۱. سرآغاز
﴿وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً﴾1
آبِ کم جو تشنگی آور بدست تا برآرَد آبت از بالا و پست
هر دمی فکری چو مهمانِ عزیز آید اندر سینه چون جانِ عزیز
فکر را ای جان به جای شخص دان زان که شخص از فکر دارد قدر و جان
خانه میروبد به تندی او ز غیر تا درآید شادی نو زاصل خیر
میفشاند برگ زرد از شاخِ دل تا بروید برگِ سبزِ متّصل
میکند از بیخ، سروِ کهنه را تا خرامد سروِ نو از ماورا
غم کَنَد بیخِ کژ پوسیده را تا نماید بیخِ روپوشیده را
غم زدل هر چه بریزد یا برد در عوض حقّا که بهتر آورد
گر ترشرویی نیارد ابر و برق رز بسوزد از تبسمهای شرق
...
فکر در سینه درآید نو بنو خندخندان پیشِ او تو باز رو
آن ضمیر ِرو تُرُش را پاس دار آن تُرُش را چون شکر شیرین شمار
ابر اگر چه هست ظاهر رو تُرُش گلشن آرنده است ابر و شوره کُش
فکرتِ غم را مثالِ ابر دان با تُرُش تو رو تُرُش کم کن بدان
بو که آن گوهر بدست او بود جهد کن تا از تو راضی او شود
ور ندارد گوهر و نبود غنی عادت شیرینِ خود افزون کنی
جای دیگر سود دارد عادتت ناگهان روزی برآید حاجتت
فکرتت کز شادیت مانع شود آن بامر و حکمت صانع شود
زرع جان را کش جواهر مضمر است ابر رحمت پر ز آبِ کوثر است2
زندگی آدمی با «مسأله» تنیده و سرشته شده است. به تعبیری، «زندگی یعنی حلّ مسأله».
در حقیقت وجود مسأله است که به زندگی فرد معنا و هویت میدهد. امّا رویارویی با مسأله با واکنشهای هیجانی(خوشانید و یا ناخوشایند) همراه است و تصمیمگیری برای راه حلها مستلزم چیرگی هیجانی است.
لذا وجود هیجانها همچون مسائل، از جمله واقعیّت روزمرّه زندگی آدمی است. هرجا مسأله وجود دارد، واکنشهای هیجانی را نیز در پی دارد. به بیان دیگر، مسأله یعنی آن چیزی که فرد را دچار هیجان میکند. از این رو، مسائل و هیجانهای توأم با آنها، معنابخش و هویت دهنده زندگی بشر قلمداد میشوند.
در حقیقت، اندیشههای آدمی از مهمترین سرچشمههای هیجان به شمار میآیند که «نظریهٔ هیجان اندیشه» معطوف بر آن است.
انسان، هیچ آنی و هیچ لحظه ای از اندیشه و هیجان پیوسته بدان جدا و منفکّ نیست؛ بلکه همواره با اندیشه و هیجان ناشی از آن زندگی میکند.
«نظریهٔ هیجان اندیشه» برای نخستین بار در هفدهمین کنفرانس شورای جهانی کودکان تیزهوش و مستعدّ (انگلستان، 2007) ارایه شد و سپس در سایر مجامع بین المللی توسعه یافت.(کاظمی، 2008، کاظمی و کاظمی، 2014)
این نظریّه به ماهیّت یکپارچهٔ دامنههای عاطفی و شناختی خلّاقیّت توجّه میکند و فرآیند خلّاقیّت را ناشی از وجود دگرگونیهای هماویختهٔ شناختی و عاطفی میداند. بر این اساس، معمولاً دو هیجان عمده در پدیدآیی و شکل گیری خلّاقیّت نقش دارند: «پویایی» و «بیتابی». (کاظمی، 2007، 2008، 2015، کاظمی، نوابخش، 2011، کاظمی و کاظمی، 2014)
«نظریهٔ هیجان اندیشه» گرچه در آغاز از قلمرو خلّاقیّت نشأت یافت، امّا در واقع بر یکپارچگی تعاملی دامنههای عاطفی، شناختی و رفتاری نظام روانشناختی تأکید میورزد. از این رو نظریهٔ مزبور نه صرفاً یک چشم انداز شناختی است و نه فقط یک روی آورد هیجانی، بلکه یک نظریهٔ عمومی در روانشناسی است. چنین جایگاهی سبب شد پژوهشهای متعدّد و متنوّعی بر اساس آن انجام گیرد.(اخوان، 1399؛ اسدی، 1399؛ باغبان، 1398؛ باغبان، 2020؛ بهرامی و ترابی، 1396؛ ترابی، 1394؛ داوری، 1397؛ ده ملایی، 1397؛ راثی، 1395؛ علیخانی، 1396؛ کاظمی حقیقی، 1389؛ 1394، 1396؛ کاظمی، ابراهیمی، 1396؛ کرباسیان، 1397، کریمی، 1399؛ مالمیر، 1397 و 1398)
این نظریه با برجسته سازی روابط تعاملی نظام یافته میان ابعاد روانی، دیدگاهی نو در تبیین پدیدهها و پیش بینی رویدادهای روانشناختی قلمداد میشود.
«نظریهٔ هیجان اندیشه» چنان که در بخشها و فصول متنوّع این مجموعه خواهیم دید، یک بنیاد نظری بزرگ در پی ریزی روانشناسی تعاملی را به خویش اختصاص داده است. این نظریه تقریباً در همه گستره محض و کاربردی روانشناسی تحوّلات مهم و قابل ملاحظه ای را پدید آورده است.
گسترده ترین زمینهٔ بهره گیری از این نظریه در تبیین فرایند خلّاقیّت، تصمیمگیری، حلّ مسأله و نارساییهای عاطفی_شناختی است.
در توضیح این نظریه باید بیان کرد هر جا اندیشه ای پای گیرد، پابه پای آن، احساسی خاصّ میتوان یافت که هیچ یک متقابلاً جدایی پذیر نیستند. این احساس به سرعت، اندیشهٔ ملازم با خود را متبادر میکند: «یکپارچگی تار و پود اندیشه و احساس».
هنگامی که احساس مزبور بروز یابد، ناگزیر در ظرف «هیجان» نمودار میشود؛ به چنین بروزی «هیجان اندیشه» اطلاق میکنیم. امّا باید تأکید ورزید که هر اندیشه ای لزوماً به هیجان منجرّ نمیشود.
البتّه سهم هر یک از این دو هیجان در خلّاقیّت به تفاوتهای فردی (مانند هوش، سنّ، جنسیّت، عوامل فرهنگی) بستگی دارد.
بنابراین خلّاقیّت گاهی مستلزم طیّ تجارب روانشناختی ناخوشایندی است که شباهتهایی فریبنده و گمراه کننده با برخی اختلالات روانی دارند. جریان عاطفی خلّاقیّت ممکن است به پدیدهٔ «روان فرسایی» و بروز آسیبهایی در «خود» بینجامد. به سبب ویژگیهایی که در تجربه «بیتابی» ملموس است، بسیاری از افراد خلّاق در معرض عنواندهی موهوم برای «بیماری یا اختلال روانی» قرار دارند. غفلت از ماهیّت بیتابانه خلّاقیّت و رهاسازی فرد خلّاق در این جریان به حال خود، بدون نظارت مشاوره ای تخصّصی، خطر ابتلا به اختلال واقعی را پیش میآورد.
این مجموعه مشتمل بر هفت بخش است:
بخش نخست به مبانی نظری و مفهوم پردازیهای تعاملی و بویژه ماهیّت تعاملی هیجان و تیزهوشی اختصاص دارد.
در این بخش یک پژوهش بزرگ و اساسی تعاملی مندرج است که بر پیوند تعاملی ابعاد شناختی و هیجانی یکی از قلمروهای مهم تیزهوشی یعنی «تیزهوشی سازماندهی» متمرکز شده است.
بخش دوم به گسترده ترین مباحث این مجموعه یعنی پایههای نظری هیجان اندیشه در هشت فصل پرداخته است. بنیادهای هشتگانه هیجان اندیشه در حوزه خلاقیت مشتمل بر آمادگی فردی، بهره گیری محیطی، بازخورد، کارآزمایی، جنبش، اندیشه، عاطفه و پایداری است. در واقع هیچ رویدادهای خلاقانه ای رخ نمیدهد، مگر آن که متأثّر از این بنیادها و پایه هاست. در پایان این بخش بزرگ، هماهنگی حیطههای هشتگانه دامنههای روانشناختی خلاقیت مورد بحث واقع میشود.
هسته مجموعه کنونی یعنی «هیجان اندیشه»، مؤلّفهها و فرایند تشخیص آن در بخش سوم توصیف میشود.
بخش چهارم به ارایه برخی از پژوهشها پیرامون نظریه در زمینههای جنسیتی، تحوّلی پرداخته است. پژوهش بزرگ دیگر در این مجموعه که رابطه هیجان اندیشه با خلاقیت در قلمرو تیزهوشی سازماندهی را بررسی نموده، در این بخش، ارایه شده است.
قلمرو تعاملی هیجان اندیشه بر پایه پژوهشها در گسترههای شخصیت، شناخت و رضایت از زندگی در بخش پنجم درج شده است.
نظریه هیجان اندیشه در دو دامنه بزرگ روانشناختی یعنی شخصیت و بهداشت روان گسترده شده است که در بخش ششم مورد بحث قرار گرفته است. در پایان این بخش تعامل شخصیت با تعادل روان مورد بررسی تعامل واقع میشود.
و سرانجام در بخش پایانی(هفتم) پیامدهای درمانی و مشاوره ای نظریه هیجان اندیشه کاویده شده است.
مؤلّف
زمستان 1399