پرش به محتوای اصلی

۵. ج) روی‌آورد تحوّلی

۱۰ دقیقه مطالعه

مهمترین دیدگاهها در این روی‌آورد، نظریّه تحوّلی «والن» است.

«هانری والن» نظریّه تحوّلی خود را با مرحله «تحریک‌پذیری حرکتی» آغاز می‌کند. در این مرحله، نخستین تجلیّات روانی کودک در حرکاتش مشاهده می‌شوند: یعنی همه آن چیزی که گواه زندگی روانی کودک و ترجمان کامل آن است. حرکت به منزله جا به جایی در فضا به سه شکل: تعادلی، گرفتن در فضا، و واکنشهای وضعی قابل مشاهده‌اند. همه آنها از فعّالیّت عضلانی ناشی می‌شوند که دو جنبه دارند: «جنبشی»13و «تنودی»14. تنود اساس هیجانها است. در این دیدگاه، تحوّل، هوش و عاطفه همگامند و متقابلاً بر یکدیگر اثر می‌گذارند.

ناآرامی نوزاد نتیجه تغییرات ناگهانی تنش است که سبب گذشتن از بازخوردی به بازخورد دیگر می‌شود. در هر یک از این بازخوردها، عضلات به جای دراز شدن و کوتاه شدن، نرم یا سفت می‌شوند تا حرکاتی به منظور «اکتشاف» فضا میسّر گردند.

از دوسالگی انعکاس حالات کودک در صورت او مشهود است. در سه تا چهار ماهگی نسبت به مادر خود حالاتی حاکی از شادی یا استیصال نشان می‌دهد. در حدود شش ماهگی تظاهرات چهره کودک آن چنان در حدّ ظریف از یکدیگر متمایز می‌شوند که می‌توان در آنها انواع اصلی هیجانها را باز شناخت.

«مرحله هیجان‌پذیری» پس از برانگیختگی حرکتی در دو تا سه ماهگی آغاز شده و در شش ماهگی به اوج خود می‌رسد و به وسیله غلبه حالات هیجانی مشخّص می‌شود. نوعی همزیستی با محیط، حسّاسیّت وی را افزایش می‌دهد. هیجان و انعکاسات عاطفی آن، در تحوّل کودک اهمیّتی اساسی دارند. از راه واکنشهای هیجانی است که کودک نسبت به موقعیّتهای مختلف هشیار می‌شود. از این رو، توجیه مرحلهٔ هیجان‌پذیری بدین دلیل است که به ریخت خاصّی از روابط با محیط تحقّق می‌بخشد.

هیجان به هرصورت که باشد، شرط اصلی آن به وجود آمدن تغییراتی در تنود اعضاء و زندگی نباتی است. بنابراین هیجان وسیله‌ای برای تقلیل فزون- تنودی است.

در مرحله هیجان‌پذیری، هیجان به عنوان تظاهرات روانی فقط در شرایط محیط انسانی به وجود می‌آید؛ محیطی که حالات انفجاری هیجانی بدنی را به واکنشهای معنادار و به وسایل عمل در باره اطرافیان تبدیل می‌کند. بنابراین هیجان بین کودک و محیط او یک رابطه عاطفی فوری برقرار می‌کند؛ ابتدایی‌ترین رابطه روانشناختی که مقدّم بر هر جنبه تعقّلی و ناشی از سرچشمه فیزیولوژیک، حسّاسیّت وضعی را تلطیف می‌کند و قالبی رفتاری پدید می‌آورد.

پس می‌توان گفت که هشیاری با هیجان آغاز می‌شود. امّا گونه‌ای از هشیاری که منحصراً در تغییرات بدنی متمرکز است؛ تغییراتی که شرایط این هشیاری را تعیین می‌کنند و به نظر می‌رسد که علّت وجودی آن هستند. این یک هشیاری فاعلی است که در خلال گیرودار عاطفی دائماً با دیگران ارتباط داده می‌شود و بدین ترتیب است که فاعلیّت هشیاری از طریق بیان هیجانی در جهت جامعه‌خواهی به حرکت در می‌آید.

هیجان به عنوان مرحله‌ای از تحوّل، شروع زندگی روانی را ممکن می‌سازد؛ ولی خود بعدها در تضادّ با همین زندگی قرار می‌گیرد؛ به این معنا که باید در کنشهای تحوّل یافته‌تر و پیچیده‌تری توحید یابد؛ ضمن آنکه ماهیّت متفاوت و استقلال نسبی خود را حفظ کند. لذا گاهی هیجان با فعّالیّتهای تحوّل یافته‌تری که خود زمینهٔ آنها را فراهم کرده، در تعارض قرار می‌گیرد.

فرد در نوجوانی ملغمه‌ای بسیار درهم از خود و دیگران را کشف می‌کند و می‌خواهد برای بازیافتن خویش، دیگران را طرد کند. بدین ترتیب است که بحران بلوغ با تضادّورزی آغاز می‌شود و حالتی که هدف اصلی آن بیش از آنکه اشخاص باشد، متوجّه روابط آن چنان ریشه‌دار و عمیقی است که به نظر می‌رسد تا این زمان نوجوان به وجود آنها پی نبرده بوده است. در نتیجه احساس نارضایتی و میل به تغییر در او به وجود می‌آید؛ ولی نخست نمی‌داند که به کدام سو رو آورد و از این جاست که در احساسات و بازخوردهای او حالت «دوسوگرایی» مشاهده می‌شود. دوسوگرایی ترجمان عدم تعادل روانی و نوسانات بین قطبهای افراطی، پیش از مرحله توحید‌یافتگی و بازگشت به تعادل در سطح جدید است. شکّ و سازندگی متناوباً یا همراه با یکدیگر مطرح می‌شوند. این تناوب، علامت ظهور استعدادهای جدید استدلالی و ترکیبات ذهنی است که هنوز در مرحله تمرین خود هستند؛ ولی نوجوان را قادر می‌سازند که از شناخت ظاهری اشیاء فراتر رود و پدیدآیی و قوانین حاکم بر آنها را دریابد.

این دوره جدیدی است که همه جنبه‌های روانی را تحت الشّعاع قرار می‌دهد و یک احساس کلّی عدم توافق و اضطراب بر زمینه اعمال، اشخاص و معلومات سایه می‌افکند. در این حرکت به سوی تغییرات اساسی و بازگشت به ریشه‌هاست که هشیاری نسبت به خود که هسته اصلی این مرحله را تشکیل می‌دهد و گذار به حالت بزرگسالی را مشخّص می‌کند، میسور می‌گردد.

هشیاری نسبت به خود وابسته به اثبات هویّتی است که فرد را در مقابل دنیای برونی انسانی و طبیعی قرار می‌دهد. تنها در مرحله بلوغ است که «همسانسازی زمانی» تحقّق می‌یابد که نه فقط روابط با دنیای برونی بلکه زندگی شخصی کودک را در وحدت و هویّت «من» گرد می‌آورد و بدین ترتیب تداوم و ادامه حیات در بعد زمانی تحقّق می‌پذیرد.(منصور و دادستان، 1371)

خلاصه آنکه هیجان ممکن است در اثر واکنشهای رفتاری آشکار به رویدادها یا دگرگونیهای بدنی به وجود ‌آید یا آنکه از طریق ادراک، ارزشیابی و تفسیر یا تعبیر موقعیّت و پسخوراند، شکل ‌گیرد.

در هر حال هیجان به مثابه یک فرآیند روانی در گذار سنّی تحوّل می‌یابد، ابتدا با «برانگیختگی حرکتی» آغاز می‌شود و سپس با جلوه حرکت به اکتشاف فضا می‌انجامد؛ بنابراین کودک از راه واکنشهای هیجانی نسبت به موقعیّتهای مختلف هشیار می‌گردد و سرانجام در نوجوانی، به حالت «دوسوگرایی» همراه با «هشیاری نسبت به خود» منجر می‌شود.

مبانی عاطفی و هیجانی تیزهوشی

ملاحظات عاطفی تیزهوشی و مسایل عاطفی و اجتماعی ناشی از تواناییهای تیزهوشان با توجّه به شرایط خانوادگی، تحصیلی و فرهنگی بررسی شده است. هنگامی که از جنبه‌های عاطفی تیزهوشی سخن به میان می‌آید، نخست باید به نیازهای ویژه تیزهوشان توجّه کرد. نیازهای اساسی فرد تیزهوش لازم است درک و پذیرفته شود؛ از جمله:الف) نیاز به درک راههایی که آنها را از دیگران متفاوت و یا همسان می‌سازد. ب) نیاز به پذیرش ظرفیتها، استعدادها و محدودیّتهای خود، ج) نیاز به پرورش و رشد مهارتهای اجتماعی، د) نیاز به درک شدن و پذیرفته شدن به وسیله دیگران، ه) نیاز به تقویت فهم و درک فاصله میان کمال‌گرایی و برتر بودن.(کاپلان، 1990)15

به زعم برخی محقّقان، ظرفیّت اندیشه واگرا، تحریک‌پذیری16، حسّاسیّت17، بینش18و کمال‌یابی19، پنج خصیصه عاطفی قابل ملاحظه در میان تیزهوشان به شمار می‌آید. این پنج خصیصه ممکن است باعث بروز برخی تعارضهای بین فردی شوند. تا هنگامی که فرد تیزهوش ارزشگذاری برای خود را یاد نگیرد و حمایت‌یابی نکند، ممکن است به بروز تعارضهای هویّت و افسردگی بینجامد. «واگرایی» به معنای ترجیح پاسخهای غیرمعمول، اصیل و خلّاقّانه در میان اندیشمندان واگراست. «تحریک‌پذیری» اشاره به «نیرومندی در سطح بالا»، «واکنش هیجانی» و « تحریک‌پذیری شدید در دستگاه عصبی» دارد. این نیرومندی در سطح بالا به افراد تیزهوش اجازه می‌دهد تا با تمسّک به علایق خود به نحو شگفت‌انگیزی به فرآوری و تولید بپردازند. آنها غالباً با پالایش طرحهای نوآورانه خود، راه را برای دیگران هموار می‌سازند. مراد از «حسّاسیّت»، عمق احساسی است که به شناخت دیگران می‌انجامد. آنها با احساسهای خود می‌اندیشند و به موقعیّتهای پیرامون خود واکنش نشان می‌دهند. تعبیر «بینش» بر توانایی نگریستن ارتجالی به ابعاد گوناگون یک موقعیّت، درک جایگاه خویش نسبت به دیگران و دیدن سریع فحوای یک مطلب دلالت دارد. و سرانجام «کمال‌یابی» حکایت از انگیزه خاصّ، قابلیّت درونی و نیروی حیاتبخش زندگی دارد که به ارتقای تحقّق تمامیّت خود می‌انجامد.(لاوکی، 1992 و2003)20

برخی از مهمّترین جنبه‌های هیجانی خاصّ که معمولاً افراد تیزهوش با آن روبه‌رویند، شامل احساس انزوا، بیگانگی و تنهایی نسبت به همگنان برای گرایشها و علایق ویژه، تجربه احساس دلتنگی، خشم و اضطراب و ملالت، رویارو شدن با تمایلهای کمال‌گرایانه و توقّعات مرتبط به نقش جنسیّتی است.(هبرت و اسپایرز نیومایستر، 2002)21افراد تیزهوش دچار «تنیدگی» خاصّی می‌شوند.(کاپلان، 1990)

باید متذّکر شد جنبه‌های عاطفی در تیزهوشی، به اندازه ظرفیّتهای برجسته اهمیّت دارند. به طور کلّی حسّاسیّت تیزهوشان به نیازهایشان بیشتر از غیر تیزهوشهاست. یک تیزهوش می‌تواند همزمان و توأمان دچار اختلال شناختی و عاطفی باشد.(کولانجلو، 2003)22بخش مهمّ و قابل ملاحظه مسائل هیجانی و اجتماعی کودکان تیزهوش از محیط نشأت می‌گیرد.(وب، 1994)23دوران نوجوانی، عرصه بیشترین مشکلات و مسائل اجتماعی است. از افسردگی، اضطراب و انزوا می‌توان به منزله عمومی‌ترین مشکلات تیزهوشان یاد کرد. اضطراب، افسردگی و انزوا می‌تواند منجر به خودکشی شود. وضعیّت سلامتی بدن، فقدان سریع پدر، فشار روانی در خانواده، مسایل الکلی و افسردگی می‌تواند به منزله دلایلی برای اقدام به خودکشی در میان تیزهوشان محسوب شود.(کولانجلو، 2003) برخی از دانش‌آموزان تیزهوش در سرگشتگی به سر می‌برند که آیا کوششهای آنها برای رضایت و خوشنودی شخصی است یا برای خوشایندی اطرافیان انجام می‌گیرد؟ هنگامی که آنها به فعّالیّتی دست می‌زنند که خوشنودی بلند مدّتی را به ارمغان می‌آورد، دچار هراس می‌شوند که شاید این امر موجب نگرانی دیگران گردد.(کاپلان، 1990)

از آن جا که یک فرد تیزهوش از پیشرفتهای چشمگیری در زندگی برخوردار است، این پیشرفتها باعث تفاوتش از دیگران می‌گردد و وی را از لحاظ اجتماعی تنها می‌کند و با تمایل مستمرّ وی به پیشرفت، این تفاوت و تنهایی نیز ماندگار خواهد بود.(تولان، 2003)24

عدم پذیرش تواناییهای فردی در میان تیزهوشان، اغلب به گسترش خطراتی در زمینه کم‌آموزی، شکست تحصیلی، بزهکاری، اختلالات تغذیه، مصرف مواد زیانبار، وسوسه‌های خودکشی و سایر فعّالیّتهایی منجر می‌شود که از دیدگاه اجتماعی پسندیده نیست و موجب تخریب شخصیّت می‌گردد. در یک بررسی، فهرستی مشتمل بر هجده خصوصیّت عاطفی و اجتماعی و ده ویژگی تحصیلی و پنج خصوصیّت بدنی در میان دویست و هشتاد و پنج معلّم، مشاور و روان شناس توزیع شد تا درباره تیزهوش بودن و یا «اختلال فزون کنشی / نارسایی توجّه»25نظر دهند. دوسوم این خصوصیات (بیست و دو ویژگی) در میان هر دو گروه تیزهوش و «اختلال فزون کنشی / نارسایی توجّه» مشترک بود. خصایصی نظیر «حرمت پایین خود »، «تصوّر منفی از خود»، «احساسهای کهتری»، «موازین و اهداف غیر واقعی»، «ضعف در تطابق با مقتضیات موقعیّت»، «شکایتهای بدنی»، «فقدان ابتکارعملهای تحصیلی»، «بی‌علاقگی به فعّالیّتهای رقابتی» و «وجود نقایص در کارکرد درسی و تحصیلی» از ویژگیهای تیزهوش کم‌آموز بود.(اولنچاک، 1999)26

این گونه است که به تعبیر برخی از مشاوران مجرّب در این حوزه، «هیجان قلب و روح تیزهوشی است؛ هیجان قلمروی است که صحنه تفاوت تیزهوش از بسیاری افراد دیگر قلمداد می‌شود. هیجانهای فرد تیزهوش از آگاهی شناختی‌اش برمی‌خیزد و سپس در درون احساسات معنی می‌یابد. کودکان تیزهوش به سبب درک وسیعترشان گاهی بیش از دیگران دچار احساس گناه می‌شوند. علاوه بر آن، انگیزه برای یادگیری، ارتقای درونی و خودشکوفایی، امری هیجانی است و در قلب تیزهوشی جای دارد. کودکان تیزهوش اغلب از درون برای یادگیری سوق می‌یابند. سائق پدیده‌ای هیجانی است؛ حال آنکه ظرفیّت یادگرفتن امری شناختی. کودکان تیزهوش لبریز از هیجان، شور و شوق و خونگرمی‌اند. اگر از هیجانها غفلت ورزیم، جوهره تیزهوشی را از کف داده‌ایم. حمایت از تیزهوش مستلزم پشتیبانی از «خود» وی است و شکوفایی خود به معنای رشد هیجان. تیزهوش برای سیطره بر جهان، فهمیدن را پی می‌گیرد و سیطره برای وی به معنای ایمنی است. ریشه ارتقای شناختی برای تیزهوش به مثابه یک ضرورت، در این نکته نهفته است».(روپر، 2003)27