش استقلال و تفرّد در برنامه ریزیهای شغلی و تخصّصی نخبگان نیز تأکید شده است.(مارشال، 1982) رودنشتاین و گلیکاوفهاگس، 1977) عدم پذیرش استقلال و تفرد نخبگان از سوی محیط ممکن است ممکن است به ناسازگاریهای اجتماعی بینجامد. (لرو، 1986؛ کاتنا، 1975)
2-2-2-1-5 مشارکت افزایی عمومی
«سیاستگذاری فرهنگی لزوماً نباید به نخبگان محدود شود؛ بلکه همه اقشار به طور عامّ باید جذب فرایند سیاستگذاری فرهنگی شوند. سیطره نگرش امنیّتی- سیاسی بر مقوله فرهنگ از مشارکت نخبگان بازداری میکند».
«ماکس وبر» نیز همچون «میشلز» پیچیدگیهای سازمان اجتماعی را دلیل لازم برای توجیه سلطه نخبگان میداند. تفکر سیاسی او بر تاثیر مستقل «امرسیاسی» در برابر «امر اقتصادی» است. نخبه گرایی دموکراتیک که «وبر» و «شومپیتر» مطرح میکنند، برگرفته از نخبه گرایی مدرن و ضعف بینش دموکراسی است. اینان معتقدند که همه ایدههای مربوط به نابودی سلطه انسانی بر انسانهای دیگر خیالی است و شرایط دموکراسی، نوعی مشروعیت برای رقابت نخبگان است.
بر اساس مدل «لیپست» شرکت یا عدم شرکت اقشار گوناگون و گروه مختلف اجتماعی به عواملی بستگی دارد؛ نظیر مردان گروههای تحصیل کرده متأهلین شهرنشینان افراد میانسال و دارای منزلت بیشترین مشارکت را دارند و نیز بر اساس نظریه وابستگی چگونگی مشارکت پیوند نزدیکی با ساختار قدرت سیاسی دارد. مشارکت عامّه مستلزم توزیع مجدّد قدرت است. (غفّاری و نیازی، 1386، ص 54تا60)
[محل درج تصویر: chapter_45_image_01.png]