پرش به محتوای اصلی

۱۴. شخصیّت

۸ دقیقه مطالعه

به طور کلّی خلّاقیّت برحسب فرد، فرآیند، فرآوری، فشار و فضا تعریف میشود.(هنری، 1991؛ بالکین، 1990؛ ولش، 1973) امّا قلمرو شخصیت خلّاقّانه یکی از حیطه‌های بسیار بزرگ و مهمّ در میان مطالعات بشمار می‌آید. از هنگامی که « برما»(1946)گزارش نمود که شوخ طبعی نقش قاطعی در روابط درون فردی وبین فردی ایفاء می‌کند، تاکنون بیش از هفتصد مطالعه قابل ملاحظه در این حیطه انجام یافته است.

این بررسیها به طور آشکار یا تلویحی دلالت بر پیوند میان شخصیّت و خلّاقیّت دارند. مطالعات یادشده را می‌توان در هفت حوزه طبقه بندی کرد:

الف) بررسیهای اجمالی و تلویحی(فونسکا، 2002؛ دیویس، 1989؛ دادک، 1974؛ بوچارد، 1972)

ب) بررسیهای حاکی از وجود رابطه میان خلّاقیّت و شخصیّت (فیشکین و جانسون، 1998)

ج) بررسیهای حاکی از نقش شخصیت بر خلّاقیّت(لایت، 1972؛ آمابایل، 1983)

د) بررسیهای حاکی از نقش خلّاقیّت بر شخصیت(سارنوف و کول، 1983)

ه) بررسیهای حاکی از وجود خصایص شخصیّتی خلّاقّانه(دادک، 1974؛ سیمونتون، 1999؛ روی، 1996)

و)بررسیهای حاکی از وجود شخصیت خلّاقّانه(هالپین و هالپین، 1973؛ گلداسمیت، 1973؛ شیور، 1985؛ تورنس، 1995؛ تورنس، 1995؛ فیست، 1999؛ هلسون، 1999؛ سلبی و همکاران، 2005)

ز) بررسیهای حاکی از وجود ماندگاری شخصیت خلّاقّانه(دادک و هال، 1991)

ح) بررسیهای حاکی از وجود رابطه میان صفات شخصیت و نوع خلّاقیّت(شوبرت و بیوندی، 1977؛ ریچاردسون و کریشلاو، 1995؛ ایناموراتو، 1998)

حیطه شخصیت، قلمرو بسیار وسیعی است که خصایص مهمّی را در بر می‌گیرد. این حیطه به خصائصی چون «بی‌همتایی»52، «جهتگیری درونی»53، و «درونگردی»54«شخصیّت متمرکز درونی»55مرتبط است.

«نهفتگی درونی» یکی از ویژگیهای موفّقیّت کارآفرینان برشمرده شده است.(مک للند، 1987)

تحلیل خصایص شخصیّتی «انیشتین» و «هنری پوانکاره» آشکار نمود که «درونگردی» از ویژگیهای آنها محسوب می‌شد.(میلر، 1992)

بررسی شرح حال هجده زن نخبه در هنر و علوم آشکار کرد که «درونگردی» و «توجّه بسیار بالا» از خصایص شخصیّت خلّاق به شمار می‌آیند.(بچتولد، 1980)

لذا شخص خلّاق به طور کلّی فردی «درونگرد » به نظر می‌رسد.

بنابراین «درونگردی»، «توجّه بسیار بالا» و «جهتگیری درونی»، تعابیر گوناگونی از یک معنا و مفهوم قلمداد می‌شوند که می‌توان از آن به عنوان «شخصیّت متمرکز درونی»56یاد کرد.

از سوی دیگر برخی دستاوردها نشان می‌دهند افراد با «برونگردی»بالا، «استواری هیجانی» هنگامی که «جهتگیری یادگیری» داشته باشند، بیشترین خلاقیت را بروز می‌دهند. به طور کلی رابطه پنج بعد بزرگ شخصیت با خلاقیت بستگی به «جهتگیری یادگیری» دارد.(کاسپی باروخ، 2019)

همچنین آشکار شد که همه چهار بعد «مزاج»(حساسیت جهتدار، تلاش چیره مندانه، برونگردی/شادخویی، عاطفه ناخوشایند) مستقیم یا به واسطه، خلاقیت را پیش بینی می‌کنند. «گشودگی تجربی» و «آزرده خویی»، تعدیل کننده‌های روابط مزبورند.(ممدوف و همکاران، 2019)

بررسی مقایسه ای زندگی شغلی هنرمندانی که دگرگونیهای حرفه ای در پیشه‌های پراکنده داشتند، با کسانی که خطّ مشی حرفه ای قابل پیش بینی تر و استواری داشتند، نشان داد که اغلب هنرمندان، تجربهٔ تغییرات پراکنده شغلی را نداشتند. نکتهٔ بسیار مهمّ آن بود که آنها ویژگیهایی نظیر«توانایی هنری »و «شخصیّت متمرکز درونی» بروز می‌دادند.(استاوهس، 1991)

برپایهٔ «نظریّهٔ تکاپوی شخصیت» وسعت و غیرعادی بودن فرآوری خیالپردازانه، مسافت پیموده شده و شمار اشیای دستکاری شده در یک محیط ناآشنا در میان کسانی که «جهتگیری درونی» دارند، گسترده تر از افرادی است که این ویژگی را واجد نیستند.(مدّی، 1982)

ظاهراً «جهتگیری درونی»57، متضمّن وجود یک دورهٔ «نهفتگی» است.بنابراین «نهفتگی» به منزلهٔ بخشی از حلّ مسألهٔ خلّاقانه و روشهای تفکّر شناختی قلمداد می‌شود.(گیلفورد، 1979)

از این رو، پیوند میان خلّاقیّت و «نهفتگی ناهشیار» نیز مورد بحث قرار می‌گیرد.(سیمونتون، 1999)

از سوی دیگر خلّاقیّت مقتضی «تمرکز بر آزمونه» است.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989)

دستاوردهای جدید بر رابطه کارآفرینی خلاقانه با مفیدبودن، توافق پذیری، وظیفه شناسی و خوگیری به سرمایه اجتماعی تأکید می‌ورزند.(لیانگ و همکاران، 2019)

آمادگی خود

به طور کلّی «خود» در گستره خلّاقیّت جایگاهی بنیادین دارد و با مفاهیمی چون «خود‌پدیدآورندگی»58، «خودتعیین‌کنندگی»59، «خودباوری»60، «خودمختاری»61، «خود‌بسندگی»62، «خودپایایی»63، «خود‌پنداری»64، «خود‌ارجدهی»65، «خودیابی»66، «خودسازماندهی روانی»67،«خودتنظیمی»68و «خودارزشیابی»69مرتبط است.

بررسیها نشان می‌دهند که افراد خلّاق از «خودشکوفایی» برجسته‌ای برخوردارند.(براون و همکاران، 1969؛ پارنز، 1971؛ اکوال، 1972؛ رانکو، 1999الف؛ کنتی و آمابایل، 1999)

«در بررسی خصایص شخصیّتی افراد خلّاق، نظریات مازلو، مک کینون و اشترنبرگ در ارتباط با خود شکوفایی مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج مطالعات به طور مؤکّد بر روی وجود خودشکوفایی به منزلهٔ‌ یک خصیصهٔ انگیزشی و شخصیّتی برجسته اشاره دارد.(اشتاین، 1983)

خصیصهٔ خودشکوفایی آن چنان درخلّاقیت، تعیین کننده است که فصل خاصّی را در « فرهنگ خلّاقیّت» به خود اختصاص داده است. گرچه مجادلاتی در این حوزه به چشم می‌خورد؛ ولی شکّی در ارتباط و پیوند نیرومند میان خودشکوفایی و خلّاقیّت وجود ندارد.(رانکو، 1999ب)

سه زمینه اساسی برای پی ریزی فرآیند اندیشه افراد برجسته در خودشکوفایی لازم است: الف)«حسّاسیت» ب)«همکاری» ج) توانایی پدیدآوری خوشایند. معمولاً رفتارهای مقابله ای متنوّعی در رویارویی با مسایل نو به کار می‌رود که به ویژه در خور افراد خودشکوفا و دارای بهداشت روانی است. (پارنز، 1971)

از این رو، «خودپدیدآورندگی» یکی از ویژگیهای موفّقیّت کارآفرینان برشمرده شده است.(مک کللاند، 1987)

زاویه دیگر آمادگی خود به انواع هوش مربوط می‌شود. پایهٔ خلّاقیّت را یکی از دو هوش تجربی و تحلیلی تشکیل می‌دهد.

تاکنون رابطهٔ «خودباوری» با «خلّاقیّت» نتایج مبهمی در برداشته است. از یک سو برداشت شخصی از میزان خلّاقیّت با خودباوری ریاضی، همبستگی نشان می‌دهد؛ امّا از سوی دیگر رابطهٔ خود ارجدهی با خلّاقیّت، گنگ و تردید برانگیز است.

یافته‌های پژوهشی دلالت بر وابستگی خلّاقیّت و نوآوری به «خودباوری»(اسمایلانسکی و هالبراشتات، 1986؛ شمپ و چفرز، 1982) «خودارجدهی» (کلر و هالند، 1978؛ کلر، 1984؛ هلسون، 1999) «خودمختاری» (شلدون 1995 الف) و «خودبسندگی»(بچتولد و ورنر، 1973) دارند. افراد خلّاق، در «خودپایایی» نیز برجستگی مشهودی بروز می‌دهند. تا جایی که گاهی به صورت و یا همراه با « حالت خودبینی و نخوت» ممکن است تظاهر یابد.(فیست، 1999)

شخصیّت خلّاق در افکار و اعمال مستقل است، به آسانی در یک گروه مستحیل نمی‌گردد و اگر فعّالیّتها و ارزشهای گروه با انتخابهای شخصی وی منطبق نباشند، خود را تابع ارزشهای گروه قرار نمی‌دهد.(منصور، 1372)

از این رو برخی مفهوم پردازان با طرح مفهوم «خودسازماندهی روانی» سعی می‌کنند به تبیین ویژگیهای شخصیّتی افراد خلّاق بپردازند. بر اساس این مفهوم (با کاربرد الگوی اجتماعی حکومت در فرایند روانی فرد)، شخص خلّاق تلاش می‌ورزد تا بر وضعیّت درونی خود سیطره داشته باشد و آن را تحت حکومت خویش قرار دهد و به سازگاری خود با محیط بپردازد. بنابراین، جور شدن پدیده‌ها با یکدیگر و نیز انطباق با آزمونه‌ها تحقّق می‌پذیرد. چنین وضعیّتی حتّی تعیین کنندهٔ روش یادگیری ویژه ای نیز خواهد بود که افراد خلّاق را از سایرین متمایز می‌سازد. (اوهارا و اشترنبرگ1999؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ اشترنبرگ، 1988)

مطالعهٔ گروهی از نوجوانان تیزهوش آشکار کرد که آنها علاقه و توانایی خود در ریاضی را به اندازهٔ خلّاقیّتشان نمره می‌دهند.(کاظمی، 1376)

«چهل و نه فرد خلّاق بسیار برجسته بر اساس آزمونهای «تورنس» برای تفکّر خلّاقانه، شناسایی شدند. در مطالعهٔ بعدی از آنها خواسته شد تا به سنجش ویژگیها و آرمانهایشان بپردازند. یافته‌ها نشان داد که آنها خود را تحریک پذیر، تغییر طلب، ناهماهنگ با سنّتها( نوگرا)می دانستند و به این خصایص بیش از فرمانبرداری، سعی و کوشش مبادی آداب و تشریک مساعی، اهمیّت می‌دادند.»(ویلیامز، 1979)

«بررسی رابطهٔ خودباوری و خلّاقیّت بر مبنای فهرست «خود ارجدهی کوپراسمیت» و مجموعهٔ «تورنس» نشان داد که رابطهٔ «خود ارجدهی» با خلّاقیّت (کلاسی و غیر کلاسی) نااستوار و شکّ برانگیز است. این مطالعه، هیچ زمینه محکمی به دست نداد که حاکی از وجود برتری «خود ارجدهی» افراد خلّاق بر غیر خلّاق باشد.»(ویلیامز، 1977)

خودباوری افراد خلّاق تا جایی که مربوط به «خود ارجدهی» است، امکان دارد گاهی تنزّل کند و این کاهش ناشی از ضعف در «خود ارجدهی» است. در چنین شرایطی نوعی تعارض میان ویژگیهای ذاتی خلّاقیّت با مؤلّفه‌ها و عناصر «خود ارجدهی» پدید می‌آید؛ یعنی اگر «خود ارجدهی» یک فرد خلّاق، کاهش می‌یابد، ناشی از خصایص ذاتی خلّاقیّت است. از این رو نتایج پژوهشی یاد شده، وجود تشابه «خود ارجدهی» را در میان افراد خلّاق و غیر خلّاق نشان می‌دهد.

می‌دانیم که خودباوری ریاضی با شیء گرایی محض و نظام ارزشی نظری در زندگی، ملازمت دارد. از طرفی بر اساس یکی از پژوهشهای فوق، خودباوری خلّاقانه به اندازهٔ خودباوری ریاضی است. در نتیجه ویژگیهایی نظیر شیء گرایی و ارزشگذاری نظری می‌تواند از خصایص افراد خلّاق باشد.

این نکته را نیز می‌دانیم که «پیوند جویی» یا احساس پذیرش و مقبولیت اجتماعی و نیز حمایت محیطی که منجرّ به امنیّت خاطر در فرد می‌شود، از عناصر اساسی در تکوین خود ارجدهی به شمار می‌آیند. اگر وجود خصایصی مانند شیء گرایی، ارزش گذاری نظری، تحریک پذیری آنی، تغییر طلبی و رویارویی با سنّت گرایی را در میان افراد خلّاق بپذیریم، به نظر می‌رسد که ویژگیهای یاد شده با پیوند جویی و حمایت محیطی امنیّت بخش، معارضت دارند؛ همان طور که خصوصیاتی همچون فرمانبرداری، سعی و کوشش، رعایت آداب، تشریک مساعی گروهی، موجب تقویّت پیوند جویی و جلب حمایت محیطی می‌شوند و در نتیجه خود ارجدهی فرد را رشد می‌دهند.

از این رو، شگفت آور نخواهد بود که افراد خلّاق در برخی شرایط دچار ضعف در «خود ارجدهی» شوند و این ضعف همراه با خود باوری نازل باشد.