پرش به محتوای اصلی

۲۵. برانگیختگی درونی و روان‌گسستگی

۷ دقیقه مطالعه

بررسیها نشان می‌دهند که «برانگیختگی و تحریک‌پذیری شدید» به ویژه از جنبهٔ‌ هیجانی و عاطفی با خلّاقیّت پیوند دارد و چه بسا به خلّاقیّت کمک می‌کند.(شیور، 1985) حالات هیجانی و برانگیختگیهای درونی گاهی اوقات از تعارض روانی و کشاکشهای درونی میان صفات متضادّ شخصیّتی نشأت می‌گیرد. شدّت آنها به حدّی است که از آن به عنوان یک «روحیّهٔ تخریب» با انرژی و نیروی انفجاری شدید، یاد می‌شود. گویی «خود» در حال انفجار است. حتّی برخی از کاوشگران ادّعا می‌کنند که نیروی روانی بالقوّهٔ انفجاری با توانمندی خلّاقیّت همراهی دارد. پیشینه و زمینهٔ زندگی فرد از لحاظ تعارض شخصی در تلاش برای تشویق یک بازدهٔ خلّاقانه است و یک فرآوری و برآیند خلّاقانه را نوید می‌دهد.(ردفیرن و استور، 1992)

حالات عصبانیّت و طغیان خشونت و جنبه‌های مرضی ممکن است در پیوند با خلّاقیّت قرار گیرند؛ تا جایی که برخی پژوهشگران بر همسانی منبع تخریب و سازندگی در توانش بالقوّهٔ انسانی و شخصیّتی پافشاری می‌کنند. از دیدگاه آنها خلّاقیّت و حالات خشم و طغیان دو روی یک «سکّه» است که از سرچشمه‌ای واحد می‌جوشد.(دایاموند، 1996) لذا ممکن است از افراد خلّاق حالات و رفتارهایی سرزند که عوامّ آن را دیوانگی بپندارند.(سیمونتون، 1999) حتّی در بررسی شرح حال هجده زن برجسته در هنر و علوم یافت شد که میان حالات روان گسستگی و خلّاقیّت ارتباط وجود دارد.(بچتولد، 1980) از این رو، بر وجود رابطهٔ میان «روان‌آزردگی»، «روان‌گسستگی» و درونگردی با خلّاقیّت و اصالت تأکید شده است؛ با توجّه به ادبیّات تحقیق، همانندیها و ناهمانندیهایی میان خلّاقیّت و جنبه‌های مرضی وجود دارد.(آیسنک، 1983) حتّی برخی پژوهشگران ادّعا می‌کنند که تجربهٔ «روان‌گسیختگی» با خلّاقیّت مرتبط است.(اوجیلوی، 2000-2001)

جنبه‌های هیجانی پدیدهٔ اختلال تحصیلی

بر پایهٔ مشاهدات بالینی و تجارب حرفه‌ای نگارنده، پدیدهٔ «تیزهوشی توأم با اختلال تحصیلی»108، معمولاً نشانگر خلّاقیّت فرد است.

شوخ طبعی، وجود حالات آشفتگی (پریشانی) و یا از هم گسیختگی، حسّاسیّت بسیار شدید، حالات کمال‌گرایی، توقّعات غیرمنطقی از خود و تنوّع وسیعی از علایق و گرایشها از جمله ویژگیهای اساسی دانش‌آموزان تیزهوش دچار «اختلال تحصیلی» است.(ویلارد هالت، 1999) اغلب دانش‌آموزان تیزهوش دچار اختلال تحصیلی از «حسّ خود آسیب دیده» رنج می‌برند. از آن روی که چنین وضعیّتی با احساس بی عیب بودن و توأم با کمال گرایی آنها متعارض است. باید توجّه داشت که جنبهٔ عاطفی آموزش و پرورش برای این گروه از دانش‌آموزان تیزهوش، یک نیاز ناب و خالص در هر آموزشگاه است و این گروه از دانش‌آموزان به توجّه عاطفی بیشتری نیاز دارند؛ زیرا دوره‌های طولانیِ ناکامی تحصیلی به «خودارجدهی» آنها آسیب می‌زند و تدریجاً شرایطی پیش می‌آید که یک باور درونی شکل می‌گیرد: بعضی چیزها دربارهٔ من غلط است.(اولنچاک، 1994)

«دانش‌آموزان تیزهوش دچار اختلال تحصیلی» معمولاً از آزردگیهای دیگری نیز رنج می‌برند:

1- خشم: آنها بیش از همگنان تیزهوش خود که دچار اختلال تحصیلی نیستند، تلاش می‌کنند و کوشش آنها طولانی‌تر است؛ امّا از نوع فعّالیّت خویش ناراضی‌اند. از سوی دیگر به علّت تحت توقّع تیزهوش بودن از سوی محیط، زیر فشار قرار دارند و بر انجام فعّالیّت برتر و عالی بودن آنها تأکید می‌شود. ناکامی و رنجش بدون موفّقیّت تحصیلی موجب واکنش خشونت آمیز می‌گردد.

2- هراس از شکست: دانش‌آموزان تیزهوش دچار اختلال تحصیلی که روشهای جبران ضعف تحصیلی را یاد نگرفته‌اند، ممکن است انتظار شکست در آنها بروز کند و یا حتّی دچار هراس از شکست به همراه خشم و ناکامی در انجام وظایف گردند. حالات ترس و هراس سبب بروز خودارجدهی پایین می‌شود.

3- ترس از موفّقیّت: گاهی کامیابیهای تحصیلی کوتاه مدّت از سوی اطرافیان، پس‌خوراند مثبت دارد و این خود نوعی فشار برای موفّقیّت است؛ به عبارت دیگر ترس عمیق از موفّقیّت بروز می‌کند.

4- نیاز قوی به مهار: آنها برای پرهیز از احساسات یاد شده به سرعت، احتیاج به مهار شدن را در خود تجربه می‌کنند».(استروپ و گولدمن، 2002)

پدیدهٔ «تیزهوشی توأم با اختلال تحصیلی»، به زعم برخی محقّقان، احتمالاً ناشی از کژسازش یافتگی فرد و محیط است.(رایس و مک کوچ، 2002) به ویژه ضعف درسی در میان تیزهوشان، جلوه‌ای ترکیبی از تنیدگیهای روانشناختی و اجتماعی است. ضعف تحصیلی به طور کلّی ممکن است برآیندی از انزوای اجتماعی، فشار برای انطباق محیطی، اختلالات رفتاری یادگیری و فقدان هدف و جهتگیری در زندگی باشد.(کولانجلو، 2003)

فرا‌تحریک‌پذیری

پیش از این در نظریّهٔ «دابروسکی» موسوم به «تجزیهٔ مثبت»109، ذکر گردید «فرا‌تحریک‌پذیری»110یک مؤلّفهٔ محوری محسوب می‌شود که گویای پاسخ بالاتر از سطح عادی به محرّک محیطی است. «فراتحریک‌پذیری» به صورت هیجانی111نیز بروز دارد که شامل طیف پهناوری از احساسات تجربه شده دلسوزی، تعلّق، وابستگی، و حسّ نیرومندی از مسؤولیّت پذیری می‌شود. هیجانهای منفی نظیر اضطراب، احساس شرم و احساس گناه، بخشی از «تجزیهٔ مثبت» است که اقتضای سکون و ثبوت را ندارند و جابه‌جا می‌شوند.(منداگلیو، 2004؛ تولان، 1999)

پیچیدگیهای عاطفی و هیجانی

از سوی دیگر بعضی مطالعات گویای آن است که اضطراب کم با نمرات بالا در اندیشهٔ واگرا همراه است.علاوه بر آن نمرات برونگردی بالا همراه با انعطاف پذیری، سیّالی و اصالت کلامی است. (وایت، 1968)

پیشینهٔ مطالعاتی در ارتباط با «روان‌گسیختگی» و خلّاقیّت بررسی شده است. بر پایهٔ پاره‌ای یافته‌ها اصالت و سیّالی عقیدتی افراد روان‌گسیخته با هنرمندان و افراد عادی تفاوتی ندارد (گلیکسوهن وهمکاران، 2000-2001) و افزون بر آن، برخی نتایج، حمایت محدودی از رابطهٔ میان خلّاقیّت و «روان‌گسیختگی» می‌کند. نشانگان منفی «روان‌گسیختگی» (نظیر فقر گفتاری و رخوت) به محدود ساختن خلّاقیّت می‌انجامد تا آن را تشویق و تقویت کند.(جکسون، 2001) حتّی بعضی مطالعات گویای آن است که اضطراب کم با نمرات بالا در اندیشهٔ واگرا همراه است. علاوه بر آن، نمرات برونگردی بالا با انعطاف پذیری، سیّالی و اصالت کلامی همراهی دارد.(شریفی، 1383؛ وایت، 1968) امّا اثر برونگردی بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به روان نژندی دارد.(چانگ و همکاران، 2015) پژوهشهای دیگر نیز نشان می‌دهند نوجوانانی که تجربهٔ بیشتری در افسردگی، تنیدگی، هراس و اضطراب دارند، بدون تفاوت جنسیّتی نمرات کمتری در خلّاقیّت به دست می‌آورند.(دنسبای و مارینلّی، 1999) حتّی بعضی بررسیها اکیداً بیان می‌دارند که هیچ رابطه‌ای میان افراد خلّاق و بیماری روانی وجود ندارد.(پوره و ویتمن، 1993-1994)

افزون بر آن، به زعم برخی پژوهشگران، خلّاقیّت به منزلهٔ یک ظرفیّت انسانی مستلزم وجود سلامتی روانی است. هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «احساس»، «راحت‌درونی»، «گشودگی» و «بیان کامل» نایل آید، امکان تحقّق این قابلیّت انسانی، حاصل می‌شود. سه زمینهٔ اساسی برای پی‌ریزی فرآیند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است: الف)«حسّاسیّت»، ب)«هم‌نیرویی»112، ج)«ظرفیّت پدیدآوری خوشایند»113. معمولاً رفتارهای مقابله‌ای متنوّعی در رویارویی با مسایل نو به کار می‌رود که بویژه درخور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است.(پارنز، 1971) وجود بهداشت روانی یک متغیّر اساسی برای تعامل با خلّاقیّت به شمار می‌آید.(لاسونن، 1997)

از سوی دیگر برخی دستاوردها نشان می‌دهند افراد با «برونگردی»بالا، «استواری هیجانی» هنگامی که «جهتگیری یادگیری» داشته باشند، بیشترین خلاقیت را بروز می‌دهند.(کاسپی باروخ، 2019)

همچنین آشکار شد که برونگردی/شادخویی (به عنوان یکی از ابعاد همه چهار بعد مزاج) مستقیم یا به واسطه، خلاقیت را پیش بینی می‌کند.(ممدوف و همکاران، 2019)

بررسی پنج عامل شخصیّت یعنی آزرده خویی114، توافق پذیری115، گشودگی تجربی116، برونگردی117، وظیفه شناسی118در اثر تعاملی با خلّاقیّت دانش آموزان طرّاح نشان داد که: وظیفه شناسی و توافق پذیری، سودمندی خلّاقیّت را پیش بینی می‌کنند و اثر توافق پذیری بر اصالت در خلّاقیّت، بستگی به وظیفه شناسی دارد.(چانگ و همکاران، 2015)

طبق تأکید بعضی پژوهشگران، خلّاقیّت همانا خودشکفتگی سالم است که با وجود بهداشت روانی گسترش بهتری می‌یابد و اگر وجود دو نوع خلّاقیّت (نوع هنری و نوع حلّ مسأله) را بپذیریم، نوع اخیر رابطهٔ بیشتری با بهداشت روانی دارد.(شوبرت و بیوندی، 1977)

افزون بر آن به زعم برخی پژوهشگران خلاقیت به منزلهٔ یک ظرفیت انسانی مستلزم وجود سلامتی روانی است.هنگامی که یک فرد به ظرفیت بالاتری برای «احساس»،«رهایی درونی»،«گشودگی» و «بیان کامل» نایل آید، امکان تحقق این قابلیت انسانی حاصل می‌آید.سه زمینهٔ اساسی برای پی ریزی فرایند اندیشهٔ افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است:الف)«حسّاسیت» ب)«همکاری» ج)توانایی پدیداوری خوشایند. معمولا رفتارهای مقابله ای متنوعی در رویارویی با مسایل نو بکارمی رودکه بویژه درخور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است.(پارنز، 1971)

لذا شگفت آور نیست اگر بیان شود که تاکنون حدّاقل ده جفت ویژگی متضادّ در افراد خلّاق یافت شده است.(سایکزنت میهالی، 1996) زوجهایی از خصایص متضادّ نظیر درونگردی – برونگردی و فعّال - انفعالی از جملهٔ آنهایند.(کاهن، 1985)

ممکن است این تفاوتها به نوع و گونهٔ خلّاقیّت بستگی داشته باشد؛ چنان که در مطالعهٔ مقایسه‌ای میان دو نوع خلّاقیّت یعنی «نوآوری» و «سازش‌یابی» آشکار شد که افراد سازش‌یابنده، «تنیدگی» بیشتری را نشان می‌دهند.(پوچیو و همکاران، 1993)